پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۷ - ۵ ذيحجه ۱۴۲۹
Thu, Dec 4, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
پاتوق
حقوقى
اوقات شرعى
تأملاتى درباره فلسفه و فيلسوفان(۲)
نقد و نظر
كتاب انديشه
تأملاتى درباره فلسفه و فيلسوفان(۲)
فيلسوفان مرهم درد نادانى نيستند
401058.jpg
[دكتر سعيد زيباكلام]
آيا جالب توجه نيست كه از فيلسوفان نوعاً يكايك آرا و انظار خود را مورد تعقل و تأمل فلسفى قرار نمى دهند تا صحيح و سقيم را تمييز نهاده، سپس صحيح و صادق ها را برگيرند آنها سنتاً تابع آموزش ها و آموزگارانى هستند كه با آنها انس و الفتى داشته و دارند و در پاره اى از مواقع و مواقف، تابع مقبولات يا مشهورات زمانه خود هستند. كافى است(!) هر فيلسوفى يك جو شجاعت بخرج دهد و برخى از آرا و انظار مقبول و مأخوذ خود را بررسى كند تا دريابد كه چه ميزان عظيمى از آرايش متأثر از معلمان و تعليمات آنها بوده و در عين حال چه ميزان عظيم ترى تابع مقبولات و مشهورات زمانه و زمينه خود مى باشد. آنچه از اين دو غربال بيرون مى ماند على الاغلب تجلى به حسب ظاهر بيطرفانه و آفاقى (همان عينى) هواى نفس است در قالب گزاره هايى مدعى حكايت و بيان حقايق ناب و خالص عقلى يا عقلانى. در اينجا، همچون بسيارى از مواقع و مواقف ديگر، علاوه بر قدرى تعمق و تأمل، شجاعت، صداقت و انصاف كليدهاى اصلى فتح ابواب اند تا روشن كند كه «و ان هم الا يخرصون»!
از طرفى ديگر، عوامان( همان غير فيلسوفان) نيز يكايك آرا و انظار خود را مورد تعقل و تأمل قرار نمى دهند و به شدت متأثر از محيط و معلم و خانه و جامعه خود هستند. جالب توجه است كه بر اين باور بوديم كه فلاسفه آرا و انظار خود را همواره پس از تعقل و توجيه درست و درخور مى پذيرند و پس از تفطن به اينكه اين طور نيست به طرز شگفت انگيزى متوجه شديم كه اين باور ما هم به نوبه خود هيچ مبنا و شاهدى نداشته است! به عبارت ديگر، شيوه كار يابندگان حقايق ناب و معرفت زلالى كه خود ساخته بوديم كم و بيش و روى هم رفته شباهت قابل توجهى به شيوه كار خود ما دارد. آنها سخت تحت تأثير زمينه و زمانه، آموزه ها و مقبولات متداول جامعه خود هستند و بدين ترتيب، بسيارى از آرا و نظرات شان كاملاً تقليدى، تلقينى و به هر حال غيرتعقلى است. ما نيز چنين هستيم و نمونه و مصداقش: باورمان نسبت به شيوه كار فيلسوفان!
اينك جا دارد بپرسيم چه تبيينى درباره اين وضعيت شگفت انگيز دلالت آميز مى توان ارائه كرد به نظر بنده، اين شباهت و مقارنت ميان شيوه رفتار ما وشيوه رفتار فيلسوفان پديدار غريبى نيست. تبيين اين همسانى و همنوازى، خيلى ساده، اين است كه ميان ما عوامان و مصنوعات حقايق ياب ما - يعنى، فيلسوفان - تفاوت ماهوى يا تقويمى و تكوينى اى درباره معرفت وجود ندارد. اگر بتوانيم لحظه اى از چنگال ساخته خود رهايى يابيم به روشنى خواهيم ديد كه آنها مجهز به همان مشاعر و قوايى هستند كه ما. به علاوه و به همان اندازه قابل توجه و تعيين كننده، آنها در همان جامعه و فرهنگى مى زيند كه ما. آنها همان اندازه متأثر و مولود شرايط تاريخى جامعه خود هستند كه ما. بنابراين تفاوت ماهوى تقويمى و تكوينى وجودى و اجتماعى ـ فرهنگى ميان ما وجود ندارد. تفاوت تنها از جهت ميزان تأثير اين عوامل جامعه شناختى ـ تاريخى است. و همان طور كه ملاحظه مى شود اين تفاوت تنها در مقدار و ميزان است نه در نوع.
اما يك تفاوت ديگر ميان ما و مخلوقات منجى مان وجود دارد و آن اينكه ما علاوه بر اشتغالات فراوان ديگر، به تعقل مى پردازيم ليكن آنها به منزله پيشه و حرفه شان تعقل مى كند فلذا اميد مى رود بلكه دستاوردهاى ايشان قابل اعتمادتر و پايدارتر باشد. اما بايد اذعان كرد كه حتى در اينجا هم با تفاوت نسبى مواجهيم نه با تفاوتى مطلق و يا تفاوتى مقوله اى و از جنس نوع. بنابراين، اگر بپذيريم كه ما و فيلسوفان نوعاً داراى قواى فكرى مشابه هستيم و به علاوه هر دو به مقدار كم يا زيادى مولود يا متأثر از عوامل جامعه شناختى و فرهنگى يكسان هستيم در اين صورت تشابه توجيه پذيرى، تصويب پذيرى، دفاع پذيرى، خطاپذيرى و نقدپذيرى آرا و انظار ما و فيلسوفان تبيين خود را يافته است.
نقد و نظر
پرسش از «هستى»
401061.jpg
[خسرو وفايى سعدى ‎/ محبوبه فهندژ سعدى]
به مناسبت روز جهانى فلسفه دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى در دانشكده الهيات دانشگاه آزاد با حضور دانشجويان رشته الهيات و فلسفه اسلام سخنرانى اى داشتند كه جلسه پرسش و پاسخ توسط رئيس دانشكده الهيات دكتر اكوان آغاز شد.
«پرسش» از «هستى» و «نيستى» و نسبت اين دو با هم، سر آغاز بحث دينانى شد. دينانى در اين رابطه گفت:«هستى» اگر چه در جهان واژگانى همراه و همدم «نيستى» است اما موضوع فلسفه كنكاش پيرامون چيستى و چرايى «هستى» و مصاديق آن در جهان و جامعه و انسان است. در واقع كاركرد فلسفه به قول لايب نيتس اين است كه بررسى نمايد: «چرا چيزها بجاى اينكه نباشند، هستند » در واقع «هستى» و چيستى و چرايى آن اصلى ترين و اساسى ترين پرسش فلسفه از آغاز تا انتها بوده و هست، و با اين تعريف، اگر چه فلسفه به طور خاص از يونان آغاز شده اما به طور عام نقطه عزيمت آن همراه با خلقت آدم بوده است، زيرا پرسشگرى، مهمترين ويژگى انسان است.
پرسش ديگرى كه از سوى دكتر نجفى افرا از اساتيد رشته فلسفه طرح شد در مورد فلسفه هاى مضاف همچون فلسفه علم، فلسفه سياسى، فلسفه دين و فلسفه تاريخ و.‎/‎/ در جوامع غربى و نسبت آنها با توسعه اجتماعى و همچنين چرايى ضعف و نقص اينگونه فلسفه ها در فلسفه اسلامى و نسبت آن با وضعيت اجتماعى در اين جوامع بود كه پاسخ استاد دينانى اينگونه بود كه فلسفه هاى مضاف در جوامع شرقى هم حضور داشته اند اما اينكه كداميك از آنها اهميت بيشترى يافته اند بستگى به اهميت آنها در محيط فرهنگى جوامع متفاوت داشته است. مثلاً در جوامع غربى، فلسفه سياست ظهور بيشترى يافته است در حالى كه در جوامع شرقى، بيشتر فلسفه اخلاق مطرح بوده است.
پرسش ديگر از سوى نماينده دانشجويان پيرامون حق يونانيان اعم از سوفسطائيان و فلاسفه آن بر فلسفه بود كه استاد دينانى با احترام از جايگاه يونانيان ياد كرد و حتى سوفسطائيان را به عنوان نقطه آغاز پرسشگرى با اهميت خواند اما توقف آنها در ذهنيت و عدم گذار از حوزه ذهن به سوى واقعيت بيرونى را مشكل اساسى سوفسطائيان دانست و در واقع رفع اين نقص بزرگ توسط سقراط و شاگردان بعدى او در تعريف حقيقت به معناى انطباق ذهن با واقعيت بيرونى را، نقطه آغاز فلسفه و در واقع مرز فلسفه با سوفسطائى گرى معرفى نمود. بر شمردن حق يونانيان بر فلسفه، با اندرز مشفقانه استاد دينانى مبنى بر پرهيز از «يونانى زدگى» همراه شد و اين نصيحت كوتاه اما پر محتوى كافى بود تا ادامه نشست به سمت «فلسفه اسلامى» جهت يابد و اشتياق دانشجويان حاضر را كه آموخته هاى خود را عمدتاً در اين حوزه كسب كرده اند، بيشتر بر انگيزد.
مقايسه قرائت هاى متفاوت از «وجود» و«ماهيت » به عنوان دو مفهوم كليدى در دستگاه فلسفى غرب و فلسفه اسلامى همان چيزى بود كه استاد دينانى با پرداختن به آنها سعى داشت حرف داشتن «فلسفه اسلامى» را به رخ بكشد. به نظر وى، بر خلاف آنچه تاكنون شهرت يافته است، ابن سينا به عنوان يك فيلسوف اسلامى نه تنها «مشائى» نبوده است بلكه منتقد شيوه مشائى ارسطو نيز بوده و آن را ناقص مى دانسته است. هنگامى كه سهروردى مى گويد «وجود» اعتبارى است برخى تصور مى كنند شايد نزد وى «ماهيت» حقيقى و داراى اصالت است، اما در نظر او آنچه حقيقى و داراى اصالت است «نور» است نه «وجود » يا «ماهيت». سخن كه به پيچيدگى هاى مباحث فلسفى مى رسد، استاد دينانى بهره جوئى بيشتر از مباحث تفصيلى را به منابع مكتوب ارجاع مى دهند و حق همين است زيرا هنگامى كه نسبت فلسفه وعرفان مطرح مى شود استاد يادآور مى شود كه ما چيزى فراتر از «عقل» نداريم و مراد از شهود نيز شهود عقلانى است. در اينجا است كه اين پرسش در اذهان شكل مى گيرد كه آيا استاد بدنبال فروكاستن عرفان به فلسفه و در واقع مدعى نسبت «اين همانى» بين اين دو مقوله هستند ! بديهى است با توجه به محدوديت زمان جلسه و فقدان فرصت كافى براى پاسخ تفصيلى، بايد در نوشته هاى استاد جستجو كرد تا پاسخ كافى و وافى را در آنها يافت.
كتاب انديشه
هنر تحقيق علمى
400959.jpg
و.ا.ب.بوريج
ترجمه محمدتقى فرامرزى
انتشارات مازيار
در اثر حاضر كه نخستين ويرايش آن در اواخر سده بيستم منتشر شد، مؤلف رشد ادراك شهودى را در شخصيت و پژوهش هاى دانشمندان بررسى مى كند و تصويرى دقيق از چگونگى آغاز و انجام تحقيق علمى در اختيار علاقه مندان قرار مى دهد.
هدف نويسنده اين است كه نشان دهد ذهن انسان را چگونه مى توان به بهترين نحو ممكن براى انجام فرآيندهاى كشف علمى به كار گرفت. به همين دليل، اين كتاب بر «عامل انسان» يعنى شخص دانشمند تمركز مى كند. نويسنده در اين اثر اصل بنيادى و شيوه هاى ذهنى مشترك بين انواع پژوهش را به خواننده معرفى مى كند.
پروفسور بوريج درباره اكتشاف بزرگ بحث مى كند و تجربه هاى دانشمندان بسيارى را در اينجا باز مى گويد. ارزش كتاب «هنر تحقيق علمى» دورى گزيدن آن از هر گونه پيشداورى است. نويسنده با برخوردارى از ذهنى آزاد و جهانى، پژوهش علمى را همچون هنرى خلاق بررسى مى كند.
نويسنده تمام مراحل علمى كشف علمى (استدلال، تصادف، شهود و راهبردها) را موشكافانه بررسى مى كند. نويسنده مى كوشد پرده اسرارآميز علم را بالا بزند و فعاليت هاى پژوهشى خود و دانشمندان همكارش را در معرض ديد خوانندگان قرار دهد. از ديگر مهارت هاى نويسنده آن است كه آنچه را كه اكثر آزمايشگران دير يا زود به طور مبهم مى يابند، با كلمات و عبارات ساده و روشن بيان مى كند.
اين كتاب داراى ۱۱ فصل است كه به ترتيب در تدارك پژوهش، آزمايش، تصادف، فرضيه، قدرت تخيل و بارورى، درون يابى يا شهود، استدلال، مشاهده، دشوارى ها، راهبردهاى پژوهش و دانشمندن را مورد بررسى قرار مى دهد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |