|
|
|
سرزمين وحى - 1348
وداع با خانه خدا
|
|
|
[آيت الله سيدمحمدتقى حكيم ] يادداشت ها و وقايع نگارى آيت الله سيد محمدتقى حكيم از سفر به خانه خدا را با عنوان «گنبدى از جنس آسمان» كه در سال ۱۳۴۸ نوشته شده، ۱۲ آذر در همين صفحه خوانديد. گنبدى از جنس آسمان، از ابتداى سفر تا زيارت مسجد پيامبر(ص) را دربرمى گرفت كه اينك بخش دوم و پايانى اين سفرنامه پيش روى شماست. نزديك نيمه شب بود كه در مدينه وارد منزلى كه كاروان كويتى در نظر گرفته بود شديم، آن شب هوا نسبتاً سرد بود، اتاق ها فرش نداشت، جاروب هم نشده بود، همه خواب آلوده بودند، هر كسى پتو و گليم خود را درآورده به عنوان فرش و رختخواب از آنها استفاده كرد، من هم خوابيدم اما با آنكه خسته بودم خوابم نمى برد و از سرما ناراحت بودم و انديشه ديگرى مانع خواب من بود. كبوتران حرم اولين زيارت پيغمبر اكرم و فاطمه زهرا را تمام كرديم و دعا نموديم و از قسمت قديمى مسجد پيغمبر خارج شده به قسمت نوساز آن آمديم، قسمت نوساز مانند دو حياط متصل به هم بسيار بزرگ است كه دور آنها تارمى است. البته تارمى ها عريض، ستون ها و ديوارهاى آن با سنگ هاى بسيار اعلا ساخته شده ولى قسمت قديمى مسجد همه مسقف است و حياط ندارد. حياط مسجد به شكل باغچه كمى گرد است فقط راهرويى دورادور آن گذارده اند كه از حياط اولى گذشته به تارمى و حياط ديگرى منتقل مى شوند در گودى باغچه مانند معمولاً گندم هاى زيادى مى ريزند براى كبوترها. هميشه عده بسيارى كبوتر آنجا مى نشينند و از آن دانه ها مى خورند و كسى متعرض آنها نمى شود و آنها هم چون خود را در امن و امان مى بينند از تردد و رفت وآمد و نزديك شدن مردم هراسى ندارند. ما به ايوان اولى قسمت جديد البنا وارد شديم و در آنجا نشسته و به يكى از ستون ها تكيه داديم و قدرى فكر كرديم كه ما كجا آمده ايم كى ما را به اينجا آورد چه شد كه ما به اينجا آمديم و خدا را بر اين نعمت كه به ما عطا فرموده سپاس گفتيم بعد هم به شكل و طرز ساختمان مسجد، ستون ها، ديوارها و چراغ هاى آن نگريستيم و عظمت و مهابت خيره كننده آن مسجد بزرگ را ملاحظه نموديم. پس از آن به كبوترهاى حرم چشم دوختيم كه اينها چگونه پرواز مى كنند و چطور فرود مى آيند و به چه كيفيت دانه مى خورند. مردم چه علاقه اى دارند كه متصل پاكت هاى گندم را خريده و در آنجا خالى مى كنند چه نيت هايى دارند و چه مطالبى در نظر مى گيرند و چطور از اين كار نتيجه مى برند گاهى همه حياط پر از گندم مى شد و با كف راهرو وسط مساوى مى گشت. چه افراد زيادى از اين راه نان مى خورند. زن و كودك بسيارى نزديك درهاى مسجد نشسته هر كدام چند پاكت گندم جلو خود گذارده و مردم را به خريدن آنها براى كبوتران حرم دعوت مى كنند. در بقيع چه كرديم براى نخستين بار كه وارد بقيع شديم به اتفاق يك نفر حاجى بوديم كه خودش پيش از آن دو بار به مكه و مدينه مشرف شده بود. به محض ورود در بقيع از او خواستيم قبورى را كه بايد زيارت كنيم براى ما مشخص كند و نام صاحبان آنها را بگويد. ولى اين حاجى در جواب تقاضاى ما گفت: من چندان وارد نيستم كه همه قبرها را براى شما معرفى كنم. فقط همان محوطه اى را كه قبور چهار امام در آنجاست مى دانم. من هم قلم و كاغذ در دست داشتم و مى خواستم قبور ديگر را نيز يادداشت كنم. اين بود كه از آن حاجى رفيق مان جدا شده و خود تنها به قبرها نزديك شدم. كنار هر قبرى يك نفر مأمور بود. با احترام به آن مأموران سلام مى كردم و از آنها مى پرسيدم اين قبر از آن كيست آن مأموران كه كمتر افراد ايرانى را ديده بودند كه چيزى از آنها بپرسد، خوشحال مى شدند و توضيح مى دادند و قبرها را معرفى مى كردند. من هم فرصت را غنيمت شمرده سريعاً توضيحات آنها را يادداشت مى كردم تا همه قبرهاى مهم و مورد علاقه ما تمام شد. به اين ترتيب باز اول وقت ما در بقيع به يادداشت كردن مطالب گذشت و ساعت بيرون رفتن از بقيع فرارسيد. بار دوم براى آنكه مطمئن شوم اشتباهى رخ نداده بررسى تازه اى به يادداشت ها و قبور كرده و پس از اطمينان، شروع به زيارت كردم. علاوه بر اين تحقيقات، از راهنمايى هايى كه به وسيله نويسندگان و مطلعين اهل سنت نگارش يافته بود نيز استفاده مى كردم و از كتب تواريخ معتبر كه ترجمه حالات ائمه و اصحاب و بزرگان صدر اسلام را دربردارد نيز مطالبى به دست آوردم. در بيرون شهر مدينه در محوطه اى كه اطراف آن ديوار دارد قبر حضرت حمزه عموى پيامبر و شهداى احد قرار دارد. از سمت جنوب از در ورودى وارد آن محوطه مى شويم طرفين در ورودى سمت راست و سمت چپ قبر هر كدام چهار پنجره مانند دارد. در آن محوطه حياط مانند سه قبر مى بينيم كه دوتا از آنها در يك رديف قبر حضرت حمزه و قبر مصعب قرار دارد و پشت قبر مصعب قبر عبدالله ابن حجش است. به عبارت ديگر قبر حضرت حمزه سمت شرق و قبر مصعب و عبدالله بن حجش سمت غرب واقع است. پس از اين محوطه، محوطه ديگرى در سمت شمال كه در سطح پائين ترى قرار دارد قبور شهداى احد واقع است كه از همان قسمت بالا زائران مى ايستند و زيارتنامه مى خوانند. پرده كعبه اينجا مسجدالحرام است كه تازه وارد آن شده ايم. اين اتاقى كه روبه رو مى بينيم كعبه است، خانه خداست. اينجا همان جايى است كه سالها آرزو داشتيم زيارت كنيم. اينجا جايى است كه خداوند نظر لطف و رحمت به آن دارد، اينجا جايى است كه هركس بدان راه يابد مورد عنايت خدا قرار مى گيرد. ما بندگان گنهكار و مقصر به اينجا آمده ايم تا از رحمت پروردگار بهره مند شويم. پرده كعبه كه دور خانه كعبه پيچيده شده است به رنگ سياه است. قسمت بالاى آن نزديك پشت بام كمربندى طلايى رنگ دارد كه روى آن دور تا دور آيه نوشته شده است: بسم الله الرحمن الرحيم الحج اشهر معلومات فمن فرض فهين الحج فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فى الحج. چه گشتى بهتر از گشت زدن پيرامون كوى يار و گرويدن گرد خانه او چه گذارى بهتر از گذار بر خانه محبوب و گذر بر بنيانى كه به نام معشوق به پا گشته است معبودى كه هميشه دلها متوجه به او و همه اميدها از اوست. زيارت اماكن متبركه كسى كه به مكه مشرف مى شود در مكه و مدينه هرچه زمين و در و ديوار و كوچه و خيابان مى بيند براى او جالب و متبرك است. زيرا مى داند كه روزى پيامبر اكرم (ص)، فاطمه زهرا(س) و ائمه طاهرين(ع) روى آن زمينها راه رفته و در آن كوچه ها و خيابان ها منزل داشته اند و زندگى كرده اند. گذشته از اينها مايل است جاهايى را كه در تاريخ خوانده يا شنيده و يا از طريق كاروان آگاه شده است مانند محل تولد پيامبر اكرم در مكه و خانه هاى بنى هاشم در كوچه بنى هاشم در مدينه (اكنون خراب كرده اند) ببيند و زيارت كند، چنانچه كاروانى كه با آن آمده برنامه هايى براى ديدن آنها داشته باشد بسيار خوب وگرنه بايد كمر همت بربندد و خود رأساً براى زيارت آن اماكن متبركه اقدام كند و با پرسش و تحقيق به منظور خود نائل شود. در شمال شرقى مكه فضاى وسيعى است كه ديواركشى شده و مشهور به قبرستان ابوطالب يا قبرستان معلاه مى باشد. روز پنجشنبه ۱۳ ذيحجه ۸۹ مطابق ۴۸/۱۱/۳۰ با همسفران خود به زيارت قبور متبركه اين قبرستان رفتيم و در آنجا قبر حضرت خديجه، قاسم پسر پيغمبر، مقام بلال حبشى، آمنه مادر پيامبر اكرم، رقيقه دختر پيامبر، عبد مناف جد پيامبر، عبدالمطلب جد پيامبر و ابوطالب عموى پيامبر را زيارت كرديم. بارديگر در تاريخ ۱۹ ذيحجه ۸۹ مطابق ۴۸/۱۲/۶ به قبرستان نامبرده معلاه رفتيم، چند كودك آنجا بودند كه حجاج را راهنمايى مى كردند و قبرها را معرفى مى نمودند ازجمله قبر عبدالله بن زبير. آن كودكان زيارتنامه هم مى خواندند و حجاج به آنها انعامى مى دادند. عرفات و مشعر اينجا صحراى عرفات است، از ساختمان و آثار شهرى خبرى نيست، حجاج همه غريب دور از وطن و شغل و خانه و زندگى خويش اينجا گرد آمده اند، اينجا هم زمين است و كوه و آسمان، انسان خداجو از خدا همين جا را مى خواهد. كم كم هوا تاريك مى شود. شب فرا مى رسد. انسان دل شكسته از گناهان و گذشته خويش، خدا را به چشم دل مى بيند با او درددل مى كند و به راز و نياز مى نشيند. ياران همه در چادر جمعند اما هر كسى سر در گريبان خويش دارد و حال و هوايى براى خودش، بيچاره آن كسى كه به اين طرف و آن طرف خود نگاه كند و در دل خويش بگويد اين مردم را چه شده، چرا اينطور گريه مى كنند ولى خوش بخت آن كسى كه حالى داشته باشد و همانند ديگر رفقاى خود در اندوه ناله سردهد. در مشعر بايد شب را گذراند، اگر در عرفات در بود و چراغ و روشنايى، اينجا هيچ از اين چيزها نيست اينجا زمين است و آسمان اينجا همان جايى است كه اهل دل دوست دارند. اينجا جايى است كه اهل راز و نياز با خدا مى خواهند اينجا جايى است كه مردم بيدار دل مى جويند و طالبند اينجا همان جايى است كه با خداى خود خلوت كرده و اشكى مى ريزد، خوشا به حال آنان كه از آن ساعات و دقايق بهره جويند و فيض ببرند. حركت به سوى «منى» مشعر جاى گذر است در اصل دنيا جاى گذر است بايد آنجا را ترك كرد و به جاى مقدس ديگرى رفت آنجا هم سرزمين قدس و طهارت است، در منى جنب و جوش ديگرى است كاروان ها با پرچم هاى مخصوص خود از اول طلوع خورشيد آماده حركت هستند. افراد كاروان براى آنكه گم نشوند. چشم به پرچم خود دوخته و دنبال آن مى روند. مى روند تا اولين عمل واجب از اعمال حج تمتع را در منى به جا آورند و آن عمل «رمى جمره» است. جمره ستونى است كه دور تا دور آن ديوار كوتاهى كشيده شده و حجاج پاى آن ديوار كه فاصله چندانى با جمره ندارد مى ايستند و هفت سنگ ريزه اى كه مستحب است از مشعر جمع كنند و بردارند يكى يكى به آن جمره مى زنند البته با نيت و توجه به عمل. امسال حجاج جمعيت زيادى نيستند و جمره را دو طبقه نكرده اند و به آسانى عمل رمى انجام گرفت، اگر كسى نتواند «رمى جمره» كند مى تواند سنگ ريزه هاى خود را به ديگرى بدهد تا به جاى او عمل رمى را انجام دهد. قربانى كرديم و سر تراشيديم بعد از رمى جمره در روز عيد قربان در منى بايد قربانى كنند. گوسفند يا گاو و يا شتر. اگر كسى نتواند براى قربانى به كشتارگاه برود و ذبح كند مى تواند نايب بگيرد. ولى من چون علاقه داشتم خودم بروم، رفتم و گوسفندى خريدارى كردم و قصابى كه همراه كاروان ما بود ذبح نمود. بعد از قربانى بر مردها واجب است اگر سفر اولشان باشد سر را بتراشند و در سفرهاى بعد يا سر را بتراشند يا از مو يا ناخن بگيرند. به هر حال سفر اول ما بود سر را تراشيده و از اعمال واجب سه گانه در منى روز عيد قربان فارغ شديم. سفر به پايان رسيد از هر چه مى خواهيد بگوييد اما از وداع با كعبه (خانه خدا) نگوييد. هنگام وداع با «بيت الله» كه عقب به عقب از مسجدالحرام خارج مى شدم و مى دانستم براى بار آخر است كه در مسجدالحرام هستم و كعبه را مى بينم آن قدر گريه كردم كه براى فوت هيچ عزيزى اينطور گريه نكرده بودم. نه من تنها اين حال را داشتم، همه كسانى كه به عنوان زائر و حاجى در آنجا وداع مى كردند اين حالت را داشتند زيرا نمى دانستند كه بار ديگر نصيب آنها مى شود به زيارت خانه خدا بيايند يا نه و اگر بار آخر باشد خداوند آنها را آمرزيده است يا نه؟
|
|
|
|
|