يكشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۷ - ۱ ذيحجه ۱۴۲۹
Sun, Nov 30, 2008
فرهنگ و پايدارى
۴۰۸۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
تاريخ
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
شرحى بر زندگانى و مبارزات شهيد چمران از انتشارات بنياد شهيد
شرحى بر زندگانى و مبارزات شهيد چمران از انتشارات بنياد شهيد
اينجا چه مى كنى گل سرخ
[زينب بردبار]
«چشمه هاى خشكيده لبنان با اشك هاى مصطفى خيس مى شد. فرياد او، به چهره هاى رنگ پريده خون مى داد:«ما كه به شهادت معتقديم چرا ذلت را مى پذيريم » او كه معتقد بود بايد از هر فرصتى استفاده كرد كارگاه ها را گسترش بخشيد و خودش به بچه ها آموزش هاى نظامى مى داد و «مدرسه فنى جبل عامل ، حالا با داشتن سربازان كوچك مدرسه و نيروهاى معتقد، به عنوان يكى از حاميان اصلى مقاومت فلسطين، عليه اسرائيل واردعمل شده بود.» و در آنجا «سازمان امل» را براى پاسدارى از حقوق شيعيان لبنان پى ريزى كرد.«در سال ۱۳۵۴ درگيرى و بحران سياسى در كشور لبنان باعث شد تا آتش جنگ داخلى شعله ور شود» و «مصطفى و امام موسى صدر سعى مى كردند از گسترش جنگ جلوگيرى كنند» در اين شرايط سخت عاملان دشمن سعى مى كردند به او تهمت بزنند و او را نسبت به مقاومت دلسرد كنند. همسرش كه از اوضاع خسته شده بود براى هميشه مصطفى را ترك كرد و به امريكا بازگشت. او و نوجوانان مدرسه چندين بار با دشمن درگير شدند و چند تن از بچه ها همان جا شهيد شدند. اين صحنه ها براى او بسيار دردناك بود. در همين حين او كه از آيت الله خمينى چيزهاى زيادى شنيده بود تصميم گرفت به ايشان نامه اى بنويسد كه قسمتى از متن آن نامه در كتاب وجود دارد. پس از پيروزى انقلاب او تصميم گرفت به ديدار امام بيايد و در فصل بعد - خدايا احساس مرا سنگ كن - پس از ۲۰ سال به ايران بازگشت. هنگامى كه او به فرمان رهبر به عنوان معاون امور انقلاب مشغول فعاليت بود ضد انقلاب هم در كردستان آشوب به پا كرده بود و كردستان را در آتش و خون مى سوزاند. مصطفى به دليل كارايى و تجربه سالها مبارزه، به سمت وزير دفاع منصوب شد و دوباره لباس رزم پوشيد، «اين بار براى حفاظت از انقلابى كه سالها براى آن مبارزه كرده بود.» نويسنده توانا در اين بخش با جملاتى درخور و تأثربرانگيز كشتار بى رحمانه ضدانقلابيون در مريوان و پاوه، مرگ مردم در اثر گرسنگى و تشنگى، سقوط هلى كوپتر حاوى مجروحين و به وجود آمدن صحنه هايى دردناك و ناراحت كننده همچنين پيام كوبنده امام خمينى فرمانده كل قوا به مناسبت جنگ خونين مردادماه ۵۸ براى ختم غائله پاوه را به نگارش در مى آورد و اين كتاب را هرچه بيشتر خواندنى و مفيد مى كند. در فصل آخر او كه با اكثريت آرا به مجلس شوراى اسلامى راه يافته بود به اتفاق آيت الله خامنه اى مأمور شد در شوراى عالى دفاع، براى سازمان دادن نيروهاى مردمى و مقاومت در مقابل حمله گسترده عراق، برنامه ريزى كنند. او كه معتقد بود «جنگ چريكى و نامنظم، در آسيب رساندن به دشمن خيلى مؤثر است» ستادجنگ هاى نامنظم راشكل داد. در دومين ماه جنگ، او براى شكستن محاصره شهر سوسنگرد به آنجا رفت و طى عملياتى شجاعانه و شهادت طلبانه بسيارى از عراقى ها را كشت و خودش نيز از ناحيه پا مجروح شد اما چند ماه بعد درحالى كه هنوز به سختى راه مى رفت، در عمليات آزادسازى ارتفاعات الله اكبر شركت كرد. بهار سال ۱۳۶۰ همراه چند تن از همرزمانش براى شناسايى خطوط دشمن به دهلاويه رفتند. منطقه زير آتش خمپاره هاى عراقى مى سوخت. آنها در راه بوته گل سرخى را ديدند كه در ميان صحرا و آتش سبز بود ‎/ بعد براى فاتحه به منطقه اى رفتند كه ايرج رستمى در آنجا شهيد شده بود. مصطفى زير لب چيزى را زمزمه كرد و ناگهان خمپاره در فاصله نزديك آنها به زمين خورد. شهيد مصطفى چمران در جايى از دفتر خاطراتش اين گونه نوشته : « ‎/‎/‎/ از همه چيز خودگذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم، و اين شايد مهم ترين و اساسى ترين پايه پيروزى من ، در اين امتحانات سخت بود.‎/‎/ عشق و گذشت،.‎/‎/ عشق به خدا و گذشت از همه چيز.»
سرپل ذهاب؛ دروازه شهادت
400341.jpg
[حسين ابوالفتحى]
اين بار سفر راهيان نور به سرپل ذهاب است. سرزمينى كه شايد بتوان آن را دروازه شهادت بسيارى از نام آوران شجاع و دلير و با ايمان جنگ دانست. جايى كه شهيد شيرودى به لقاء الله پيوست و يادش را در ذهن آن سرزمين و تمام سرزمين هاى با ايمان جاودانه كرد.
بعد از ظهر دوم مهرماه ۱۳۵۹ تانك هاى لشكر ۶ زرهى عراق وارد سرپل ذهاب شدند، بجز شهر، ارتفاعات كوره موش، بنه دستك و قراوينه نيز در اشغال عراقى ها بود، اين ارتفاعات كه در ضلع شمال غربى و غرب سرپل ذهاب قرار دارند از اهميت سوق الجيشى بالايى برخوردار است.
«در روز ۲۴ مردادماه ۱۳۵۹ فرماندهان ارشد عملياتى ارتش و سپاه در منطقه غرب و شمال غرب كشور در اتاق لشكر ۸۱ زرهى كرمانشاه جلسه بسيار مهمى با بنى صدر و مشاوران نظامى او داشتند. حضور امير سرتيپ قاسم على ظهيرنژاد، فرمانده نيروى زمينى ارتش، برادر مرتضى رضايى، فرمانده وقت سپاه، ابوشريف، سرهنگ صياد شيرازى، برادر محمد بروجردى، ناصر كاظمى، فرمانده سپاه پاوه، احمد متوسليان، فرمانده سپاه مريوان و آقاى آذربان، فرمانده سپاه قصر شيرين را در آن جمع به ياد مى آورم. ابتدا آقايان بروجردى و آذربان به تفصيل از تحركات گسترده سپاه دوم ارتش عراق در امتداد نوار مرزى و گلوله باران مستمر پاسگاه هاى مرزى ما توسط دشمن صحبت كردند. بنى صدر و همراهان او اصلاً اين گزارش ها را جدى نگرفتند. مدام به همديگر نگاه مى كردند و پوزخند مى زدند. حتى يادم هست خودم به بنى صدر درباره وضعيت بحرانى منطقه سرپل ذهاب گزارش مفصلى دادم. به او گفتم آقاى رئيس جمهور در نوار مرزى يك پاسگاه به اسم «تيله كوه» ما داريم يكى هم عراقى ها، سپاه دوم ارتش بعث در پايگاه «تيله كوه» عراق حدود ۱۵۰ دستگاه تانك را جلو كشيده اند و رو به سمت شمال دشت ذهاب آنها را آرايش داده اند ما حتى از دور با دوربين تك تك آنها را شمرده ايم. قشنگ يادم هست دور و برى هاى بنى صدر گفتند نه آقا! آنها تانك واقعى نيستند، ماكت تانك اند! مى خنديدند و مى گفتند ماكت هستند» (خاطرات حسين همدانى ص ۷۰ و ۷۱)
روزهاى نخستين جنگ در سرپل:
شهرستان سرپل ذهاب با مساحتى بالغ بر ۱۲۷۱ كيلومتر مربع در غرب كشور و منتهى اليه شيب ارتفاعات زاگرس بر سر راه بين المللى تهران - بغداد موسوم به جاده كربلا واقع شده است. سرپل ذهاب با قدمتى بالغ بر ۲۸۰۰ سال با فاصله ۶۶۵ كيلومترى از تهران، از شهرستان هاى مرزى باستانى و زرخير كرمانشاه است. پس از پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى، شهرستان سرپل ذهاب يكى از قربانيان آشوب ضد انقلاب بود. توزيع سلاح بين عشاير و عناصر ضد انقلاب، مين گذارى در جاده ها، بمبگذارى در معابر عمومى و نا امن كردن جاده هاى مواصلاتى شهر براى ستون هاى نظامى از جمله آشوب هاى اين منطقه بود. لشكر ۶ زرهى عراق پس از قصر شيرين به سرپل ذهاب آمدند و نيروهاى مدافع اسلام در ۳ گروه با نام هاى گردان مالك اشتر از تيپ يكم لشكر ۸۱ زرهى كرمانشاه، نيروهاى عشاير بومى و سپاه استان همدان از جمله موانع بودند. يكم و دوم مهرماه روزهاى سختى براى سرپل ذهاب بود. شهر تقريباً خالى از سكنه شده بود و گلوله باران آتشبارهاى عراقى تمام امكانات شهرى را از بين برده بود. صبح روز بعد عراقى ها در هفت كيلومترى سرپل ذهاب بودند و بعد از ظهر پشت دروازه هاى شهر. سرهنگ بهروز ناصحى نژاد از آن روزها روايت مى كند: «مطلبى كه همه را آزار مى داد، اين بود كه شايع شده بود سرپل ذهاب در حال سقوط است و پادگان ابوذر هم در خطر سقوط قرار دارد. اطلاعاتى كه من داشتم، در اين حد بود كه تعدادى از هلى كوپترهاى ما در پادگان سرپل بودند، ولى نمى دانستم آنها با دشمن نبرد كرده اند يا نه. پس از چند دقيقه كه به اندازه يك سال گذشت، فرمانده گردان دستور فرمانده پايگاه مبنى بر اعزام يك تيم آتش به سرپل ابلاغ نمود.»
سوم مهرماه ۱۳۵۹
سرپل ذهاب در اشغال بيگانه بود. حسين همدانى فرمانده نيروهاى اعزامى سپاه همدان مى گويد: ما خيلى محتاط و آرام آرام خودمان را تا نزديكى شهر سرپل ذهاب جلو كشيديم، ابتدا خيال كرديم كل شهر به دست دشمن افتاده. در مدخل شهر سرپل ذهاب ميدانى وجود داشت. بعد از گذر از آن ميدان، انبارى متعلق به كارخانه نوشابه سازى قرار گرفته بود و درست روبه روى آن انبار، ساختمان يك مدرسه واقع شده بود. ما رفتيم در اطراف آن انبار نوشابه مستقر شديم، چون متوجه شديم كه در حوالى آن دشمن حضور ندارد. پس از استقرار چند نفر به شهر رفته و گشتى در آن زدند.
آن روزها پنج - شش نفر از خلبان هاى زبده هوانيروز در پادگان ابوذر مستقر بودند كه فرماندهى واحدشان را على اكبر قربان شيرودى و احمد كشورى به عهده داشتند. به محض اين كه ما اطلاعات خودمان درباره وضعيت شهر و نحوه استقرار تانك هاى دشمن را به او داديم، يك جلسه توجيهى چند دقيقه اى با رفقايش گذاشت و با سه فروند كبرى به سمت تانك هاى عراقى رفت. تانك ها عقب نشينى كردند به سه راهى قره بلاغ و تپه كوره موش.
يك ستون مكانيزه دشمن، شامل ۳۰ دستگاه نفربر زرهى و خودرو هم كه داشتند با آن تانك فرار مى كردند توسط شيرودى و خلبانان آن دو فروند كبرى مورد هدف قرار گرفتند.
روزنامه كيهان روز ۳ مهر ۵۹ نوشت: «قواى ايران مزدوران عراقى را در مرزهاى سرپل ذهاب محاصره كرد. مقاومت دليرانه نيروهاى ايران در سرپل ذهاب و قصر شيرين ادامه دارد. مواضع از دست رفته يكى پس از ديگرى به تصرف در مى آيد. مهاجمان عراقى ۲۰ تانك و ۵ خودرو نظامى را در سرپل ذهاب از دست دادند.» با روشن شدن هوا در روز سوم مهر ده ها تانك براى بازپس گيرى منطقه مى آيند. در اين ميان به بدنه رزمندگان اسلامى افرادى اضافه مى شوند كه روحيه رزمندگان را ارتقا مى دهند. رادمردانى چون اصغر وصالى، على موحد دانش، غلامعلى پيچك. از طرف ديگر فرماندهان بلندپايه ارتش عراق كه گذشتن از سرپل ذهاب را يك هدف استراتژيك مى دانستند، براى محاصره شهر ارتفاعات «بازى دراز» را تصرف كردند.
شهادت على اكبر شيرودى
حضور نيروهاى عراقى بر روى ارتفاعات «بازى دراز» يك تهديد هميشگى بود. در روز يكم ارديبهشت ماه ۱۳۶۰ عمليات دوم بازى دراز با هماهنگى ارتش و سپاه به اجرا درآمد. در اين عمليات كه تا روز نهم ارديبهشت ادامه يافت، نيروهاى تحت فرماندهى عليرضا موحد دانش و سرگرد حسين اديبان حماسه آفريدند، به گونه اى كه شهيد بهشتى در بازديد از منطقه عملياتى گفت: به عرفا بگوييد عرفان، خانقاهش «بازى دراز» است.
در اين عمليات اتفاق حزن انگيزى افتاد. سرگرد حسين اديبان و عقاب تيزپرواز آسمان غرب على اكبر قربان شيرودى به لقاء الله پيوستند. چهار ماه بعد در تاريخ ۱۱ شهريور سال ۶۰ عمليات دوم بازى دراز آغاز شد و بالاخره عمليات مطلع الفجر در بيستم آذرماه ۶۰ در غرب سرپل ذهاب صورت گرفت. در اين عمليات كه ۱۷ روز طول كشيد، غلامعلى پيچك فرمانده واحد عمليات غرب كشور هم به شهادت رسيد. شهيد شيرودى جمله معروفى دارد كه خوب است اينجا هم ثبت شود: در اين جنگ ايمان و اعتقاد به خدا و حضرت مهدى (عج) مى جنگد نه تخصص.
منافقين و سرپل ذهاب
تا سال ها سرپل تقريباً آرام بود تا اين كه روز سوم مردادماه سال ۶۷ فرماندهان عراقى و منافقين وارد سرپل ذهاب شدند و بلافاصله واحدهاى پياده مكانيزه منافقين از تنگه «كل داوود» در نزديكى سرپل حركت خود را آغاز كردند. به اعتراف كارشناسان نظامى آتشى كه آن بعد از ظهر روى گردنه پاتاق مى ريخت، بى سابقه بود.
در همان روزها عمليات مرصاد شروع شد. دلاورمردان ايران در تنگه چهارزبر جاده اسلام آباد - كرمانشاه به صفوف منافقين زدند. منافقين در آن شرايط حتى نتوانستند آرايش نظامى شان را حفظ كنند. حالا تنگه پاتاق سرزمين انتقام بود. بلندى هاى پاتاق كه چند روز قبل بر جنازه پاك شهدا مى گريست، حالا به عقوبت الهى شادمان است. لشكر شكست خورده منافقين در حالى به پاتاق رسيد كه شيربچه هاى خمينى (ره) از ساعت ها قبل انتظارشان را مى كشيدند. اگر تنگه پاتاق به احترام پيكرهاى پاك شهدا «دروازه شهادت» لقب گرفت، در آن روز دروازه مرگ منافقين بود. سرانجام روز دهم مرداد پس از شكست سنگين منافقين، عراق تحت تأثير شكست هايش در جبهه جنوبى و فروپاشى سازمان رزمى منافقين قطعنامه ۵۹۸ را پذيرفت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |