پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۸۷ - ۲۸ ذيقعده ۱۴۲۹
Thu, Nov 27, 2008
فرهنگ و هنر
۴۰۸۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
پاتوق
حقوقى
اوقات شرعى
چطور يك قصه را بنويسيم (۲۰)
پنجشنبه بازار كتاب
چطور يك قصه را بنويسيم (۲۰)
فشرده سازى [بخش هشتم]
[يزدان سلحشور ]
شما در عين «واقع نمايى» مجبور به فشرده سازى هم هستيد؛ به گمانم جذاب ترين مرحله كار، همين باشد. فرض كنيد در يك فيلم سينمايى يا سريال تلويزيونى، ما شاهد اتاقى ۴ ۳ هستيم و با «شخصيت» مأيوس اثر، دائم از اين سر اتاق به آن سر اتاق مى رويم و برمى گرديم و سقف را مى بينيم و اشياى داخل اتاق را. كات! حالا پشت صحنه: يك گروه ۱۰ نفره پشت دوربين جمع شده اند و اتاق، در واقع دكورى چهار تكه است كه براى فيلمبردارى از هر نما، تكه اى از آن جدا مى شود تا دوربين، نور و متعلقات حجيم اين دو بتوانند لحظاتى از آن سه - چهار دقيقه كلافه كننده را ثبت كنند اما شما روى پرده، فقط همان اتاق را مى بينيد و اشياى داخل آن را و البته فضاى پائيزى پشت پنجره را - كه آن را هم در پشت صحنه نديده ايد و بعدها به صحنه اضافه شده - به طور معمول هيچ تماشاگرى باور نمى كند كه اصل موضوع چه بوده مگر آنكه كارگردان، تسامحى در كارش نشان داده باشد و شما به عنوان تماشاگر، فرصت كرده باشيد - ولو براى لحظه اى - از خودتان بپرسيد: «خب! اين صحنه ها را يك دوربين گرفته اما اين دوربين و متعلقاتش در اتاقى ۴ ،۳ چطور امكان مانور دارند !» عاقل باشيد و مبتكر، تا خوانندگان رمان شما چنين سؤالى را درباره كارتان نپرسند!
جذاب ترين مرحله فشرده سازى، مخفى سازى ست يعنى شما دوربين و نور و حضور نويسنده و دكور بودن دكور را مخفى مى كنيد و بعد، با يك «برش» مناسب، فرصت فكر كردن در چند و چون اين كه «ما كه اينجا يك پيرمرد داريم و يك دريا و يك ماهى، پس اين يارو همينگوى كجاى اين درياست كه دارد لحظه به لحظه روايت مى كند » را از خواننده مى گيريد. در واقع شما از خواننده انتقام مى گيريد! در برابر چه در برابر اينكه شما و قدرت خلاقه و جهان بينى شما را به هيچ گرفته و صرفاً يك «راوى» فرض تان كرده. وقتى مى خواهيد سر مخاطبان خود را كلاه بگذاريد، در نهايت آرامش اين كار را انجام دهيد چون «انتقام غذايى ست كه سرد آن مى چسبد!» محتملاً بعضى ها از اين نوع نگاه به مقوله رمان نويسى ناراحت مى شوند. چه اهميتى دارد مهم اين است كه تعداد نويسندگانى كه با چنين چشم اندازى به موفقيت رسيده اند همان قدر چشمگير است كه تعداد نويسندگانى كه با تصورات كاذب، مثل دن كيشوت به جنگ آسياب هاى بادى رفتند و توسط خوانندگان به هيچ گرفته شدند. اگر مى خواهيد خوانندگان تان، مثل كودكان سنگ پران دنبال اثرتان راه نيفتند و «هو»تان نكنند، از «واقع گرايى» [كه امرى كمابيش تخيلى است] به «واقع نمايى» [كه امرى شديداً عينى و ملموس است] متمايل شويد. مى خواهيد چند نمونه درخشان «واقع نمايى» در عين فشرده سازى را بررسى كنيم كه ببينيم «استادان» سر مخاطبان شان چه بلاهايى مى آورند مطمئنم كه مى خواهيد. اگر هم نخواهيد اصلاً مهم نيست! مهم اين است كه من به عنوان نويسنده اين متن، بتوانم قانع تان كنم كه باقى آن را با علاقه بخوانيد! به قول سامرست موآم «هر پشتك وارويى كه مى خواهى بزن اما اگر مخاطبت قانع نشد، كارت تمام است!»
گفتم: «خوش ندارم. بگذار تو كيفت. برويم.‎/‎/ برگرديم. سردم است.‎/.»
اسلحه را در دستم چپاند: «بگيرش. شناسنامه ام را باطل كن. بكش! اين تنها راهى ست كه از بدبختى خلاصم مى كند.» توى دلم گفتم: «حق دارد. اين تنها راهى است كه از بدبختى خلاصش مى كند.»
[وقتى بچه بودم، تابستان ها را در مزرعه پدربزرگم در آركانزاس مى گذراندم. يك روز دم اجاق ايستاده بودم و مادربزرگم را نگاه مى كردم كه توى يك ديگ آهنى صابون مى پخت. پدربزرگم از حياط گذشت و با قيافه اى منقلب به سمت ما آمد. گفت: «پاى نلى شكسته.» دنبال مادربزرگم از پرچين گذشتيم و به باغى رفتيم كه پدربزرگ در آنجا كار مى كرد؛ نلى، اسب پير، بر خاك افتاده بود. هنوز به مالبند گارى بسته بود و شيهه مى كشيد.
ايستاديم و نگاهش كرديم. فقط نگاه كرديم. پدربزرگ برگشت. تفنگى با خود داشت كه در جنگ چيكانائو گاريچ با آن جنگيده بود. سرش را نوازش كرد و گفت: «پايش توى سوراخ گير كرد.» مادربزرگ وادارم كرد كنار بروم. زدم زير گريه. صداى گلوله را شنيدم. دويدم و خودم را انداختم زمين و سر نلى را بغل كردم. اين اسب را مى پرستيدم. از پدربزرگم بدم آمد. بلند شدم و رفتم طرفش و با مشت هاى كوچكم به پاهايش كوبيدم. كمى بعد، همان روز، پدربزرگ برايم توضيح داد كه او هم نلى را دوست داشت اما مجبور بودكه او را بكشد. به من گفت: «اين بزرگترين خدمتى بود كه مى توانستم بهش بكنم. او ديگر به هيچ دردى نمى خورد. اين تنها راهى بود كه او را از بدبختى خلاص مى كرد.‎/‎/]
تپانچه در دستم بود. به گلوريا گفتم: «خب. هر وقت تو بخواهى.»
- حالا!
- كجا
- درست اينجا، روى شقيقه ام.‎/‎/
موج بزرگى منفجر شد و اسكله لرزيد.
- همين حالا
- بجنب!
او را كشتم. از نو اسكله لرزيد و با صداى «مكش» به سوى اقيانوس خم شد. تپانچه را به آن سوى جان پناه پرت كردم.

يكى از پليس ها، كنار من، عقب ماشين نشسته بود. آن يكى مى راند و با سرعت مى رفتيم و آژير مدام زوزه مى كشيد. عين همان آژيرهايى بود كه در آن ماراتون لعنتى، براى بيدار كردن ما، به كار مى بردند.
پليسى كه روى صندلى عقب، كنارم نشسته بود پرسيد: «چرا كشتيش »
گفتم: «از من خواست.»
- مى شنوى چه مى گويد، هارى
- ناكس شوخى هم مى كند.
پليس عقبى دوباره پرسيد: «دليل ديگرى ندارى » گفتم: «اسب لنگ را بايد خلاص كرد» [آنها به اسب ها شليك مى كنند، نمى كنند ‎/ هوراس مك كوى]».
ظاهر قضيه خيلى واقعى ست. يك زوج جوان آس و پاس كه آخرين تلاش شان را براى به دست آوردن مقاديرى پول - نه خيلى زياد، در حدى كه بتواند دو - سه سالى آنها را بچرخاند - به خرج داده اند [و آخرش هم كه در آن مسابقه لعنتى برنده شده اند متوجه شده اند كه از پول خبرى نيست] حالا در اسكله رو به اقيانوس نشسته اند و زن از مرد مى خواهد كه با يك گلوله خلاصش كند و مرد هم ياد كشتن يك اسب در مزرعه پدربزرگش مى افتد و بنابراين زن را مى كشد و بعد در ماشين پليس، انگيزه اش را به طور مؤكد تكرار مى كند. يك «واقع نمايى» بى نقص كه از «۱۹۳۵» تاكنون [به رغم عدم استقبال خوانندگان آن سال ها از رمان] بارها توسط نويسندگان حتى درجه يك، مورد بازنگرى و به كارگيرى مجدد در رمان هاشان قرار گرفته است. شما همه چيز را باور كنيد چون مخفى سازى و تدوين ضرباهنگ دار به موازات هم عمل مى كنند و با يك فشرده سازى ستايش برانگيز، رمان را به پايان مى برند؛ اما چند سؤال: 1- چقدر احتمال دارد كه در واقعيت امر، كسى از شما بخواهد كه شما توى مغزش شليك كنيد و شما هم اين كار را بكنيد [به گمانم حداقل قضيه اين است كه از گيرافتادن به دست پليس مى ترسيد حالا علايق انسانى و هراس از كشتن كه هيچ! 2- چند نفر را مى شناسيد كه با به ياد آوردن خاطره كشتن يك اسب، يك آدم را بكشند اصلاً چطور اين آدم، دقيقاً همين موقع، خاطره كشتن اسب را به ياد آورده ۳- چند نفر را مى شناسيد كه پس از عبور از بحران روحى شان و پس از گم و گور كردن مدرك قتل، توى ماشين پليس، به عمدى بودن قتل اعتراف كنند
مك كوى، كل صحنه كودكى راوى را با يك كلمه «مزرعه» و «صابون پزى مادربزرگ» و «عبور پدربزرگ از حياط» و «گذشتن از پرچين و رفتن به باغ» ساخته است اما شما انگار توى همان باغ، آن اسب پير را روى زمين مى بينيد كه دارد از درد شيهه مى كشد. نويسنده همچنين با همزمان كردن كوبش موج بزرگ به اسكله و لرزيدن اسكله، هم «مكان» را ساخته و هم معادلى براى صداى شليك تپانچه پيدا كرده است. صحنه ماشين پليس هم با «آژير مدام» و دو تا پليسى كه يكى عقب نشسته و دومى مى راند، ساخته شده. در يك نگارش «واقع گرايانه»، اين حجم اندك نوشتارى، لااقل به ۲۰ صفحه مى رسيد و البته فاقد چنين تأثيرى هم بود. به نظر من، «عوامل صحنه» خيلى خوب در اين رمان استتار شده اند! شما چه فكر مى كنيد !
پنجشنبه بازار كتاب
خواندن كتاب هاى تازه
399963.jpg
[ساير محمدى]
در هفته اى كه گذشت، هفته كتاب نيز به پايان رسيد، نمايشگاه مطبوعات هم كه در مصلاى امام خمينى (ره) داير بود پايان يافت. هر يك از اين برنامه ها بهانه اى است براى گسترش فرهنگ مطالعه و نهادينه شدن كتاب و كتابخوانى در خانواده و در جامعه؛ چرا كه پيشرفت و توسعه هر كشورى در گرو اعتلاى سطح سواد و فرهنگ عمومى جامعه است.
جامعه ايران در روزهاى اخير دو رويداد بزرگ فرهنگى را پشت سر گذاشت. هر پايانى مى تواند نقطه آغاز باشد. پايان هفته فرهنگى مى تواند آغاز يك رستاخيز فرهنگى براى گسترش كتاب و كتابخوانى باشد. اما آنچه از تازه هاى كتاب در هفته گذشته به بازار آمد:
شعر
«شاعرى در مشعر» گزيده اشعار زنده ياد سيدحسن حسينى است كه از سوى نشر تكا وابسته به مؤسسه نمايشگاه هاى فرهنگى ايران منتشر شده است. دكتر حسينى را مى توان از بنيانگذاران جريان ادبى بويژه شعر حوزه هنرى به شمار آورد.
«شاعرى در مشعر» شامل زيباترين اشعار از كتاب هاى هم صدا با حلق اسماعيل، رباعى ها، گنجشك و جبرئيل، نوشداروى طرح ژنريك، از شرابه هاى روسرى مادرم و ‎/‎/‎/ است كه در قالب شعر كلاسيك و شعر نو عرضه شده است. «لبخند صبح» گزيده اشعار احد ده بزرگى شاعر شيرازى است كه شامل غزل و قصيده هاى او مى شود.
ده بزرگى از جمله شاعران متعهد انقلاب اسلامى است كه فعاليت هاى ادبى ـ فرهنگى خود را با تشكيل محافل مخفى شعر در شيراز سال هاى قبل از انقلاب آغاز كرد و علاوه بر قالب غزل در سرودن شعرهاى محلى شيرازى نيز توانايى هاى بالقوه اى دارد.
«تروريست عاشق» نام گزيده اشعار حميدرضا شكارسرى است كه رباعيات، شعرهاى سپيد و كوتاه، غزل ها و هايكوواره هاى او را در برمى گيرد. شكارسرى در سال ۸۵ با كتاب «چراغانى بى بديل» جايزه كتاب برگزيده سال جمهورى اسلامى را از آن خود كرد. ضمن اين كه «چراغانى بى بديل» كتاب سال ادبيات دفاع مقدس در بخش شعر نيز معرفى شد. «هنوز اول عشق است» گزيده اشعار محمدرضا تركى است كه در چند بخش مشتمل بر غزل ها، شعر نو و سپيد، مثنوى و ديگر قالب ها، طنزها، رباعى و دوبيتى تنظيم و تدوين شده است.
«كوچه هاى بى تقويم» گزيده اشعار هادى منورى است كه از اشعار سپيد، مثنوى ها و غزل هاى موفق و برگزيده او شكل گرفته است. ناشر همه اين «گزيده اشعار» كه در قطع پالتويى با جلد گالينگور به بازار عرضه مى شوند، نشر تكا است.
داستان، رمان
«مردى كه به حراج رفت» نام مجموعه داستان ابوالقاسم فقيدى است كه از ۲۶ داستان كوتاه شكل گرفته است. «تنور» نام رمانى به قلم زهرا پورقديان است كه اخيراً به بازار آمد. چهارمين كتاب پورقديان داستان مردى زندانى است كه ملاقاتى ندارد اما در ايام ملاقات زندانيان به دنبال زنى موهوم به نام پرى است كه ‎/‎/‎/ اين كتاب در قطع رقعى با جلد گالينگور از سوى نشر تكا چاپ و منتشر شد. «قصه هاى شب چله»، مجموعه داستانى براى كودكان و نوجوانان به قلم محمد ميركيانى است كه اخيراً به بازار آمد. «انفجار كيك خامه اى» تأليف شهرام شفيعى مجموعه داستانى براى كودكان و نوجوانان است كه به تازگى چاپ و منتشر شده است.
«جزيره افسونگران» مجموعه داستانى براى كودكان و نوجوانان به قلم فريبا كلهر است كه به تازگى بر پيشخوان كتابفروشى ها قرار گرفت. «نفرين شدگان» رمانى به قلم سيامك گلشيرى است كه در سال ۸۱ از سوى انتشارات مرواريد منتشر شد.
اين رمان هفته گذشته از سوى انتشارات مرواريد به چاپ دوم رسيد. «من و مولانا» زندگانى شمس تبريزى به قلم ويليام چيتيك است كه شهاب الدين عباسى آن را به فارسى برگردانده و انتشارات مرواريد آن را در سال ۸۶ چاپ و منتشر كرد. چيتيك در اين كتاب با استفاده از «مقالات شمس» گزارش دست اولى از زندگى شمس و ارتباط او با مولانا به دست مى دهد. «پدرو پارامو» رمانى از خوان رولفو با برگردان احمد گلشيرى است كه نشرآفرينگان چاپ پنجم آن را در قطع پالتويى به بازار عرضه كرد. اين رمان تحت عنوان كلى شاهكارهاى كوتاه در سال ۷۹ از سوى نشر آفرينگان چاپ و عرضه شد.
«نفرين ابدى به خواننده اين برگ ها» رمانى از مانوئل پوييگ نويسنده برجسته آرژانتينى است. اين رمان با ترجمه احمد گلشيرى از سوى نشر آفرينگان در سال ۷۹ منتشر شد و هفته گذشته چاپ دوم آن به بازار آمد. «از عشق و ديگر اهريمنان» يكى از رمان هاى شاخص گابريل گارسيا ماركز است كه با ترجمه هاى مختلفى در ايران چاپ و منتشر شد.
«ناپديدشدگان» رمان معروفى از آريل دورفمان نويسنده مشهور آرژانتينى است كه با ترجمه احمد گلشيرى در سال ۷۹ از سوى نشر آفرينگان به بازار عرضه شد و در اين هفته چاپ دوم آن منتشر شد. «حال سگ» رمان تازه اى به قلم زهره حكيمى است كه از سوى نشر افق چاپ و منتشر شده است.
اين رمان داستان خانواده اى است متوسط كه جلاله دختر خانواده در جست وجوى زندگى تازه اى است اما برادر عصبى و پرخاشگر او در نزاعى دوستش را از پاى درمى آورد و ‎/‎/‎/ نشر افق علاوه بر اين، رمان ديگرى به نام «مهمان مهتاب» به قلم فرهاد حسن زاده را منتشر كرد كه در حوزه ادبيات جنگ جاى مى گيرد. «خانه پروانه» نوشته مارسيا پريستون داستان زندگى دو دختر است كه پدرشان را از دست داده اند. روبرتا مادرى دائم الخمر دارد اما دوستش سينتيا مادرى مهربان و فداكار، به همين خاطر روبرتا خانه دوستش را پناهگاه امنى براى خود مى يابد. اين رمان با ترجمه شهلا وكيل زاده از سوى نشر البرز چاپ و منتشر شد.
نشر البرز رمان ديگرى به قلم ابوالقاسم پزشكى به نام «پرى خانه پدربزرگ» منتشر كرد كه داستان مردى است مهندس كه دخترى را به فرزندى قبول مى كند، دخترى به نام پرى، زمانى كه نوه مهندس براى ادامه تحصيل از شهرستان به تهران مى آيد با ديدن پرى به او علاقه مند مى شود و.‎/‎/
دين و فلسفه، سياست و تاريخ، هنر
«امام على صداى عدالت انسانى» اثرى به قلم جورج جرداق با ترجمه سيدهادى خسروشاهى است كه از سوى مؤسسه بوستان كتاب قم منتشر شده است.
اين كتاب فشرده آن مجموعه پنج جلدى است. «ساختار منطقى انديشه سياسى اسلام» اثر دكتر حسن عباس حسن با برگردان مصطفى فضائلى از سوى نشر بوستان كتاب به بازار آمد.
«عليت از نظر كانت» اثر دكتر رضا بخشايش در ۱۴ فصل از سوى نشر بوستان كتاب چاپ و منتشر شده است.
اثر حاضر ديدگاه هاى كانت و تفسير ويژه او را از عليت به تفصيل موردبحث و بررسى قرار مى دهد. «انديشه انتظار» كتابى از احمد زمانى است در شناخت امام عصر (عج) و چگونگى حكومت جهانى صالحان كه مؤسسه بوستان كتاب قم منتشر كرده است. «فلسفه عرفان» كتابى به قلم دكتر سيد يحيى يثربى است كه تحليلى از اصول و مبانى و مسائل عرفان به دست مى دهد. اين كتاب را هم نشر بوستان كتاب منتشر كرده است. «فيلسوفان سياسى قرن بيستم» كه چاپ دوم آن اخيراً از سوى نشر ماهى به بازار آمد، كتابى است كه مايكل ايچ، لسناف فراهم آورده و خشايار ديهيمى آن را به فارسى ترجمه كرده است.
«نشانه شناسى رسانه ها» كتابى از مارسل دانسى است كه گودرز ميرانى و بهزاد دوران آن را به فارسى ترجمه كرده و نشر چاپار با همكارى نشر انيسه نما آن را چاپ و منتشر كرده است. مارسل دانسى در اين كتاب با پختگى تمام ضمن طرح مباحث نظرى و با طرح مثال هاى مناسب به شكل عملى كاربرد انواع نشانه ها را براى مخاطب روشن مى كند و با اتكا بر تحليل هاى نشانه شناختى چشم اندازهايى عالى از مقولات اجتماعى، سياسى و به ويژه اقتصادى پيش چشم خواننده مى گشايد.
«مانى پيامبر صلح و دوستى» اثر امين مألوف با ترجمه ماه منير مينوى از سوى نشر بهجت به چاپ دوم رسيد. اين كتاب نه تاريخ است نه زندگينامه. داستانى است زيبا و خواندنى. نيمه تاريخى و نيمه تخيلى كه امين مألوف نويسنده عرب و لبنانى الاصل مقيم فرانسه آن را موضوع اثر خود قرار داده است. «مذاهب ارزش ها و تجربه هاى والا» اثر ابراهام مزلو با ترجمه على اكبر شاملو از سوى نشر آگه چاپ و منتشر شده است.
نويسنده در اين كتاب به موضوعاتى مانند تجربه جوهره دين يا تجربه متعالى، خطرات تشكيلاتى براى تجربه هاى متعالى، علم و مذهبى هاى آزادمنش، سيماهاى دينى تجربه هاى والا و.‎/‎/ مى پردازد.
نشر آگه علاوه بر كتاب مذكور كتاب «هنر دوران مدرن» اثر ژان - مارى شفر را تجديد چاپ كرده است كه فلسفه هنر از كانت تا هايدگر را مورد بررسى قرار مى دهد.
ايرج قانونى اين كتاب را در سال ۸۵ ترجمه و منتشر كرد و چاپ دوم آن هفته گذشته به بازار آمد. «مقدمه اى بر موسيقى شناسى قومى» اثرى از محسن حجاريان است كه انتشارات كتابسراى نيك با همكارى سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى آن را چاپ و منتشر كرده است.
«مهارت هاى زندگى» اثرى از منصور دهستانى است كه انتشارات جيحون چاپ و منتشر كرده است. اين كتاب راهنماى جامعى براى مهارت هاى زندگى مبتنى بر مدل جهان شمول ۴H است. اين مدل مورد تأييد مركز معتبرى چون سازمان جهانى بهداشت و يونيسف است و محتوى آن براساس چارچوب هاى زندگى شهروندان ايرانى بومى شده است.
«تركستان نامه» كتابى دوجلدى به قلم واسيلى ولاديميرويچ بارتولد در زمينه تركمنستان در عهد هجوم مغول است كه با ترجمه كشاورز براى نخستين بار در سال ۵۲ منتشر شد. نشر آگه چاپ دوم اين كتاب را در سال ۶۶ منتشر كرد و هفته گذشته چاپ سوم آن را به بازار فرستاد.
«تحليل استنادى در ارزيابى پژوهش» نوشته هنك موئد با برگردان عباس ميرزايى و حيدر مختارى از سوى نشر چاپار منتشر شده است. اين كتاب با جنبه هاى قابل توجه در عملكرد پژوهش سر و كار دارد.
«مديريت نظام علوم، تحقيقات و فناورى: پرسش هاى اساسى» عنوان كتابى به قلم محمد ابويى اردكان، اصغر اسدى و حسين غريبى است كه پژوهشگاه اطلاعات و مدارك علمى ايران با همكارى وزارت علوم، تحقيقات و فناورى آن را چاپ و منتشر كرده است.
در اين كتاب نحوه تفكر درباره موضوعات مديريت نظام علوم، تحقيقات و فناورى به صورت مدلى سه بعدى (شامل ابعاد ساختار، محتوا و زمينه) تشريح شده است.
«عصر جديد مديريت» تأليف ريچارد ال. دفت با ترجمه دكتر طاهره فيضى و دكتر محمدعلى سرلك از سوى نشر گستره چاپ و منتشر شده است.
نويسنده طى ۹ فصل دراين كتاب به كاوش در جديدترين ايده هاى مديريتى در عصر ناآرامى جهان و به موازات آن حفظ بهترين انديشه هاى مديريت سنتى پرداخته است. نشر گستره كتاب ديگرى به نام «مسئله و حل در مكانيك» ويراسته ليم يونگ - كيو را منتشر كرده است كه برگزيده سؤالات دانشگاههاى ام.آى.تى، بركلى، پرينستون و.‎/‎/ را دارد. ضمن اين كه مباحث مكانيك پايه، تحليلى و كلاسيك دوره ارشد را نيز در آن خواهيد يافت. اين كتاب را حسن حسن آبادى و صابر زرين كمر ترجمه كرده اند.
«هنر آشپزى جديد» با تصاوير رنگى از آرايش غذاها نوشته طلا ميرهاديزاده كه از سوى انتشارات فرهنگ و انتشارات مرواريد در سال ۸۳ منتشر شده بود اخيراً به چاپ سوم رسيد.«دموكراسى بى حجاب» با عنوان فرعى مسئله حجاب در تركيه تأليف مروه صفا كاواكچى اولين نماينده محجبه پارلمان تركيه، كتابى است كه نشر علم منتشر كرده است. اين كتاب داستان زندگى اين زن مسلمان را روايت مى كند كه بر او چه گذشت و حاكمان تركيه چه برسر او آوردند.
اين كتاب زيرنظر دكتر عبدالرحيم گواهى ترجمه و ويرايش شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |