سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷ - ۱۷ ذيحجه ۱۴۲۹
Tue, Dec 16, 2008
مناسبت
۴۱۰۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
مناسبت
گفتارى از حسن رحيم پورازغدى
در باب «وحدت حوزه و دانشگاه»
از راه سوم بايد رفت
402693.jpg
اول- در سال هاى قبل از انقلاب و سال هاى سخت آغاز انقلاب، هدف گذارى براى ارتباط حوزه و دانشگاه و كيفيت اين ارتباط، بسيار آسان تر و واضح تر بود. زيرا عبارت بود از كمى تفاهم اخلاقى، درك متقابل، رفع سوءظن ها، آشنايى با علوم و شيوه كار يكديگر و نزديك شدن به هم در صفوف مبارزه با استبداد، ستم و امپرياليزم. آن تلاش ها به ثمر نشست و آنها با كمك هم حاكميتى را برانداختند و حاكميت جديدى را با اهداف و غايات جديد بنيانگذارى كردند. نسل دوم حوزه و دانشگاه در حراست از آن اهداف، طى دو دهه گذشته سرمايه گذارى كردند و در اين راه نسبتاً موفق بودند؛ گرچه ضعف هاى مهمى هم داشتند.
بسيارى از مسائل، بخصوص در دو دهه گذشته به درستى حل نشد و علت آن هم روشن است: نظام سازى از براندازى نظام به مراتب سخت تر است. دو، سه بار انقلاب كردن، آسان تر از يك بار درست حكومت كردن است. بنابراين بايد از ميزان موفقيت نسل دوم حوزه و دانشگاه ارزيابى واقع بينانه اى به عمل آورد و نقاط قوت و ضعف نسل دوم حوزه و دانشگاه را از زمان پس از انقلاب، به درستى مرور كرد. امروز نوبت نسل سوم حوزه و دانشگاه است كه در دهه اى كه پيش رو داريم، در نهادينه كردن ارزش هاى انقلابى و تكميل پروژه وحدت، در سطوح بالاترى گام سوم را بردارند. اين گام بسيار مهم و خطير است و اگر به درستى برداشته نشود، همه زحمات نيم قرن گذشته دو نسل قبل بر باد خواهد رفت و عقب گرد وحشتناكى خواهيم داشت كه معلوم نيست دوباره چه وقت قابل جبران باشد و شايد قرن ها وقت ببرد. امام يكى، دو بار مى گفتند كه اگر ما شكست بخوريم و نتوانيم پرچمى را كه برداشتيم، درست در قله اى كه بايد مستقر كنيم، چنان سيلى سختى به اسلام خواهند زد كه معلوم نيست تا چند قرن ديگر سر بردارد؛ چون صاحبان قدرت و ثروت جهان در يكى، دو دهه گذشته سيلى اسلام را چشيده اند و قدرت و پتانسيل عظيم اجتماعى آن را تجربه كرده اند. اگر نسل سوم حوزه و دانشگاه ـ كه مديون زحمات و فداكارى هاى دو نسل هستند ـ نتوانند اين پرچم را بالا نگه دارند، اين سيلى را خواهيم خورد. نوع برنامه ريزى و هدف گذارى براى نسل سوم دانشگاه و حوزه، با آنچه كه وظيفه دو نسل قبل بود، در اصول مشترك است، اما در استراتژى و تاكتيك بايد متفاوت باشد. چون ما وارد يك مرحله پيچيده تر و مهم تر از اين برنامه شده ايم و بايد آن را نهادينه كنيم. در اين مرحله بايد شعار ما اين باشد كه: «ساده انديشى نظرى» و «راحت طلبى عملى» موقوف.
دوم- دانشگاه امروز با دانشگاه ۳۰ سال قبل و حوزه امروز با حوزه ۳۰ سال پيش به كلى متفاوت است. با وجود آن كه نبايد از نقاط منفى چشم پوشيد، از نقاط مثبت هم نبايد غافل بود. حوزه امروز، حوزه ۳۰ سال پيش نيست، پيشرفت هاى بزرگى در حوزه اتفاق افتاده است. امروز صدها مؤسسه تحقيقاتى، صدها حوزوى اهل قلم و صدها روشنفكر آشنا با علوم جديد و اهل تفكر اجتماعى پديد آمده اند.
دانشگاه الآن، دانشگاه ۳۰ سال پيش نيست. دانشگاه ما امروز به مراتب مردمى تر، زنده تر و دينى تر از دانشگاه قبل از انقلاب است. روح تحقيق و پيشرفت و علاقه به توليد علم و حضور در صحنه مشكلات اجتماعى در دانشگاه هاى ما زنده است. قلب دانشگاه، امروز با صداى بلند مى تپد و قلب حوزه نيز و همه آنهايى كه مرگ دانشگاه را آرزو مى كردند و افول حوزه را، اين آرزو را به گور خواهند برد. در عين حال، امروز همه ما و شما ناآراميم و از وضع موجود ناراضى هستيم و بايد هم ناراضى بود. لكن اين نارضايتى به معناى انكار پيشرفت ها نيست.
سوم- اگر ما بتوانيم از تجربه «جامعه سازى جديد» كه الآن درگيرش هستيم، موفق بيرون بياييم، يك رنسانس دوباره اى در جهان اسلام و حتى سراسر جهان اتفاق خواهد افتاد. معمولاً براى ساختن يك فرد، چند دهه وقت بايد گذاشت، با اين كه عمرش هم بيشتر از چند دهه نيست. اما پروژه پى ريزى يك جامعه جديد، چند دهه طول مى كشد. واحد زمان در روز، «ثانيه» است، ولى واحد زمان در جامعه سازى حداقل «دهه» است.
چنان كه دست كم ۴ تا ۵ قرن روى تمدن غرب كار شد تا به اينجا رسيد. اگر ما اين پروژه را درست پيش ببريم، بزرگ ترين پديده هزاره اخير اتفاق خواهد افتاد.
ملت هاى بسيارى منتظرند از روى دست دانشجويان و طلاب، نسخه بردارى كنند. ملت هاى زيادى نظاره گرند كه جامعه و حكومت جديد در ايران، چگونه پيش مى رود و در فاصله ۱۰ سال و ۲۰ سال، از ما مو به مو تقليد خواهند كرد. هميشه جامعه هايى كه خط تاريخ را شكسته اند، با فاصله كوتاهى مورد الگوبردارى ساير جوامع قرار گرفته اند.
اگر ما نتوانيم جامعه جديد را درست بسازيم، همه ملت هايى كه به هواى انقلاب ما انقلاب كردند، در يكى دو دهه آينده مأيوس مى شوند و در نيم قرن آينده وضع فلاكت بارترى بر جهان اسلام مسلط خواهد شد. جامعه جديد، جامعه اى است كه از زير فشار عادات غلط و خرافى گذشته رها شود و درعين حال، به دام خرافات مدرن كه از طرف هژمونى غرب به ملت ها تحميل مى شود، نيفتد.
حوزه و دانشگاه بايد دائم بررسى كنند كه آيا جامعه اى كه مى خواستيم بسازيم و مى خواهيم بنا كنيم، همين است تقريباً امروز همه مديران كشور از كرسى هاى حوزه و دانشگاه وارد كرسى هاى مديريتى مى شوند. از اين جهت، حاكميت فرزند دانشگاه و حوزه است. هيچ وقت مانند امروز حلقه نظر و عمل به اين صورت به هم نزديك نبوده است كه تصميمات دانشگاه و حوزه با فاصله كوتاهى وارد حاكميت شود. اين كه سرنوشت جامعه و نظام به جاى پستوى مافياى ثروت و قدرت، در محافل علمى تعيين شود، نكته بسيار مثبتى است و در عين حال مسئوليت آور است؛ تكليف بزرگى است از طرف خدا و مردم كه بر دوش حوزه و دانشگاه نهاده شده است.
