سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷ - ۱۷ ذيحجه ۱۴۲۹
Tue, Dec 16, 2008
فرهنگ و هنر
۴۱۰۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
مناسبت
كارگاه نقد
نگاهى به نمايش «درياچه پنهان» كار مسعود دلخواه
كارگاه نقد
نمايش مسافران مرو به كارگردانى سيد جواد هاشمى
«ناگه زيك ترانه.‎/.»
[ محمدعلى آبان افتلتى ]
كم كم به نظر مى آيد كه دوباره پس از دورانى فاصله، توجه مسئولان و مخاطبان به تئاتر افزونى يافته است. هنرى كه بى پرده و بى هيچ آرايش فريبنده، مخاطبان و تماشاگرانش را در فضاى آفريده خود جاى مى دهد و هر يك را در اجراى نقش و القاى حس سهمى مى بخشد.
در اين ميان دو رويكرد، در نمايش، حساس تر و پررنج تر به نظر مى آيند. اول؛ نمايش هنرى و ديگر نمايش مذهبى كه هر دو هم مخاطب عاشق مى خواهد و هم كارگردان و نويسنده و بازيگران فحل. با اين مقدمه كوتاه چند نكته در مورد نمايش مورد نظر ذكر مى شود.
اول: مسافران مرو حكايت از، ناامنى دوره زندگى امام رضا (ع) و گير و گرفت هاى حكومتى عليه علويان، حركت خواهر امام هشتم، حضرت معصومه (س)، براى ديدار برادرش و عاشقان و تشنگان ديدار آن حضرت مى كند. داستان در كاروانسرايى پر از مسافران با حضور كربلايى احمد عمران به عنوان صاحب كاروانسرا و چند مسافر ديگر بويژه حضور دريا و نسيم اتفاق مى افتد و پس از اتفاقات گوناگون با خروج از آن فضا نمايش نيز به اتمام مى رسد. اضلاع نمايش روى پنج كاراكتر استوار است. امام رضا (ع)، حضرت معصومه (س)، كربلايى، دريا و نسيم، كه هر يك موجبات سير طبيعى داستان را فراهم مى كنند كه از اين ميان سهم كربلايى جدى تر است.
دوم: همان گونه كه ذكر شد، ساخت نمايش با تم مذهبى و آن هم بر مدار شخصيتى شناخته و محبوب كه تحقيقات و شناخت نامه ها در شخصيت و زندگى و افكارش فراوانند، كارى است خطير كه هركس را شهامت ساخت و پرداخت و نمايش آن نيست، اما سيد جواد هاشمى دست به اين كار زد و شايد راضى نيز به نظر بيايد به دو علت، ارادت قلبى او به موضوع و حضور تماشاگر (حدود ۷۰۰ نفر) در يك نمايش. البته چهارپنجم حداقل، از ميهمانان باشند. در هر صورت موجبات رضايت او را برآورده مى كند. آنچه مسلم است قصه اين نمايش نه درباره شخصيت امام رضا(ع) و نه حضرت معصومه است بلكه بيان قصه شوق افراد براى زيارت آن بزرگواران است كه اين شوق به تصوير كشيده مى شود.
سوم: نويسندگان و كارگردان توانسته اند جريان قصوى را در مؤلفه هاى پرداخت، شخصيت پردازى، توالى زمان و مكان و تعليقات قابل توجه را تا پايان رعايت كنند. در منطق اجرايى و نوشتارى داستان با عنايت به كشش و ملودى ناآرام درونى قصه قابل تقديرند.
چهارم: دكور و موسيقى تأثيرگذار از نقطه هاى قوت قابل توجهى در انتقال حس هاى بازيگر به تماشاگران محسوب مى شوند و همچنين اشارات كوتاه به تاريخ و شروع غيرمتعارف نمايش نيز قابل تحسين است.
نگاهى به نمايش «درياچه پنهان» كار مسعود دلخواه
سفر به درون انسان
402687.jpg
[على فرهادپور ]
نمايش درياچه پنهان به كارگردانى مسعود دلخواه اين روزها در تالار مولوى روى صحنه است. در اين نمايش تعدادى از دانشجويان هنر نمايش «دلخواه» را در اجرا همراهى مى كنند.
درياچه پنهان، از نمايشنامه اى با شخصيت پردازى دقيق، ديالوگ هاى روان و روند داستانى پركششى برخوردار است. گئورگ و اوبرلين، دو روى يك سكه و مكمل هم اند. آشنابودن شخصيت گئورگ با نمايشنامه هاى شكسپير و تئاتر از نكات جالب «درياچه پنهان» است و براى نشان دادن جنبه هايى از شخصيت گئورگ كاربرد يافته است. در صحنه اى كه مى خواهند خبر مرگ مادر گئورگ را به او بدهند ديالوگ هاى چندمعنايى به زيبايى به كارگرفته شده اند ‎/ شخصيت آندراس در آغاز نمايش كمى پررنگ تر از اواخر نمايش است. به نظر مى رسد كه حضور مادر گئورگ اگر كمى كمترشود، تأثير بيشترى داشته باشد.
بازيگرى
در صحنه هايى كه گئورگ، رؤيا مى بيند و تصاوير رؤياى گئورگ براى تماشاگران و بازيگران قابل ديدن است، اوبرلين به قدرى طبيعى بازى مى كند كه انگار واقعاً تصاوير رؤياى گئورگ را نمى بيند. حركات سريع آندراس متناسب با يك جنبه از شخصيت او ( مربيگرى اسبدوانى) است. ناراحتى آندراس نسبت به نامه دوستانه خواهرش به گئورگ كمى ايرانى مى نمايد. كاترينا از اول طورى وارد صحنه مى شود كه انگار گئورگ را مى شناسد و دلباخته او است، در حالى كه منطقى تر اين است كه نخست گئورگ را ببيند و در ديدارهاى بعدى كم كم عاشق او شود ‎/ دكتر كافمن با پيپ خود كمى مصنوعى بازى مى كند. در جايى از نمايش كه گئورگ زير نور پروژكتور درباره اوبرلين، مردم، لالايى باد و حس كردن خدا سخن مى گويد بازى ِ حسى و باورپذيرى را ارائه مى دهد. بازى گئورگ در زمانى كه مينا مى ميرد نيز بسيار حسى و تأثيرگذار است. شايد در نگاه اول به نظر برسد كه رابطه گئورگ با مينا اينقدر نزديك و صميمى نيست كه ناراحتى گئورگ را توجيه كند ولى از نظر روانشناسى، منطقى است كه گئورگ ناراحتى هاى خود را در مرگ مينا فرافكنى كرده باشد.
نور
در قرن بيستم آدولف آپيا توجه جهانيان را به امكانات بالقوه نور در نمايش جلب كرد. شايد در قرن بيست و يكم و در آسيا به آپياى ديگرى نياز باشد تا امكانات بالفعل آن را نمايان كند. نور در نمايش فوق در ساختن فضاهاى رؤيايى يا رازآميز (مانند ۱‎/ رؤياهاى ترس آور يا عاطفى گئورگ ۲‎/ آخرين صحنه نمايش كه تنهاماندن اوبرلين با مرد مرموز است)، جلب توجه تماشاگر، تأكيد تصويرى و تعويض صحنه ها به عنوان يك عنصر نمايشى ِ كاربردى به درستى به كارگرفته شده است ‎/ نور نارنجى ته صحنه كه از پشت پنجره اتاق گئورگ ديده مى شود، نورخورشيد را براى من تداعى مى كند. نور آبى اى كه هنگام رؤياى گئورگ درباره مادرش از راست جلوى صحنه (Down Right ) مى تابد نيز مى تواند تداعى كننده نور مهتاب باشد ‎/
نشانه هاى امروزى
كيف هاى تظاهركنندگان، امروزى اند. مينا و اوبرلين ، تنها اشخاصى اند كه مويشان سياه است. شايد رنگ موى مينا چندان معناى نمادينى نداشته باشد ولى موى اوبرلين ميان آن همه موبور توجه برانگيز است. آيا مى توان چنين برداشت كرد كه اوبرلين با موى سياه اش اشاره اى دور به مبارزان غير آلمانى در همه جاى جهان است
كارگردانى
از ويژگى هاى اين نمايش، ميزانسن هاى پويا و پرتحرك است. بيشتر شخصيت هاى اين نمايش راه مى روند ، ولى بيشتر جوان ها و انقلابيون (گئورگ ، آندراس و ‎/‎/‎/) مى دوند. ميزانسن هاى عمودى، عمقى، عمودى _ مورّب و رفت وبرگشتى نيز بسيار به كارگرفته شده اند؛ مانند صحنه هاى دويدن گئورگ به سوى پنجره، گفت وگوى تظاهركنندگان با يكديگر و خبر شكست راه پيمايى ‎/ جالب اين كه برخلاف بيشتر اجراهايى كه ديده ام بازيگران قطر ِ صحنه را نيز مى پيمايند (مثلاً مادر گئورگ)‎/ در كنار اين ها حركت هاى نيم دايره اى نيز به زيبايى نمايش افزوده اند ؛ به عنوان مثال پس از ورود گئورگ به دهكده ، اوبرلين، گئورگ ، آندراس و مردم دهكده از وسط راست (Center Right ) صحنه بيرون مى روند و پس از يك حركت نيم دايره مانند فقط اوبرلين ، گئورگ و آندراس از پايين راست ( Up Right) صحنه وارد مى شوند ‎/ بعضى اوقات بازيگران پشت به تماشاگران بازى مى كنند و گاهى دستى را كه در سمت تماشاگران است بالا مى آورند ( مانند گئورگ ) بلند كتاب خواندن گئورگ در تاريكى يكى از تعويض صحنه ها، هم به حفظ ريتم كمك مى كرد و هم به خسته كننده نشدن فاصله زمانى تعويض صحنه همزمان شدن خواندن نمايشنامه مكبث توسط گئورگ با رؤياهايى كه مى بيند از لحظات زيباى اين اجرا است. چرخش تئاتريكال بازيگرى كه نامش را نمى دانم هنگام خودكشى، بسيار غيرمنتظره و تكان دهنده است. در جايى از نمايش درباره خيانت سخن گفته مى شود ‎/ ميزانسن ها و بازى بازيگران به گونه اى است كه به يكى از تظاهركنندگان شك كردم. در ادامه فهميدم كه شك و حدس من درباره خيانتكار درست نبوده و خيانتكار شخص ديگرى بوده است. البته چنين چيزى در فيلم ها و داستان هاى پليسى بسيار ديده مى شود و در اين اجرا نيز به درستى انجام شده است.
نشانه ها، نمادها و تكنيك هاى اجرايى
رنگ ها و اشياء. متكاى گئورگ، لباس اوبرلين كه برتن گئورگ است، فنجان اوبرلين وكتاب مقدسى كه اوبرلين به دست دارد آبى است. بطرى هاى گئورگ و نينا سبزند ‎/ آيا هدف از به كارگيرى اين رنگ ها ، اشاره به طبيعت و آرامش است در جايى اوبرلين به گئورگ مى گويد: سعى كن امشب رو خوب بخوابى؛ پس از اين ديالوگ، كابوس هاى گئورگ تضاد زيادى با آرامش و امنيت احتمالى اين رنگ ها نيز پيدا مى كند. اين كنتراست حساب شده، هم ميان آرامش كمرنگ گئورگ با رنگ آبى كمرنگ ارتباط ايجاد مى كند و هم تضاد حس انگيزى با اضطراب و ناامنى موجود در صحنه ها پيدا مى كند ‎/ كتاب مقدسى كه در دست اوبرلين است، بى نام است. با توجه به اين نشانه صحنه اى، كتاب اوبرلين هر كتابى مى تواند باشد. كه در نمايش نيز جا به جا جملات آن ها گفته مى شود. مادر گئورگ گل هاى سرخ و سپيدى در دست دارد. اين دو رنگ نيز در نمايش مانند موتيفى تكرار مى شوند. رنگ سرخ، نشانه اضطراب، ناامنى و خشونتى است كه در لايه درونى پالتوى گئورگ و شال كاترينا ديده مى شود (البته سرخى شال كاترينا را بيشتر اشاره به زندگى و پمپاژ خون تازه در رگ هاى گئورگ مى توان تلقى كرد، رنگ گرمى كه در نزديكى و پيوند با نور نارنجى خورشيد پشت پنجره بهتر معنا مى يابد) و سفيد نشانه صداقت ، صلح و آرامشى است كه اوبرلين نماد و نماينده آن است ، مانند كبوتر صلح سازمان ملل ‎/ رنگ لباس كاترينا خاكى است، اين رنگ با اندكى تغيير در تخت گئورگ ، صندلى ها و نيمكت ها نيز ديده مى شود كه شايد با خلوص و خود رنگى طبيعت گياهى دهكده مرتبط باشد ، طبيعتى كه اوبرلين و گئورگ از آن سخن مى گويند. بر فراز پله هاى ته صحنه ( Up Center )، پنجره اى است كه يك بار به دست اوبرلين باز مى شود و احتمالاً نمادى از اميد ، رهايى يا نجات است. اوبرلين مى گويد: «خورشيد از اين جا طلوع مى كند»، آندراس از آب تنى كردن هاى خود در درياچه پشت اين پنجره سخن مى گويد، ظاهراً گئورگ يك بار خود را از اين پنجره در درياچه انداخته است و يك بار ديگر هم مى خواهد از راه پنجره از مرد سياهپوش فراركند. مرد سياهپوش در پشت پنجره ديده مى شود (نمادى از اين كه راه اميد را سدكرده است )، آندراس نيز در ميزانسن هايى جلوى آن مى ايستد و سخن مى گويد و بيشتر كاراكترهاى جوان و عصيانگر نمايش نيز از پله ها بالا مى روند و به سوى آن مى دوند ‎/
آواها ‎/ آواى لالالالا كه لالايى، خواب و لالاييِ باد را تداعى مى كند در صحنه هاى عاطفى يا مربوط به دهكده شنيده مى شود ‎/ اين اشاره با چند نشانه ديگر تقويت مى شود : 1. زمانى براى خوابيدن، زمانى براى بيدارى (كه به نقل از انجيل گفته مى شود) ۲‎/ زياد خوابيدن گئورگ ۳‎/ اوبرلين مى گويد: «مدت زياديه كه برف مى باره، وقتشه كه آفتابى شه.» آيا موتيف خواب اشاره به ديكتاتورى و موتيف بيدارى، اشاره به دموكراسى و آزادى است
آواى آآآآ در صحنه هاى مربوط به گئورگ آورده مى شود. تفاوت آواى مربوط به گئورگ با آواى مربوط به موضوعات ديگر از نكات قابل توجه در اين اجرا است.
ديالوگ ها. اوبرلين به گئورگ مى گويد: «بد نيست آدم سرى به درياچه درون خودش بزنه.» شايد درياچه اى كه نام آن بر نمايش نهاده شده همين درياچه باشد ‎/ اوبرلين در جاى ديگرى به گئورگ مى گويد: «دوباره متولد شو، مثل هيچ كس ، مثل خودت.» اگر يادتان باشد فروغ فرخزاد از كسى سخن مى گفت كه مثل هيچ كس نيست: منجى
ميزانسن ها ‎/ گئورگ پس از گفتن جملاتى از «مكبث» («زندگى چيزى نيست جز سايه اى گذرا ‎/‎/.»)، آرام مى گيرد و مى خوابد. آيا ميان گئورگ و مكبث، شباهت يا رابطه اى هست شايد چيزى كه اين دو را به هم نزديك بنمايد ارتباط مستقيم اين دو با جنايت و خشونت باشد؛ دستان مكبث به خون و جنايت آلوده است و دستان گئورگ انقلابى نمايش ، آلوده به خشونت. نام شكسپير كه مى آيد اوبرلين كتاب مقدس را بر ميز مى نهد ! آيا اين نشانه اى از احترام و ارزشگذارى اوبرلين ( انقلابى پير) نسبت به شكسپير است
حضور بازيگران نقش هاى تظاهركنندگان در دهكده ، دهكده را شبيه و مرتبط به شهر و شهر را شبيه و مرتبط به دهكده مى كند. پس مى توان تأويل كرد كه گئورگ از شهر به دهكده نيامده باشد بلكه سرى به دهكده كوچك و درياچه پنهان درون خودش زده باشد. شهرى كه شبيه به دهكده باشد در جوامع پيشرفته بيشتر يادآور دهكده جهانى (به تعبير مك لوهان) است و در جوامع پسرفته، بيشتر يادآور عقب ماندگى دهكده وار شهرهايشان مى تواند باشد. تغيير صحنه ها با تعويض صندلى ها، تخت ها و نيمكت ها بسيار ساده و سريع انجام مى شود. بخارى تبديل به كتابخانه اى كوتاه و كوچك شده و اتاق پذيرايى به سرعت اتاق خواب گئورگ مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |