دوشنبه ۲ دى ۱۳۸۷ - ۲۳ ذيحجه ۱۴۲۹
Mon, Dec 22, 2008
سياست
۴۱۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
ماجرا
ديپلماتيك
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
حاشيه نوشته هاى سفر استانى رئيس جمهور به خوزستان
شط عشق درديار شقايق ها
403296.jpg
[مريم يارقلى]
حدود يك ماه قبل بود كه رئيس جمهور براى بهره بردارى از يكى از طرح ها راهى استان خوزستان شد ‎/ در آن سفر كه چند ساعتى بيشترطول نكشيد مسئولان استانى از رئيس جمهور خواستند كه تا اواخر آذر ماه دور دوم سفر خود به استان خوزستان را انجام دهد تا قبل از اينكه لايحه بودجه سال ۸۸ به مجلس برود با مشكلات و نيازهاى جديد اين استان آشنا شود. رئيس جمهور هم در همان جلسه با زبان عربى به اين دعوت پاسخ مثبت داد تا اينكه شرايطى فراهم شد كه هنوز آذر به پايان نرسيده راهى استان شويم. صبح سه شنبه ۲۶ آذر كه مى خواستيم از پايتخت راه بيفتيم هوا چندان سرد و سوز دار نبود. بنابراين با احتساب اينكه آنجا اهواز است و هوا به مراتب گرمتر از اينجا و با به يادآورى اين تجربه كه در سفر چند ساعته قبلى به اهواز حسابى به خاطر پوشيدن لباس هاى گرم در هواى شرجى مضحكه عام و خاص شده بوديم اين بار بارمان را سبك تر برداشتيم تا با حاشيه كمترى راهى اين استان شويم. اما زمانى كه خلبان در آسمان اهواز گفت كه دماى هوا ۶ درجه بالاى صفر است حسابى چشمان همه گرد شد كه اى دل غافل عجب رو دستى خورديم كه تنها با يك دست لباس راهى اهواز شديم.‎/‎/
«اينجا سرزمين ملائك است، براى ديدارتان شقايق ها صف كشيده اند و نخل هاى بى سر در پيش شما سر تعظيم فرود آورده اند ‎/ اينجا به قداست نام شهيدان آسمانش آنقدر نزديك است كه مى توان از خاكريز ها بالا رفت و يك سبد ستاره چيد آقاى رئيس جمهور به ديار لاله رويان خوش آمديد مقدمتان گل باران.‎/.»
قبل از اينكه از هواپيما پياده شويم از پشت پنجره هايى كه طول و عرضش يك وجب هم نمى شد پسرك را با دسته گل زيبايى كه در دست داشت ديده بودم فكر مى كنم فرزند شهيد بود. لهجه زيبايى داشت شايد اگر قرار بود با زبان عربى سخن بگويد بسيار زيباتر اين جملات را بر زبان جارى مى كرد. البته بماند كه فارسى را هم با صلابت خاص و ته لهجه عربى بسيار شيرين سخن مى گفت روى هر واژه تأكيد خاصى مى كرد؛ نخل، شقايق، خاكريز، ستاره، شهيد و.‎/‎/ خيلى از خاطره ها براى مردم اين خطه در اين واژه ها خلاصه شده است و حال كه فرصتى پيش آمده تا به معرفى ديارش و استقبال از رئيس جمهور بپردازد با تمام جان آنها را بيان مى كرد.‎/‎/
مصلاى شهر اهواز مقصد اول رئيس جمهور بود تا در جمع مردم اهواز سخنرانى كند. به گفته همراهانى كه اصليت خوزستانى داشتند تنها ۲۰ دقيقه فاصله بين فرودگاه و مصلى بود اما شلوغى خيابان ها براى استقبال از رئيس جمهور به حدى بود كه پس از مدت زمانى در حدود ۲ ساعت و ۳۰دقيقه به ورزشگاه رسيديم.
آنهايى كه معمولاًدر شهرهاى بزرگ زندگى مى كنند كمتر شانس اين را دارند كه از نزديك با مردم عشاير، روستانشينان، قبايل، اعراب و.‎/‎/‎/ آشنا شوند مگر اينكه سفرى به دل اين روستاها و ايل ها داشته باشند وگرنه بايد به تصاوير تلويزيونى دل خوش كنند و قناعت. اما اين شانس با سفر استانى به خوزستان براى ما مهيا شد روز استقبال به وضوح مى شد تمام اقوام اين خطه سرافراز را ديد. گروههاى مختلف عشاير با لباس هايى كه نشانى از تعصب و غيرت به آئين هاى قبيله داشت در ميان جمع ديده مى شدند هر كدام بر روى پرچم هاى خاصى هم به زبان محلى به رئيس جمهور خوشامد گفته بودند و نام ايلشان را نوشته بودند.
اما نكته قابل توجه حضور مردان و زنان عشاير و عرب با لباس هاى محلى در ميان جوانان خوزستانى با لباس هاى امروزى و مدل هاى موى آنچنانى بود. حضور اين اقشار در كنار هم تركيب بسيار جالب و ديدنى از تنوع فرهنگى و سنت ها و آداب و رسومى را نمايان مى كرد كه شايد كمتر بتوان آن را در يكجا ديد.
سواركاران ايل هم با اسب هاى خوش ركابشان در ميان جمعيت به چشم مى آمدند كه در آن ميان سواركارى يك پسر بچه ۶-7 ساله بسيار جالب وحيرت انگيز بود ‎/‎/‎/
ببخشيد رئيس جمهور با شماست !
پس از طى بخشى از مسير از راه ميان بر، مجدداً در مسير استقبال مردمى قرار گرفتيم ‎/ البته جلوتر از رئيس جمهور. حال تصور كنيد يك ماشين كه حق تردد در محدوده ممنوعه را دارد با چند عكاس آويزان شده از پنجره و گروهى خبرنگار و عكاس تهرانى كه جليقه هاى فسفرى شان از فاصله هزار كيلومترى حتى از داخل ماشين هم قابل رؤيت است براى مردمى كه ساعت ها منتظر آمدن رئيس جمهور اند چه تصورى را ايجاد مى كند
مردم با ديدن خودروى اصحاب رسانه و سردادن شعارهاى استقبال تلاش مى كردند كه رئيس جمهور را ببينند كه بعضى هاى آنها براى رسيدن به اين هدف حتى پنجره هاى را باز كردند و مى خواستند به داخل بيايند.غافل از اين كه خودروى رئيس جمهور دقايقى بعد به آن محل مى رسيد. در ميان صداها هلهله زنان خوزستانى حسابى به گوش مى رسيد بچه ها سوت مى زدند و آنهايى كه توانسته بودند خود را به ماشين نزديك تر كنند دائما مى پرسيدند«پس رئيس جمهور كجاست چرا نمى بينيمش كجا پنهانش كرديد.‎/.»
دل نوشته ها به دنبال رئيس جمهور
نكته قابل توجه اين اتفاق اين بود كه با باز شدن يكى از پنجره هاى مينى بوس خبرنگاران موجى از نامه هايى كه براى رئيس جمهور نوشته شده بود و قرار بود داستان درد مردم را روايت كند به داخل سرازير شد تعداد زيادى از اين نامه ها در پاكت هاى بسته شده و با تشريفات خاصى نوشته شده بود اما تعداد ديگر تنها كاغذى تا خورده بود.‎/‎/
در يكى از نامه ها كه نه نشانى داشت و نه شماره تلفن و معلوم نبود اگر كسى بخواهد سراغ نويسنده نامه را بگيرد چه بايد بكند نوشته شده بود: «سلام عليكم رئيس جمهور من. امروز كه تو به شهر من قدم مى گذارى تا گوشه اى از مشكلات مردم را حل كنى مى خواهم بگويم من هم نوجوانى ۱۳ ساله هستم كه به دليل فقر بسيار مجبورم هم كار بكنم و هم درس بخوانم ‎/ پدرم مرده است و مادرم بايد به پنج بچه كوچك تر از من رسيدگى كند ‎/ من شكايتى از اين وضعيت ندارم و راضى ام به رضاى خدا اما مادرم بيمار است و من مى ترسم كه هرگز نتوانم كارى براى او بكنم چرا كه با اين دستمزد نمى توانم خرج بيمارى اش را بدهم ‎/ حال شما بگوييد من چه كنم »
آنقدر بى منت و با حيا خواسته اش را مطرح كرده بود كه فقط تأسف نصيب آدم مى شد كه بچه تو كه اينقدر زيبا و ساده نوشتى پس چرا آدرس و شماره تلفن ندادى چرا نامه ات را داخل پاكت نگذاشتى چرا آن را به داخل ماشين خبرنگاران پرتاب كردى چرا.‎/.بالاخره يكى از عكاسان محلى تمام نامه اى كه به داخل ماشين ريخته شده بود و بعضاً زير دست و پا لگد مى شد با دقت خاصى جمع كرد و سرى تكان داد و به يكى ديگر از هم استانى اش به عربى گفت: «همه را مى برم تحويل مى دهم. اينها امانت مردم است نبايد گم شود.‎/.»
قطره اى از درياى خوبى ها
جمعيت در مصلاى شهر اهواز موج مى زد. هنوز رئيس جمهور نرسيده بود و مسئولان برگزارى مراسم با توجه به اينكه فرداى آن روز عيد غدير خم بود برنامه هاى شاد و مولودى خوانى را تدارك ديده بودند تا مردم از آن استفاده كنند. البته هر از چندگاهى آمار اينكه رئيس جمهور چقدر به مصلى نزديك شده است به مردم داده مى شد تا صداى شادى مردم و هلهله مردم دو چندان شود.‎/‎/
‎/‎/‎/ تا فهميد به ميان جمعيت مى روم تا صحبت هاى مردم را بشنوم خود را از ميان جمعيت بيرون كشيد و به نزديكترين فاصله آمد. نمونه كامل يك زن جنوبى با همان چهره گندمى و چشمانى درشت و زيبا و لهجه اى كه حلاوتش مثال زدنى است. نامش را نگفت اما بعد از هر جمله اى تكرار مى كرد: « خانم ما كه نمى توانيم از نزديك رئيس جمهور را ببينيم تو را خدا شما اينها را انتقال بدهيد. وجدانى مشكلاتمان را بگوييد.‎/.»
يكى از همراهان رسانه اى حرف هاى مردم عرب زبان منطقه را به فارسى ترجمه مى كرد. اكثر مردمى كه با آنهاصحبت مى شد اظهار مى داشتند كه بيكارى و نبود امكانات رفاهى بزرگترين مشكلشان است. اكثرشان از صبح بسيار زود از شهرستان هاى دور و نزديك مثل رامهرمز، آبادان، شوشتر، لالى، هنديجان، انديمشك، ايذه، حميديه و.‎/‎/ به اهواز آمده بودند و اميدوار كه با حضور رئيس جمهور مشكلاتشان حل شود. بالاخره رئيس جمهور به مصلى آمد و در جمع مردم خوزستان سخنرانى كرد. وى در بخشى از سخنان خود با بيان اينكه بسيار خرسند مى شود كه مردم او را «محمود احمدى نژاد اهوازى» بدانند باعث شد كه شور و هيجان جمعيت دو چندان شود. بعد از پايان سخنرانى، رئيس جمهور براى بهره بردارى از پروژه نيشكر ،پروژه آبرسانى و بازديد از روستاى «عطيش» كه مردمش همچون نام روستا در تشنگى به سر مى بردند، مصلاى شهر را ترك كرد.
روستايى كه بعد از انقلاب هيچ مسئولى را نديده بود!
با شهرى بودن و توى دود ترافيك مدتى را سر كردن كم كم روستا و قريه و دهات و.‎/‎/ تبديل مى شود به يك خاطره و جايى كه تابستان به تابستان اگر فرصتى شد راه بيفتى به سمتش تا از هواى پاك و غذاهاى سالمش بى بهره نمانى يا در نهايت با زمزمه شعر «خوشا به حالت اى روستايى» حسرت سادگى زندگى آنها را به ياد آورى.اما وقتى پا در روستايى مى گذارى كه هيچ شباهتى به رؤيايى كه از زندگى روستايى ساخته اى ندارد تمام شعر اول دبستان روى سرت خراب مى شود و اين سؤال تداعى مى شود كه پس چرا اينجا اينطورى است .‎/‎/
بعد از گذشتن از مسير انحرافى سازمان آب اهواز و تماشاى كانال هاى آبى كه انعكاس نور خورشيد به داخل آنها دنيايى از ستاره را روى آب رقم زده بود وارد بيابانى شديم كه حتى سرابى هم از دوردست براى آن متصور نبود. بالاخره رسيديم «عطيش» روستايى كه مى گفتند چند كيلومترى بيش تر از اهواز فاصله ندارد اما خودش زمين تا آسمان با اهواز فاصله داشت. مردم روستا ايستاده بودند و هاج و واج ما را نگاه مى كردند تعجب هم داشت آخر. به گفته يكى از ساكنين از سال ۱۳۵۷ تا به حال كسى براى سركشى به مشكلات آنها راهى روستا نشده بود. رئيس جمهور هنوز از برنامه قبلى به روستا نرسيده بود و ما فرصتى تقريباً ۳۰ دقيقه اى داشتيم تا پاى صحبت مردم بنشينيم و از نزديك روستا را ببينيم. زنان روستاها با لباس هاى بلند عربى بر ديوار مدرسه اى كه تنها نام مدرسه را يدك مى كشيد و نه آب و نه امكانات درستى داشت تكيه داده بودند. نزديكتر رفتم كه هم صحبتشان شوم اما عدم تسلط به زبان عربى مشكل ساز شد بخصوص اينكه اين روستايى ها اصلاً فارسى نمى دانستند و تنها مى توانستند عربى سخن بگويند. اكثر خبرنگاران تهرانى رفته بودند پروژه و يكى دو نفرى هم كه آمدن به روستا را انتخاب كرده بودند عربى نمى دانستند. بالاخره با كلى جست وجو يكى از خبرنگاران استانى قبول كرد كه «ديلماج» ما بشود و درد اين مردم را به فارسى برگرداند. زنان و دختران روستايى كه حال هم زبانى پيدا كرده بودند تا بتوانند از آن طريق با من ارتباط برقرار كنند تند تند و بدون توقف مشكلاتشان را مى گفتند. از نداشتن جاده و گاز و بهيار تا شورى آب رودخانه و درس نخواندن و ترس از دست دادن جانشان هنگام وضع حمل. دائماً پشت هم مصداق مى آوردند چه زنانى مرده اند و چه مشكلاتى را قبل و بعد از زايمان متحمل شده اند.
جنبش پوپوليستى چيست ديگر ‎/ فقط آب مى خواهيم
برايم جالب بود كه كوله بارى از مشكلات روى دوششان است اما لبخند مى زدند مى خنديدند با هم شوخى مى كردند. بالاخره تاب نياوردم و علت را جويا شدم. يكى شان مى گفت: خنده و شوخى را كه از خودمان نمى توانيم بگيريم اين تنها دارايى ما است. اگر اين را هم خودمان نابود كنيم ديگر هيچ چيزى نداريم.
آنها مى گفتند و مترجم ترجمه مى كرد. از اينترنت، موبايل، روزنامه و.‎/‎/ پرسيدم و جواب همشان «لا» بود. اصلاً اينطور چيز ها براى مردم عطيش مفهوم نداشت. آنها بزرگترين دغدغه شان آب و جاده و بهداشت بود. نه درد آزادى قلم و دموكراسى و.‎/‎/ داشتند نه غم نداشتن حقوق شهروندى. نه مى دانستند جنبش پوپوليستى چيست نه مى خواستند انقلاب هاى مخملى به راه بيندازند، آنها فقط امكانات حداقلى براى زندگى مى خواستند.‎/‎/
همه چيز اين روستا عجيب بود هم بى امكاناتى اش باور كردنى نبود و هم مردم صبور و مهربانش، آنچنان دوره مان كرده بودند و خوشامد مى گفتند كه انگار سالهاست ما را مى شناسند. دائماً مى گفتند كه قدم روى سر ما گذاشتيد. شما براى ما بسيار عزيزيد و.‎/‎/ هيچ چيز اين روستا باور كردنى نبود.‎/‎/
باد كه مى ورزيد بوى نمناك مطبوعى فضا را پر مى كرد. خبرنگار استانى مى گفت به دليل وجود شط است (همان رودخانه خودمان) و الحق كه زيبايى توصيف ناپذيرى داشت. حيرت انگيز بود كه همچين رودخانه اى آنجا باشد و مردم در حسرت آب سالم بسر ببرند. دختركان روستايى مى گفتند آب شور است نمى شود به آن لب زد. مرا هم بردند تا از شورى اش بچشم.
شورعشق در شط شقايق ها
صداى هليكوپتر كه از فاصله بسيار دور به گوش رسيد مردم دوان دوان به سمت محل فرود هلى كوپتر رئيس جمهور رفتند. باور نمى كردند كه قرار است رئيس جمهور تا دقايقى ديگر در ميانشان باشد و به مشكلاتشان گوش دهد. هليكوپتر ها به زمين نشستند و رئيس جمهور در ميان استقبال مردم روستاى عطيش به سمت شط رفت تا در كنار اين رودخانه و حسينيه نه چندان آباد اين روستاى تشنه سخنرانى كند. زنان با ديدن رئيس جمهور كل مى كشيدند و مردان پايكوبى مى كردند و تا دقايقى با دادن شعارهاى عربى به رئيس جمهور خوشامد مى گفتند و.‎/.رئيس جمهور هم هنگام سخنرانى جملاتى را به زبان عربى به آنها گفت كه با استقبال پرشور مردم همراه شد. رئيس جمهور در سخنانش قول داد كه در جلسه فرداى هيأت دولت بودجه مصوب كند تا راه آسفالته، آب آشاميدنى، مدرسه راهنمايى، بهيار و.‎/‎/ بزودى قدم به اين روستا بگذارد تا با انجام اين كارها هنگامى كه باران الهى مى بارد آنها نگران بسته شدن همان مسير خاكى نباشند و يا هنگامى كه مريض مى شوند بتوانند چشم به كمك بهيار بدوزند.
ديدار با خانواده شهدا و ايثارگران، علما و روحانيون استان، ملاقات چهره به چهره و بى واسطه با مردم، كارگروه هاى تخصصى و نشست استانى دولت از جمله برنامه هاى ديگر رئيس جمهورى در اين سفر بود. سفرى كه ۲۷۵ مصوبه دولت را براى توسعه و آبادانى ديار خوزستان، اين قطعه طلايى سرزمين ايران اسلامى به همراه داشت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |