يكشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷ - ۲۴ ذيقعده ۱۴۲۹
Sun, Nov 23, 2008
فرهنگ و هنر
۴۰۸۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
تاريخ
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
لذات «نوشتن»
گفت وگو با پرويز شهدى، مترجم
لذات «نوشتن»
مهمان نامه بخارا
[يزدان سلحشور ]
«و نهر سيحون، از انهار اربعه عالم است.‎/‎/ و آن نهر را در زبان اهل آن بلاد، آب خجند گويند؛ و مردمان ازبك و مغول، آن را آب سر خوانند؛ و فى الواقع، آن نهر غريب است. مبادى منابع او برحسب آنچه مرئى مى شود، اوايل بلاد خجند و شاهرخيه و آن نواحى است. و زيادت از سيصد فرسخ، در ميان تركستان و قشلاق ازبك، روان مى شود؛ و در اواخر بلاد ازبك، در ريگستانى كه اهل آن بلاد او را قراقم خوانند، نضوب مى كند؛ و آثار آن نهر، در تلال ريگ آن بلاد محو و ناچيز مى گردد. و در اين سيصدفرسنگ، كه محل جريان نهر سيحون است، جميع سواحل و اطراف او محفوف به علفزارها و نيستان فراوان است؛ و از ممرها و مداخل آن نهر، انهار عظيمه منشعب گشته، زراعات بسيار از آن مى نمايند و اگر انديشه غارت و ويرانى به واسطه عبور لشكر قزاق نبودى، شايستى معمورترين عالم، آن بلاد بودى و شايد كه در انهار عالم، هيچ نهر در كثرت منافع و مداخل فوايد، از علف و هيمه و شكارگاه هاى كثير الفوايد، به نهر سيحون نباشد. آب زلال او حياتبخش ابدان حيوان، ليكن چون چشمه حيات محفوف به ظلمات غارتگران قزاق.»
مشهور به «خواجه ملا» يا «خواجه مولانا» و «امين» همچنين و نامش البته، امين الدين ابوالخير فضل الله بن روزبهان بن فضل الله خنجى اصفهانى به تاريخ وفاتى مشخص در ۹۲۸ هـ.ق و تاريخ ميلادى نامشخص حدود ۸۵۰ تا 860 هـ .ق «خواجه مولانا» صاحب «مهمان نامه بخارا»ست كه از آثار منثور و ارزشمند قرن نهم است. او زندگانى اش، بيشتر در دربارهاى تركمانان آذربايجان و ازبكان ماوراءالنهر سپرى شد. وى از مشهورترين دانشمندان و مؤلفان قرن نهم است كه «مهمان نامه بخارا» را در باب تاريخ سلسله امراى ازبك و جنگ هاى شيبانى خان، به سال ،۹۱۴ در بخارا، آغاز به نوشتن كرد و در جمادى الاولى سال ۹۱۵ در هرات به پايان رساند. كتاب در واقع شرح زندگى اجتماعى نواحى ماوراءالنهر و تركستان است و تاريخ نگارى آن، در سايه توصيفات دقيق نويسنده از جغرافيا و زندگى مردم آن نواحى قرار گرفته است و در برخى لحظات نيز، «متن» كاملاً رنگ و بوى داستانى به خود گرفته.
«سيم روز از نزول، متوجه قلعه اوزكند شدند و آن، قلعه اى است هم بر سال نهر سيحون، در معمورى، دون قلعه ارقوق؛ و مسافت از او تا سيحون يك فرسخ باشد.‎/‎/ چون از اوزكند كوچ كردند، متوجه به جانب معبر شدند كه بر يخ عبور كنند. شروع در قطع بيشه نيستان و جنگل بى پايان نموده، بعضى از دليران لشكر خود را امر فرمودند كه توجه نمايند و محل گذشتن لشكر پيدا كنند.‎/‎/ و از طرف حضرت عبيدالله سلطان، ايلچى رسيد كه معبرى كه ما عبور كرديم، يخ آن، چون پرى پران بود كه طاقت تاخت عساكرآجال نداشت و بسيار از امتعه ما غرق شد و حضرت خان، بر سر همان معبر رفتند كه عساكر عبيداللهى، بعضى امتعه را عرضه غرق و تباهى ساخته بودند و از مبالغه، بر بعضى از نهر، بالاى يخ رانده و از سيلان آب، همچون آب از سيلان بازمانده، به طرف قاقى ديگر روان شدند. و با اندك نفرى، از اين قاق عبور نموده، اكثر عساكر، در اين طرف قاق بازماندند؛ و ميان ايشان، سه روزه راه افتاد؛ زيرا كه معبر تنگ بود و اطراف قاق، يخ به آب آميخته بود.»
ارزش اختصاصى «مهمان نامه بخارا» را شايد بتوان در اين نكته خلاصه كرد كه «وصف» به رويكردى كاربردى در «متن» بدل شده و از حالت «زينتى» در آمده و به همين دليل است كه خواننده با جلوه هايى داستانى روبه روست. [اگر نگوييم با داستان كه نشايد و نبايد به چنين متونى گفته شود چرا كه در بهترين جلوه خود، «پيش داستان» محسوب مى شود و نه بيش.] اين كتاب، تقريباً مقارن قرن شانزدهم ميلادى نوشته شده و در آن زمان، ادبيات روسى، آنقدر حضور و قدرت نداشته كه بتواند به ديگر زبان ها تسرى يابد اما مى توان جلوه هايى از توصيفات درخشان آثار قرن نوزدهم روسيه را در اين كتاب ديد و نه به يقين، اما به هرحال در هاله اى از آن، پنداشت كه آن ادبيات، متأثر بوده از چنين متونى يحتمل.
گفت وگو با پرويز شهدى، مترجم
رمان هاى جنگ و سياست
398988.jpg
[ساير محمدى ‎/ بخش اول ]
گروه فرهنگ و هنر: «دزيره» عنوان رمانى به قلم آن مارى سلينكو نويسنده گمنام اتريشى است كه چهره واقعى و ويژگى هاى ذاتى ناپلئون را به عنوان شخصيتى مؤثر در تاريخ فرانسه و جهان ترسيم مى كند. اين رمان كه نزديك به پنج دهه قبل از سوى چند تن به فارسى ترجمه و منتشر شده بود، اخيراً با برگردان پرويز شهدى از سوى نشر صداى معاصر و انتشارات مجيد به بازار آمده است. پرويز شهدى از جمله مترجمان فعال و حرفه اى در عرصه ادبيات امروز است كه فعاليتش را هنگام تحصيل و اقامت در بروكسل حوالى سال ۴۸ با ترجمه رمان «مهتاب» اثر پى ير لامور كه سرگذشت دوبوسى موسيقيدان بزرگ فرانسوى و «شاعر سرگردان» اثر كنيون سرگذشت شرلى شاعر معروف انگليسى بود آغاز كرد. اين دو كتاب توسط انتشارات معين چاپ و منتشر شده اند. شهدى در ترجمه آثار شاخص از نويسندگان بزرگ جهان هم به رمان كلاسيك نظر دارد و هم رمان نو به همين خاطر در كارنامه اش از رمان «شرق بهشت» جان اشتاين بك و «فراز و نشيب زندگى بدكاران» بالزاك تا رمان هاى «سال گذشته در مارين باد» و «پاك كن ها» از آلن رب گرى يه را مى بينيم. پرويز شهدى مدتى است كه ترجمه رمان «خانواده نفرين شده كندى» اثر مارگ دوگن فرانسوى را به پايان برده و براى اخذ مجوز تحويل وزارت ارشاد اسلامى داده است. از همين نويسنده دو كتاب ديگر به نام «اتاق چهره هاى فروريخته» و «ييلاق انگليسى» آماده چاپ است. شهدى هم اكنون بنا به سفارش ناشرش، رمان معروف «برادران كارامازوف» داستايفسكى را در دست ترجمه دارد.
آقاى شهدى از آثار تازه چه خبر
دو - سه رمان تازه دارم از يك نويسنده فرانسوى كه با چاپ و انتشار اين آثار در ايران معرفى مى شود. كار اولين رمان از اين نويسنده مدتى است به پايان رسيده. اين رمان با نام «خانواده نفرين شده كندى» به زودى منتشر خواهد شد و نويسنده اش هم مارك دوگن است. اين رمان براساس سرگذشت و زندگى ادگار هوور نوشته شده كه مدت ۴۸سال رئيس I.B.F و A.I.C بوده است. اسم اصلى كتاب هم «نفرين ادگار» بوده و با همين عنوان در فرانسه منتشر شد اما چون ادگار نام و چهره شناخته شده اى در بين علاقه مندان ادبيات ايران نيست و با توجه به اينكه بخش بزرگى از مطالب اين كتاب به زندگى خاندان كندى از پدر تا نوه اختصاص دارد، نام كتاب را «خانواده نفرين شده كندى» گذاشتم.
نويسنده در اين كتاب به خانواده كندى ها مى پردازد؛ اما موضوع و محور اثر سرگذشت رئيس سازمان سيا و اف .بى.آى است كه ادگار هوور نام دارد.
از همه مهمتر اينكه نويسنده، سياست هاى سنتى و زيربنايى امريكا را - كه اجازه نمى دهد هيچ كس غير از حلقه ياران وفادار به قدرت برسد - به بهترين نحو افشا مى كند.
گويا دو كتاب ديگر هم از اين نويسنده يعنى مارك دوگن آماده چاپ كرده ايد. اين دو كتاب در چه زمينه اى است و با چه عناوينى منتشر مى شوند
يكى از اين دو رمان «اتاق چهره هاى فروريخته» نام دارد. اين كتاب هم براساس يك واقعه نيمه مستند نوشته شده و مربوط به جنگ جهانى اول است و به افراد و جوان هايى كه در جريان اين جنگ بر اثر اصابت تركش خمپاره قسمتى از سر و صورتشان متلاشى شده مى پردازد و به رزمندگانى كه قسمتى از لب و دهان، بينى و چشم خود را از دست داده اند، اختصاص دارد كه خيلى راحت و آسان نمى توانند در اجتماع ظاهر شوند. در حالى كه بقيه اعضاى بدن آنها سالم است و مى توانند منشأ خدمات زيادى باشند. نويسنده در اين رمان يك فاجعه وحشتناك را ترسيم مى كند.
رمان ديگر اين نويسنده با چه عنوانى منتشر مى شود
من رمان ديگر اين نويسنده كه نام اصلى اش «ييلاق انگليسى» است را به اسم يكى از شخصيت هاى اصلى و محورى رمان يعنى «جوليا» منتشر خواهم كرد. اين رمان، اثرى نيست كه بر مبناى رويدادها و شخصيت هاى سياسى و تاريخى نوشته شده باشد، بلكه يك رمان روانشناختى است كه به زندگى يك لرد انگليسى مى پردازد كه در عين ثروت و مكنت، احساس فقر و تنگدستى مى كند و از زندگى بيزار است.
غير از اين آثار، كار ديگرى هم در دست ترجمه يا انتشار داريد
من بنا به پيشنهاد ناشرم، ترجمه تازه اى از رمان «برادران كارامازوف» داستايفسكى را به پايان برده ام كه در آينده اى نزديك منتشر خواهد شد. مى دانيد كه قديمى ترين ترجمه «برادران كارامازوف» متعلق به مشفق همدانى بود كه نزديك به پنج دهه از ترجمه آن مى گذرد. البته ايشان با ترجمه آثار داستايفسكى و شناساندن او به جامعه ادبى ايران خدمات بزرگى به فرهنگ و ادبيات فارسى كرده است.
يك ترجمه ديگر هم از اين رمان به قلم صالح حسينى حدود بيست سال قبل منتشر شده است. بنابراين ناشرى كه ترجمه «شرق بهشت» و «دزيره» از من را منتشر كرده، پيشنهاد ترجمه برادران كارامازوف را به من داده كه پذيرفتم.
شما اين آثار را از زبان فرانسوى ترجمه مى كنيد
من اين رمان را از روى ترجمه فرانسوى اش به فارسى برگردانده ام با اين توضيح كه با متن انگليسى هم مقابله كرده ام. مى دانيد كه دو رمان مشهور داستايفسكى يعنى «ابله» و «شياطين» را آقاى سروش حبيبى از زبان روسى به فارسى ترجمه و منتشر كرده است.
تا آنجا كه من اطلاع دارم رمان «برادران كارامازوف» غير از اين دو ترجمه، ترجمه ديگرى نداشت. البته من علاقه داشتم كه اين دو اثر بزرگ داستايفسكى را هم ترجمه كنم. اما اين يك ريسك بزرگ است كه كسى سال ها وقتش را صرف ترجمه چنين رمان هايى بكند اما در پايان كار، ناشرى براى چاپ آن پيدا نشود. اگر رمان «برادران كارامازوف» را هم ترجمه كرده ام بنا به سفارش ناشرى بود كه علاقه مند چاپ اين رمان شده بود.
رمان «شرق بهشت» جان اشتاين بك را با چه انگيزه اى ترجمه كرده ايد
مى دانيد كه از جان اشتاين بك، رمان «خوشه هاى خشم» در ايران معروف است. به اين خاطر كه «خوشه هاى خشم» رمانى بود كه در برهه اى در اغلب نقاط جهان خوانده مى شد، چون مبارزه و استثمار كارگران را روايت مى كرد و الآن ديگر تاريخ مصرف آن تمام شده و از سكه افتاده است. اما «شرق بهشت» يك رمان عميق فلسفى و تفكربرانگيز است كه در همه زمان ها خواننده خودش را دارد. چند وقت پيش در جايى خواندم كه هنوز جزو ده رمان كلاسيك و پرفروش امريكاست.
ترجمه اين رمان در ايران با استقبال خوبى روبه رو شد. يعنى پس از انتشار در اولين فصل سال در آخرين فصل سال تجديد چاپ شد.
«دزيره» هم از جمله رمان هايى بود كه چند ترجمه از آن در دهه پنجاه منتشر شد و برخى از اين ترجمه ها هنوز هم تجديد چاپ مى شوند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |