|
تأملاتى درباره فلسفه و فيلسوفان(۲)
فيلسوفان مرهم درد نادانى نيستند
|
|
|
[دكتر سعيد زيباكلام] آيا جالب توجه نيست كه از فيلسوفان نوعاً يكايك آرا و انظار خود را مورد تعقل و تأمل فلسفى قرار نمى دهند تا صحيح و سقيم را تمييز نهاده، سپس صحيح و صادق ها را برگيرند آنها سنتاً تابع آموزش ها و آموزگارانى هستند كه با آنها انس و الفتى داشته و دارند و در پاره اى از مواقع و مواقف، تابع مقبولات يا مشهورات زمانه خود هستند. كافى است(!) هر فيلسوفى يك جو شجاعت بخرج دهد و برخى از آرا و انظار مقبول و مأخوذ خود را بررسى كند تا دريابد كه چه ميزان عظيمى از آرايش متأثر از معلمان و تعليمات آنها بوده و در عين حال چه ميزان عظيم ترى تابع مقبولات و مشهورات زمانه و زمينه خود مى باشد. آنچه از اين دو غربال بيرون مى ماند على الاغلب تجلى به حسب ظاهر بيطرفانه و آفاقى (همان عينى) هواى نفس است در قالب گزاره هايى مدعى حكايت و بيان حقايق ناب و خالص عقلى يا عقلانى. در اينجا، همچون بسيارى از مواقع و مواقف ديگر، علاوه بر قدرى تعمق و تأمل، شجاعت، صداقت و انصاف كليدهاى اصلى فتح ابواب اند تا روشن كند كه «و ان هم الا يخرصون»! از طرفى ديگر، عوامان( همان غير فيلسوفان) نيز يكايك آرا و انظار خود را مورد تعقل و تأمل قرار نمى دهند و به شدت متأثر از محيط و معلم و خانه و جامعه خود هستند. جالب توجه است كه بر اين باور بوديم كه فلاسفه آرا و انظار خود را همواره پس از تعقل و توجيه درست و درخور مى پذيرند و پس از تفطن به اينكه اين طور نيست به طرز شگفت انگيزى متوجه شديم كه اين باور ما هم به نوبه خود هيچ مبنا و شاهدى نداشته است! به عبارت ديگر، شيوه كار يابندگان حقايق ناب و معرفت زلالى كه خود ساخته بوديم كم و بيش و روى هم رفته شباهت قابل توجهى به شيوه كار خود ما دارد. آنها سخت تحت تأثير زمينه و زمانه، آموزه ها و مقبولات متداول جامعه خود هستند و بدين ترتيب، بسيارى از آرا و نظرات شان كاملاً تقليدى، تلقينى و به هر حال غيرتعقلى است. ما نيز چنين هستيم و نمونه و مصداقش: باورمان نسبت به شيوه كار فيلسوفان! اينك جا دارد بپرسيم چه تبيينى درباره اين وضعيت شگفت انگيز دلالت آميز مى توان ارائه كرد به نظر بنده، اين شباهت و مقارنت ميان شيوه رفتار ما وشيوه رفتار فيلسوفان پديدار غريبى نيست. تبيين اين همسانى و همنوازى، خيلى ساده، اين است كه ميان ما عوامان و مصنوعات حقايق ياب ما - يعنى، فيلسوفان - تفاوت ماهوى يا تقويمى و تكوينى اى درباره معرفت وجود ندارد. اگر بتوانيم لحظه اى از چنگال ساخته خود رهايى يابيم به روشنى خواهيم ديد كه آنها مجهز به همان مشاعر و قوايى هستند كه ما. به علاوه و به همان اندازه قابل توجه و تعيين كننده، آنها در همان جامعه و فرهنگى مى زيند كه ما. آنها همان اندازه متأثر و مولود شرايط تاريخى جامعه خود هستند كه ما. بنابراين تفاوت ماهوى تقويمى و تكوينى وجودى و اجتماعى ـ فرهنگى ميان ما وجود ندارد. تفاوت تنها از جهت ميزان تأثير اين عوامل جامعه شناختى ـ تاريخى است. و همان طور كه ملاحظه مى شود اين تفاوت تنها در مقدار و ميزان است نه در نوع. اما يك تفاوت ديگر ميان ما و مخلوقات منجى مان وجود دارد و آن اينكه ما علاوه بر اشتغالات فراوان ديگر، به تعقل مى پردازيم ليكن آنها به منزله پيشه و حرفه شان تعقل مى كند فلذا اميد مى رود بلكه دستاوردهاى ايشان قابل اعتمادتر و پايدارتر باشد. اما بايد اذعان كرد كه حتى در اينجا هم با تفاوت نسبى مواجهيم نه با تفاوتى مطلق و يا تفاوتى مقوله اى و از جنس نوع. بنابراين، اگر بپذيريم كه ما و فيلسوفان نوعاً داراى قواى فكرى مشابه هستيم و به علاوه هر دو به مقدار كم يا زيادى مولود يا متأثر از عوامل جامعه شناختى و فرهنگى يكسان هستيم در اين صورت تشابه توجيه پذيرى، تصويب پذيرى، دفاع پذيرى، خطاپذيرى و نقدپذيرى آرا و انظار ما و فيلسوفان تبيين خود را يافته است.
|