در دهه سوم بايد كمتر كلى گويى كنيم. دهه سوم، دهه «جزيى گويى» است. دهه سوم دهه «دقت فكرى» است. دقت در حرف زدن، در نقد كردن و پيشنهاد دادن. بايد همان اصول دهه اول را پيگيرى كنيم، اما انحصاراً در آن حد نبايد باقى بمانيم. حرف هاى تكرارى حوزه و دانشگاه در باب جامعه و حكومت ايده آل بايد به ايده هاى جديد و اجتهادى و راهكارهاى عملى و برنامه هاى عينى تبديل شود. اگر حوزه و دانشگاه در پروژه توليد علم و توليد حرف هاى جديد و طرح هاى عملى شكست بخورند، حاكميت شكست خواهد خورد.
ما در اين شرايط اولاً نبايد اميد خود را از دست دهيم اگر ما مثبت باشيم و مثبت بينديشيم، حاكميت مثبت خواهد بود و جامعه جلو خواهد رفت. ثانياً حوزه و دانشگاه بايد به سمت عمل گرايى پيش بروند. طلبه و دانشجو در حوزه و دانشگاه نبايد جدا از جامعه و بى ارتباط با مشكلات عينى مردم و حاكميت مطالعه و مباحثه كنند. در روايات ما از علم به طور مطلق دفاع نشده، بلكه مدام از علم نافع و مفيد بحث شده است و گفته اند از خدا علم نافع بخواهيد. علم نافع يعنى علمى كه به كار امت بيايد.
ثالثاً مراقب باشيم كه بدنه اصلى دانشگاه و حوزه آلوده به مسائل فرعى و حاشيه اى و دعواهاى حزبى و فحاشى هاى ژورناليستى و چاقوكشى هاى روزنامه اى نشود و آن انرژى كه بايد به كار مردم و محرومين بيايد، در اين جبهه ها هدر نرود.
چهارم ـ امروز بايد به راهى ميان طالبانيزم و سكولاريزم بينديشيم. به راه سومى ميان سلطنت سنتى و دموكراسى غربى بينديشيم؛ راه سوم ميان انزواى رهبانى شرق و شهوت پرستى غرب؛ راه سوم ميان فقر مفرط و سرمايه دارى افسار گسيخته و راه سومى ميان تحجر و قشرى گرى و واپسگرايى با تقليد و ترجمه و غرب پرستى.
راه سوم، راه خلاقيت، اجتهاد و نوانديشى در عين اصالت خواهى، و اصول گرايى و ارزش محورى است. راه سوم راه اخلاق گرايى بدون رياكارى و ظاهرگرايى است، راه عمل گرايى بدون عمل زدگى و پراگماتيزم و راه نوانديشى و روشنفكرى بدون بدعت گذارى و ارتداد است. راه اصول گرايى بدون قشرى گرى و بنيادگرايى، راه آزادانديشى بدون اباهى گرى و شكاكيت، راه گفت وگو و مباحثه بدون لجاجت و بى ادبى،راه برادرى و رحمت بدون كليشه اى شدن و راه مردم گرايى و مردم سالارى بدون عوام زدگى و عوام فريبى است، راه سوم، راه تفاهم و حسن ظن بدون استبداد و در عين اختلاف نظرها، راه قانون گرايى بدون عدالت ستيزى است، راه آزادى بدون هوچى گرى و هرج و مرج طلبى و راه دفاع از امنيت بدون سركوب آزادى هاست.
اين راه، راهى است كه بايد ابتدا نخبگان ما در حوزه و دانشگاه آن را از حيث تئوريك هموار كنند و همه گرايشهاى اسلامى و وفادار به قانون اساسى، اين مسير را طى كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |