سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۷ - ۳ ذيحجه ۱۴۲۹
Tue, Dec 2, 2008
گزارش
۴۰۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
سرزمين وحى ـ سال ۱۳۴۸
گنبدى
ازجنس آسمان
400569.jpg
شوشترى هاى مقيم كويت
عده زيادى شوشترى در كويت هست بعضى از آنها مشغول تجارت، بعضى مشغول پيمانكارى، معمارى و بنايى و بعضى مشغول خياطى هستند. وضع آنها روى هم رفته بد نيست؛ خودشان را اداره مى كنند، به علما و بستگان خود در شهرهاى خوزستان هم كمك مى نمايند.
وقتى كه فهميدند ما به كويت آمده ايم به اتفاق جناب آقاى حاج عبدالسلام سيدسلام قدسى به ديدن ما آمدند. براى صرف ناهار و شام ما را به منزل خود دعوت كردند؛ به منزلشان رفتيم، ايشان هر روز اتومبيل خود را در منزلى كه ما اقامت داشتيم آورده؛ اگر جايى مى خواستيم برويم و يا كارى داشتيم، كار ما را انجام مى دادند، ما را به مقصد مى رساندند، خلاصه گرم گرفتند، محبت كردند، احتياجاتى كه براى سفر حج داشتيم از قبيل پتو، بالش، هود براى لباس احرام، همه را تهيه كرده و اثاثيه ما را بستند. موقع حركت براى جده به فرودگاه آمدند و ما را روانه كردند. خداوند به ايشان جزاى خير دهد و آنان را به هر كار نيك موفق بدارد و زيارت خانه خويش را نصيب آنان فرمايد.
ورود به «جده»
ساعت ،۱۵‎/۴۵ روز سه شنبه ۷ بهمن ۱۳۴۸ با هواپيماى سعودى وارد جده شديم. اينجا فرودگاه جده است! اينجا نزديك به مكه است، نسبتاً نزديك به مدينه هم هست؛ سرزمين قدس و طهارت است، جايى است كه آرزو داشته ايم در آنجا راه يابيم، هر جا را كه بايد زيارت كنيم در همين خاك قرار دارد. هدف نهايى ما همين جاست. اشتياق ما به حد اعلا رسيده چه اگر در اين خاك گام نهيم بعيد نيست به سر منزل مقصود رسيده باشيم، آرى: وعده وصل چون شود نزديك ‎/ آتش شوق بيشتر گردد. براى رسيدن به همين جا بود كه ما چه تلاش ها كرديم و چه دلخورى ها كشيديم و چه خواهش ها نموديم، چقدر بايد از وصول به اين مقصد خوشحال باشيم و تا چه اندازه بايستى شكر خدا را به جاى بياوريم. الحمدلله رب العالمين ولى شكر، حمد با حد و سپاس بى حد براى خدا باد كه وسايل اين سفر را براى ما فراهم نمود و ما را به قرب خانه خويش رسانيد، اگر موفقيتى باشد از ناحيه اوست و اگر نباشد بايد سبب آن را در خودمان جست وجو كنيم.
فرودگاه جده
فرودگاه جده يك فرودگاه بين المللى است، از همه نقاط دنيا كه با هواپيما به عربستان سعودى مى آيند در همين فرودگاه پائين مى آيند. موسم حج كه شد آمادگى بيشترى براى هواپيما و حجاج دارد، كاملاً مجهز مى شود، مأموران زيادترى به كار گمارده مى شوند. ما وقتى كه وارد فرودگاه شديم هنوز خيلى شلوغ نشده بود. وارد سالن فرودگاه كه شديم ملاحظه كرديم كه ضدعفونى شده است. آنجا مأمورين مى پرسند مطوف شما كيست و مزور شما كدام است بايد اسم دو نفر را كه يكى عنوان مطوف و ديگرى عنوان مزور دارد، برد. البته شيعيان مطوف و مزور مخصوص دارند و چند نفر هستند كه بسته به نظر كاروانى كه شخص به آن كاروان آمده است مى باشد و آنها را انتخاب مى كنند مانند «محمد على غنام» كه مطوف و «مصطفى عطار» مثلاً كه مزور است. بعد نوبت به تحويل گرفتن اثاثيه مى رسد. بعد از اين همه تشريفات حجاج با اثاثيه خودشان از در خروجى سالن به مدينة الحجاج مى روند، در اينجا قدرى شلوغ است و براى عبور از مدخل در خروجى و انتقال اثاثيه به مدينة الحجاج با كثرت جمعيت انسان دچار اشكال مى شود. هر كدام از مطوفين در طبقه اول مدينةالحجاج دفترى دارند. پس از گذشتن چند ساعت از وقت ورود، تحويل دادن گذرنامه، گذرنامه را ورودى زده و به دفتر همان مطوفى كه حاجى آن را مطوف خود معرفى كرده است تحويل مى دهند، آنها هم گذرنامه را نگه مى دارند تا رئيس كاروان جهت مطالبه آنها رفته و آنها را تحويل بگيرد. البته اين كار چند ساعتى طول مى كشد.
مدينه الحجاج
مدينةالحجاج ساختمان سه طبقه اى است متصل به سالن فرودگاه جده كه دولت سعودى جهت رفاه و آسايش حجاج آن را ساخته است. طبقه اول آن به دفترهاى مطوفين و مزورين و راهنمايان حجاج اختصاص دارد، طبقه دوم و سوم آن مخصوص حجاج است، داراى اتاق هاى بزرگى است كه هر چند نفر داخل يك اتاق شده و هر كس پتو و يا فرشى دارد در آنجا پهن كرده و روى آن مى نشيند. معمولاً كاروان ها براى افراد كاروان خود به تعداد نفرات آنها يك يا دو يا سه اتاق را گرفته و فرش نموده و همراهان خود را در آنجا وارد مى كنند و از آنها پذيرايى مى نمايند تا ترتيب حركت آنها به مدينه يا جحفه داده شود. مدينة الحجاج هميشه براى استفاده حجاج و زوار آماده است و هر كس مى تواند از آن استفاده كند و به دسته مخصوصى اختصاص ندارد. هر كس كه وارد شد در هر اتاقى كه جا دارد مى تواند منزل كند و ساكنين آن اتاق نمى توانند از ورود او جلوگيرى به عمل آورند.
مدينة الحجاج با همه وسايلش مجانى در اختيار حجاج قرار مى گيرد. در طبقه دوم و سوم آن ايوان هايى هست مشرف بر فرودگاه كه از آن تارمه ها داخل اتاق ها مى شوند.البته فرودگاه در موسم حج خيلى سروصدا هست هر چند دقيقه طياره اى وارد مى شود و خارج مى شود و به وسيله بلندگوى فرودگاه ورود آن اعلام مى شود. ممكن است براى بعضى موجب دردسر و ناراحتى باشد و خواب راحتى نداشته باشد.
با كاروان
افراد علاقه مند در سفر اول، لازم است با كاروانى باشند؛ زيرا راهى نارفته و جايى ناديده است. انسان وقتى كه وارد جده شد، وارد نيست! نمى دانند چه بكند و كجا برود برنامه اش چيست و چون وسايل ارتباطى سريع شده بايد كارها زود انجام گيرد و معطل نشود، هنگامى كه انسان با كاروان باشد فكرش راحت است. با جمعيت وارد مى شود، با كاروان جا مى گيرد و با افراد كاروان حركت مى كند، خودش به جاى اين كه در فكر كارهاى خود باشد تماشا مى كند و چيزهاى تازه مى بيند.ما نظر به اين كه سفر اولمان بود و چيزى از اين مسافرت نمى دانستيم از كويت با كاروان «دشتى» حركت كرديم و قرارمان اين بود كه ما را تا مدينه برساند آن وقت آزاد و مختار باشم، اگر مى خواهيم با او باشيم و اگر نه با كاروان ديگرى برويم. ولى الان ديگر مى دانيم چه وضعى است و چه بايد كرد؛ اگر اتفاقاً خود تنها باشم تقريباً از عهده كار خود برمى آيم و براى من هيچ زحمتى ندارد.
كاروان هاى ايرانى
كاروان هاى ايرانى به طور كلى منظم و مرتب هستند و مديران آنها زحمت مى كشند، كوشش مى كنند، رضايت افراد را جلب نمايند و عملاً ثابت كنند كه منظور آنها خدمت است. خدا را شاهد مى گيرم كه محبت ها و كارهايى از آنها ديدم كه يقين كردم مسئله پول و منفعت مادى نيست و اگر تنها استفاده مادى بود اصلاً اقدام به آن كارها نمى كردند. كاروان هاى ايرانى طباخ دارند و غذاهاى مطبوع و مطابق ذائقه ايرانى تهيه مى كنند. كاروان ها قهوه چى هم همراه مى برند و از صبح پيش از ناشتا چاى حاضر است و تا شب موقع معمولى خواب ادامه دارد. هر وقت انسان چاى ميل داشته باشد زنگ مى زند يا خودش نزديك قهوه خانه مى رود به او چاى مى دهند اگر بر كسى مهمانى وارد شد اگر موقع ناهار يا شام باشد از او پذيرايى مى كنند و اگر نزديك موقع ناهار يا شام، مدير كاروان به او اصرار مى كند كه آنجا بماند و اگر نماند با ميوه و چاى از او پذيرايى مى كنند. از اين جهت ايرانى وقتى كه از ايران با كاروان حركت مى كند، چندان احساس غربت نمى كند.
تماشا دارد!
كسى كه سفر اولش باشد وقتى كه وارد جده شد هر چه مى بيند براى او تازه است. چهره هاى سياه مردم عربستان و طرز تكلم آنها در وهله اول جلب توجه مى كند. بعد هم حجاج ممالك ديگر را مى بيند هر كدام شكل مخصوص و رنگ مخصوصى دارند. طور ديگرى حرف مى زنند. همه دستپاچه هستند. هر كسى به فكر خود است. در سالن فرودگاه همه به طرف اثاثيه حمله برده هر كسى كوشش مى كند اثاثيه خود را پيدا كند. بعضى هر چه نگاه مى كنند اثاثيه خود را اصلاً نمى بينند و يا قسمتى از آن را مى بينند و بقيه را پيدا نمى كنند. اينها اثاثيه شان مفقود نشده، كسى آنها را نبرده است. هنوز از هواپيما آنها را خارج نكرده و به سالن نياورده اند بايد صبر كنند تا به تدريج با وسيله اى كه دارند آنها را از هواپيما پياده كرده و به سالن بياورند.
گاهى انسان اثاثش را گم مى كند با حمالى كه آنها را از سالن فرودگاه به مدينةالحجاج آورده خود حمال را گم مى كند و دستپاچه كه بوده نشانى حمال را متوجه نشده زيرا حمال ها لباس مخصوص دارند و در پشت آنها نام مطوف نوشته شده است و خودشان روى سينه شان شماره دارند و يا اين كه حمال را گم نكرده وقتى كه اثاثش را به زمين گذارده با اثاث دسته ديگر مخلوط شده و آن دسته ديگر ممكن است به واسطه عجله و دستپاچگى اثاث او را جزو اثاثيه خودشان به جاى ديگرى منتقل كرده و يا اصلاً آن را ممكن است به مدينه برده باشند. خلاصه بى نظمى عجيبى است، كسى نيست كه مراقب كس ديگر باشد انسان بايد خودش مواظب خودش باشد، كه اسباب گرفتارى و زحمت براى او فراهم نشود. خدا نصيب همه كند بيايند و ببينند چه خبر است، چه عالمى است و چه دنيايى ديدنى است و تماشايى!
۷۳ كيلومتر تا مدينه
جده در مغرب مكه واقع شده و فاصله آن تا مكه ۷۳ كيلومتر و تا مدينه ۴۲۵ كيلومتر مى باشد. كسانى كه به مكه مشرف مى شوند به جهت انجام واجبات حج تمتع به عرفات، مشعر و منى مى روند. در عرفات بيست و چهار ساعت در مشعر يك شب در منى سه روز و دو شب تقريباً توقف مى كنند. در عرفات كه چهار فرسخى مكه است براى حجاج چادر مى زنند. در مشعر معمولاً چادر نيست. در منى با اين كه اخيراً (سال ۱۳۴۸) شهرت پيدا كرده، ساختمان و مغازه و خيابان دارد مع ذلك هنوز براى اكثر حجاج چادر مى زنند و چند كاروان معدود هستند كه مانند مكه و مدينه ساختمان اجاره مى كنند. هر حاجى كه وارد جده شد پولى از او مى گيرند به جهت چادر و نقل و انتقال هاى نامبرده و قبض رسيدى هم به او مى دهند. تقريباً از هر نفرى يك صد و پنجاه و يك ريال مى گيرند كه به پول خودمان تقريباً دويست و هشتاد تومان است.شمال مدينه الحجاج خيابان شلوغ وپررفت و آمدى است كه مغازه هاى مدينه الحجاج در كنار آن خيابان واقع شده است. مغازه هاى لوكس فروشى، رستوران ها، ساندويچ فروشى ها زياد هست. آن قسمت خيابان، محوطه بازى است؛ وقتى كه نگاه مى كنيد انواع و اقسام فرش هاى ايرانى و غيرايرانى را در آنجا پهن كرده مى بينيد، كه براى فروش عرضه كرده اند.
پتو و گليم هم در آنجا به چشم مى خورد؛ آن فرش ها ،گليم ها و پتوها مال حجاج (ايرانى و غيرايرانى) است كه بعد از فراغت از اعمال حج به جده آمده اند و براى اين كه بار خود را سبك كرده باشند آنها را به دلال هاى عرب مى فروشند، آنان هم در آن محل آنها را به مشتريان عرضه مى كنند و اغلب خارجى ها كه در جده سكونت دارند و يا جهانگردان به آنجا مى آيند و آنها را خريدارى مى كنند. پوست افعى و مارهاى بزرگ و موحش نيز در آن محوطه ديده مى شود كه براى فروش به معرض تماشا گذارده اند. در مغازه هاى لوكس فروشى آنجا، اشيايى مانند كيف و كفش از جنس پوست مار مى بينيد كه حجاج آفريقايى آنها را درست كرده و به مغازه داران آنجا فروخته اند.
بعضى از حجاج كه دقت كافى دارند با اتومبيل هاى كرايه كه در كنار فرودگاه هستند به شهر جده مى روند و در آنجا گردش مى كنند. بازارهاى خيلى خوب و مغازه هاى شيك بسيار دارد. انواع پارچه ها در آنجا يافت مى شود. حجاج سوغات و اجناس مورد علاقه خودشان را از آنجا تهيه مى كنند. در شهر جده هتل هاى بسيار مجللى است. بعضى از حجاج متمكن در صورتى كه فرصت زياد داشته باشند البته بيشتر در موقع بازگشت به وطن كه ممكن است چند روزى در جده معطل شوند به شهر جده مى روند و در هتل اقامت مى كنند و سوغاتى و چيزهايى خريدارى كه در نظر دارند از جده خريدارى مى نمايند.
در شمال شرقى جده قبرستانى قديمى است و شهرت دارد كه حضرت «حواء» جده بشر در اين قبرستان دفن شده است و شايد به اين جهت آن شهر را «جده» گويند.
اينجا مدينه است زوار به همين منظور اينجا مى آيند اين مسير را جمعيت انبوه زائران پر كرده است كوچه كوتاه نيست نسبتاً طولانى است يا اين كه چون ما عجله مى كنيم به نظرمان طولانى مى آيد اما هر چه بود تمام شد و قسمت آخر آن را هم طى كرديم تا به خيابانى رسيديم اين خيابان، خيابان دور مسجد و حرم است ديوار مسجد و حرم و بعضى از درها پيداست گنبد مطهر هم نمايان است.
بالاخره صبح روز چهارشنبه ۸ بهمن ماه ۱۳۴۸ مطابق ۲۰ ذيقعده ۱۳۸۹ بود كه وارد مسجد پيامبر اكرم (ص) در مدينه شديم. چه روز مبارك و چه ساعت خوبى بود. گنبد مطهر پيامبر اكرم (ص) و در و ديوار مسجد آن حضرت را ديديم. به درى كه روبه روى آن بوديم نزديك شديم لوحه بالاى آن را خوانديم و «اذن دخول» خواستيم.
آرى، مسجد همان و مرقد پيغمبر اكرم (ص) نيز همان بود و ما مشمول عنايات حق تعالى شده بوديم كه به آن مكان مقدس راه يافته بوديم. با گام هاى كوتاه نزديك تر رفتيم اما چه حالى داشتيم موقعى كه براى اولين بار چشم ما به ضريح مطهر پيامبر اكرم افتاد. اشك از ديدگان ما جارى شد زيارت اول، حال خوش، چشم گريان و دل شكسته!اى پيغمبر رحمت و مهربان: ما خودمان تنها نيستيم، جماعت بسيارى از ما خواهش دعا كرده اند ما حامل پيام هايى براى شما هستيم. يكى از آشنايان دور تهران، مشكل خويش را با ما در ميان گذارد و راز خود را فاش كرد تا او را در چنين موقع حساسى فراموش نكنيم و براى حل مشكل وى دعا كنيم. يكى از دختران شما در خرمشهر گفت: سلام ما را به جدمان برسانيد. بانويى از بستگان ما در فرودگاه آبادان با زبان ساده خود كه حاكى از عقيده پاك وى بود به ما سفارش كرد و گفت: همان جايى كه دعا قبول مى شود براى من دعا كنيد. اى پيغمبر رئوف! در اين سفر چشم ها و دل هاى بسيارى دنبال ما است. همه انتظار نظر لطف شما را دارند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |