|
|
|
پاسخ معماى پليسى
|
|
|
|
معماى پليسى
|
|
|
|
|
پاسخ معماى پليسى
جنايت شبانه
به دلايل زير پرويز ـ معاون شركت ـ و ناهيد ـ همسر مقتول ـ عاملان قتل مديرعامل هستند. ۱ـ ناهيد ـ همسر مقتول ـ در بازجويى ها به سرگرد اشترى گفته بود، پرويز هر از گاهى كه همسرم در خانه بود براى مشورت در امور مسائل شركت به خانه ما مى آمد، درحالى كه حامد ـ پسر خردسال خانواده ـ به سرگرد گفته بود، آقا پرويز چندبار وقتى پدرم در خانه نبود به خانه شان آمده بود. ۲ـ پرويز در بازجويى ها به سرگرد گفته بود ناهيد ـ همسر مقتول ـ ساعت يك بامداد خبر قتل مديرعامل را به من داد در حالى كه وى هيچ تماس تلفنى با او نداشته است. ۳ـ پرويز از كجا مى دانست كه حميد با چند ضربه و به چه وسيله اى به قتل رسيده است و ضربات كشنده به كدام قسمت بدن مقتول وارد شده است. نامه خوانندگان معماى پليسى مسعود پورقاسم از روستاى زنگشامحله (تنكابن)، محمدرضا مشتاق از اراك، فريدون پورموسى از شاهين شهر(اصفهان)، حسن احسانى از تنكابن، فرهاد برزگر از كرج، محمود غياثوند از اسلامشهر، ايمان محمدى از ورامين، حميدرضا كريمى از بابل، محمود آفرين از سارى، افسانه طباطبايى مدنى از تهران، نجمه نو جوزانى از تهران، ربابه سياح گرجى از تهران، كريم پيمانى از كرج، فاطمه يگانه پرست از شيراز، ليلا شاهرودى از سمنان، محمدرضا ملكى از سبزوار، فرشاد ملكى از تهران، فائزه ملكى از تهران، خانى از تهران، عبدالله عباسى از رشت، عيسى امامى از خمام، پژمان خسروى از بابلسر، پريسا تركمن از گلستان، فاطمه داورى از قم، حنا بهشتى از اصفهان، داريوش كرمانى از تهران، محمد آفتابى از رامسر، بهمن دل شب از رامسر، هنگامه تويسركانى از يزد، فرناز شيرين لو از رودسر، حجت الله سيگاروند از گيلاوند، احمد فخرى از تهران، ليلا سينايى از شهررى، حسن ياورى از اسلامشهر، احد تهرانى از مشهد، آزاده شريفى از مشهد، ايران آقايى از تفرش، لاله سوسن آبادى از كرج، حميد غلام شهشهانى از گرگان، بهمن صيادى از بهشهر، بهرام شفيعى از شيراز، سيدمحمود سيارى بيدگلى از آران و بيدگل، بسم الله تاجيك از كريم آباد (كرج)، مهناز نادرى از كلاك احمديه (كرج)، حميدرضا حسينى نژادى از آستارا، حيدر آسمانى از قم.
|
|
|
|
|
معماى پليسى
طناب قرمز
|
|
|
[خسرو مبشر] ساعت ۱۰ شب مردى هراسان با پليس ۱۱۰ تماس گرفت و با دستپاچگى خبر قتل همسرش به دست افراد ناشناس را داد. او گفت به احتمال زياد دزدان مرتكب جنايت شده اند چرا كه اثاثيه خانه به هم ريخته است.همان موقع جهانگير با راهنمايى اپراتور پليس تا رسيدن كارآگاهان جنايى، مأموران تشخيص هويت و بازپرس جنايى بيرون خانه منتظر ماند. سرگرد پس از يك روز كارى سخت تازه به خانه رسيده و مشغول استراحت بود كه تلفن همراهش به صدا درآمد. از آن سوى خط، براى انجام مأموريتى به خيابان تهران نو فراخوانده شد.دقايقى بعد وقتى وارد يكى از كوچه ها شد نور قرمز چراغ گردان خودروهاى پليس و آمبولانس پزشكى قانونى نگاهش را جلب كرد. عده زيادى از همسايه ها و اهالى در محل حادثه جمع بودند. سرگرد على اشترى به محض پياده شدن از خودرو جمعيت را كنار زد و با عبور از نوار زردرنگ ـ مخصوص بررسى صحنه جرم ـ با ديدن يكى از همكارانش به طرف او رفت.سروان در گزارش كوتاهى گفت: «قتل زمانى رخ داد كه مهندس جهانگير ـ همسر مقتول ـ در محل كارش بوده است. تاكنون نيز هيچ سرنخى از عامل يا عاملان قتل به دست نيامده است. شواهد هم نشان مى دهد قتل با انگيزه سرقت صورت گرفته است. سپس سرگرد با راهنمايى سروان از پله هاى ساختمان چهار طبقه بالا رفت. وقتى مقابل در خانه مهندس رسيد، همسر مقتول را ديد كه گريه كنان زير لب مى گفت: «كاش او را تنها نمى گذاشتم و به حرف هاى سيمين گوش مى كردم.» كاش /// كارآگاه ويژه قتل پس از ورود به داخل خانه متوجه شد همه اثاثيه به هم ريخته كه اين موضوع نشان مى داد، قاتل فرصت زيادى براى اجراى جنايت داشته است. وقتى قفل هاى در ورودى را بررسى كرد، با آثار شكستگى بسيار جزئى قسمتى از زنجير محافظ در روبه رو شد. بنابراين سرگرد احتمال داد كه قاتل ابتدا زنگ خانه را زده و زمانى كه سيمين ـ مقتول ـ در آپارتمان را به اندازه طول زنجير محافظ باز كرده، او با حمله اى ناگهانى وارد خانه شده است.سرگرد وقتى همه خانه را با دقت بررسى كرد دريافت قاتل به دنبال يافتن پول يا اشياى قيمتى گران قيمت بوده است. جسد دست و پا بسته سيمين نيز با طناب قرمز به يكى از پايه هاى تختخواب فلزى بسته شده بود تا او نتواند فرار كند.كارآگاه وقتى جسد زن را بررسى كرد پى برد مقتول قبل از پايان زندگى اش بسيار گريه كرده بود. اما قاتل ناشناس با طناب قرمز جانش را گرفته بود. پس از بررسى هاى مقدماتى و حضور بازپرس جنايى، جسد به پزشكى قانونى منتقل شد. مهندس جهانگير ـ همسر مقتول ـ در نخستين اظهاراتش گفت كه جواهرات همسرش به همراه ۱۰ ميليون تومان پول و تراول چك و سه قطعه مجسمه عتيقه سرقت شده است.سپس سرگرد، همسر مقتول را به آشپزخانه برد و به او گفت: «سعى كن آرامش خودت را حفظ كنى و به سؤال ها با دقت جواب دهى تا ما بتوانيم قاتل يا قاتلان همسرت را زودتر شناسايى و دستگير كنيم. چند سال قبل ازدواج كرده بوديد حدود هفت سال پيش با سيمين در دانشكده آشنا شدم. او دخترى مهربان و با شخصيت بود و به رغم داشتن چند خواستگار پولدار مرا انتخاب كرد. فرزندى هم داريد نه اما يك بار سيمين باردار شد و جنين ناقص به دنيا آمد و مرد. پس از آن اتفاق معالجات مان را شروع كرديم كه مشخص شد مشكل از من است. «سيمين» كه عاشق بچه بود به خاطر من چيزى نمى گفت. حتى چندبار پدر و مادرش به او توصيه كردند از من جدا شود اما او بدون توجه به حرف هاى آنها به زندگى اش ادامه داد. فكر مى كنى چه كسى همسرت را كشته به خدا فكرم كار نمى كند، ما با كسى دشمنى نداشتيم كه آنها اين بلا را سر ما بياورند. ضمناً در بين آشنايان و اقوام دزد يا معتاد هم نداريم. چگونه متوجه قتل همسرتان شديد ساعت سه بعدازظهر از شركت به خانه آمدم. قرار بود براى شام به خانه پدرم برويم اما ساعت شش عصر با يكى از دوستانم قرار كارى مهمى داشتم پس بايد مى رفتم وگرنه سرمايه ام از دست مى رفت. هنگام خروج از خانه، سيمين با نگرانى گفت: «دلشوره دارد. بنابراين از من خواست بيرون نروم. با اين حال به او اطمينان دادم خيلى زود برمى گردم كه حدود پنجاه دقيقه بعد هم به خانه بازگشتم. با مشاهده در نيمه باز در حالى كه حس بدى داشتم وارد خانه شدم. چند بار سيمين را صدا زدم اما جوابى نشنيدم. سراسيمه به اتاق خواب رفتم. همه چيز به هم ريخته بود. ناگهان جسد همسرم را كنار تختخواب ديدم كه طناب قرمز رنگى دور گردنش بسته شده بود. بلافاصله نيز با پليس ۱۱۰ تماس گرفتم. با چه كسانى رفت و آمد داريد اقوام و آشنايان، البته هيچ كس بدون هماهنگى من به خانه نمى آمد ولى مطمئن هستم همسرم قاتل را مى شناخته وگرنه در خانه را به رويش باز نمى كرد. سپس سرگرد پس از بررسى وضعيت ساكنان ساختمان دريافت در اين مجتمع پنج خانواده زندگى مى كنند. «بهرام كه به تازگى از همسرش جدا شده و به تنهايى زندگى مى كند.» خانم گلشنى كه چند ماه قبل همراه خواهرش - هنگامه - از انگليس به ايران بازگشته اند. خانواده مجتبى كه حدود شش ماه قبل به اين ساختمان نقل مكان كرده اند. بهرام ـ كارمند بازنشسته ـ درباره شب حادثه به سرگرد گفت: حدود ساعت شش وقتى در پاركينگ مشغول جابه جايى ماشين بودم، آقاى مهندس را ديدم كه با عجله سوار ماشينش شد و رفت. آپارتمان ما در طبقه سوم درست زير آپارتمان آقاى مهندس قرار دارد. وقتى سوار آسانسور بالا رفتم متوجه شدم به جاى طبقه سوم در طبقه چهارم هستم. وقتى بيرون آمدم تصميم داشتم از پله هاى اضطرارى به طبقه سوم بروم كه ناگهان صداى گريه سيمين خانم را شنيدم. از سر كنجكاوى متوجه شدم او تلفنى با كسى حرف مى زند. چند جمله اى را شنيدم كه مى گفت: «به من خيانت مى كند، آبرو و حيثيت خانوادگى ام را برده. فكر مى كند من نمى فهمم، امشب تكليف خودم را با او روشن مى كنم و //.» سپس به آپارتمان خودم رفتم. چند دقيقه بعد از سر دلسوزى با تلفن خانه همسايه ـ سيمين ـ تماس گرفتم تا اگر كمكى از دستم برمى آيد برايش انجام دهم. اما تلفن اشغال بود. نيم ساعت بعد به حمام رفتم و سپس مشغول تماشاى فوتبال دو تيم خارجى شدم. حدود ساعت ۸ و ۳۰ دقيقه شب صداى خودروى مهندس را شنيدم. از پشت شيشه پنجره نگاه كردم، مهندس بود. فكر مى كنم ۳۰ يا ۴۵ دقيقه بعد صداى فريادش را شنيدم كه از مردم كمك مى خواست. بلافاصله از آپارتمان بيرون آمدم. مهندس گريه مى كرد. با دستش آپارتمانش را به من نشان مى داد. كه به اتفاق خانم گلشنى ـ همسايه ـ به آپارتمانش رفتيم. همه جا به هم ريخته بود و جسد سيمين خانم در اتاق خواب بود. همان موقع خانم گلشنى از من خواست آنجا را ترك كنيم. فكر مى كنيد چه كسى زن جوان را به قتل رسانده است دقيق نمى دانم، اما كار، كار دزدان بوده، چون پس از خفه كردن سيمين خانم اشياى با ارزشى را سرقت كرده اند. شما از كجا مى دانيد اشياى با ارزش سرقت شده حدس مى زنم. چون سيمين خانم علاقه خاصى به مجسمه هاى عتيقه داشت. شما چرا از همسرتان جدا شديد بهرام مكث كوتاهى كرد و گفت: او مشكل اخلاقى داشت و قابل تحمل نبود. چقدر آقاى مهندس و سيمين خانم را مى شناختيد خانواده خوبى بودند به خصوص سيمين خانم خيلى با شخصيت، زيبا و مهربان و دلسوز بود. اما آقاى مهندس قدر او را نمى دانست. خانم گلشنى هم به سرگرد گفت: «خواهرم مهماندار شركت هواپيمايى است كه به اتفاق او در اين آپارتمان زندگى مى كنيم. البته من و خواهرم هر از گاهى براى ديدن خانواده مان به اروپا سفر مى كنيم. شب حادثه هم در خانه تنها بودم و خواهرم نيز براى كارى بيرون رفته بود. او تصميم به ازدواج داشت، اما مشكلاتى با خواستگارش داشت به همين خاطر براى تعيين تكليف نهايى به ديدار او رفته بود. من هم در آپارتمان سرگرم آشپزى بودم. شما درباره قتل همسايه تان ـ سيمين خانم ـ توضيح دهيد. من فرد يا افراد مشكوكى را نديدم. ساعت ۸ و ۳۰ دقيقه آقاى مهندس با آسانسور به آپارتمانش رفت. چون پنجره آشپزخانه مشرف به پاركينگ است، رفت و آمدهاى ساكنين مجتمع را مى بينم. حدود ،۳۰ ۴۰ دقيقه بعد هم صداى فرياد مهندس را از راهروى ساختمان شنيدم. بلافاصله بيرون آمدم، كه آقا بهرام ـ همسايه ـ از من خواست به آپارتمان سيمين خانم برويم كه با هم خودمان را به طبقه چهارم رسانديم. در آپارتمان باز بود و من از ترس وارد نشدم. اما آقا بهرام رفت و چند دقيقه بعد هراسان از آنجا بيرون آمد و گفت: زن بيچاره را با طناب قرمز خفه كرده اند. زن و شوهر با هم اختلاف يا درگيرى داشتند هر از گاهى صداى مشاجره شان به گوش مى رسيد. حتى يكبار سيمين با عصبانيت خانه را ترك كرد و به خانه پدرش رفت. شما با آنها رفت و آمد نداشتيد سيمين دوست نداشت كسى در زندگى اش دخالت كند، به همين خاطر با ما رفت و آمد نمى كرد اما آقاى مهندس كه مرد باشخصيتى است به من و خواهرم احترام مى گذاشت و هر موقع هم مشكلى داشتيم از او راهنمايى مى خواستيم.سيما ـ مادر بزرگ خانواده مجتبى ـ همسايه طبقه دوم ـ نيز به سرگرد گفت: حدود ساعت هشت شب به اتفاق نوه ام از پارك به خانه آمديم كه در محوطه مجتمع مسكونى آقا بهرام ـ همسايه طبقه سوم ـ را ديدم كه در باغچه دنبال چيزى مى گشت. او خيلى هراسان بود. وقتى پرسيدم چيزى گم كرده در حالى كه كلافه به نظر مى رسيد با ناراحتى بدون اين كه چيزى بگويد بيرون رفت اما چند دقيقه بعد كه بازگشت با خوشرويى با من احوالپرسى كرد و به آپارتمانش رفت. در همين هنگام هنگامه خانم - خواهر خانم گلشنى - وارد مجتمع شد. او هم كه خيلى خوشحال به نظر مى رسيد با گرمى احوالم را پرسيد و در جعبه شيرينى همراهش را باز كرد. به او گفتم ان شاءالله عروسى در كار است كه هنگامه جواب داد بزودى شيرينى عروسى هم خواهيد خورد. درحالى كه با هنگامه سرگرم صحبت بودم آقاى مهندس با خودرويش به پاركينگ رفت. وقتى ما را ديد، هراسان با آسانسور بالا رفت. هنگامه پس از خداحافظى از من جدا شد. من كه مات و مبهوت بودم به آپارتمانم رفتم. پس از حدود ۴۰ دقيقه صداى همسايه ها را شنيدم. وقتى بيرون آمدم آقا بهرام و خانم گلشنى بالاسر آقاى مهندس بودند و او را دلدارى مى دادند اما من هنگامه را بيرون نديدم. مدتى بعد آقا بهرام و خانم گلشنى به آپارتمان مهندس رفته و زود بازگشتند. بهرام خيلى نگران و مضطرب به نظر مى رسيد. وقتى مأموران پليس آمدند او قصد داشت مجتمع مسكونى را ترك كند كه مأموران اجازه ندادند.سرگرد پس از تحقيق و بازجويى از همسايه هاى مجتمع مسكونى و مرور اظهارات آنان، عامل يا عاملان قتل را شناسايى و دستور بازداشت صادر كرد. شما خوانندگان گرامى مى توانيد با اشاره به سه دليل سرگرد اشترى براى افشاى راز قتل، در معماى پليسى اين هفته شركت كنيد. پاسخ هاى صحيح خودتان را به نشانى تهران ـ خيابان خرمشهر پلاك ۲۱۲ گروه حوادث و يا صندوق پستى ۵۲۸۸ـ۱۵۸۷۵ ارسال نماييد. روى پاكت ذكر شود پاسخ مربوط به كدام معماى پليسى است.
|
|
|
|
|