يكشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷ - ۲۴ ذيقعده ۱۴۲۹
Sun, Nov 23, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۸۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
تاريخ
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
توضيح
پاسخ كوتاه
توضيح
بايد به رنگ چراغ توجه كرد
در شهر ما رد شدن عابران از عرض خيابان آن هم وقتى كه چراغ عابران قرمز است كار چندان بدى محسوب نمى شود. نه به اين دليل كه شكستن قانون برخى جاها بلامانع است بلكه به اين دليل كه اين اشتباهى جمعى است و چون همه به آن دچارند هيچ كس ديگرى را مؤاخذه نمى كند. حتى پليس ها هم از رد شدن انبوه عابرانى چنين هيچ غمى به دل راه نمى دهند يا لااقل غم خود را اظهار نمى كنند. اما يك حادثه خطرناك براى چنين عابرانى مى تواند تذكرى باشد كه منجر به هوشيارى آنها در ترك اين اشتباه جمعى شود، براى ما به عنوان صفحه انديشه روزنامه ايران چند روز پيش حادثه خطرناك (خيلى خطرناك هم نه) به وقوع پيوست. اگرچه معمول است كه روزنامه ها سخنرانى هاى عمومى اساتيد حوزه انديشه را بدون هماهنگى با آنها و در شمايلى كه ما در تاريخ ۲۷ آبان ارائه كرديم، منتشر مى كنند اما تذكر بجاى جناب دكتر شيخ رضايى موجب شد تا حلقه كسانى كه از خط عابر بدون توجه به رنگ چراغ عبور مى كنند را ترك كنيم. در انتها از ايشان ممنونيم و مى دانيم كه قلب بخشنده اى دارند.
زمان در انديشه
399024.jpg
[ناژين صفوى مقدم ]
زمان، يكى از مؤلفه هاى اساسى ساخته ذهن آدمى است كه به عنوان يكى از مفاهيم كليدى در فلسفه به شمار مى آيد. اين طور به نظر مى رسد كه من- به عنوان يك انسان- تعيين كردم كه يك شبانه روز ۲۴ ساعت، هر ساعت ۶۰ دقيقه، هر دقيقه ۶۰ثانيه و…باشد و شايد به همين دليل است كه گفته مى شود حيوانات دركى از زمان ندارند. جالب اينجاست كه آدمى براى خود مفاهيم و قراردادهايى وضع و تعريف مى كند كه گاه خودش در پاسخ به قرارداد مزبور ناتوان و به دنبال راه حل مى گردد. بطورى كه انسان تنها قادر است مقدار زمان را اندازه بگيرد، نه مى تواند بر آن غلبه كند و نه اين كه آن را از حركت باز دارد.
اهميت مسئله زمان تا بدانجاست كه از ابتداى پيدايش فلسفه تاكنون آراى مختلفى در مورد آن ارائه شده است. در يكى از اين تعابير زمان- به همراه مكان- شرط اصلى وقوع هر حركت و تغييرى است. اين مسئله هم در فلسفه و هم در فيزيك از مباحث مهم به حساب مى آيد. در واقع فلسفه و فيزيك مهم ترين شاخه هاى معرفت بشرى است كه در آن مفهوم زمان مطرح مى شود. البته عموم فيزيكدانان و رياضيدانان در حيطه علوم خود با ذات و ماهيت زمان كارى ندارند و از آنجا كه زمان يكى از تبعات وجود است، اين بحث فلسفى است.
با توجه به اهميت موضوع زمان در فلسفه اسلامى نيز، دو مكتب بزرگ مشاء و متعاليه در اين مورد با يكديگر دچار چالش شده اند. توضيح بيشتر در اين خصوص نيازمند نوشتار و بحثى مفصل است كه در اينجا مجال آن نيست.
به طور كلى در فلسفه در خصوص مسئله زمان، نحله هاى فكرى زير موجودند:
۱) مكتب طبيعى: ارسطو ۲) مكتب اشراقى: نو افلاطونيان ۳) مكتب نفس: قديس آگوستين ۴) مكتب نقادى: امانوئل كانت ۵) مكتب زندگانى: هانرى برگسون ۶) مكتب وجودى: مارتين هايدگر
فلاسفه طبيعت گراى پيش سقراطى و نيز افلاطون، ماهيت زمان را در حركت جست وجو مى كردند.
در مورد زمان و چگونگى آن چند فيلسوف مهم در تاريخ فلسفه غرب داريم: افلاطون، ارسطو، آگوستين، كانت، برگسون و هايدگر.
چنانكه افلاطون در تعريف زمان مى گويد: زمان پرتويى از ازليت يا ابديت است. به نظر او عالم پر است و خلأ وجود ندارد. او در ضمن مباحث فلسفه طبيعى خود اشاره هايى آشكار به زمان دارد (خصوصاً در رساله تيمائوس كه عمل آفرينندگى خداى بزرگ) را شرح مى دهد.به اعتقاد افلاطون، زمان سايه اى است كه در نتيجه عالم مثل ايجاد مى شود.
پس از افلاطون، شاگردش ارسطو زمان را مقدار شمارش حركت اشيا بر حسب تقدم و تأخر دانست و به تمام اشياى موجود در جهان هستى صفت زمانمند بودن را اختصاص داد.با ظهور ارسطو، نظريه اى جامع در خصوص زمان ارائه شد كه اثرى محسوس در تكامل نظريه زمان در قرون پس از خود داشت. او زمان را با حركت در ارتباط مى دانست و معتقد بود كه زمان بدون دگرگونى يا حركت يافت نمى شود. اگر ارسطو زمان را مقدار حركت بنا بر تقدم و تأخر مى داند، متأثر از ديدگاه طالس است كه زمان را مقدار حركت معلوم مى دانست. به طور كلى پيش از ارسطو زمان وابسته به حركت- نه خود حركت- و سرچشمه كون و فساد به حساب مى آمد.
افلوطين در زمان و ابديت، پيرامون زمان مى گويد: حقيقت تا ابد در لحظه حال وجود دارد، بنابراين نه چيزى از آن فانى و نه چيزى از آن زاده مى شود.
در قرون وسطى، آگوستين نماينده فيلسوفى است كه به زمان به طور اساسى نگريسته است. او مسئله زمان را در كتاب مشهور خود -اعترافات-مطرح كرد. قصد او از طرح اين موضوع، ايجاد وفاق و ارتباط ميان خلقت و زمان بود، به طورى كه حتى خلقت را ذيل مفهوم زمان معنادار دانست. آگوستين نيز هم چون افلاطون معتقد است كه زمان با نفس انسان ارتباط دارد. او پيرامون زمان جملاتى بسيار ماندگار و در عين حال مبهم و پرمعنا دارد. آگوستين مى گويد: اگر از من بپرسند زمان چيست بلافاصله مى دانم زمان چيست. اما اگر بپرسند ماهيت زمان چيست در آن صورت نمى توانم پاسخ دهم، زيرا ماهيت زمان براى ما نامعلوم است. از آنجا كه زمان متصل و متشكل از لحظات تقسيم پذير است، لذا استمرار و مدت، سرشت اصيل زمان است؛ امرى كه بعد ها توسط برگسون مطرح شد. از نظر آگوستين سه نوع زمان وجود دارد: گذشته، حال و آينده. و از ميان اين سه، از زمان تنها به صورت «حال» مى توان سخن گفت، زيرا زمان گذشته يعنى حافظه و آينده يعنى انتظار.
و اما مفهوم زمان نزد كانت: مسئله زمان نزد كانت از چنان اهميتى برخوردار است كه او زمان را يكى از دو شرط ماتقدم هر نوع شهود حسى دانست و حتى بر برترى وجودى زمان بر مكان نيز تأكيد كرد و متذكر شد كه مكان، تنها از طريق زمان است كه مى تواند وارد ذهن شود، پس از اهميت بيشترى برخوردار است. نظريه كانت در مورد زمان را مى توان به دو دوره پيش از نقادى و پس از نقادى تقسيم كرد: در دوره پيش از نقادى، زمان را مبدأ صورى عالم محسوس و امر بديهى، مطلق و در عين حال ذهنى- شرط ذاتى- مى داند؛ نه امرى عينى، واقعى، و نه حتى از جنس جوهر و عرض. اما در دوران پس از نقادى، كانت در بحث متافيزيكى به زمان اشاره مى كند كه: زمان تصورى تجربى - بر گرفته از تجربه نيست. - بلكه زمان الگوى ماتقدم ضرورى است كه نامتناهى هم مى باشد. مى توان گفت كه احتمالاً نگرش آگوستين نسبت به زمان بر ديدگاه كانت مؤثر بوده است. به نظر كانت زمان شرطى است كه با آن، تغييرات اشيا را مى فهميم؛ چرا كه تغيير يا حركت صرفاً توسط زمان اندازه گيرى مى شود. همچنين به اعتقاد او زمان با توالى و استمرار اشياى خارجى است كه ايجاد مى شود و نيز - همان طور كه ذكر شد - نامتناهى است چرا كه انسان نمى تواند براى آن آغاز و پايانى در نظر بگيرد. از ديگر خصوصياتى كه كانت براى زمان برمى شمرد، غير قابل برگشت بودن آن است، زيرا زمان رفته هيچ گاه باز نخواهد گشت.
نكته اساسى در نظريه كانت، شكل گيرى تحولى اساسى در تاريخ انديشه بشرى پيرامون زمان بوده است. به طور كلى كانت زمان را صورت ذهنى مى داند و معتقد است كه زمان خارج از ذهن و خارج از انطباق ذهن بر پديدارها وجود ندارد. به اين ترتيب اشيا در نفس خويش بيرون از زمان هستند.
هايدگر فيلسوف بزرگ ديگرى است كه مباحث زيادى پيرامون مفهوم زمان دارد، چنانكه نام بزرگترين اثر خود را «هستى و زمان» نهاده است. به تعبير هايدگر متقدم در هستى و زمان، وجود تنها در افق زمان فهميده مى شود. به اين معنا كه وجود در زمان است كه خود را آشكار مى كند. انسان هم مانند وجود، موجودى زمانمند است. در واقع زمان به تعبير هايدگر، مقوم ذات انسان است. به طورى كه اگر زمان نبود، ما نمى توانستيم زندگى كنيم، چون اميد، عمل، سعى و تلاش كه مقوم ذات آدمى به شمار مى آيند، همه منوط به درك زمان است. يعنى ما در ضمن اعمالمان دركى عميق از زمان داريم. به عقيده او، انسان وجود نامتناهى نيست و مى داند كه محل ظهور وجود است و اين وجود زمانمند است و بالاخره روزى به پايان مى رسد. در واقع هايدگر مى خواهد بگويد اين عالم نه تنها با وجود ما مغاير نيست بلكه با حضور زمانى ما يكى است، پس زمان همان حضور است. هايدگر ميان لحظات سه گانه حال، آينده و گذشته رابطه توالى نمى ديد. گذشته پيش از حال و آينده پس از آن نيست، حتى بهتر است گفته شود كه گذشته از حال و آينده درمى گذرد، حال با گذشته و آينده و آينده با گذشته و حال تام و تمام مى شود و در حقيقت هر لحظه اى از اين لحظات سه گانه دربردارنده ديگر لحظه ها و مندرج در آنهاست. نكته ديگر اين است كه الاهيأت از نظر هايدگر با دازاين انسانى يعنى هستى نزد خدا و هستى زمانمند در انسان سر و كار دارد. اما خدا نيازى به الهيأت ندارد و ايمان به او وجودش را سبب نمى شود. دازاين در نهايى ترين امكان هستى خود زمان است نه در زمان كه زمان خودش در آن و از آن وجود دارد.
بنابراين دازاين خود بايد نفس زمان باشد. در مجموع هايدگر بر اين باور است كه وجود و زمان يكديگر را تعريف مى كنند، اما ظرف و مظروف هم نيستند به طورى كه درباره وجود نمى توانيم بگوييم كه در زمان است و درباره زمان نمى توانيم بگوييم كه در وجود است.
پاسخ كوتاه
ايرانى بودن يعنى چه
399027.jpg
[دكتر كريم مجتهدى ]
در داخل مملكت، ايرانى را به سجل و كارت ملى او مى شناسند و در خارج، هويت او را با گذرنامه و احتمالاً رواديد تعيين مى كنند. حال مسئله اين است كه اين مدارك را كه به ناچار در زندگى روزمره ما مطرح و لازم به نظر مى رسند، آيا براى معرفى يك فرد ايرانى مى توانيم كافى نيز بدانيم به اين سؤال بدون تأمل نمى توان پاسخ داد، زيرا ايرانى بودن متضمن بار معنايى سنگينى است كه بدون توجه به ابعاد وسيع آن، به نحو سطحى و خلاصه وار نمى توان بيان داشت. ما محصول تاريخ و فرهنگ خود هستيم و لايه هاى عميق آن را نمى توانيم و نبايد فراموش بكنيم. ما وقتى واقعاً ايرانى هستيم كه به مسئوليتى كه بر دوش داريم واقف باشيم. يعنى با آگاهى و توجه به ريشه هاى زيربنايى، بدون شعارهاى صورى بى محتوا، در حفظ آينده مملكت خود با جان و دل كوشش كنيم. ايرانى بودن، همين اراده ناگريز براى ايرانى ماندن است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |