پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲ ذيحجه ۱۴۲۹
Thu, Dec 11, 2008
پاتوق
۴۰۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
پاتوق
حقوقى
اوقات شرعى
نيمرخ پنهان اميرحسين مدرس در گفت و گو با «پاتوق»
چراغ ها را من خاموش مى كنم
[ميثم تولاّيى ]
402075.jpg
37 ساله، اهل خيابان ۱۷ شهريور تهران. تحصيلات دانشگاهى ندارد چون در ميانه راه زمانى كه ترم سوم رشته ادبيات فارسى را مى گذراند تحصيل را رها كرده و تجربه رشته هاى مختلف هنر را در پيش گرفته است.در كارنامه بازيگرى او حضرت يوسف، دوشيزه باران، گرگ و ميش و روزگار سپرى شده به چشم مى خورد.خوانندگى، بازيگرى، مجرى گرى و نوازندگى از جمله حوزه هاى فعاليتى او در عرصه هنر است و البته خودش مى گويد دستى هم بر آتش شعر و شاعرى دارد.اين روزها او را در تيپ هاى مختلفى نظاره گر هستيم. هم از لحاظ ظاهرى و هم از نظر نوع كارى، اجراى برنامه زنده «چراغ خاموش» و بازى نقش ايناروس در سريال «يوسف پيامبر (ع)». او را در هيچ قالبى نمى توان يافت، البته نه از آن جهت كه دائماً تغيير ظاهر مى دهد بلكه از اين حيث كه مدام در خلال جواب هاى كوتاه و بلندش به سؤالات منابع مختلف فكرى و عقيده اى را شاهد مثال مى آورد.اميرحسين مدرس خاطره كودكى و نوجوانى جوانانى است كه بايد بعد از نسل سومى ها جلوى صف بيايند و با مديريت نسل قبلى، خود را براى آينده آماده كنند.
شروع فعاليت هنرى خودتان را از چه زمانى مى دانيد
سال هاى اوليه تحصيل من مصادف با انقلاب بود و من به خوبى آن فضا را به خاطر دارم چون خانه ما در خيابان شهباز يا ۱۷ شهريور كنونى بود كه تقريباً در كانون تجمعات و حوادث قرار داشت. خاطراتى از آن موقع برايم مانده ولى در خصوص كارهاى هنرى مثل تمام بچه ها در حد همان سن و سال كودكى فعاليت داشتم، يادم هست مثلاً حسنك كجايى را به كمك يكى از معلمان مان بازسازى كرده بوديم براى نمايش و اين اولين تجربه من در نمايش و بازى بود.
چه زمانى به طور رسمى وارد عرصه نمايش شديد
شايد بتوان گفت از دوران راهنمايى، چون فضاى آموزشى مقدارى نسبت به دبستان گسترده تر شد و بچه ها مسابقات زيادى را از قرائت قرآن و سرود گرفته تا تئاتر پيش رو داشتند اما با ورود به دوره دبيرستان فعاليتم جدى تر شد چون حوزه مطالعاتى ام بيشتر شده بود و هم تلويزيون توانسته بود جايگاه خوبى ميان خانواده ها پيدا كند.
به واسطه تلويزيون به بازيگرى علاقه مند شديد يا سينما
سينما زياد مى رفتم و يك تماشاگر حرفه اى فيلم بودم و غيرممكن بود فيلمى از زير دستم در برود.
از طرف خانواده محدوديت نداشتيد چون در آن سال ها سينما زياد موجه شناخته نمى شد.
اوايل محدوديت بود ولى بعداً اين محدوديت از بين رفت و حتى با خانواده و فاميل به سينما مى رفتم، البته اعتماد هم بود بعد هم اينكه فضاى سينماى بعد از انقلاب فضايى نبود كه باز باشد چون موضوعات و محتواى آن نسبت به گذشته تغيير كرده بود و آدم هاى تازه اى وارد سينما شده بودند با تفكرات جديد بنابراين خيلى محل ابتذال نبود مثل حالا.
فعاليت را با تلويزيون شروع كرديد يا راديو
من با تلويزيون شروع كردم و بعد از ۵ يا ۶ سال به راديو رفتم.
آغاز فعاليت تلويزيونى شما درچه قالبى بود
با اجرا شروع كردم بعد بلافاصله بازى كردم.
عنوان برنامه ها را يادتان هست
بله، اولين اجرايم در برنامه شكوفه هاى انديشه بود كه در اردوگاه ميرزا كوچك خان رامسر ضبط شد بعد درراه كربلا را اجرا كردم.
پس تئاتر را هم بعد از تلويزيون تجربه كرديد
بله، اولين تجربه حرفه اى من در تئاتر بعد از تلويزيون بود.
چه جور به تئاتر ورود پيدا كرديد از طريق دوستان تلويزيونى
نه، من يك سرى دوست داشتم كه تئاتر خوانده بودند و به واسطه آنها وارد تئاتر شدم.
اگر اشتباه نكنم در رشته ادبيات فارسى تحصيل كرده ايد
بله، البته در نيمه هاى راه درس و دانشگاه را رها كردم.
چرا دليل خاصى داشت
از يك طرف معيشت بود و از سوى ديگر احساس كردم دانشگاه غير از مدرك هيچ چيزى ندارد كه به من بدهد و اساساً مدرك هم به درد من نمى خورد چون من بنا نداشتم جايى استخدام شوم. بنابراين ديدم وقتم تلف مى شود البته جانب انصاف را هم رعايت كنم كه در همان چند ترمى كه در دانشگاه بودم استادان بسيار عزيزى داشتم كه جانم را برايشان مى دادم اما فضاى كلى حاكم بر دانشگاه غير از اين ۲ يا ۳ استاد هيچ چيز ديگرى بر من نمى افزود، يادم هست اولين جلسه اى كه عروض و قافيه داشتيم از استادى كه تازه فوق ليسانس گرفته بود و به عنوان استاد سر كلاس حاضر شده بود از تقطيع اش ايراد گرفتم، به هرحال رشته من در دبيرستان فرهنگ و ادبيات بود و هميشه نمره ادبياتم ۲۰ بود، من در دوره دبيرستان صناعات ادبى مرحوم جلال الدين همايى را خوانده بودم و آن را به بقيه درس مى دادم و خيلى براى من شكننده بودكه يك استاد دانشگاه در عروض مشكل داشته باشد لذا تصميم گرفتم وقتم را روى كار و فعاليت ديگرى سرمايه گذارى كنم بنابراين دانشگاه را رها كردم و يك دوره بازيگرى گذراندم در مركز اسلامى آموزش فيلم سازى كه آن زمان در باغ فردوس قرار داشت و آقايان بيضايى، دكتر محمود عزيزى، دكتر محمد صادقى، الستى، دكتر احمد تميم دارى، مرحوم دكتر فريدون ناصرى و خلج در آن تدريس مى كردند ‎/
آن زمانى كه تصميم گرفتيد دانشگاه را كنار بگذاريد با مخالفت هاى خانواده و سايرين چگونه طرف شديد
ببينيد من تصور مى كردم آن چيزى كه دنبالش هستم و آن چيزى كه در ذهنم است در دانشگاه نيست، براى من آموختن ضمن تجربه خيلى مهم تر از آموختن صرف تئورى ها بود، من مى ديدم يك پيرمردى كه نه دانشگاه رفته و نه كلاس گذرانده تفسيرى كه او از حافظ مى كند خيلى متفاوت از تفسير جوانى است كه در دانشگاه تدريس مى كند. اطرافيان و خانواده هم من را سرزنش مى كردند ولى باز بر حسب اعتمادى كه داشتند راهم را باز گذاشتند.
خيلى ها شما را با نيم رخ مى شناسند چون در اين برنامه نوعى اجراى تلويزيونى باب شد كه جديد بود و تا آن وقت ديده نشده بود. يك مقدار در مورد چگونگى شكل گيرى اين اجرا برايمان بگوييد.
اول از همه اين را بگويم كه من اجراى سرى دوم نيم رخ را بر عهده گرفتم. براى سرى اول تست مى گرفتند و من هم رفتم تست دادم. منتها چون سر نمايش خورشيد كاروان بودم مو و ريش بلندى داشتم. بنابراين قبول نشدم كما اينكه من مجرى گروه كودك تلويزيون هم بودم، سال بعد دوباره رفتم تست دادم و جالب اينجاست كه مجرى انتخاب شده بود و من آخر ليست بودم و فقط به خاطر اينكه ليست تمام شود من را هم امتحان كردند اما زمانى كه تست دادم از من خوششان آمد و شدم مجرى نيم رخ.
401889.jpg
فكر اوليه مجموعه نيم رخ براى آقاى اعلايى و خانم يوسفى بود، محمد حسن زاده هم كارگردانى برنامه را عهده دار بود و به نظر من در آن زمان يكه تاز برنامه هاى تلويزيونى بود. بنابراين نيمرخ كاملاً متفاوت بود، از متن، تصويربردارى، طراحى صحنه و لباس و حتى تدوين گرفته تا نوع موسيقى و ريتم كاملاً با ساير برنامه ها متفاوت بود، من هم سعى كردم نسبت به اجراى گذشته متفاوت تر ظاهر شوم، تصميم گرفتم اجرا و بازيگرى و خوانندگى را با هم تلفيق كنم برپايه فاصله گذارى كه شد «اجرا - بازى». يادم هست من صداى پيرزن، پيرمرد، جوان و غيره را براى بهبود برنامه تقليد مى كردم.
شما در اجرا حوزه خاصى را انتخاب كرده ايد يا نه
به نظر من اجرا بايد هم به صورت تخصصى باشد و هم چند وجهى، حالا اينكه به صورت چند وجهى باشد يا تخصصى بستگى به افراد و مجريان دارد، مثلاً يك مجرى كه براى برنامه هاى ادبى مناسب است قطعاً براى يك برنامه ورزشى نمى تواند مناسب باشد، اما يكسرى حوزه ها هستند كه مرتبط با يكديگرند مثل ادبيات و معارف، چون اين دو حوزه كاملاً به يكديگر وابسته اند.
يك مجرى موفق چه ويژگى هايى بايد داشته با شد
مطالعه مداوم، اطلاعات عمومى در سطح بالا داشتن، آدم ها را در حوزه هاى مختلف شناختن و از همه مهمتر شناختن جايگاه رسانه در بين مردم.
اين غيبت چند ساله شما جهت تقويت اين ويژگى هايى كه گفتيد بود
نه، من عادتم اين است. يعنى روالى براى خودم دارم و اين را هم بگويم كه من اجرا را خيلى سخت مى پذيرم و سعى مى كنم يك مقدارى تأمل كنم و برنامه ها را به زودى و پشت سر هم قبول نكنم. به چند دليل، يكى اينكه برگردم و كارنامه خودم را مرور كنم، دوم اينكه برنامه سابقم را مى گيرم و بررسى مى كنم، نگاه مى كنم مثلاً كجا حرف نامربوط زده ام يا مثلاً در چه جايى نبايد حرف مى زدم و بعد دست به مطالعه مطالب جديد مى زنم. چون يك مجرى بايد اطلاعاتش را دائماً به روز كند، همه اينها باعث شده من اجراى برنامه ها را سخت قبول كنم. مثلاً من اجراى مسابقه را قبول نمى كنم يا مثلاً برنامه هاى جنگ را نمى پذيرم به خاطر اينكه معتقدم اين جور برنامه ها براى بيننده مفيد نيست.
پس چى شده كه بقيه اين نظر را نسبت به شما ندارند و بعد از آنكه «مردم ايران سلام» يا «كوله پشتى» را دست گرفتيد اين نظر شدت گرفت
«مردم ايران سلام» را آقاى شهيدى فرد كه اشتباهاً اسم ايشان را شهيدى فر مى خوانند از همان پيش توليد خواست كه با هم گپ و گفت داشته باشيم تا من هم يك بخش برنامه را بر عهده بگيرم.
با رضا [شهيدى فرد] خيلى صحبت كردم و من تمام دغدغه هاى خودم را به او منتقل كردم و گفتم كه ديگر از اجرا خسته ام چون مدت هاست در اجراهاى تلويزيونى اتفاق خاصى به وقوع نمى پيوندد و ترجيح مى دهم كارهاى ديگرى انجام بدهم ضمن اينكه من در آن زمان سر سريال حضرت يوسف بودم و سر و شكلم براى اجرا مناسب نبود چون هم موهايم بلند بود و هم گريم داشتم تا اينكه رضا توفيق پيدا كرد و به عمره مشرف شد، زنگ زد به من و گفت الآن دارم مى روم و به هيچ كس ديگر نمى توانم توجه داشته باشم بيا و برنامه را دستت بگير، من هم قول دادم و گفتم چشم. رضا شهيدى فرد رفت مكه و من هر روز به جاى او برنامه «مردم ايران سلام» را اجرا كردم و زمانى كه او از مكه برگشت قرار شد كه من هفته اى ۲ روز كاملاً در برنامه حضور داشته باشم البته رضا خودش مى آمد ولى جلوى دوربين حاضر نمى شد و به عنوان تهيه كننده كارها را پيگيرى مى كرد، در همين بين ماجراى كوله پشتى پيش آمد، اتفاقى كه همه مى دانند، من همان زمان على رغم اينكه مشغول «مردم ايران سلام» بودم در يك فيلم هم داشتم بازى مى كردم و اصلاً كوله پشتى را نديده بودم چون دائماً سر فيلمبردارى مى رفتم، يك روز ديدم دوستان دارند از برنامه كوله پشتى حرف مى زنند و مى گويند ديدى ديشب چى شد اين گذشت تا اينكه از شبكه ۳ با من تماس گرفتند و گفتند كه ما مى خواهيم شما جاى فرزاد حسنى برنامه را اجرا كنيد، در همان تماس اول قاطعانه گفتم نه، به چند دليل؛ اول بحث حرفه اى قضيه است چون ما و بازيگرها در صنف مان عادت داريم كه نقش يا اجراى نيمه كاره كس ديگرى را نمى پذيريم مگر اينكه اتفاق ناگوارى براى مجرى يا بازيگر بيفتد و چاره نباشد مثل اتفاقى كه براى پوپك گلدره در سريال نرگس افتاد (خدا رحمتش كند)، دوم اينكه واقعاً نمى رسيدم چون هم چراغ خاموش سرى اول را داشتم هم مردم ايران سلام و هم داشتم در يك فيلم بازى مى كردم بنابراين قاطعانه گفتم نه، اين تماس قطع شد تا فردا كه دوباره از دفتر مدير شبكه زنگ زدند، صحبت كرديم و باز من همان دلايل روز قبل را براى ايشان بازگو كردم، تماس قطع شد و مجدداً به فاصله يك روز تماس گرفتند، گفتم بابا اين همه آدم چرا من ما اين همه مجرى و گوينده داريم، كلى صحبت كرديم، آخر سر از دفتر آقاى ضرغامى تماس گرفتند و من نزديك يك ساعت تلفنى سر لوكيشن فيلمبردارى با آقاى ضرغامى صحبت كردم و تمام دلايلم را براى ايشان بازگو كردم و ايشان هم انصافاً پذيرفتند منتها دلايلى را ذكر كردند كه فراگيرتر از دلايل شخصى من بود و نهايتاً ايشان فرمودند: «تشريف بياوريد و برنامه را اجرا كنيد.» اين يعنى خلع سلاح! و من در مقابل جمله ايشان ديگر نتوانستم حرفى بزنم كه متأسفانه از اين رفتن من به كوله پشتى تعبير ديگرى شد. البته اين را هم اضافه كنم كه ماجراى كوله پشتى اصلاً براى من بد نشد به خاطر اينكه بازخوردى كه از مردم داشتيم بسيار خوب بود هرچند براى كوله پشتى اجراى خاصى نداشتم و تنها يك اجراى ساده و خنثى بود و خيلى جاها بود كه من در مورد مهمان هيچ اطلاعاتى نداشتم.
اصلاً نظرتان در مورد اتفاقى كه براى فرزاد حسنى افتاد چيست
ببينيد، حرف خوب زدن و خوب حرف زدن دو مقوله جداست، شايد در آن شب جنجالى، حق با مجرى برنامه بود و انتقادات او درست بود ولى شيوه بيان نادرست بود، در آن خامى ديده مى شد چون تابع احساسات بود، نقد تابع احساسات نيست و در آن جايى براى مسخرگى وجود ندارد زيرا حداقل اين است كه مهمان برنامه چند سالى از من بزرگتر است، مثالى بزنم، ماجراى خفاش شب را همه مى دانند و تمام مردم ايران ثانيه شمارى مى كردند براى اعدامش يعنى اگر دست مردم مى دادند تيكه بزرگش سبيلش بود نه گوشش! دو شب قبل از اعدامش در شبكه يك سيما دكتر گلزارى با خفاش شب گفت وگو كرد و او را مورد روانكاوى قرار داد. در اين برنامه دكتر گلزارى به گونه اى با خفاش شب حرف مى زد كه ذره اى توهين در ادبيات او ديده نمى شد، اين يعنى وظيفه رسانه و قبل از همه اين حرف ها رفتار دكتر گلزارى كاملاً يك رفتار اسلامى بود حالا شما لحن مجرى كوله پشتى را ببينيد، من به عنوان فردى كه تجربه ۲۲ ساله در حرفه اجرا دارم اين لحن را نمى پسندم.
در خصوص طرح چراغ خاموش و ورودتان به اين برنامه بگوييد.
من هيچ نقشى در طرح چراغ خاموش نداشتم اما مفصل در مورد نوع اجراى اين برنامه با كارگردان و نويسنده صحبت كردم و به آنها گفتم كه من نمى توانم مثل مجرى نگاه يك باشم، گفتم اگر دنبال چنين چيزى هستيد من نيستم، چون من شيوه خودم را دارم و اينجورى عمل مى كنم كه آنها هم پسنديدند.
در برنامه چراغ خاموش گاهى اوقات مى ديديم كه شما محافظه كارانه عمل مى كرديد، به عنوان مثال مواقعى بود كه پاسخ مسئولان به سؤالات شما آنقدر دور از انتظار مى نمود كه بيننده منتظر بحث شما با او مى نشست ولى هيچ عكس العملى را نمى ديد.
من اسمش را محافظه كارى نمى گذارم، ببينيد، در يك برنامه تلويزيونى با اين شيوه اى كه من دارم اجرا مى كنم هدف اصلى قضاوت مردم است. وقتى كه طرف صحبتى خارج از پرسش من مى كند هم من مى فهمم كه دارد خارج از بحث صحبت مى كند و هم خودش مى فهمد و زودتر از من و او مردم مى فهمند، بنابراين ديگر نيازى نيست زور بزنيم او را به جاده برگردانيم، همه مى بينند كه به خاكى مى رود و ما همين را مى خواهيم، نهايتاً من سؤالم را تكرار مى كنم ولى باز او كار خودش مى كند.
بازى در سريال حضرت يوسف چگونه به شما پيشنهاد شد
من از موقعى كه آقاى سلحشور و تيم ايشان داشتند تحقيق مى كردند در جريان ساخت سريال بودم و گاهى اوقات در جلسات آنها شركت مى كردم و از همان زمان آقاى سلحشور پيشنهاد نقش دادند و من هم اطاعت امر كردم.
سريال «حضرت يوسف» را با تمام انتقاداتى كه به آن مى شود چگونه ارزيابى مى كنيد
بايد قبول كنيم يك مقدارى قصه از همان ابتدا كه شروع شد ه حشو داشت.
با ادبيات فيلمنامه مشكلى نداشتيد
اتفاقاً يكى از ايرادات سريال همين است، به نظر من بايد ديالوگ ها بازنويسى مى شد و زمانى كه خودم سرصحنه بودم بعضى جاها را تغيير مى دادم (ديالوگ هاى خودم را)‎/
در اوايل مصاحبه گفتيد سينما در گذشته محل ابتذال نبود مثل حالا، منظورتان چيست
به نظر من موضوعات مورد توجه سينما مبتذل است نه خود سينما. سينما در ذاتش تعالى دارد مگر مى شود مفسده داشته باشد. ممكن است ما آدم هاى فاسد داشته باشيم ولى سينما فاسد نيست من تعجب مى كنم كه عده اى بى فكر مى گويند سينما فاسد است. سينما شاخه هنر است، هنر زيباست.
الآن گزينه سينمايى در كارنامه شما نمى بينيم، مى خواستم بدانم امير حسين مدرس در برابر سينما موضع خاصى دارد يا اصلاً پيشنهاد نبوده
نه، من اصلاً جبهه گيرى در مقابل سينما ندارم، علاقه مند هستم كه اوضاع سينما بهتر شود و به يك روالى كه خود سينماگران به آن معتقدند و دادشان الآن بلند است برسد. ولى من براى جبهه گيرى و موضع داشتن در برابر سينما نبوده كه در آن كار نكرده ام بلكه پيش نيامده برايم، غير از دو، سه موردى كه بوده و فعاليت كرده ام.
شما چقدر پيگير سينما هستيد
من همه فيلم ها را مى خرم چون نمى رسم سينما بروم يا خيلى كم مى توانم فيلم ها را روى پرده سينما ببينم، فيلم ها را مى گيرم و در خانه مى بينم.
آخرين فيلمى كه ديديد چى بوده
كنعان.
پس سينما ديديد
(مى خندد) بله، اين را سينما ديدم.
بهترين فيلمى كه ديديد.‎/‎/
برجسته ترين فيلم هايى كه ديدم را اگر بخواهم نام ببرم اجاره نشين ها، آژانس شيشه اى، آوار كه در دوران نوجوانى من بود.
فيلم هايى كه در سال هاى اخير ساخته شده است را چطور داورى مى كنيد
فرزند خاك را خيلى دوست دارم. پابرهنه در بهشت را هم همينطور.
كدام سريال ها را هنوز در خاطر داريد
سربداران، سلطان و شبان، بوعلى سينا، هزار دستان، امام على(ع)، مرگ تدريجى يك رؤيا، اولين شب آرامش و زيرتيغ.
درخصوص سير مطالعاتى كه داريد مى خواستم بپرسم كه چه جور برنامه ريزى مى كنيد
من به تاريخ خيلى علاقه دارم البته در دو بخش تاريخ اسلام و تاريخ ايران. حوزه معارف بسيار مطالعه دارم و كتاب هايى كه به اصطلاح درحد فهم خودم باشد را مى خوانم و به عنوان مرجع نگهدارى مى كنم، در حوزه ادبيات كه دلمشغولى وسيعى نسبت به آن دارم مطالعه زيادى دارم، در حوزه فرهنگ و هنر و مقدارى هم سياست مطالعه دارم.
شما از اين سير مطالعاتى مى خواهيد چه نتيجه اى بگيريد و آيا نقطه پايانى براى خودتان تعريف كرده ايد
من هيچ ايستگاهى براى خودم مشخص نكرده ام.
پس اين مسير صرفاً به حال شما برمى گردد
بله، من از تجربه كردن و يادگرفتن خوشم مى آيد.
تفريحات اميرحسين مدرس چيست
من به تفريح بماهو تفريح قائل هستم و علاقه مندم، يعنى من سونا مى روم، استخر مى روم، ورزش مى كنم، كوه مى روم، مسافرت مى روم، در مسافرت كتاب هم مى خوانم ولى طبعاً در استخر نمى شود مطالعه كرد!
براى ورود به عرصه موسيقى تحت آموزش قرار گرفتيد جرقه تهيه آلبوم ماه نى از كجا در ذهنتان زده شد
من دوره آموزش موسيقى و رديف آوازى را گذرانده ام و كارم را با تيتراژ سريال عشق گمشده شروع كرده ام، من از گذشته اين دغدغه را داشتم تا نوحه هايى كه در ميان مردم بوده و از كلام فاخر برخوردار بوده را جمع آورى كنم تا فراموش نشود. تا اين كه در سال ۸۴ من طرحش را به سازمان تبليغات دادم و مورد پذيرش قرار گرفت و در سال ۸۵ آلبوم ماه نى وارد بازار شد. الحمدلله استقبال خوبى هم از آن شد. الآن هم در پى تهيه و تنظيم آلبوم ديگرى با همين موضوع هستم.
علاقه اى براى ورود به موسيقى پاپ داريد
با گروه «هفت» آلبومى را تهيه كرده ايم كه اگر خدا بخواهد تا قبل از محرم وارد بازار مى كنيم. در اين آلبوم پاپ هم هست.
اين هفت نفر چه كسانى هستند
شهاب حسينى، امين زندگانى و چهار نفر ديگر از دوستانم به اضافه من.
خيلى از مردم مى پرسند كه تغييرات زيادى كه در ظاهر اميرحسين مدرس مى بينيم به چه علت است
گريم هاى مختلفى است كه در كارهاى مختلف دارم.
