|
معاون حقوقى و پارلمانى نيروى انتظامى خبر داد
|
|
|
|
|
|
|
|
جويندگان عاطفه تلاش هاى ۱۰ ساله مرد ايرانى همچنان بى نتيجه ماند ه است
|
|
|
|
|
معاون حقوقى و پارلمانى نيروى انتظامى خبر داد
محكوميت ۴۰۰ پليس و پرداخت ۶ ميليارد تومان ديه
گروه حوادث ـ معاون حقوقى و پارلمانى نيروى انتظامى از محكوميت ۴۰۰ تن از پرسنل پليس به دليل تخلفاتى چون تصادفات و تيراندازى هاى حين مأموريت و موارد مشابه خبر داد. سردار مهدى محمدى فر با اعلام اين خبر درباره تبعات حقوقى ضعف تيراندازى مأموران پليس و تأثيرگذارى آن بر اقتدار پليس اظهار داشت: در گذشته به دليل مطلوب نبودن امكانات نمره تيراندازى كاركنان نيز در حد مطلوب قرار نداشت اما هم اكنون مشكلات تيراندازى مأموران محدود شده و همين تعداد اندك نيز براى افكار عمومى سنگين و نامناسب است.وى تصريح كرد: از آنجا كه پليس هر روز با هنجارشكنان، قاچاقچيان مسلح و تبهكاران گوناگون مبارزه مى كند، پس در اين شرايط چاره اى جز استفاده از سلاح نيست.سردار محمدى فر افزود: تا مدتى قبل نمره تيراندازى با كلت افسران ناجا زير ۳۰ بود اما با تجهيز امكانات و راه اندازى سالن هاى تيراندازى اين نمره به ۷۰ از ۱۰۰ رسيده است.حال آن كه قوانين كاربرد سلاح هنگام مأموريت نيز تدوين شده و به صورت كتابچه اى در اختيار مأموران پليس قرار گرفته است.به گفته وى، تاكنون چهار تن از پرسنل ناجا به دليل خطاى تيراندازى محكوم به قصاص شده اند. پليس نيز در مجموع حدود ۶ ميليارد تومان بابت ديه بدهكار است. بيش از ۵۰ درصد بودجه ديه نيز مربوط به تيراندازى است.
|
|
|
|
|
طرح ۳ ساله انضباط اجتماعى كليد خورد
گروه حوادث ـ طرح انضباط اجتماعى از امروز در پايتخت آغاز مى شود و سه سال نيز ادامه خواهد يافت. به گزارش فارس، سردار رجب زاده فرمانده انتظامى تهران بزرگ با اعلام اين خبر گفت: هدف از اجراى اين طرح برقرارى نظم و انضباط در تهران است.به گفته وى، از آنجا كه يكى از وظايف اصلى نيروى انتظامى حفظ نظم و انضباط جامعه است بنابراين تا زمانى كه نظم و انضباط در جامعه حاكم نشود امنيت دلخواه نيز ايجاد نمى شود. اين در حالى است كه بسيارى از تخلفاتى كه در تهران رخ مى دهد به دليل بى نظمى هايى است كه در شهر وجود دارد.وى افزود: با توان بسيار بالاى نيروها، مطمئنيم در كوتاه ترين زمان ممكن نظم و انضباط را حاكم ساخته و امنيت روانى را براى مردم به ارمغان مى آوريم.سردار رجب زاده اظهار داشت: از آنجا كه ۹۷ درصد مراجعان به كلانترى ها مجرم نيستند و بيشتر وظايف پليس خدماتى است، پس نبايد به همه مراجعان و مردم نگاه مجرمانه داشت. چرا كه خدمات و زحمات همكاران گاهى با برخورد نسنجيده برخى مأموران هدر مى رود و موجب نارضايتى مردم مى شود.فرمانده انتظامى تهران بزرگ تأكيد كرد: طرح انضباط اجتماعى به صورت مرحله اى و مورد به مورد انجام مى شود.
|
|
|
|
|
اسرار مرگ دختر جوان در ميهمانى شبانه
|
|
|
گروه حوادث ـ تحقيقات كارآگاهان جنايى براى كشف راز مرگ مرموز دختر جوان كه در ميهمانى شبانه جان باخته بود، با كشف سرنخ هايى، وارد مرحله تازه اى شد. به گزارش خبرنگار ما، شامگاه چهارشنبه گذشته مأموران كلانترى ۱۳ رجايى شهر كرج در جريان مرگ مشكوك دختر جوانى قرار گرفتند.آنها پس از حضور در خانه مورد نظر، در حالى با جسد دختر جوانى روبه رو شدند كه آثار خراشيدگى روى دستش ديده مى شد. بينى و گوش او نيز خون آلود بود. در محل حادثه هم مقدارى مشروبات الكلى كشف شد. با توجه به مرموز بودن علت مرگ دختر جوان، مأموران موضوع را به قاضى يوسف رضايى- بازپرس كشيك قتل دادسراى جنايى كرج- اطلاع دادند. با حضور او و گروهى از كارآگاهان، تحقيقات جنايى در اين رابطه آغاز شد. مرد صاحبخانه در بازجويى ها گفت: ديروز پسرم «احمد» دختر جوان ـ نازنين- را به خانه آورد و ادعا كرد مى خواهد با او ازدواج كند. شب نيز آنها در خانه يك ميهمانى كوچك برگزار كردند كه پس از آن متوجه شدم وضعيت جسمى دختر جوان رو به وخامت است. با ديدن اين صحنه از پسرم خواستم او را به بيمارستان برساند اما دختر جوان قبول نكرد. تا اين كه ساعتى قبل احمد سراسيمه به اتاقم دويد و گفت: نازنين نفس نمى كشد.«احمد» با انكار قتل دختر جوان اظهار داشت: حدود چهار ماه قبل از طريق اينترنت با نازنين آشنا شدم. او ۲۶ ساله و اهل يكى از شهرهاى غرب كشور بود. پس از مدتى به يكديگر علاقه مند شده و تصميم گرفتيم ازدواج كنيم. چند روز قبل از نازنين خواستم به كرج بيايد تا او را با خانواده ام آشنا كنم. ابتدا قبول نكرد اما وقتى با اصرارهاى من روبه رو شد، پذيرفت و آمد.عصر روز سه شنبه وقتى «نازنين» به كرج آمد، او را به خانه بردم. وقتى به خانواده ام گفتم قصد دارم با او ازدواج كنم، مخالفتى با ماندنش در خانه نكردند. حتى شب حادثه نيز به خاطر او يك ميهمانى كوچك گرفتم. نازنين در ميهمانى مقدار كمى مشروب خورد كه پس از آن بيحال شد. خواستم او را به بيمارستان برسانم كه مخالفت كرد. ساعتى بعد متوجه شدم او ديگر نفس نمى كشد.پس از تحقيقات مقدماتى، بازپرس رضايى، «احمد» را بازداشت كرد و به گروهى از متخصصان پزشكى قانونى مأموريت داد با انجام معاينات تخصصى، علت مرگ دختر جوان را مشخص كنند. از سوى ديگر، تحقيقات براى يافتن خانواده «نازنين» نيز از سوى كارآگاهان ادامه دارد.
|
|
|
|
|
جويندگان عاطفه تلاش هاى ۱۰ ساله مرد ايرانى همچنان بى نتيجه ماند ه است
سرنوشت مرموز مادر و۲ دختر ايرانى در كانادا
|
|
|
گروه حوادث ـ حميده گودرزى: مرد ۵۴ ساله ايرانى كه به خاطر گرفتار شدن در پيچ و خم هاى زندگى از ۱۰ سال قبل دو فرزند و همسر سابقش را در كانادا گم كرده ،براى يافتن آنها از مقامات قضايى، پليس ايران و گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران در خواست كمك كرد. «داوود» در اين مدت همزمان با استخدام كارآگاه خصوصى، شهرهاى مختلف كانادا و ايران و چند كشور ديگر را براى يافتن فرزندانش زيرپا گذاشت اما تاكنون اثرى از آنها بدست نياورده است. وى هفته گذشته با مراجعه به دادسراى ناحيه دو-سعادت آباد- ضمن تسليم دادخواستى به قاضى «غلامرضا شاكر»-معاون دادستان تهران و سرپرست مجتمع- گفت : بعد از سالها سرگردانى، جست وجو و بلاتكليفى نتوانسته ام فرزندانم را پيدا كنم. از آنجا كه احتمال مى دهم آنها در ايران باشند از شما مى خواهم براى يافتن شان و رهايى من از درد و رنج هاى فراوان كمكم كنيد. «داوود» در تشريح وضعيت زندگى اش گفت: سالها قبل كه هنوز در ايران زندگى مى كردم يك كارخانه توليدى داشتم، برخى اوقات هم ساختمان سازى مى كردم. درحالى كه از نظر مالى وضع مناسبى داشتم، اما هميشه تحصيل و پيشرفت علمى از آرزو هاى بزرگ زندگى ام بود. به همين خاطرسال ۱۳۶۴ درحالى كه ۳۱ ساله بودم براى ادامه تحصيل به ايتاليا رفتم و در يكى از دانشگاههاى «رم» در رشته طراحى لباس مشغول تحصيل شدم. دو سال بعد با «معصومه» كه او هم به تازگى براى ادامه تحصيل از ايران به ايتاليا آمده بود آشنا شدم. بااينكه او ۱۱ سال از من كوچكتربود،اماخيلى زود به هم وابسته شديم براى همين هم بعد از مدتى به او پيشنهاد ازدواج دادم كه او هم با خوشحالى پذيرفت.يك سال بعد همزمان با پايان تحصيلاتمان با «معصومه» تصميم گرفتيم براى ادامه تحصيل و زندگى به كانادا برويم. بنابراين ابتدا «معصومه» به كانادا رفت و چند ماه بعد هم من به او ملحق شدم. بلافاصله نيز مقدمات عروسى را فراهم كرديم / بدين ترتيب سال ۱۳۶۷ زندگى مشتركمان را در شهر «اوتاوا» آغازكرديم. اما متأسفانه از همان روزهاى اول برسر برخى مسائل باهم اختلاف پيدا كرديم. با اين وجود من كه بشدت علاقه مند تحصيل بودم در دانشگاه «ريسون» سرگرم تحصيل در رشته كامپيوتر شدم.همسرم نيز در رشته اى ديگر ادامه تحصيل را آغاز كرد تااينكه - نخستين فرزندمان-«ناديا» به دنيا آمد. اما افسوس كه آمدن بچه نيز از اختلافها و مشكلات ما كم نكرد. به طورى كه سال دوم زندگى «معصومه» در حالى كه «تانيا»-دختردوم مان- را باردار بود به دادگاه رفت و دادخواست طلاق داد. او به دروغ گفته بود من قصد دارم او را بكشم و بچه ها را به ايران ببرم. در حالى كه همه دوستان و آشنايان مى دانستند بشدت عاشق همسر ، فرزندان و زندگى ام بودم / هميشه فكر اين كه فرزندانم بدون پدر و مادر ، بزرگ شوند آزارم مى داد چرا كه تربيت آنها برايم خيلى اهميت داشت و نمى خواستم تحت هيچ شرايطى در زندگى شان كمبودى احساس كنند. به همين خاطر براى جلب نظر همسرم پافشارى بسيارى كردم اما او قبول نكرد. تا اينكه يك روز وقتى از دست او بسيار عصبانى بودم خودم تقاضاى طلاق دادم تا براى هميشه مشكلاتمان حل شود. اما همسرم به محض اطلاع از موضوع، بلافاصله شكايتش را پس گرفت. با اين حال من كه ديگر تحمل اين زندگى را نداشتم به ناچار از همسرم جدا شدم و دادگاه كانادا هم طبق قانون سرپرستى بچه ها را به همسرم سپرد. بعد از آن براى ادامه تحصيل به تورنتو رفتم اما هيچ گاه از همسر سابق و فرزندانم غافل نشدم. تااينكه «تانيا» به دنيا آمد. من هم پيوسته به ديدن آنها مى رفتم و آنها هم به خانه ام مى آمدند. در اين مدت روابط من و«معصومه» بهتر از دوره ازدواج و زندگى مشترك به نظر مى رسيد. حتى وقتى براى ۶ ماه به ايران آمده بودم پيوسته باآنها تلفنى در تماس بودم. تااينكه ۸ سال بعد از اين ماجراها يك دفعه وضعيت تغيير كرد.روزى دختر بزرگم با ارسال نامه اى برايم نوشت :«قرار است همراه مادر و خواهرش براى زندگى به تورنتو بيايند». من كه بسيار خوشحال شده بودم بلافاصله با«معصومه»تماس گرفتم او هم اين موضوع را تأييد كرد. اما يك هفته بعد او تماس گرفت و در حالى كه دستپاچه و به هم ريخته بود، گفت: در وضعيت روحى نامناسبى بسر مى برد و مى خواهد خودش و بچه ها را بكشد. با شنيدن اين موضوع بلافاصله خودم را به محل زندگى شان رساندم. حال «معصومه» خيلى بد بود. بنابراين تنها كارى كه مى توانستم انجام دهم،اين بود كه او و بچه ها را به خانه خودم بياورم. چرا كه نگران «معصومه» بودم، به همين خاطر پيوسته او را تشويق مى كردم تا به روانشناس مراجعه كند اماقبول نكرد. يك هفته بعد هم گفت: دوستش در «ونكوور» زندگى مى كند و مى خواهد براى استراحت مدتى نزد او برود من هم مخالفتى نكردم.اما از آن زمان به بعد ديگر از همسر سابق و فرزندانم خبرى نشد. به دليل اين كه همسرم وضع روحى مناسبى نداشت و دو فرزندمان هم خردسال بودند احتمال دادم برايشان حادثه ناگوارى رخ داده باشد. به همين خاطر چندين بار با خانه «معصومه» در «اتاوا» تماس گرفتم اما كسى پاسخگو نبود. ازسوى ديگر چون به تازگى يك قرار داد كارى بسته بودم و نمى توانستم كارم را ترك كنم با تماس تلفنى وضعيت «معصومه» و بچه ها را براى پليس شرح دادم. پليس «اتاوا» هم بلافاصله به آنجا رفت و پس از بررسى ها اعلام كردند: آنها در آن خانه زندگى نمى كنند. آن موقع به دليل اين كه پول زيادى نداشتم نتوانستم براى پيگيرى كارم وكيل بگيرم / اما با اين حال خودم تمام كارهاى قضايى ام را انجام دادم تا اينكه از دادگاه حكم حضانت فرزندان۱۱ و ۹ ساله ام را گرفتم، اما پليس اعلام كرد بايد حكم دستگيرى همسر سابقم را نيز داشته باشم كه آن را هم گرفتم. سپس همراه پليس به جست وجوى «معصومه» و فرزندانم پرداختيم اما هيچ اثرى از آنها نبود.وقتى كمى اوضاع مالى ام بهتر شد يك وكيل و كارآگاه خصوصى براى يافتن آنها استخدام كردم. تا اينكه ازطريق اداره آموزش و پرورش ، مدرسه بچه ها را شناسايى كردم. اما مدير مدرسه گفت:بچه ها فقط در مدرسه ثبت نام شده اند ولى هيچ گاه آنها را نديده است. اداره گذرنامه كانادا هم اعلام كرد: براى بچه ها گذر نامه اى دريافت نشده است. «داوود» در حالى كه اشك مى ريخت ، ادامه داد: در اين مدت به هر جا كه فكر مى كردم سر زدم اما فايده اى نداشت. فكر اين كه آنها مرده اند برايم كابوس است. اما دلم گواهى مى دهد آنها زنده هستند و در نقطه اى از اين كره خاكى به من احتياج دارند. چون هربار كه خواب شان را مى بينم آنها را در وضعيت نگران كننده اى مى بينم. به همين خاطر براى يافتن آنها تا زنده ام تلاش مى كنم. اين در حالى است كه ازپليس كانادا به خاطر كم كارى در يافتن خانواده ام شكايت كرده ام. حالا هم بااحتمال اينكه «معصومه» بچه ها را به ايران آورده باشد به كشور بازگشته ام / در حال حاضر هم از مسئولان قضايى و پليس كشورم تقاضا دارم فرزندانم را پيدا كنند. سرپرست دادسراى ناحيه دو نيز پس از شنيدن اظهارات اين مرد از آنجا كه رسيدگى به پرونده در صلاحيت اين دادسرا نبود آن را به دادسراى جنايى فرستاد. گفت وگو با مادر «معصومه» «فاطمه» مادر«معصومه»نيز در حالى كه از سرنوشت مبهم دختر و نوه هايش بشدت رنج مى برد به خبرنگار ما گفت: «معصومه» دختر بزرگم بود، ۲۱ سال قبل در حالى كه۱۹ سال بيشتر نداشت در شركت نفت مشغول به كار شد. يك روز وقتى به خانه آمد گفت كه قرار است براى مأموريتى به كانادا برود. اما من با سفرش مخالفت كردم. با اين حال او كارهايش را انجام داد و رفت. قرار بود ۳ ماه بعد بازگردد اما هرچه منتظرش ماندم ازاو خبرى نشد. وقتى به محل كارش رفتم همكارانش گفتند:«معصومه» بعد ازپايان مأموريتش از گروه جدا شده و ديگر از او خبرى ندارند.با اين حال ضمن تلاش براى يافتن خبرى از دخترم همچنان چشم انتظار ماندم تا اينكه ۴ سال بعد او بالاخره تماس گرفت وگفت:ازدواج كرده و صاحب دو دختر شده است، اما وقتى از او خواستم اجازه دهد با شوهر يا فرزندانش صحبت كنم بهانه جويى مى كرد. تا اينكه مدتى بعد گفت: از شوهرش جدا شده است. «معصومه» در اين مدت هيچ گاه از زندگى و علت طلاقش با من صحبت نكرد. با اين حال دائم از بچه ها و شيرين زبانى هايشان مى گفت. تا اينكه ۱۰ سال قبل درآخرين تماس تلفنى اش گفت: قرار است به امريكا برود و به محض اينكه مستقر شد با من تماس مى گيرد، اما از آن زمان ديگر از او خبرى نداشتم. من و ۳ دختر ديگرم كه بشدت نگران سرنوشت «معصومه » بوديم در اين مدت سعى كرديم از طريق مسافران ايرانى مقيم كانادا از حال او و فرزندانش با خبر شويم اما به هيچ نتيجه اى نرسيديم. تا اينكه چند روز قبل «داوود» به خانه دختر كوچكم آمد و سراغ «معصومه» را گرفت / در آنجا بود كه من تازه براى نخستين بار او را ديدم اما هر چه درباره علت جدايى شان پرسيدم چيزى نگفت. او پيوسته از زندگى خوبى كه با دخترم داشت صحبت مى كرد. اين زن در ادامه گفت: با آمدن «داوود» شك و نگرانى هايم بيشتر شده است. به طورى كه چندين بار راهى بيمارستان شده ام. حالا هم از خدا، هموطنان و مسئولان مى خواهم درباره دخترم اطلاعات درستى در اختيار ما قرار دهند. اين در حالى است كه دخترم از سال ها قبل تا كنون به ايران نيامده و من هم تا به حال نوه هايم را نديده ام. گفتنى است پرونده اين ماجرا هم اكنون از سوى قاضى «رضوانفر» داديار شعبه چهارم دادسراى جنايى تهران تحت رسيدگى است.
|
|
|
|