پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲ ذيحجه ۱۴۲۹
Thu, Dec 11, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
پاتوق
حقوقى
اوقات شرعى
گزارشى از سخنرانى دكتر شهرام پازوكى
در همايش حكمت و عرفان مكتب شيراز
بحثى در باب زيبايى شناسى روزبهان بقلى و قطب الدين شيرازى
كتاب انديشه
گزارشى از سخنرانى دكتر شهرام پازوكى
در همايش حكمت و عرفان مكتب شيراز
زيبا كيست
بحثى در باب زيبايى شناسى روزبهان بقلى و قطب الدين شيرازى
401898.jpg
[ناژين صفوى مقدم ]
دكتر شهرام پازوكى از زيبايى در مكتب شيراز براساس دو كتاب عبهر العاشقين اثر روزبهان بقلى و درة التاج قطب الدين شيرازى سخن گفت. به گفته وى در آن دوره و در مكتب شيراز، زيبايى را به معنايى خاص كه در حكمت و عرفان اسلامى از آن سخن گفته شده مى شناختند. وى سپس به بحث اصلى خود يعنى بحث زيبايى شناسى در عبهرالعاشقين پرداخت و گفت: آنچه ما در عرفان و حكمت اسلامى داريم، زيبايى شناسى نيست بلكه همانطور كه حافظ شيرازى مى گويد حسن شناسى است. به گفته وى، اين كتاب درباره سه مفهوم اصلى تجلى، حسن و عشق بحث مى كند و بنا به قول روزبهان بقلى، «تجلى قدم منجر به ظهور حسن مى شود و حسن نيز براى آدمى عشق مى آورد.» وى بار ديگر بر اين موضوع تأكيد كرد كه بحث زيبايى در ميان حكما و عرفاى اسلامى ما به كل با آنچه امروز به معناى مدرن آن داريم متفاوت است و در ادامه افزود كه يكى از اين تفاوت ها اين است كه ما امروز بحث زيبايى را در حوزه هنر مى شناسيم، زيبايى معناى بسيار خاصى دارد- همانطور كه گفته شد- آغازش بحث تجلى يعنى ظهور حق است كه منجر به بيدار شد حسن او در عالم مى شود و همه موجودات عالم، حسن- (نيكو) هستند. وى براساس كتاب كيمياى سعادت، مناسب ترين معادل براى حسن را نيكو خواند و سپس از عشق كه توجه اصلى روزبهان بود سخن راند و كتاب روزبهان را كتاب عشق شناسى يا به تعبير ديگر حسن شناسى دانست و در باب فصل پنجم اين كتاب با عنوان نيكويى، نيكو و آنچه كه خود نيكويى است، توضيح داد كه اين كتاب از اصطلاحاتى چون حسن، جمال و ملاحت آكنده است. در واقع روزبهان درباره تجلى كمتر سخن مى گويد زيرا توجه او معطوف به حاصل تجلى است. تجلى به تلقى روزبهان نه عين حلول است زيرا كه در توحيد حلول نيست. روزبهان مى خواهد آن جمال قدم- الهى- را در اين جمال آدمى بيابد. در نظر روزبهان موجودات چون مظاهر حسن حق هستند، حسن اند و در ميان موجودات آن كه داراى روحى لطيف تر باشد، زيباتر است. البته خاطرنشان مى كند كه ديدن اين حسن كار هر كس نيست. تنها چشم يقين بين قادر به انجام چنين بزرگى است به نظر نگارنده عبهرالعاشقين از ميان همه موجودات، بالاترين درجه حسن در آدم است. چنان كه دكتر پازوكى از روزبهان نقل مى كند.
«اين چنين عروسى- آدمى- را حق به خودى خود ستوده است.» به اين معنا آدمى زيباترين و سرمنشأ زيبايى موجودات ديگر است و به تعبير ديگر، انسان مجمع همه حسن ها و زيبايى هاست. نكته بعدى كه ايشان در باب روزبهان و اين اثر بزرگ او نقل مى كند اين است كه: مراتب حسن، نسبت به آدمى سنجيده مى شود و به نظر روزبهان بقلى عشق از حسن آدم درآمد. اين عارف بزرگ در باب تفاوت ميان حسن آدمى و حسن غيرآدمى، حسن و نيكويى آدمى را از آن جهت كه خاصيت تجلى حق را دارد، والاتر و باارزش تر مى داند. دكتر پازوكى پس از بررسى اصطلاح و مفهوم پربار حسن، از زشتى و قهر در نظر روزبهان سخن گفت. تفسير روزبهان از زشتى همانند حُسن است. روزبهان مى گويد: «زشت، زشت است چون آيينه قهر حق است و حُسن، حُسن است چون آيينه لطف حق است.» اما علم به لطف حق تعلق مى گيرد نه به قهر او. به تفسير دكتر پازوكى از نوشته هاى روزبهان بقلى، زشت از امور اضافى و اعتبارى است كه صورت قهر حق است. و نتيجه اى كه از اين سخنان روزبهان مى گيرد اين است كه همانطور كه روزبهان مى گويد، اگر ما متوجه حُسن مطلق آدمى نشويم حسن ديگر موجودات را هم درك نخواهيم كرد. در واقع حُسن نزد روزبهان جنبه وجودى دارد و چنانكه در زيبايى مدرن گفته مى شود، زيبايى مرتبط به طبع، ذائقه و Taste انسان نيست و در متون قدما، بحث زيبايى و هنر كاملاً جدا از هم بيان شده است.
در ادامه دكتر پازوكى به بررسى هنر در دره التاج اثر قطب الدين شيرازى پرداخت. وى در معرفى قطب الدين، وى را از بزرگان تصوف، از شاگردان خواجه نصير، قونوى و بنا به گفته اى مولوى دانست و گفت: قطب الدين شيرازى، از جهتى اهل علم و از جهتى اهل هنر است، پس آراى او در هنر بسيار مورد توجه است. در عين اين كه اهل فلسفه و عرفان است، دانشمند نيز هست. در ادامه و با توجه به كتاب دره التاج متذكر شدند كه بحث هنرها در اين كتاب در فصل باب علم ديده مى شود. كلماتى كه نويسنده به كار مى برد: صنعت، حرفه وگاهى فن است و اين مفاهيم عام تر از آن چيزى است كه امروزه هنر خوانده مى شود. در واقع آنچنان كه دكتر پازوكى توضيح داد، هنر براى قطب الدين، علم است، اما نوعى علم خاص كه البته منجر به عمل خاصى نيز مى گردد. اوضاعات را به جنبه هاى مختلف بسيط و مركب تقسيم مى كند و صنعت اندازه گيرى زمين و رختشويى را مثالى براى صناعات بسيط و شعر و عروض را نمونه اى براى صناعات مركب ذكر مى كند. از اين رو شعر را هنر نمى داند بلكه صنعت تلقى مى كند. همچنين به نظر قطب الدين، اشرف صناعات سياست است، كه سياست نيز مراتبى دارد: سياست انبيا، خلفا، علما و وعاظ كه نويسنده دره التاج وظيفه هر يك از اينها را و به طور كلى وظيفه سياست را تذهيب نفوس مى داند و نيز نتيجه صناعات را تحكيم مدينه و روابط بيان مى كند. دكتر پازوكى در پايان بحث خود درباره انواع اجسام از نظر قطب الدين سخن گفت و توضيح دادند كه از نظر قطب الدين، اجسام يا صناعى اند (مانند: شيشه، تخته و.‎/‎/) يا طبيعى (مثل انسان و ساير حيوانات)، و هنر را نيز از صنايع مى داند و از صنعت و حرفه و پيشه ورى جدا نمى كند.
دكتر پازوكى در خاتمه با جمع بندى كلى مباحث خود يعنى بررسى حُسن در عبهر العاشقين روزبهان و هنر در دره التاج قطب الدين شيرازى، بار ديگر خاطرنشان كرد كه تلقى اين دو عالم بزرگوار از حسن و هنر تا چه اندازه متفاوت از تلقى امروزه و مدرن ماست و گفت كه حكم صحيح اين است كه خود همين آثار حاكى از فهم و بصيرتى ديگر از حسن و هنر است كه با آنچه امروزه هنر و حسن مى دانيم متفاوت است و درك آن معنا براى ما با برداشت امروزى طبيعتاً دشوار خواهد بود.
كتاب انديشه
بررسى ماهيت دين و مرزهاى دانش
همگرايى دين و دانش
401913.jpg
محمد تقى جعفرى
ترجمه عبدالهادى بروجردى
مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفرى
محمدتقى جعفرى در كتاب «همگرايى دين و دانش؛ بررسى ماهيت دين و مرزهاى دانش » پس از تعريفى كه از دين و دانش ارائه مى كند، مرزهاى اين دو را از هم جدا كرده و نظرات موافقان و مخالفان دين مدارى و دانش مدارى را بازگو مى كند. جعفرى، دين را برجسته ترين ابزار برآورد دانش مى داند كه بر اساس ارزش اين موضوع به آن بها مى دهد. در بخش «مرزهاى دين و دانش» نويسنده از نظريات، آرا و انديشه هاى متفكران مختلف برداشت هايى را در قالب هايى همچون «آگاهى هاى كلى»، «جان مايه هاى حكمت»، «شناخت و معرفت يا اسطوره»، «حق و خرد»، «خرد و درك ناتوانى از حقيقت هستى»، «كاركرد منطق علمى»، «حقيقت هاى غير قابل بحث»، «ره آورد شك و ترديد در اصول علمى»، «نگرش علمى و نگرش روحى» و بسيارى ديگر ارائه مى دهد.
او از اين مطالب براى تفسير و تشخيص دو حوزه علم و دين، استفاده مى كند. جعفرى در اين بخش از آرا و نظرات گوستاو لوبون، زيگموند فرويد، شاتو بريان، كرسن، تولستوى، گاسپر، فلاماريون، آناتول فرانس، پوانكاره، هربرت اسپنسر، جان لاك و بسيارى ديگر از دانشمندان و فيلسوفان در رد يا قبول نظريات خود به تناسب نقل هايى مى آورد. او در «ره آورد شك و ترديد در اصول علمى» شيفتگان دانش را كه دچار ايمانى غيرقابل تغيير به دريافت هاى علمى خويش هستند، انديشمندانى نوپا معرفى مى كند. وى در «طبيعت برخاسته از تركيب ذرات» منشاء بسيارى از انديشه هاى بشرى را در زمينه هاى جامعه شناسى، سياست، فيزيك، شيمى، هنرهاى زيبا و اخلاق خارج از اندازه قوانينى مى داند كه خرد و منطق آن ها را پى ريزى مى كنند. در اين كتاب بخشى كلى به «دين» اختصاص يافته است. قصد نويسنده از پرداختن به حقيقت دين در رويكرد غريزى بشر نهفته است. انديشمندان دين مدار دين را نياز به باور داشتن مبدأ كه جهان در آن زمان به وجود آمد، مى دانند.
با اين اعتقاد پذيرفتن تكليف و وظيفه و ايمان به بازگشت و رستاخيز، براى انسان امرى غيرقابل اجتناب به نظر مى رسد. اين شيوه نويسنده را بر آن مى دارد كه سه حقيقت را دنبال كند: خدا، تكليف و رستاخيز.
در اين بخش «اثبات وجود آفريدگار با نفس» و «اثبات خدا با جهان خارج» براى بحث پيرامون حقيقت نخست (خدا)، «نمادهاى حسى غريزى انسان» و «هيچ تكليف دينى بى علت نيست» براى حقيقت دوم (تكليف) و «تناقض ميان دين و دانش در كجاست »، «اعتراض ها»، «پاسخ به اعتراض ها»، «دل آرام گيرد به ياد خدا» و «ريشه هاى شعور دينى» براى حقيقت سوم (رستاخيز) در نظر گرفته شده اند. بخش بعدى كتاب به فرضيه ها و قوانينى اختصاص دارد كه طى دوران معاصر تحليل و تفسيرهاى بسيارى را به خود اختصاص داده اند. گفته هاى فيثاغورس درباره حقيقت ماده، نگرش مطلق گرايى طالس و نظريات ويليام بولارد، هارلو چاپلى، پى ير روسو، باتيست لامارك، فون باير، گاريون، ژان فيلو، كلود برنارد و بسيارى ديگر از آن جمله اند.
«تفسير نمادهاى مطلق» و «درآميختگى فرضيه و واقعيت» بخش هاى پايانى كتاب است كه نويسنده در آن ها به توضيح و تفسير«مطلق» و «حقيقت مطلق» مى پردازد. او «مثل افلاطون» را تفسير و كاربردهاى نظريات متعارض در خصوص نزديكى يا دورى علم و دين را تحليل مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |