پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۸۷ - ۲۸ ذيقعده ۱۴۲۹
Thu, Nov 27, 2008
ماجرا
۴۰۸۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
پاتوق
حقوقى
اوقات شرعى
پاسخ معماى پليسى
معماى پليسى
پاسخ معماى پليسى
عينك شكسته
بيوك، پيمان و حيدر براى سرقت 70 ميليون تومان پول و تراول چك ها تقى ـ خريدار ـ را به قتل رسانده اند.
۱ـ رحمان ـ نگهبان انبار ـ در بازجويى به سرگرد اشترى گفته بود، قبل از شنيدن صداى شليك گلوله، حيدر در حالى كه چوبدستى در دست داشت وارد دفتر كارخانه شد اما حيدر برخلاف وى به تناقض گويى پرداخت و گفت: من با سينى چاى به دفتر رفتم.
۲ـ بيوك ـ صاحب كارخانه ـ در بازجويى ها گفته بود، پيمان ـ دلال معامله ـ عنوان كرده بود، تقى براى خريد دستگاه تراشكارى ۷۰ ميليون تومان پيشنهاد داده است اما پيمان برخلاف اظهارات صاحب كارخانه به سرگرد اشترى گفت: از معامله ۱۰۰ ميليونى حدود دو ميليون تومان پورسانت دريافت مى كردم. پس آنها مى دانستند، تقى ـ مقتول ـ همراه خود پول آورده است.
۳ـ سرگرد هنگام بازجويى از بيوك، عينك طبى او را كه نو به نظر مى رسيد به دقت بررسى كرد و متوجه شد عينك از نظر نوع شيشه، رنگ، مدل و قاب فلزى آن هيچ تفاوتى با عينك شكسته ندارد. ضمن اين كه روى عينك شكسته اثر انگشت بيوك نيز باقى مانده بود.
نامه ارسالى خوانندگان به معماى پليسى
ابوالقاسم هوشيار اميرى از بابلسر، محمدرضا مشتاقى از اراك، بنفشه رازى از كرج، پيمان قلى پور از شيراز، پژمان ايمانى از كيش، فاطمه شورچى از اسلامشهر، تقى عبداللهى از كرج، خديجه باقرى از اصفهان، فريده الهى از تهران، قاسم خاكبازى از چالوس، داريوش ميهنى از تهران، على اكبر وزيرپور از رشت، حامد ياورى از بابلسر، محمد فاطمى از كيش، بهمن دل شب از رامسر، محمد صالح صادقى از بابل، حسن احسانى از خرم آباد (تنكابن)، بسم الله تاجيك از كريم آباد (كرج)، پيام تبريزى از اروميه، مسعود پورقاسم از روستاى زنگشا محله (تنكابن)، ياسمن مقتدايى از تهران، زهره حسينى از تهران، حبيبه قره آغاچى از نقده، فريدون پورموسى از شاهين شهر (اصفهان)، لاله عباسعلى عسل فروش از تهران، فرشاد ملكى از تهران، فائزه ملكى از تهران، مارينا خانى از تهران، محمدرضا ملكى از سبزوار، سيد محمود سيارى بيدگلى از آران و بيدگل، خسرو جمشيدى از گلستان، فاطمه يوسف زاده از كرج، محمود كرمانى از شهررى.
معماى پليسى
جنايت شبانه
399969.jpg
[ خسرو مبشر ]
ساعت ۸ شب مرد جنگلبان در تاريكى شب ، چراغ قوه به دست ، به سوى محلى مى رفت كه صداى ناله اى از آنجا به گوش مى رسيد. سرانجام در ميان درختان سر به فلك كشيده، به پيكر نيمه جان و خون آلود مرد جوانى رسيد كه روى زمين افتاده بود. جنگلبان با ديدن اين صحنه وحشت زده به اتاق جنگلبانى برگشت و پليس را در جريان قرار داد. دقايقى بعد نيز مأموران كلانترى و امدادگران اورژانس خود را به جنگل چيتگر رساندند. امدادگر اورژانس پس از معاينه مرد جوان، به نشانه تأثر سرى تكان داد و گفت: متأسفانه ديگر كارى از دست هيچ كس ساخته نيست، مرده!