فكر نمى كنيد اين تغيير چهره روى مخاطبان برنامه هاى زنده تلويزيونى كه هفتگى شما را مى بينند تأثيرگذار باشد
نه، اصلاً به نظر من بيننده اى كه بنشيند و به گشادى و تنگى كت من ايراد بگيرد بهتر است كه تلويزيون نگاه نكند، به جاى اين كه به محتواى برنامه توجه كند نشسته تا ببيند كى سبيلش كج است، كى ريشش را مى تراشد كى.‎/‎/
اين درست است اما از طرفى ما مى بينيم كه سيما مقدار زيادى ظاهر مجريان و بازيگرانش را آزادتر كرده. به عنوان مثال در يكى از برنامه هاى زنده كه قبل و بعد از افطار ازتلويزيون پخش مى شد مجرى آن برنامه آرايش زنانه و واقعاً غيراسلامى داشت.
به نظر من تا جايى كه هويت اخلاقى و عرفى جامعه لطمه نبيند حدمجاز است ولى موقعى كه از دايره خارج شديم ديگر نمى توان گفت رسانه ملى كه فرهنگ سازى جزء شرح وظايفش است به رسالت خود عمل كرده، فرهنگ ما اين نيست كه پسرها زير ابرو بردارند، همين كار براى دخترها در يك مقطعى هم عيب بود. طبعاً الآن ديگر به طريق اولى در تلويزيون ورسانه اى كه در شرح وظايفش اگر نگوييم راه انداختن جريان فرهنگى بلكه رعايت عرف فرهنگى جامعه آمده و بايد رعايت شود.

«چراغ ها را من خاموش مى كنم» عنوان كتابى از زويا پيرزاد است
متن كامل مصاحبه را در شبكه ايران به آدرس: www.inn.ir بخوانيد

حاشيه ناامن
و اما مرقومه جنابش
در جوابش
401892.jpg

تذكره امير حسين مدرس
آن استاد اجراى تلويزيونى، آن سپهر اطوار نامتناهى، آن به كلام و معرفت عامل، آن در صد گونه صفت كامل، آن خلاصه فضائل، كه پهلو زده به يوزارسيف در شمائل، آن چهره مه جبين خندان، آن نقل ثمين حلقه رندان، آن مجرى پر حس و على هذا قس! شيخ امير حسين مدرس ارتفع الله مقاماته و جعل هفت، هشت برنامه زنده ديگر زير دسته كه در فراست يگانه بودى و از سياست بيگانه.‎/‎/
نقل است كه به راديو رفتى و به تقليد صداى بزرگان پانهادى و ديگران را به سخره گرفتى و يك شكم سير خنديدى! چون از جمع شدن كوله حاج فرزاد ملقب به حسنك وزير اطلاع يافتى حيلتى نموده بر تخت او تكيه زدى و حرف و حديث ها به جان خريدى و شب ها به رفت و آمد در خانه هاى مردم گذراندى. شيخ را چون اين عقوبت از بهرش مقدر شد به چله نشينى نشست و چون طلبى به درگاهش آوردى، ناز همى كردى و عشوه همى آمدى.
درويشى از وى پرسيد كه اين چله نشينى از بهر چيست
بگفتى: هيچ! تنها غم از دست دادن حسنك وزير دارم و هراس سرنوشت خويش!!
آنگاه درويش به ملك ضرغامعليشاه برفت و سعى در به راه انداختن آشتى كنان بنمود اما چاره نيفتاد.در سخن بزرگان آمده كه روزى حاج شيخ فرج الله بر او پيكى فرستادى و پيغامى رساندى و به همكارى در اثر سترگ يوزارسيف و زليخايش خواندى. او هم بدون دانستن غايه الامر ماجرا لبيك بگفت و خود را به قافله عاملان شاهكار شيخ رساند.
چون به كارزار وارد آمد و با دستنوشته هاى نغزى كه شيخ به عنوان ديالوگ قالب كرده بود روبه رو بگشت زبان به اعتراض گشود و دست به كار گشت و آن مطالب طنز و نغز را به باستان نزديك بنمود و دهان هميشه منتقدان را بر نقشش ببست و ميدان را براى ديگر نقوش بازگذارد.
بازيگرى و اجرا، شاعرى و خوانندگى جمع اند در او عين پراكندگى
گفتند قدريش بگذار و خود را وارهان گفت دارندگى است و برازندگى!!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |