دوشنبه ۲ دى ۱۳۸۷ - ۲۳ ذيحجه ۱۴۲۹
Mon, Dec 22, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۱۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
ماجرا
ديپلماتيك
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
تأملاتى در مورد فلسفه و فيلسوفان ـ۴
نشريات انديشه
تأملاتى در مورد فلسفه و فيلسوفان ـ۴
نسبت فلسفه وحقيقت
403308.jpg
در بخش پيشين اين مقاله ملاحظه شد كه اجماع در ميان فلاسفه در مفاهيم بنيادى مورد استفاده ايشان وجود ندارد و در ادامه با ذكر مثالى از پاتنم وضعيت حاصل از چنين ناسازگارى در فلسفه ذهنى مورد نقد قرار گرفت. در ادامه ماهيت اين تشتت آرا و ناسازگارى ها مورد توجه و كنكاش و نتيجه گيرى قرار مى گيرد.
اينك مى خواهم به تحليل، چگونگى حضور و دخول تعلقات را در پيچ و خم جميع استدلالات و احتجاجات فلسفى نشان دهم. تحليل خود را با طرح يك سرى سؤالات انجام مى دهم:
آيا تا به حال دقت كرده ايم كه فيلسوفان چگونه و تا چه ميزان در حساس ترين مقاطع و تعيين كننده ترين مراحل و منازلِ تأملات و استدلالات شان بر مفاهيمى چون بداهت، ضرورت، مقبوليت، مطبوعيت، معقوليت (يا عقلانيت)، صحت، حقيقت، وضوح (ياروشنى)، مسلم بودن، معلوم بودن، شهودى بودن، قابل تصوربودن، طبيعى بودن و آشكاربودن - و مفاهيم مقابل و مخالف امثال آنها - تكيه مى كنند
آيا توجه كرده ايم كه فيلسوفان با تكيه بر اين مفاهيم، چگونه به سهولتِ تمام، ارزش ها و بينش هايى را پيشفرض يا مصادره مى كنند و با اين كار تعلقاتى را بدون هيچ بحث و استدلالى در نظريه پردازى و استدلالات خود حضور و دخول مى دهند و آيا ملاحظه كرده ايم كه پيشفرض ها، مصادرات، اصول موضوعه و مبادى اى كه براى فيلسوفى مسلّم، صحيح، بديهى، ضرورى، حقيقى، شهودى، طبيعى، معلوم، معقول، مطبوع، قابل تصور، واضح (روشن) و آشكار است براى ساير فيلسوفان هم همينطور است لاحول و لاقوه الا ّ بالله!
آيا تاكنون از خود پرسش كرده ايم چرا مصاديق اين ژرف ترين و مبنايى ترين مفاهيم تعيين كننده و سرنوشت سازِ جميع تأمّلات و استدلالات فيلسوفان طول تاريخ فلسفه، بدين وسعت و شدّت گرفتار تشتّت و تفرّق است و آيا، با اين اوصاف، مى توان نتيجه گرفت كه اين ژرف ترين و مبنايى ترين مفاهيم همه نظريه پردازى هاى فلسفى طول تاريخ، معنا و مدلول مشخص و معينى ندارند و فيلسوفان، بسته به تعلقات خفّى و جلّى كثير و ذوابعاد خود، آنها را باردار از مرادات و مقاصد و اهداف خود مى كنند و يا بايد نتيجه بگيريم كه اين مفاهيم، فى المثل به طور مُثُلى(!)، واجد معنا و مدلول معين و مشخصى هستند ليكن فيلسوفان از آن جهت كه مع الاسف موجوداتى «آزاد»، «رها»، «فارغ از تعلقات»، و «رهيده از جميع تمنّيات» نيستند، به عوض فهم معناى فى نفسه ( ) و صحيح ( ) آنها، بسته به تعلقات خفّى و جلّى كثير و ذوابعاد خود، آنها را باردار از مرادات و مقاصد و اهداف خود مى كنند و گرفتار آن تشتّت و تفرّق رسوا و نوميدكننده مى شوند !! بديل ديگرى هم وجود دارد: آيا مى توان قائل شد كه اولاً اين مفاهيم معناى فى نفسه و صحيحى دارند و ثانياً فيلسوفان به فهم معناى صحيح و فى نفسه آنها نايل مى شوند ليكن هنگام نظريه پردازى و استدلال ورزى، گرفتار تلبيس ابليس ملعون شده، تعلقات خود را باتمام جدّيت و وجود در آنها فرومى ريزند و آن تشتّت و تفرّق رسوا و نوميدكننده را ايجاد مى كنند !!! بحث و تحليل درباره معناى فى نفسه، ذاتى، يا صحيح مفاهيم را در مقام ديگرى مبسوطاً انجام داده ام و بنابراين از تكرار آن دراينجا پرهيز مى كنم. و دريافتن مشكل معرفت شناختى اين سخن كه «فيلسوفان به فهم معناى صحيح و فى نفسه آنها نائل مى شوند» را به خواننده فكور و هوشمند واگذارمى كنم.
اينك كه به تحليل نشان داديم كه تعلقات و تمنيات انسان در جميع نظريه پردازى ها، استدلالات و اخذ مواضع فلسفى اش حضور و دخولى همه جايى، هميشگى و گريزناپذير دارد شايسته است تيغ تدقيق را متوجه سخن پايانى منقوله فوق نماييم. در آنجا كه سخن از مواضعى كرده ايم كه «جوهراً غيرمنطقى - فلسفى هستند»، مطلب به گونه اى بيان شده كه گويى در فلسفه، مواضعى داريم كه جوهراً غير منطقى - فلسفى هستند و مواضعى هم داريم كه جوهراً منطقى - فلسفى هستند. به گمان من، اين شيوه بيان به غايت گمراه كننده و لغزاننده است و شايسته است احتمال هرگونه سوء برداشت در همين جا رفع و دفع شود: نخستين نكته اينست كه وقتى سخن از فلسفه مى رانيم، بايد روشن باشد كه مقصود چيزى جز آثار فيلسوفان نيست و فيلسوفان هم عموماً كسانى هستند كه بطورحرفه اى به طرح و بحث و نقد تقريباً تمام وقت و يا بعضاً پاره وقت آثار و مكتوبات ساير كسانى كه سنتاً يا جارياً فيلسوف خوانده مى شوند، مى پردازند.
نكته دوم اين است كه به سبب نكته نخست، ما نمى توانيم از جوهر فلسفه يا از مواضع جوهراً فلسفى، يا از فلسفه ناب و خالص، يا از حاق فلسفه، يا از ذات فلسفه، و يا از روح و جان فلسفه، سخن محصّل و قابل توجيه و قابل دفاعى به ميان آوريم. و براى اينكه خواننده غيرمتفنّن بتواند خود بدين نكته ژرف و سهمگين تفطّن و بصيرت يابد از وى دعوت مى كنم تا ابتدا سعى كند مفهوم «بازى» و سپس مفهوم «جنگ» را و سپس مفهوم «علم» - به معناى اخص آن - را و بالاخره مفهوم فلسفه را به نحوى كه جامع افراد باشد و مانع اغيار، تعريف و تبيين و تحديدكند. و براى تفطّن بيشتر، به وى توصيه مى كنم موضوعى را در تاريخ فلسفه برگرفته و سپس موازين و مواضع اتخاذ شده فيلسوفان در رابطه با آن موضوع را مورد تأمل قراردهد و آنگاه تلاش كند جوهرى، ذاتى، حاقّى، روحى و جانى در ميان آنها يافته مورد تصريح و تبيين قراردهد.
و روشن است كه چرا چنين سعى و تلاشى عقيم و بى ثمر خواهد بود. زيرا فيلسوفان در تحليل نهايى انسان اند - پيش از اينكه فيلسوف شوند انسان بوده اند، و پس از اينكه فيلسوف شدند باز هم انسان اند و هنگام تفلسف واستدلال ورزى هم همچنان انسان اند و پس از اينكه از تفلسف و فيلسوفى بطور موقت يا دائم معزول و معاف شوند باز هم انسان اند - و حاصل تلاش و اشتغال ايشان، كه همان نظريه هاى فلسفى باشد، در تحليل نهايى، ماجرا، محصول، و نهادى است انسانى! و ماجراى فلسفه - همچون ماجراى علم، ماجراى هنر و شعر ادبيات، ماجراى ديپلماسى، ماجراى معمارى، ماجراى شهرسازى، ماجراى تكنولوژى، ماجراى جنگ ها و صلح ها، ماجراى نهادهاى اجتماعى - سياسى - اقتصادى همه ملل و نحل، ماجراى زراعت و تجارت، ماجراى جهانى سازى، ماجراى برخورد تمدن ها، ماجراى جميع مكاتب اجتماعى - سياسى - اقتصادى و هكذا.‎/‎/ - ماجرايى است انسان ساخته و انسان بافته، مولود و مصنوع اميال و علايق و هوسات و حدسيات و ظنيات انسان ها. و بنابراين، ماجراى فلسفه، ماجراى نظريه هاى فلسفى است كه بنياناً موقتى و متلاطم است و تن به هيچ قرار و ثباتى نمى دهد. زيرا ماجراى فلسفه مشتمل است بر حدسيات و ظنيات متكثّر و متنوع و متغاير و متعارضى كه انسان هايى با تعلقات متكثّر و متنوع و متغاير و متعارض ساخته و پرداخته اند. انسان هايى كه از اعتصام به «حبل المتين» و «عروة الوثقا»ى ماوراى انسانى دست كشيده، رها و آزاد و آواره شده اند و تبعيت از ظن و هواى شان مى كنند. يا على!
نكته سوم كه از تبعات مستقيم نكته دوم است، اينست: آرا و نظريه هاى فلسفى در هر صورت و سيرتى كه باشند و متعلق به هر عصر و زمانه اى كه باشند و زادگاه و خاستگاهشان هر قرن و قومى كه باشد آغشته و مالامال از انسان هستند، انسانى كه البته آزاد از هرگونه عقال ماوراى انسانى است و بدين روى، آواره و رها و سرگردان و سرچرخان است. و بنابراين، فلسفه از آن جهت كه مولود و مصنوع چنين انسانى است همواره و لاجرم سراپا مشحون و گرانبار از تعلقات و هوسات انسان است و هيچ مفرّ و محيصى هم از آنها ندارد.
نشريات انديشه
ويژه نامه فلسفه اخلاق شيخ الرئيس ابن سينا اخلاق
403257.jpg
نهمين و دهمين شماره «اخلاق»، فصلنامه تخصصى دفتر تبليغات اسلامى اصفهان با صاحب امتيازى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم و مدير مسئولى احمد زادهوش و سردبيرى سيدعلى طالقانى منتشر شد.
اين مجموعه كه با مديريت اجرايى محمد بهارلو منتشر مى شود به مناسبت هزاره وفات ابن سينا به ويژه نامه اى براى فلسفه اخلاق شيخ الرئيس ابن سينا اختصاص يافته است.
چنانچه وفات ابن سينا در سال۴۲۹ رخ داده باشد، امسال هزاره وفات اوست. بى ترديد ابن سينا يكى از بزرگترين فيلسوفان و عالمان تاريخ است. شايد مرتفع ترين قله حكمت مشاء پس از ارسطو، كه در پايان عمر خواست طرحى نو دراندازد و مكتبى جديد با نام حكمةالمشرقيين، تأسيس كند، اما مهلت نيافت. گويا ذهن منطقى و استدلالى ابن سينا باعث شد كه او در ميان تمام فيلسوفان مقدم بر خود، بيشتر با ارسطو همزبان شود و خود را به او نزديكتر احساس كند. اما اين همزبانى، او را از اجتهاد محققانه براى برگرفتن آنچه كه از آراى ارسطو متين و استوار و درست مى يافت و وانهادن آنچه كه سست و ضعيف و نامقبول مى ديد، بازنداشت. تحقيقات فلسفى او بسيارى از حوزه هاى فلسفى را پوشش داده است، از متافيزيك و نفس و منطق گرفته تا اخلاق و سياست؛ هر چند بخش معظم آثار بازمانده از وى به سه حوزه نخست تعلق دارد.
مجموعه حاضر گردآمده از ۱۷ مقاله در چهار بخش «نگاهى به فلسفه اخلاق ابن سينا»، «ابن سينا و اخلاق»، «نگاهى به علم اخلاق در جهان اسلام» و «فرا- اخلاق» است. مرور مقالات اين مجموعه بيانگر آن است كه شماره مزبور يك مجموعه تقريباً كامل و راهنمايى نسبتاً جامع در باب فلسفه اخلاق ابن سينا است، در حالى كه در اين مجموعه سعى شده فرا- اخلاق سينوى با خوانشى امروزى ارائه شود.
از جمله مقالات اين شماره «اخلاق» مى توان به اين عناوين اشاره كرد:
- مرور و ارزيابى ديدگاه ابن سينا درباره حقيقت قضاياى اخلاقى‎/ احمد حسين شريفى.
- وابستگى وجودى اخلاق به دين از ديدگاه ابن سينا‎/ محسن جوادى.
- پيگيرى و نقد فرا- اخلاق سينوى در آراء استادان مطهرى، حائرى يزدى، مصباح يزدى، سبحانى و لاريجانى‎/ مهدى انشائى
- رابطه اخلاق و سياست از ديدگاه ابن سينا‎/ سيد على طالقانى.
- علم اخلاق در جهان اسلام (مرورى بر مسئله خير بشر و نظام سياسى)‎/ دانيال ه. فرانك، ترجمه ياسر ميردامادى.
- نسبى گرايى اخلاقى‎/ محسن زمانى
- شكايت اخلاقى‎/ على صبوحى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |