|
گفتارى در باب نسبت ادبيات عرفانى با مردم كوچه و بازار
نردبامى از شعر تا خدا
|
|
|
[دكتر انشاءالله رحمتى ] آنچه پيش رو داريد فرازهايى از مقدمه اى است كه دكتر انشاءالله رحمتى بر ترجمه جديدترين كتاب دكتر نصر به نام «گلشن حقيقت» نگاشته است. دكتر رحمتى در اين مقدمه به تعامل سه گانه عرفان - اسلام - هنر در حوزه كشورهاى اسلامى پرداخته و جنبه هاى مختلف تأثير و تأثر اين وجوه را بر هم و نيز بر فرهنگ عامه بررسى مى كند. قسمت حاضر بخشى است كه ايشان در مورد تأثيرات متقابل زبان و ادبيات در گفتمان دينى و عرفانى و ميزان نفوذ آن در ميان توده ها پرداخته است. بسيارى از شاهكارهاى منثور به زبان عربى موجود است كه درباره تصوف بحث مى كنند. حال آن كه جهانى ترين شاعران آن زبان كه هنوز فراتر از مرز زمان و فرهنگ مى توانند حرفى براى ما داشته باشند شاعران صوفى اند، يعنى كسانى مانند حلاج، ابن عربى، ابن فارض و در دوران معاصر شيخ العلوى، شيخ حبيب و اسدعلى. دومين زبان اصلى جهان اسلام، يعنى زبان فارسى، به لحاظ شعر عرفانى حتى غنى تر از زبان عربى است. به بركت شاعرانى چون باباطاهر، سنايى، عطار، مولوى، حافظ، شبسترى، جامى و بسيارى شاعران ديگر زبان فارسى، شايد به غنى ترين زبان عالم در عرصه شعر عرفانى تبديل شده است. براى فارسى زبانان اين مجموعه اشعار شبيه باغ گسترده اى از حقيقت روحانى است كه مى توانند در آن غرق شوند، آرام بگيرند و از دست فراز و نشيب هاى عالم به آن پناه ببرند. اين شاعران نه تنها ابعاد نظرى و هم ابعاد عملى طريق را به ما مى شناسانند، بلكه افزون بر اين «كيميايى» فراهم مى كنند كه قادر است دردهاى نفس را درمان كند. از آنجا كه بيشتر مردم مجال مطالعه متون مابعدالطبيعى را ندارند، اشعار عرفانى همچنين وسيله اى براى ترويج تعاليم عرفا، در ميان عامه مردم است. عرفا زيبايى را براى تزئين شرح و بيان هاى خويش از حقيقت به كار گرفته اند و از طريق زيبايى صورت ادبى كه حقيقت را به كسوت آن مى آرايند، نفوس را جذب حقيقت مى كنند. اشعار عرفانى همچنين قدرت آن را دارند كه حال معنوى ايجادكنند حتى در جان كسانى كه رسماً سالك طريق گلشن نيستند ولى از ذوق معنوى برخوردارند. در سرزمين مادرى من ايران، بسيار كم اند افرادى كه بتوانند يك رساله مابعدالطبيعى يا عرفانى از شخصيتى چون جامى را، حتى اگر هم به زبان فارسى باشد، مطالعه كنند. ولى كمتر ايرانى را مى شناسم كه برخى از اشعار مولوى و حافظ را بلد نباشد و در موقعيت هاى مختلف در زندگى اش قرائت نكند. پس از قرآن، شايد هيچ كتابى به اندازه ديوان حافظ در خانه هاى فارسى زبانان يافت نمى شود. درباره اهميت شعر عرفانى نه فقط براى سالكان طريقت بلكه حتى براى عامه مردم، هرچه بگويم كم گفته ام. اين نوع شعر وسيله اى براى جذب افراد برخوردار از صلاحيت هاى لازم، به خود طريقت است. آنچه درباره شعر عرفانى عربى و فارسى گفتيم در مورد ديگر زبان هاى اسلامى نيز صدق مى كند. در زبان تركى، اشعار احمد يسوى، فضولى و يونس امره را هنوز هم بسيارى از افراد حتى در تركيه مدرن، كه قصد ممانعت از ادبيات عرفانى دوران عثمانى را داشت، مطالعه مى كنند. هنوز هم ابياتى از يونس امره، بزرگ ترين شاعر صوفى و مردمى تركيه را كه در قرن ۸/۱۴ مى زيست، در راديو و كنسرت و همچنين در گفتار روزمره بسيارى از تركها، مى شنويم، همچنين برجسته ترين شاعران اردوزبان مانند بيدل و غالب ريشه در سنت صوفيه داشتند. به علاوه در بنگال شعر عرفانى فارسى، الگوى شعر بنگالى قرار گرفت كه پس از اسلامى شدن آن سرزمين در صحنه ظاهر شد و نمونه اش را در اشعار محمد صغير مى بينيم. بسيارى از ديگر زبان هاى هندى مانند سندى و پنجابى بزرگترين چهره ادبى شان يك شاعر صوفى است؛ براى نمونه مى توان از شيخ صوفى و شاعر معروف سند، شاه عبداللطيف نام برد كه اشعارش تا به امروز در زبان اقشار وسيعى از مردم زمزمه مى شود. وضعيت مشابهى در آفريقا ، در ميان اقوام بربر و همچنين در آفريقاى نيمه خشك، نيز وجود دارد. اوج ادبيات اين ناحيه كه بخش اعظم آن همچنان ادبيات شفاهى است، معمولاً آثارى در زمينه عرفان و اشعارى در مدح خدا و پيامبر (ص) با رنگ و بوى صوفيانه است. برخى از معروف ترين اشعار، ترجمه هايى از [اشعار] عربى اند مانند برده (جبه) معروف شرف الدين بوصيرى (متوفى در فاصله ميان سال هاى ۱۲۹۴ / 694 و ۶۹۷/۱۲۹۷) كه ترجمه هاى آن به بربر، فولفوندى و ديگر زبان هاى آفريقايى تا به امروز مشهور است. به هرتقدير در آفريقاى نيمه خشك از سنگال تا سومالى، مى توان اشعار عرفانى بسيار نيرومندى يافت كه همچنان روح و روان مردان و زنان را به حركت در مى آورند و جزء لازم فرهنگ مردم اند. درجهان مالايى، كه به لحاظ زبانى و نژادى يكدست ترين جمعيت اسلامى را دارد، زبان مالايى مهم ترين زبان اسلامى در پنج سده گذشته بوده و تا به امروز نيز به رغم حضور زبان هاى ديگر مانند زبان جاوه اى اين موقعيت را حفظ كرده است. در اين فضا، همان طور كه پيشتر گفتيم، ادبيات عرفانى سهم تعيين كننده اى در تبديل زبان مالايى به يك زبان اسلامى، داشته است. پيش از اين به سهم حمزه فنصورى در خصوص اين موضوع اشاره كردم، ولى بايد در اينجا اضافه كنم كه اواشعار عرفانى هم مى سرود و اين نوع شعر تا به امروز در اندونزى، مالزى، سنگاپور ، برونئى و تايلند جنوبى خواننده بسيار دارد. بخشى از اين مجموعه عظيم ادبيات صوفيه در زبان هاى مختلف اسلامى، به زبان انگليسى، آلمانى، فرانسوى و ديگر زبان هاى اروپايى، مخصوصاً زبان فارسى ترجمه شده است. در حقيقت عمدتاً از طريق همين ترجمه ها بود كه غرب مدرن براى نخستين بار با عرفان اسلامى آشنا شد. در چند دهه اخير برخى زبان هاى اروپايى مانند انگليسى، خود ابزارهايى دست اول براى ادبيات عرفانى و بخصوص شعر صوفيانه شده اند و [به همين دليل، در اين موارد] دشوار مى توان ترجمه شعر و سرايش شعرى دست اول را از هم تشخيص داد؛ نمونه اين شيوه در اشعار ترجمه شده به قلم مارتين لينگز ديده مى شود. وقتى آن شاعر صوفى بلندمرتبه پارسى گوى يعنى مولوى، پرفروش ترين شاعر در امريكا مى شود، در اين موقع بايد تصديق كرد كه شعر صوفيانه به زبان انگليسى بخشى از چشم انداز ادبى امريكا در دوران معاصر شده است و ديگر ادبياتى نيست كه فقط مورد علاقه محققان فرهنگ و تاريخ اسلام باشد.
|