سرگرد على اشترى با دريافت گزارش اين قتل، سوار بر خودروى شخصى يك ساعت بعد خود را به محل كشف جسد رساند. جسد مرد ميانسال كه شلوار و پالتوى قهوه اى به تن داشت، روى زمين بود. با دستور سرگرد، يكى از مأموران به بازرسى لباس هاى مقتول پرداخت. در اين جست وجوها فندك، پاكت سيگار، دسته كليد، ۱۵ فقره چك ۱۰۰ هزار تومانى و يك فقره چك تضمينى به نام مستانه ‎/‎/‎/ كشف شد. با كشف يك گواهينامه رانندگى نيز مشخص شد مقتول حميد- 47 ساله- نام داشته است. سرگرد پس از نخستين بررسى ها، قتل با انگيزه سرقت را منتفى ندانست. از سوى ديگر، با توجه به اين كه شواهد نشان مى داد خون زيادى از حميد رفته بود، اما از آنجا كه آثارى از خون در اطراف جسد ديده نمى شد اين فرضيه پيش روى سرگرد قرار گرفت كه قربانى جنايت در محل ديگرى مجروح شده و عامل يا عاملان جنايت پيكر نيمه جانش را به جنگل منتقل كرده اند.
هنوز سرگرد در محل جنايت بود كه يكى از همكارانش گفت: در بررسى رايانه مشخص شد «ناهيد»- همسر مقتول- شب گذشته با مراجعه به پليس، خبر مفقودن شدن حميد- شوهرش- را اعلام كرده است.سرگرد با اطلاع از اين موضوع، بلافاصله ناهيد- 38 ساله- را براى شناسايى جسد به پارك جنگلى فرا خواند. وقتى مأموران او را به محل حادثه آوردند، با ديدن جسد «حميد» از حال رفت. امدادگران نيز بلافاصله او را به بيمارستان منتقل كردند.
روز بعد
حدود ساعت ۸ صبح ناهيد همراه پسر ۱۰ ساله اش وارد دفتر كار سرگرد اشترى شد. او ابتدا به تحقيق از حامد- پسر قربانى- پرداخت.
مى دانى چه اتفاقى براى پدرت افتاده
پسرك با چشمانى اشكبار زير لب پاسخ داد: بله، او را كشته اند.
دوستان پدرت را مى شناسى
او دوستان زيادى نداشت؛ چند نفرشان در خارج از كشور هستند اما فقط گاهى اوقات پرويز- معاون شركت- به خانه ما مى آمد و با پدرم صحبت مى كردند. البته او يكى، دو بار وقتى پدرم نبود، به خانه ما آمده بود. چند بار هم مستانه خانم- منشى شركت- به خانه آمده بود.
پدر و مادرتان با فرد ديگرى مشكل يا درگيرى نداشتند
پدر و مادرم خيلى خوب بودند، اما گاهى وقت ها به خاطر مسائل خيلى جزئى و بى اهميت با هم بحث مى كردند تا اين كه يك شب مادرم بر سر يك ساعت زنانه گرانقيمت با پدرم دعوا كرد. او هم عصبانى شد و خانه را ترك كرد و رفت. دو روز بعد هم برگشت.
سپس سرگرد به تحقيق از ناهيد- همسر مقتول- پرداخت. او درباره مفقود شدن شوهرش گفت: همان طور كه به مأموران كلانترى گفتم، حميد شب حادثه قبل از اين كه از خانه بيرون رود، به پسرم قول داده بود براى شام ما را به رستوران ببرد. بنابراين تا ساعت ۱۰ شب منتظرش مانديم اما وقتى نيامد، نگران شده و با دوستان و آشنايان تماس گرفتم كه همه اظهار بى اطلاعى كردند. سپس با شركت تماس گرفتم كه با تعجب متوجه شدم مستانه- منشى شركت- تلفن را برداشت. وقتى درباره حميد سؤال كردم، گفت: جلسه هنوز تمام نشده و من هم چند دقيقه ديگر مى روم خانه.
چرا از حضور مستانه در شركت تعجب كرديد البته شايد به خاطر حسادت زنانه است
نه جناب سرگرد؛ هرگز در زندگى ام به كسى حسادت نكرده ام. اما برايم جالب بود كه بدانم در آن وقت شب، در يك جلسه مهم كارى و در موقعى كه شركت تعطيل است، مستانه چرا بايد در آنجا باشد. وقتى تلفن را با عصبانيت قطع كردم، مدتى با خودم كلنجار رفتم تا فكرهاى بد را از ذهنم دور كنم. دقايقى بعد، دوباره با شركت تماس گرفتم كه اين بار پرويز گوشى را برداشت و با خنده گفت: نگران حميدخان نباش، چند دقيقه پيش راه افتاد كه فكر كنم در راه خانه باشد.
فكر مى كنم شما از همه جريانات شركت و كارهاى همسرتان به خوبى بااطلاع بوديد
ناهيد پس از مكث كوتاهى، پاسخ داد: راستش من از پرويز خواسته بودم مراقب همسرم باشد تا هنگام عقد قراردادهاى تجارى و مهم فريب نخورد. براى همين از همه جريانات شركت و كارهاى همسرم بااطلاع مى شدم.
آيا پرويز به خانه شما رفت و آمد داشت
بله، هرازگاهى وقتى همسرم در خانه بود، براى مشورت در امور شركت به خانه ما مى آمد.
سه ساعت بعد
مستانه و پرويز -منشى و معاون شركت- همراه يك مأمور پليس وارد دفتر سرگرد اشترى شدند. ناهيد با ديدن مستانه خشمگين و ناراحت به طرفش حمله كرد و گفت: «تو زن نمك نشناس، شوهرم را از من گرفتى. بايد تاوان خون شوهرم را بدهى كه هميشه سعى مى كردى او را از من جدا كنى. مطمئن باش انتقام خودم را از تو خواهم گرفت.» مستانه در حالى كه گريه مى كرد با صدايى بغض آلود به سرگرد گفت: به خدا من قاتل نيستم، باور كنيد. همان موقع سرگرد از همه به جز مستانه خواست از اتاق بيرون بروند. در ادامه ضمن اين كه او را به آرامش دعوت مى كرد به بازجويى ادامه داد.
چه مدت است كه در شركت كار مى كنيد
حدود دو سال پيش توسط مادرم به حميد خان معرفى شدم. او مرد مهربانى بود و به من اعتماد و اطمينان كامل داشت. من هم براى اين كه مادرم را خشنود كنم، سعى مى كردم كارهايم را به نحو احسن انجام بدهم، اما ناهيد خانم و پرويز - معاون شركت- با من بدرفتارى مى كردند و دوست نداشتند كه من در آن جا باشم. ضمناً هرازگاهى آن دو در رابطه با مسائل شركت با هم صحبت مى كردند.
درباره جلسه شب حادثه در شركت توضيح دهيد.
حدود ساعت شش عصر روز حادثه، آقاى مديرعامل با من تماس گرفت و گفت چند ميهمان خارجى براى عقد قرارداد به شركت خواهند آمد، بعد هم از من خواست در شركت بمانم تا كارها را انجام دهم. ضمناً خواست كه پرويز- معاون شركت- را نيز باخبر كنم تا هر چه سريع تر خودش را به آنجا برساند. من هم چند بار با تلفن همراه معاون شركت تماس گرفتم اما تلفنش خاموش بود. پس از حدود يك ساعت حميد خان - مديرعامل شركت- آمد و دقايقى بعد هم پنج تن از ميهمانان خارجى از راه رسيدند. جلسه بدون حضور معاون شركت شروع شد. 45 دقيقه بعد پرويز با عجله خودش را به شركت رساند، ضمن اين كه بشدت عصبانى بود كه چرا موضوع جلسه را به اطلاعش نرسانده ام ‎/ مديرعامل حدود ساعت ۸‎/۲۵ شب از اتاق بيرون آمد و با همسرش - ناهيد خانم- تماس گرفت و از او عذرخواهى كرد و گفت حدود ۵۰-40 دقيقه ديگر كارشان طول مى كشد. بعد به اتاق جلسه برگشت. همان موقع پرويز از اتاق بيرون آمد و با تلفن همراهش دو تماس گرفت و پس از گفت وگوهاى كوتاه، بار ديگر به داخل اتاق بازگشت. حدود ساعت ۱۰ شب ناهيد خانم تماس گرفت و از آقا پرسيد، گفتم هنوز جلسه تمام نشده و من هم كارم تمام شده و در حال خروج از شركتم، اما قبل از رفتن بار ديگر ناهيد خانم زنگ زد و اين بار با پرويز صحبت كرد و آن دو حدود ۱۵ دقيقه با هم حرف زدند. همان موقع نيز جلسه تمام شد و ميهمانان شركت را ترك كردند. حميد خان نيز در حالى كه با تلفن همراهش در حال گفت وگو بود با عجله خارج شد. پنج دقيقه بعد هم پرويز رفت. من نيز حدود ساعت ۱۰‎/۳۰ شب با آژانس به خانه رفتم.
چه وقت متوجه شدى مديرعامل به قتل رسيده است
امروز وقتى به شركت آمدم پرويز تماس گرفت و گفت: شب گذشته جسد حميد خان را در جنگل هاى چيتگر پيدا كرده اند.
سابقه آشنايى مادرتان با مديرعامل شركت چه بود
حدود ۱۱ سال پيش پدرم فوت كرد تا اين كه پس از مدتى مادرم فاش كرد به خاطر نازايى اش مرا كه چند ماهه بودم از مردى گرفته و بزرگم كردند. سپس مادرم مرا به حميد خان كه از دوستان صميمى پدرم بود معرفى كرد و بعد هم در شركت او مشغول كار شدم. حميد خان مرا مانند فرزندش دوست داشت. سرگرد سپس به تحقيق از پرويز پرداخت. او درباره شب حادثه گفت: در شركت مشغول گفت وگو در رابطه با يك قرارداد مهم خارجى بوديم. البته من ديرتر از بقيه به شركت رسيدم اما كارها انجام شد. آن شب حدود ساعت ۱۰ ناهيد خانم - همسر حميد خان- كه نگران حال شوهرش بود، با شركت تماس گرفت. به او گفتم هنوز جلسه تمام نشده است اطمينان دادم چند دقيقه ديگر او در خانه خواهد بود.
چه موقعى از كشف جسد مطلع شديد
ساعت يك بامداد، ناهيد خانم با من تماس گرفت و آشفته و گريان گفت: حميد را به قتل رسانده و جسدش را در چيتگر يافته اند. با شنيدن اين خبر شوكه شدم.
شب حادثه مى دانستيد مقتول چه مقدار پول همراه داشت
نه، اما هميشه پول قابل توجهى با خود حمل مى كرد. ضمناً آن شب قرار بود براى همسر و پسرش هدايايى هم بخرد.
شما به چه منظور به خانه مقتول رفت و آمد داشتيد
كارهاى ضرورى در رابطه با شركت پيش مى آمد و براى مشورت با او به خانه شان مى رفتم. ضمناً چند بار هم در ميهمانى هاى خانوادگى شان شركت كرده بودم.
حدس مى زنيد چه كسى او را به قتل رسانده آيا قبلاً هم تهديد به مرگ شده بود
يكى، دو بار او را تهديد كرده بودند. پليس هم در جريان است اما با توجه به ضربه هاى وارده به سينه و شكم مقتول و همچنين به گفته همسرش چيزى از او سرقت نشده است. به نظرم اين جنايت مى تواند ريشه انتقام جويانه داشته باشد.
شما شب حادثه با چه كسى تماس گرفتيد
پرويز پس از مكث كوتاهى به آرامى جواب داد: با ناهيد، چون او سفارش كرده بود هر موقع حميد از شركت خارج شد به او اطلاع بدهم. البته هر وقت از من درباره مسائل شركت مى پرسيد اطلاعات درست و حسابى به او نمى دادم.
شما خوانندگان گرامى مى توانيد با اشاره به سه دليل براى ما بنويسيد كه قاتل يا قاتلان چه كسانى هستند. پاسخ هاى خود را به نشانى تهران، خيابان خرمشهر، پلاك ۲۱۲ گروه حوادث و يا صندوق پستى ۵۲۸۸-15875 ارسال نماييد. روى پاكت ذكر شود پاسخ مربوط به كدام معماى پليسى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |