پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۸۷ - ۲۸ ذيقعده ۱۴۲۹
Thu, Nov 27, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۸۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
پاتوق
حقوقى
اوقات شرعى
بررسى رويكرد لوى استراوس به تاريخ
گزارش نقد وبررسى كتاب
«مبانى زبان شناسى متن» تأليف پرويز البرزى
بررسى رويكرد لوى استراوس به تاريخ
سـايه هاى تـاريخ ديگرى
399990.jpg
[دكتر ناصر فكوهى ]

موضوع اين نوشتار، رويكرد تاريخى لوى استراوس است و مباحث آن نيز عمدتاً براساس رساله اى از استراوس به نام «نژاد و تاريخ» است كه در كتاب معروف «انسان شناسى ساختارى» (مجموعه مقالات استراوس) چاپ شد. اين رساله يا مقاله بلند در سال هاى دهه ۱۹۵۰ نوشته شده است؛ در زمانى كه خطر نژادپرستى به نحو بارزى حس مى شد، چه در امريكا كه استراوس در آنجا مدت زيادى مشغول كار و مطالعه بود و چه در خود فرانسه (وطن او) كه ديگر مسئله الجزاير بود و.‎/‎/ به هر روى در آن سال ها پديده رو به رشد نژادپرستى به عنوان خطرى كه مى تواند ساختارها و سيستم هاى اجتماعى را از بين ببرد، مشاهده مى شد. البته استفاده اى كه استراوس در اين رساله از مفهوم «نژاد» مى كند، بيشتر به مفهوم «قوميت» نزديك است تا برداشت رايج ما از آن. مى دانيم كه كلمه «نژاد» از نظر بيولوژيكى امروزه منسوخ و بى معناست، ولى از نظر فرهنگى معنادار است؛ يعنى نژاد يك ساخت اجتماعى است و افرادى كه در يك نژاد هستند، به آن باور دارند. (بدين معنا امروزه مطالعات قومى و نژادى يكى از شاخه هاى علوم اجتماعى است.)
براى پى گرفتن بحث استراوس درباره تاريخ، در رساله «نژاد و تاريخ»، ما اينجا بر دو مفهومى كه وى مطرح ساخته، تكيه مى كنيم: يكى «تاريخ انباشت شده» و ديگرى «تاريخ ايستا.» بحث او عمدتاً به صورت نقدى بر تاريخ انسان شناسى و نگاه انسان شناسى به تاريخ پيش مى رود تا نشان دهد نگاهى كه انسان شناسى به تاريخ داشته، از ابتداى خود تا دوره بسيار متأخر، نگاه نادرستى بوده است. استراوس معتقد است تاريخ به صورتى كه در انسان شناسى مطرح شده، تاريخى است كه اروپا آن را به عنوان يك مفهوم تدوين كرده است؛ تاريخى كه به سادگى از اين دو مفهوم متقابل (يعنى تاريخ انباشت شده و ايستا) دفاع مى كند. «تاريخ انباشت شده» كاملاً مرتبط است با خود واژه تاريخ در مفهوم كلاسيكى كه ما از آن مى فهميم. تاريخى كه نقطه آغازش به كار رفتن خط توسط بشر است. چنان كه در كتاب هاى «تاريخ تمدن»، در حوزه تاريخ نويسى كلاسيك، گفته مى شود كه تاريخ با نوشتار (خط) آغاز مى شود يعنى با ثبت حافظه جمعى. اين ثبت حافظه جمعى را نيز به نوع خاصى از ثبت، يعنى خط و نوشتار، تقليل مى دادند. بنابراين رويكرد انسان شناسى كلاسيك كه از رويكرد عمومى اروپا به تاريخ جدا نيست، مى گويد گروهى از جوامع هستند كه حافظه جمعى را در خود انباشت مى كنند، يعنى چيزهايى را كه دارند ثبت مى كنند و به دليل اين ثبت در چارچوب خط، همواره چيزى بر داشته هاى خود اضافه مى كنند، سنتشان ادامه پيدا كرده و به افكار ديگرى منجر مى شود و بدين ترتيب پيشرفت مى كنند.
اما «تاريخ ايستا» كه به نظر استراوس انديشه غربى آن را در تقابل با تاريخ نوع اول مطرح مى كند، تاريخى است كه اين عمل انباشت را انجام نمى دهد، چون ابزارهاى آن را ايجاد نكرده است. لذا جوامعى كه چنين تاريخى داشته اند، پيشرفت نكرده اند. اين تقسيم بندى دوگانه تاريخ انباشتى و تاريخ ايستا، كه حاصل ديدگاه انسان شناسى كلاسيك است، مورد انتقاد لوى استراوس قرار گرفته است. پيش از پرداختن به انتقاد استراوس، بايد متذكر شد كه اعتبار ديدگاه فوق در كار انسان شناسى جديد (دهه هاى پس از نظريه پردازى استراوس) بشدت متزلزل شده است، از جمله خود مفهوم «ابزار ثبت» و «نوشتار» امروزه مانند ۳۰ سال پيش فهميده نمى شود. طبق ديدگاه كلاسيك، جوامعى كه داراى خط بودند، جوامع «نوشتارى» (معادل جوامع پيشرفته) خوانده مى شدند و جوامعى كه انباشت حافظه به وسيله خط نداشته اند، جوامع «نانوشتارى» (معادل جوامع ابتدايى)‎/ اما نظريات متأخر نشان داد كه خط، تنها شكل يا ابزار ثبت حافظه نبوده است. در واقع چرا ما نبايد يك مجسمه، يك قالى يا يك كاشيكارى را به مثابه يك «متن» بخوانيم (نوشتار تجسمى) اين سان، تصور ساده كلاسيك از جوامع ابتدايى و پيشرفته، مورد ترديد قرار مى گيرد.
زمينه اصلى اين رويكرد جديد در تأملات لوى استراوس بوده است. او مفهوم كلاسيك «پيشرفت» را مورد انتقاد قرار داد و كوشيد تا درك عميق ترى از تاريخ به دست دهد. استراوس مثال هاى متعدد و جالبى در اين راستا مى آورد. در يكى از اين مثال ها كه شبيه مثال انيشتين در تئورى نسبيت است، مى گويد: تصور كنيد كه دو قطار در كنار هم و در يك جهت حركت مى كنند؛ در اين حالت سرنشينان يك قطار، آن قطار ديگر را مى بينند و «مى فهمند». مى فهمند كه در كنارشان قطار ديگرى در حال حركت است، حتى ممكن است چيزهايى از مسافران داخل آن هم دستگيرشان شود و.‎/‎/ بنابراين، آن را به عنوان يك قطار به رسميت مى شناسند؛ بحثى كه ممكن است داشته باشند، اين است كه قطار ديگرى با سرعت كمتر يا بيشترى از آنها در همان جهتى كه خودشان حركت مى كنند، در حال حركت است. ولى حالا دو قطارى را تصور كنيد كه با سرعت از كنار يكديگر عبور مى كنند؛ در اين وضعيت كسانى كه در يك كوپه اين قطار نشسته اند و به قطار ديگرى كه در جهت مخالف مى گذرد نگاه مى كنند، چه مى بينند آنها قطار نمى بينند، بلكه يك سايه مى بينند. آنها فقط مى بينند كه يك چيزى با سرعت از كنارشان رد مى شود، يك صدايى مى شنوند و نهايتاً تصوير مبهمى مى بينند. به زغم استراوس، چيزى كه انسان شناسان در تاريخ جوامع غيرغربى ديده اند، در واقع شبيه به حالت دوم است. اما دخالت عامل قدرت سبب مى شود كه گمان كنند اين جوامع (غيرغربى) مثل آن قطارى اند كه در كنارشان و در جهت خودشان حركت مى كنند ولى با سرعت بسيار كمترى و يا حتى در يك موقعيت ايستا باقى مانده اند.
در مجموع نتيجه اى كه استراوس مى گيرد، اين است كه «نقطه ديد»، اصل اساسى در خوانش تاريخ است. عدم توجه به اين نكته، گوياى عدم توانايى يك فرهنگ براى خوانش فرهنگ ديگر است.
از نظر استراوس مطالعه تاريخ جوامع اروپايى و سپس رصد كردن تاريخ جوامع ديگر از همان نقطه ديد و سنجيدن آنها با يك محك، اشتباه بزرگ انسان شناسان (كلاسيك) بوده است. اما با در نظر گرفتن نقطه ديد، خوانش تاريخ به نحو متفاوتى صورت مى گيرد و خوانش فرهنگ ها توسط يكديگر نيز به درستى امكان پذير مى شود. از اين حيث، انسان شناسى جديد بسيار وامدار لوى استراوس است.

* مكتوب حاضر، متن ويرايش و تلخيص شده سخنرانى دكتر ناصر فكوهى در «همايش بزرگداشت لوى استراوس» است كه به تاريخ ۱۹ آبان ۱۳۸۷ در مركز هنرپژوهشى نقش جهان ايراد شد.
گزارش نقد وبررسى كتاب
«مبانى زبان شناسى متن» تأليف پرويز البرزى
«متن»؛ رويداد ارتباطى ثبت شده
399954.jpg
يكصد و نود و پنجمين نشست سراى اهل قلم با موضوع نقد و بررسى كتاب «مبانى زبان شناسى متن» تأليف پرويز البرزى برگزار شد.
به گزارش فارس، دكتر نگار داورى اردكانى در اين نشست تصريح كرد: مبانى زبان شناسى متن نخستين كتابى است كه به شكل كاربردشناسى در حوزه زبان شناسى به تأليف درآمده است. بين زبانشناسان اتفاق نظر درباره مسئله «گفتمان» وجود ندارد. شايد يكى از اختلاف نظرهايى كه بنده با مؤلف كتاب «مبانى زبان شناسى متن» دارم اين است كه به عقيده من «تحليل گفتمان» يك اصطلاح شاملى نسبت به «زبان شناسى متن» است. اگر بخواهيم بگوييم «تحليل گفتمان» چيست بايد گفت هماهنگونه كه در كتاب آمده: «بررسى واحدها يا عناصر زبانى بزرگتر از جمله» است. حال اين عناصر بزرگتر از جمله مى تواند پاراگراف، فصلى از كتاب يا يك كتاب باشد و ديگر اين كه تحليل گفتمان دو بعد «زبان شناختى» و «غيرزبان شناختى» دارد.
«متن» يك رويداد ارتباطى ثبت شده است حال ممكن است اين رويداد ثبت شده نوشتارى يا شفاهى باشد. به نظر من گاهى «تحليل گفتمان» و «زبان شناسى متن» منطبق مى شوند مگر آنكه بخواهيم بگوييم زبان شناسى متن فقط به ابعاد زبانى متن توجه مى كند كه البته قاعدتاً هم بايد اين گونه باشد؛ چرا كه ما وقتى زبان شناسى متن را جزيى از تحليل گفتمان مى دانيم بايد بار زبانشناسى آن نسبت به تحليل هاى بافتى و غيرزبانى بيشتر باشد. در حالى كه در تحليل گفتمان به همان اندازه كه ما مشخصه هاى زبانى يك متن را مورد بررسى قرار مى دهيم به همان اندازه هم مشخصه هاى بافتى و حاشيه اى آن مورد بررسى قرار مى گيرد. متن، گفتمان تحقق يافته و ابزارى است براى تهيه «گفتمان» چرا كه اگر ما متن را نداشته باشيم نه مى توانيم عناصر زبانى آن را مورد بررسى قرار دهيم و نه مى توانيم تأثير عوامل بافتى را بررسى كنيم.
پرويز البرزى در ادامه جلسه و در پاسخ به مباحثى كه نگار داورى اردكانى مطرح كرد، گفت: «زبان شناسى متن» با «لانگ» سورسور كارى ندارد. در واقع زبان شناسى متن «پارول» يا همان «گفتار» را نشانه گرفته است حالا مى تواند نوشتارى يا گفتارى باشد اما در هر دو حال يكسويه است. حال اين تمايزى كه دكتر داورى بين «گفتمان» و «متن» قائل شدند از نظر من «گفتمان» همان «متن» است اما «دوسويه». يعنى اگر ما بياييم parole و discourse را دوجانبه كنيم گفتمان حاصل مى شود.
داورى اردكانى پاسخ داد: در تعريف شما در كتاب«مبانى زبان شناسى متن» آمده : ماهيت متن به گونه اى است كه ما نمى توانيم آن را محدود كنيم حالا اگر بخواهيم از جنبه اى متن را محدود كنيم ممكن است سخن شما به يك اعتبار صحيح باشد. اما به هر حال در۱۰۰ صفحه از اين كتاب مسائل بافتى و تأثير آن بر متن مورد بررسى قرار گرفته است و به نظر من هر متنى يك مخاطب دارد و از اين جهت است كه ما بايد «متن» را زيرشاخه اى از «گفتمان» قرار دهيم. به اين دليل كه وقتى حتى كتابى نوشته مى شود مخاطبانى براى آن فرض شده و اين دليل بر دو سويه بودن متن است.
پرويزى در ادامه اين بحث ادامه داد: يك سويه بودن در نظر من بدون مخاطب بودن نيست بلكه «فى البداهه پاسخ دادن» در آن وجود ندارد. در واقع متن فقط زبانى نيست بلكه context هم همراه آن است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |