|
گزارشى از نشست نقد و بررسى كتاب «رهيافت هاى فكرى - فلسفى معاصر در غرب»
گوش ايرانى، دهل غربى
|
|
|
[ناژين صفوى مقدم ] نشست هفتگى شهر كتاب، اين هفته به بررسى و نقد مجموعه چند جلدى «رهيافت هاى فكرى - فلسفى معاصر در غرب» كه به همت گروه غرب شناسى پژوهشگاه علوم انسانى و در رأس آن دكتر حسين كلباسى اشترى منتشر شده، اختصاص داشت. اين جلسه در تاريخ ۱۲ آذر ماه سال جارى، با حضور دكتر كريم مجتهدى، دكتر حسين كلباسى و دكتر محمدخانى برگزار شد. اين كتب كه تا به حال چهار جلد از آن منتشر شده است، مجموعه اى است از سلسله پژوهش هاى حوزه مطالعات غرب شناسى كه توسط محققان و اساتيد گروه غرب شناسى پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى فراهم آمده است. نكته قابل ذكر ديگر در اين خصوص اين است كه وجه ارتباط و اتصال بخش ها و فصول اين مجموعه، برخى از مهمترين مؤلفه هاى فكرى و فلسفى معاصر در مغرب زمين است. آنچه در ذيل مى آيد گزيده اى از سخنرانى اين اساتيد در اين نشست است: دكتر حسين كلباسى استاد فلسفه گروه غرب شناسى پژوهشگاه علوم انسانى، در باب فهم صحيح غرب شناسى با ذكر كلمه عربى الاستغراب، مراد از آن را طلب فهم غرب دانست و در توضيح گفت: منظور از غرب در اصطلاح «غرب شناسى» يك محدوده جغرافيايى خاص، سمت چپ كره زمين يا غرب سياسى نيست، بلكه غرب يك پديده است. غرب يك پيكره به هم پيوسته و كليتى است كه مى تواند از زوايا و مؤلفه هاى مختلف مورد بررسى قرار بگيرد. به گفته ايشان، در واقع غرب يك تجربه تاريخ بشرى است كه استمرار قابل توجهى در تاريخ دارد و مقاطع و زمان هاى تاريخى مختلف را پيموده است. پس غرب و غرب شناسى كارى است حساس، دشوار و نيازمند كوشش مستمر كه براى تحقق آن بايد سراغ مؤلفه ها و مبادى اوليه غرب برويم. سپس ايشان در پاسخ به سؤال دكتر محمدخانى - رئيس نشست - مبنى بر جايگاه غرب شناسى در ايران تصريح كرد: غرب شناسى به مثابه يك رشته تخصصى در ابتدا و آغاز راه است، اگرچه نمى شود سابقه قابل توجهى كه در اين خصوص - غرب شناسى - داشته ايم را انكار كنيم (نمونه خوب و در واقع اولين مثال در اين زمينه كتاب «اولين آشنايى ايرانيان با فلسفه هاى جديد غرب» تأليف دكتر كريم مجتهدى است.) بنا به گفته ايشان، با فرض اين واژه به مثابه يك كوشش علمى مشخص بايد گفته شود كه تلقى ما نسبت به غرب براى هر كس كه در ميدان توجه قرار مى گيرد مى بايست از تلقى عام فاصله بگيرد. دكتر كلباسى مقاله هاى موجود در اين مجموعه را برگرفته از منابع، متون و مداركى دانست كه امروز در اختيار ماست و هدف از گردآورى آن را شناسايى و شناساندن غرب ذكر كرد و گفت: غرب از حيثيت هاى مختلفى قابل تأمل است: از وجهه هاى فرهنگى - تاريخى، دينى - اسطوره شناسى، فلسفى - معرفت شناختى، جامعه شناختى و.// كه با كمك اين رهيافت ها، امكان رسيدن به سرشت تاريخى مغرب زمين آشكار مى شود و در ادامه افزودند: اگر قرار است غرب شناسى محقق شود و صورت آكادميك پيدا كند، به ناچار بايد رنگ و صبغه فلسفى پيدا كند، زيرا آنچه به عنوان غرب پديد آمده، ريشه در تأملات و تراوشات فكرى فيلسوفان داشته، در واقع معماران غرب معاصر، فيلسوفان بوده اند و واقعيت اين است كه ريشه هاى نظرى غرب در نظريه فيلسوفان بزرگى چون كانت، هگل و.// تنيده شده است. البته براى به وجود آمدن يك تمدن، تنها فيلسوفان نيستند كه نقش مهمى ايفا مى كنند بلكه چون آنها دائماً در تفكرند از جايگاه برجسته ترى برخوردارند. در مجموع اگر فرهنگ و تمدنى ريشه فلسفى پيدا كند، مى تواند قوام و استمرار قابل توجهى به خود بگيرد. دكتر كلباسى در پايان خاطرنشان كرد كه غرب در آينه تفكر ما شرقيان نيز انعكاسى دارد. لذا اين مجموعه كوششى از تأليف و ترجمه است. پس از سخنرانى دكتر كلباسى، دكتر محمدخانى كه با نگاه نقادانه به اين مجموعه و با طرح سؤالاتى در اين زمينه، بحث را پيگيرى مى كرد در توضيح سخنان دكتر كلباسى گفت: توضيحات ايشان پاسخ كاملى بود براى اين سؤال مطرح نشده كه چرا بنياد غرب شناسى، فلسفه بوده است و با طرح پرسش جديدى دكتر كلباسى را به ادامه بحث فراخواند. سؤال ايشان پرسش از مبناى انتخاب مقالات عنوان شد و دكتر كلباسى در پاسخ توضيح داد: جايى كه تفكر جدى مطرح باشد، لاجرم نمى توان از نگاه فلسفى غفلت ورزيد و نوع نگاهى كه در اين نوشته ها صبغه غالب را دارد همين نگاه فلسفى است. چون به تعريفى: فلسفه جست وجوى مبادى، شرايط و امكانات ظهور چيزها است. جست وجوى هر پديده در شرايطش، نگاه فلسفى تلقى مى شود. آنچه در اين مجموعه ديده مى شود، برآمده از غرب است نه نشانگر غرب. در واقع نگاه فلسفى، تفكرى سرد، بى روح و خشك نيست بلكه يك تفكر مستمر و جدى است. دكتر مجتهدى سخنران بعدى اين نشست بود كه براى شروع بحث كلمه Orientalism را عنوان كرده و در شرح آن گفت: خود اين لغت به معناى گرايش به شرق است. مثلاً نويسنده اى كه گرايش به شرق دارد مانند گوته كه به حافظ گرايش داشته و اين كارى است ذوقى عين اين مورد در واژه Oxidentalism براى غرب موجود است. به عنوان مثال پوشيدن جامه غربى، خوردن غذاى غربى و.// كه اين نوع گرايش نيز ميل و شايد هم نشانى از خودنمايى است. دكتر مجتهدى در ادامه به ارائه نمونه هايى ديگر در اين زمينه پرداخت. بالزاك نويسنده بزرگ قرن نوزدهم داستان هايش را از داستان هاى هزار و يكشب اقتباس كرده و اين را كتمان نمى كند. همچنين ويكتور هوگو از اشعار منطق الطير الهام گرفته است. نمونه ديگر كتاب معروف نيچه يعنى «چنين گفت زرتشت» است. به گفته دكتر مجتهدى درست است كه مقصود نيچه زرتشت پيامبر ايرانى به معناى صددرصد واقعى آن نيست اما انتخاب چنين نامى از سوى نيچه خيلى هم تصادفى نيست و نشانگر اين است كه اين فيلسوف بزرگ آلمانى آثار زرتشت را خوانده و او را شناخته است. درواقع به گفته ايشان، اقتباس غربى ها از آثار شرقى ها به خصوص ما ايرانيان به يك معنا، غناى فرهنگ ما را نشان مى دهد و به معناى ديگر نشانگر هوشيارى آنها - غربى ها- است. آن گاه كه آنها آگاه بودند، ما خفته بوديم. نمونه جالب ديگرى كه ايشان مثال زد مربوط به قرن ۱۲ ميلادى است. قبل از ماركوپولو، يك مسافر يهودى، راجع به الموت و اسماعيليان گزارش داده است. درواقع اين جمع آورى اطلاعات، خواه از لحاظ اقتصادى و خواه مبادلات فرهنگى در عين حال براى آماده سازى و فراهم آوردن راه هاى مختلف استعمارى هم بوده است. اين اطلاعات معمولاً انتفاعى بوده است. ايشان در توضيح مفهوم غرب تصريح كرد كه: در ناحيه ما، غرب جز به صورت مسيحى شناخته نشده است. براى ما همه مسيحيان غربى محسوب مى شوند. ما مسلمانيم و غيرما مسيحى است ولى در دوره صفوى پديدارى رخ مى دهد و آن جنگ با عثمانى است. اين جنگ خواه ناخواه (در قرن ۱۶ و ۱۷ ميلادى) ما را - بدون اطلاع خودمان - در ميدان جنگى كه در اروپا وجود داشت، قرار مى دهد. اينگونه ما نيز مهره اى در همان نقشه تلقى شديم. ايشان هدف از بيان اين نمونه ها و بيانات را اين مسئله دانست كه: درواقع ما هيچگاه كوشش نكرديم كه بفهميم با چه كسى روبه رو هستيم. اما آنها كه در مقابل ما بودند همواره اين كوشش را داشتند. نوبت به مسئله اصلى يعنى غرب شناسى رسيد. بنا به گفته مجتهدى ما براى فهم غرب نيازمند يك زيربناى فكرى به نام فلسفه هستيم و اين موضوع از گذشته نيز مطرح بوده است. در واقع فلسفه تفكر را حرفه اى مى كند و اينجاست كه غرب بدون اين كه فقط دكارت، اسپينوزا، هگل و كانت باشد، زيربنايش تفكر است. هيچكس نمى تواند مدعى شود كه با چند مقاله و كتاب به اين مهم دست يافته است. اين مجموعه «رهيافت هاى فكرى - فلسفى معاصر در غرب» نيز بى عيب نيست اما قدم بزرگى است. چنانكه در يك ساختمان يك آجر هم مهم است و مى تواند آغازى باشد. در خصوص آسيب شناسى اين مجموعه، دكتر مجتهدى بسيار بر اين مورد تأكيد كرد كه، كاربرد لغات خارجى در زبان فارسى آن هم جايى كه اصلاً نياز نيست، بايد با واقع بينى و دقت انجام شود. در ادامه ايشان غرب شناسى را مبنايى براى خودشناسى ما - شرقيان - دانست و اظهارداشت: ما براى شناخت خود بايد غير خود را خوب بشناسيم. غرب شناسى به هيچوجه به معناى غربى شدن نيست. همانطور كه كانت مى گويد: من به تنهايى معنا ندارد، من در مقابل غير من هويت دارم. احساس وحدت و هويت در مقابل غير من است كه محقق مى شود. همانطور كه دكتر مجتهدى تصريح كرد، غرب شناسى مى تواند خودشناسى هم باشد. شناختن خود در آينه غير خود كه اين تلقى خود باورى و اتكا به نفس را به دنبال دارد. تأكيد ايشان بر اين نكته بسيار حائزاهميت است كه: غرب شناسى به هيچوجه ترويج غرب نيست. تحليل زيربناى فرهنگى غرب براى دور شدن از سطحى انديشى از طريق فلسفه ضرورى به نظر مى آيد و همانطور كه حافظه بدون اراده معنا ندارد شخصيت نيز بدون هويت فاقد معنا است، درنتيجه هويت بايد با شخصيت همراه شود و براى اين كه ايرانى بمانيم، بايد اراده كنيم ايرانى بمانيم و اين اهداف جز با همت، مودت و اميد حاصل نمى شود، درحقيقت لحظه اى كه اراده كنيم ايرانى بمانيم، هويت ايرانى پيدا كرده ايم. پايان بخش اين نشست پاسخ دكترمجتهدى به سؤال حضار مبنى بر چگونگى توجيه جهانى شدن ما ايرانيان با وجود مشكلات بسيارى كه از سوى غرب رخ مى دهد، بود. ايشان در پاسخ گفت: هيچ انسانى نمى تواند موقعيت هاى خودش را انتخاب كند و هر موقعيتى امكان دارد پيش بيايد. آنجا كه من مطرح مى شوم، آنجاست كه نشان دهم چه اراده اى مى كنم و چه شگردى مى انديشم و با حذف فرهنگ بومى هيچكس نمى تواند جنبه جهانى پيدا كند. به عبارتى هيچ فرهنگ ملى بدون برخورد با مشكل نمى تواند به بالندگى برسد و امكان فرهنگى ما با شناخت متفاوت خارجى محقق مى شود.
|