پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۷ - ۲۱ ذيقعده ۱۴۲۹
Thu, Nov 20, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۸۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
پاتوق
حقوقى
اوقات شرعى
گزارشى از بزرگداشت دكتر رضا داورى اردكانى در روز جهانى فلسفه
گزارشى از بزرگداشت دكتر رضا داورى اردكانى در روز جهانى فلسفه
داورى فرهنگى
398637.jpg
[عليرضا سميعى ]
«چخوف» در يكى از نمايشنامه هاى خود از جانب يكى از شخصيت ها، يك استاد صاحب كرسى را به صورتى نگران كننده توصيف مى كند:«او هميشه دراطراف رئاليسم و ناتوراليسم و هر چيز ديگر، فقط حرف هايى مى زند كه آدم هاى باهوش از قبل مى دانند و ابلهان نسبت به آن بى تفاوت هستند.»
به واقع در ميان سخنان اهل فضل، چه گفتارهايى از اين اشكال تكان دهنده بركنارند شايد بتوان از تأييد و تكذيب هاى بى غرض اهل تأمل كمك گرفت. براى مثال مى گويند وقتى چند سال پيش «روتى هابرماس » پس از مراجعت از ايران به امريكا بازگشت از وى پرسيدند آيا در ايران فيلسوفى راملاقات كرده است وى در پاسخ به نام دكتر داورى اردكانى اشاره كرده بود. هرچند نمى توان به سادگى از كنار آن نقل گذشت، اما نبايد به راحتى نيز آن را پذيرفت. چه، پرسش از اين كه ما چه چيزهايى را بايد بخوانيم، براى هر متعاطى جوانى حياتى است. ممكن است بتوانيم سؤال را به مرجع مسئله يعنى «ما» بازگردانيم.
بدين ترتيب ابتدا خواهيم پرسيد كه : «كيستيم ما كسى مى تواند از عهده پاسخ در آيد كه اولاً با پشتوانه فلسفى و فرهنگى خويش آشنا باشد و در ثانى غرب را بشناسد. زيرا اساساً انديشيده در مورد كسانى است كه در ميانه گذشته سنتى خود و حال و روز درگير با تجدد غربى مى زيند. احتمال داردچنين متفكرى راه گشا باشد زيرا كسى گفته است: «تفكر ظهور و جلوه زمان است در زبان. زمان گرچه مى آيد و مى رود، تفكر را با خود دارد و با آن به همه چيز تعين و ثبات مى دهد» قيدهاى ديگرى نيز در كار هستند. از جمله نوعى ميانه روى و درنگ در قضاوت ها اطمينان بيشترى مى بخشد. مثلاً مى دانيم از مشروطه به بعد دو گروه افراطى و تفريطى درباره حال و آينده ما منازعاتى را پى گرفتند. گروهى مايل بودند براى برون رفت از بن بست ها يكسره پذيراى تجدد شويم و در مقابل گروهى بر بقا بر سنت به همان صورت قديمى پاى مى فشردند. در اين ميان كسى گفت: «معمولاً مى پندارند كه تجدد مجموعه چيزهايى است كه مى توان از خارج وارد كرد و در كنار داشته هاى كهن قرار داد. ما از سنت و تجدد چنان بحث مى كنيم كه گويى آنها دو امر معين و بسته بندى شده اند و در اختيار ما قرار دارند و با آنها هرچه بخواهيم مى كنيم و در هركدام هر جزئى را بخواهيم نگاه مى داريم و هرچه را نخواستيم دور مى اندازيم. اما راه تجدد راهى بيرون از وجود ما نيست. ما در سير به سوى تجدد همواره در خود سير مى كنيم. ما نزد تجدد نمى رويم، تجدد هم نزد ما نمى آيد، بلكه ما به نحوى با تجدد يگانه مى شويم.‎/.» چنين كسى شايد در جايى نشسته و به ما (يا بهتر بگويم به فرهنگ ما) مى نگرد. گروهى عقيده داشتند داورى براى اطلاق آن صفت مناسب است. از اين رو براى بزرگداشت وى عنوان «فيلسوف فرهنگ» را برگزيدند. حجت الاسلام رشاد در سخنرانى خود تعريف خاصى از فرهنگ ارائه كرد:«ساخت و ريخت بينش و منش تافته و تنيده در بستر زمانى به گونه اى كه طبيعت جمعى طيفى از آدميان باشد را فرهنگ مى ناميم». پيش از ايشان اساتيد مختلف نطق هايى ايراد كردند كه به اجمال در پى خواهد آمد.
ابتدا دكتر غلامرضا اعوانى، در توضيح علت اطلاق عنوان «فيلسوف فرهنگ» به داورى گفت: «ايشان در ۱۳۵۴ «فارابى» را فيلسوف فرهنگ ناميده بودند. زيرا بر الهيات ، منطق، سياست.‎/‎/ تسلط داشت» وى افزود: «فلسفه برخلاف تصور با فرهنگ رابطه تام و تمام دارد و در غير اين صورت تبديل به امرى انتزاعى مى شود، همان طور كه مى دانيد فلاسفه بزرگ بيشترين تأثير را در حوزه فرهنگ داشته اند. همچنين متفكر آلمانى«ورنر اگر» دركتاب «پايديا» (پايديا در زبان يونانى به معنى فرهنگ است. اين كتاب به قلم حسن لطفى به فارسى ترجمه شده است) بخش هاى مفصلى را به تأثير افلاطون و ارسطو بر فرهنگ يونان باستان اختصاص داده است. «دكارت» نيز وضع فلسفه هر كشورى را نشان دهنده وضع فرهنگى آن كشور مى دانست. ايشان با اشاره به اين كه داورى در طول سالها با همه جريان هاى فكرى از نزديك درگير بودند متذكر بحث هاى اخير ايشان در روزنامه ها (و بيشتر در روزنامه ايران) درمورد مسئله چاپ مقالات S I شدند.
سپس حجت الاسلام والمسلمين دكتر محقق داماد با واكاوى معنايى معادل عربى فرهنگ، گفت:«در ادبيات سنتى اسلامى براى فرهنگ از واژه «ادب» استفاده مى كردند». ايشان اظهار داشتندكه «در اوايل قرن هفتم «ابونصر فراهى سجستانى» از اين كلمه ياد كرده آنگاه به بررسى جايگاه واژه ادب در نهج البلاغه پرداختند. به عقيده ايشان آنچه امروزه فرهنگ ناميده مى شود در نهج البلاغه نيز با كلمه «ادب» ادا شده است.» پس از ايشان دكتر جهانگيرى با استناد به فرازى از مقدمه كتاب «مدينه فاضله فارابى» [اثر داورى] تأكيد كردند كه نبايد به بهانه ساده كردن زبان فلسفه آن را «در عادات فكرى منحل كنيم يا وسيله پندارهاى سست قرار دهيم» زيرا اين امور به «جرح و قلب فلسفه» مى انجامد. ايشان ادامه دادندكه «نبايد عقل «ابن سينا» و «اسپينوزا» را به عقل عامه مردم تنزل داد، بلكه مى بايست عقل عمومى را به سطح عقل ابن سينا و اسپينوزا ارتقا داد. وى با اشاره به نقل «فرانسيس بيكن» كه معمار تمدن جديد غرب است، گفت :«فيلسوف مى بايست در جامعه باشد و از علمش در رفاه و آسايش مردم استفاده كند.» ايشان با يادآورى پذيرش سمت رياست دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در شرايط ملتهب پس از انقلاب ،۵۷ از سوى دكتر داورى اظهار داشت : حتى كسانى كه به لحاظ فكرى و فلسفى با او مخالف بودند، رأى مساعد دادند، زيرا باور داشتند بى غرض و كارآمد است.
در ادامه دكتر مجتهدى با حرارت خاص هميشگى خود فلسفه را عين فرهنگ دانستند و اذعان داشتند كه «ميان فلسفه و فرهنگ هيچ تفاوتى مگر در لفظ، وجود ندارد.» سپس ادامه دادند: «فلسفه يك رشته ميان ديگر رشته ها نيست؛ شىء نيست؛ بلكه فعل تفكر است و اگر در رشته هاى ديگر حضور داشته باشد، آن علوم به كار نمى آيند و دچار استفاده هاى صورى شده تبديل به تظاهر خواهند شد.» ايشان با اشاره به اين كه در رسانه هاى افلاطونى همه افراد به جز سقراط همه چيز را مى دانند، گفت: «تنها او [سقراط] بود كه چهره اى نداشت، بى نام بود و همواره در راه تحليل كردن به رفتن ادامه مى داد.» ايشان همچنين با اشاره به حركت دائمى و مستمر داورى تأكيدكردند كه هركسى درمقام فلسفه بايد به شعله اى كه با خود دارد وفادار بماند، چه فلسفه اشتياق به يك شأن «انسان» است ‎/ سپس پيام سيدمحمد خاتمى [رئيس جمهور پيشين] كه دال بر اشتياق ايشان در آن مراسم بود قرائت شد تا در ادامه دكتر ابراهيمى دينانى به جايگاه بروند و سخن خود را اين گونه آغاز نمايند! «فيلسوفان را بايد از سخن آنها شناخت، زيرا فلسفه همان است كه فلاسفه مى گويند. وى بعد از اشاره به كتاب «شاعران در زمان عسرت» بر اين نكته پاى فشرد كه كار فلسفه روبه رويى با پرسش هاى بنيادين است. او گفت: فلسفه را [به جز در مقدمات] نمى توان آموزش داد بلكه فيلسوف بايد خود را دوباره متولد كند. بعد از آن دكتر پازوكى به شرح و تحليل «پايديا» (فرهنگ) در زبان يونان و در جمهور افلاطون پرداخت و نقش داورى را در شكل گيرى فرهنگ معاصر با اهميت دانست. آنگاه دكتر حدادعادل بعد از اشاره به آشنايى تصادفى ايشان در ۴۰ سال پيش با دكتر داورى دركلاس فلسفه گفت: «در زمانى كه روشنفكر بودن مرادف با سوسياليست بودن و يا حداقل ليبراليست بودن بود، ما در كلاس با معلم روشنفكرى آشنا شديم كه تكرار كننده شعارهاى بر سر زبانها نبود. طعم تفكر را با كسى چشيديم كه در زمانه دين ستيزى و دين گريزى، از فرهنگ خود روى برنمى گرفت.» وى ادامه داد:«داورى برخلاف بسيارى كه فقط معلومات فلسفى دارند، حال فلسفى دارد» و از اين رو انتخاب عنوان «فيلسوف فرهنگ» بسيار بجا و درست است. در پايان دكتر مصلح، داورى را يك متفكر افلاطونى در دوران مابعد نيچه دانست. وى گفت: او هگلى يا هايدگرى نيست، بلكه با اذعان به اين كه بعد از نيچه، ارزش ها واژگون شده اند. هنوز به قدرت عقل ايمان دارد. سرآخر پس از مراسم اهداى لوح تقدير و هدايا، داورى سخنرانى كوتاه خود را با غزلى از حافظ به پايان برد. وقتى جلسه را ترك مى كردم هنوز از خود مى پرسيدم از ميان متفكران كشورم كدام را مى بايست انتخاب كنم. خواندن دكارت و كانت و ‎/‎/‎/ من را آماده مى كند فكر كنم، ولى تأمل درباره خود مستلزم مطالعه متفكران خودى است. اين خودى ايدئولوژيك نيست. از مترجمان صرف فلسفه غربى تا عالمانى كه صرفاً دينى يا سنتى هستند همه ايرانى اند. ما خواه ناخواه همين هستيم كه مى بينيم، هستيم. اما اگر كسى «زمان ها» را در ميانه سنت و غرب به تأمل كشد تا تفكر گير بيندازد و تعين بخشد آنگاه اين شانس به وجود مى آيد كه ما صورت مثالى خود را در آينه فكر، ببينيم.
كتاب انديشه
آشنايى با لايبنيتس
398616.jpg
پل استراترن
ترجمه فريدون فاطمى
نشر مركز
مجموعه كتاب هاى «آشنايى با فيلسوفان» مجموعه اى از زندگينامه هاى فيلسوفان مشهور است كه براى گشودن باب آشنايى با انديشه ها و ديدگاه هاى آنان مدخل مناسب و مغتنمى به نظر مى رسد. در هر كتاب گذشته از ارائه اطلاعات زندگينامه اى، افكار هر فيلسوف در رابطه با تاريخ فلسفه به طور كلى و نيز در رابطه با جريان ها و تحولات فكرى و اجتماعى و فرهنگى عصر او بازگو مى شود و بدون ورود به جزئيات نظريات و عقايد او، مهمترين نكته هاى آنها با بيانى ساده و روشن و در عين حال موثق و سنجيده بيان مى شود. اساس كار در اين كتاب ها سادگى و اختصار بوده است تا مخاطبانى كه از پيش مطالعات فلسفى زيادى نداشته اند بتوانند به آسانى از آنها بهره بگيرند.
«آشنايى با لايبنيتس» يكى از آثار اين مجموعه است. لايبنيتس از پيشگامان فلسفه ورزى در آلمان است. او نظام فلسفى فراگيرى را ارائه كرد كه در فلسفه آلمانى دستگاه قابلى شد. سنتى كه با لايبنيتس آغاز شد آغاز فهرستى بود كه اكثريت چهره هاى فلسفى برجسته دويست سال اخير را دربرمى گيرد. اين خط در برگيرنده كانت، هگل، شوپنهاور، نيچه، ويتگنشتاين و هايدگر است.
برتراند راسل، كه يكى از بهترين آثار انتقادى درباره فلسفه لايبنيتس را نوشت، بر اين عقيده بود كه لايبنيتس دو فلسفه پديد آورد؛ نخست فلسفه اى ساده براى مصرف همگانى كه يك متافيزيك كم عمق خوشبينانه بود و ديگر ايده هايى كمتر خوشبينانه و عميق و جدى اش كه به چمدانى از كاغذها سپرده شد.

آفرينش و انسان

398625.jpg
محمدتقى جعفرى
مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفرى
«آفرينش و انسان» سلسله مقالاتى از محمدتقى جعفرى است كه در مفهوم آفرينش و ارتباط آن با انسان با هم اشتراك دارند.
اين مجموعه مقالات، سخنرانى هايى است كه علامه جعفرى در سال ۱۳۴۴ براى دانشجويان دانشگاه تهران ايراد كرده بود.
او مباحثى از اصول و قوانين اسلامى را تدريس كرده و آن دروس در اين كتاب به صورت رساله هاى كم حجمى جمع آورى شده است.
در رساله نخست «آفرينش از ديدگاه اديان» با نظرى به آغاز خلقت، نظريه هاى نخستين درباره آفرينش انسان بيان مى شود و تاريخ آفرينش و عمر كره زمين از ميان آيات و روايات متعدد اديان مختلف استخراج مى شود.
آغاز آفرينش در عهد قديم، عهد جديد و قرآن و مقايسه روايات اين هر سه در پايان رساله صورت مى گيرد.
رساله «ظهور جانداران بر روى زمين» با روش شناسى علمى و تقسيم بندى دانشمندان درباره دوره هايى كه زندگى در آنها ديده شده است، آغاز مى شود و در ادامه نظر اسلام در اين باره مرور مى شود.
آفرينش انسان نيز در تفكرات دانشمندان غير اسلامى و آيات و روايات اسلامى تبيين شده است. علت آفرينش دستگاه هستى، هدفمندى جهان از ديدگاه قرآن، هدف نهايى آفرينش انسان، هدف انسان ها از نظر اسلام و هدف آفرينش انسان از نظر اسلام در رساله «هدفمند بودن آفرينش» بحث و بررسى شده است. طبيعت انسان و پديده هاى فردى طبيعت انسانى آغازگر «انسان و عامل محرك تاريخ» است. تعريف لذت و الم، اصول لذايذ مادى مستقيم و غيرمستقيم و اصول لذايذ روحى مستقيم و غيرمستقيم در ادامه آمده اند.
علامه جعفرى به طبيعت انسان از نظر اسلام اشاره مى كند و به تفسير و ارزيابى انسان از نظر اسلام مى پردازد. پديده هاى اجتماعى طبيعت انسانى و راهيابى به عامل محرك تاريخ با قانون عليت، نيروى محرك و هدايت كننده بيان شده اند.
نويسنده طرح اسلام را در خصوص روابط اجتماعى با اشاره به اشكال مختلف رابطه شامل رابطه طبيعى، مصنوعى، قراردادى و الهى بيان مى كند. در رابطه الهى به شكل بارزترى به رابطه خدا و طبيعت، انسان و جهان طبيعت، انسان ها با يكديگر و انسان و خداوند پرداخته مى شود.
در اين كتاب در بخش «استدراكات» خلاصه نظريه هاى دانشمندان مختلفى همچون هابل، باندى، گلد، هويل و فوولر درباره پيدايش جهان آمده است. مهمترين حوادث اوليه جهان، نظريه پيدايش زمين و خورشيد و جدول تقسيم بندى جديد شيميايى و بيولوژيك موجودات زنده نيز بخش هاى پايانى اين رساله اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |