[مهرزاد دانش]
|
|
|
متانت.// اين عبارت يكى از كليدى ترين مفاهيمى است كه هنگام تماشاى اثرى از احمد امينى (چه فيلم سينمايى و چه سريال تلويزيونى) به ذهن متبادر مى شود و حالا آخرين كار او، مجموعه تلويزيونى «بى گناهان» هم در همين وادى قرار مى گيرد. منظور از متانت، جدا از ارزش معنايى كه در تاروپود درونمايه كار تنيده شده است، پرهيز از شتابزدگى هايى است كه معمولاً در طول شكل گيرى عناصر ساختارى اثر از جانب مؤلف كار اعمال مى شود و موجبات بى انسجامى در اجزاى مختلف بنا را فراهم مى كند و اين خصيصه متأسفانه پديده اى است كه در اغلب مجموعه هاى تلويزيونى مشاهده مى شود و از همين رو است كه اثرى همچون «بى گناهان» به مثابه پيكره اى شاخص، در اين حوزه مى درخشد و در كنار كارهايى از قبيل روزگار قريب (كيانوش عيارى) از جمله سريال هاى ارزشمند سال جارى به حساب مى آيد. وقار حاكم بر مناسبات ساختارى «بى گناهان»، باعث شده است تا روند روايتى كار به نحوى متعادل روى اجزاى مختلف متن بويژه شخصيت هاى داستان گسترش پيدا كند و هر كاراكتر يا موقعيت به نحو مقتضى و شايسته، پله به پله مسير حركتى خويش را بپيمايد و شناسه هاى گوناگون هويتى خود را نزد مخاطب بجا و درست ارائه دهد. «بى گناهان» با اين كه كارى پرشخصيت است و هر يك از آدم هاى قصه داراى دغدغه هايى خاص و اغلب پيچيده هستند، هرگز به ورطه تشتت و پرگويى هاى متداول نمى افتد و تعادلى ظريف بين درام پردازى و شخصيت آفرينى برقرار شده است كه مانع از تك بعدى شدن ماجراهاى اثر مى شود. البته بخش بزرگى از اين ويژگى متعلق به فيلمنامه فكر شده سعيد شاهسوارى است. او با نقب زدن به گذشته اى حساس و موقعيت ساز از آدم هاى اصلى داستان، قصه را آغاز مى كند تا تك تك كنش ها و واكنش هاى يكى دو دهه بعد آنها و بستگانشان (حتى آنهايى كه بعداً متولد شده اند) را بدان معطوف دارد و با همان گذشته خاص معنايابى كند. اين تأويل بجا كه در جاى جاى داستان خود را نشان مى دهد، قرار است موتيفى كنش ساز باشد تا حسرت خوارگى هاى جلال، جست وجوگرى دختر جلال، اضطراب همسر عاصف، سكوت پرراز مادر جلال حتى موقع مرگ، باند مافيايى و ثروت پرجلوه عاصف، ترديد هاى همسر سابق جلال در بزنگاه هايى از قبيل ازدواج دوباره و.// در پرتو آن عمق پيدا كند. بدين ترتيب گذشته پشتوانه اى براى قوام رويدادها و عواطف حال و آينده مى شود و ارتباطى چندبعدى در طول زمان شكل مى گيرد. شاهسوارى با دقتى مثال زدنى جزئيات شخصيت پردازانه را كنار هم چيده است. به عنوان مثال اگر موقع ورود جلال به ايران و در صف گمرك، يك پزشك اهل حال با او رفيق مى شود و تا تهران مى رساندش، تنها عنصرى كاتاليزورى براى پيشبرد روايت در آن مقطع خاص داستان نيست، بلكه چند قسمت بعد هم از حضور او در رستوران هتل استفاده مى شود تا ميزبانى اش براى جلال، بسترى را جهت طرح حرف هايى (و البته همچنين سكوت هايى) احساس مدار مهيا سازد.
صحبت از احساس شد.// امينى برخلاف بسيارى از همكارانش، با اين كه با متنى بسيار پراحساس سر و كار داشته است، اما هرگز خود را به وادى سانتيمانتاليسم سوق نمى دهد و برعكس بشدت كار را كنترل مى كند كه از جنبه هاى اغراقى در برانگيختن ساده انگارانه عواطف مخاطب دور باشد. براى همين است كه سكانس هايى از قبيل حضور جلال در كنار بستر مادر، مرگ مادر جلال و يا رويارويى جلال با دخترش تا اين حد دوست داشتنى و غيرمتظاهرانه جلوه پيدا كرده اند و يا تمهيد هوشمندانه دورى تدريجى و گام به گام دوربين از جلال موقع حضور در قبرستان، بيش از هر عامل دم دستى ساده انگارانه متداولى، حس غربت و تنهايى عاطفى و فيزيكى جلال را نزد تماشاگر تعبير مى كند و حس مخاطب را به شكلى روشنفكرانه منقلب مى كند. امينى به خوبى به ارزش فضاى پيرامونى صحنه هايى كه خلق مى كند، واقف است. به همين دليل مثلاً آن پنجره كنار مادر جلال در اتاق، يا مساحت زياد محل كار زوج جوان و يا حتى ميزانسن قرار گرفتن آدم ها در كنار يكديگر كاملاً مشخص است كه از سر تصادف شكل نگرفته است و انديشه اى هندسى در پشت شان نقش داشته است. البته منظور از فضا صرفاً جلوه هاى گرافيكى جارى در عناصر ديدارى نيست، بلكه خلق فضاى حسى/موقعيتى نيز در اين حوزه مى گنجد و يكى از بارزترين آنها استفاده خيلى خوبى است كه از عنصر موسيقى به عمل آمده است.
|
|
|
در «بى گناهان» موسيقى فراوان مى شنويم؛ از پاپ فرهاد گرفته تا موسيقى هاى كلاسيك غربى و ايرانى؛ و هر يك از اينها بى آن كه حالت تحميلى و الصاقى داشته باشند (اغلب چنانند كه مثلاً از راديو يا پخش صوت شنيده مى شوند)، هارمونى دلنشينى از تنوع موقعيت ها را تداعى مى كنند و دايره اى شنيدارى از ترجمان عواطف آدم هاى داستان عرضه مى دارند.
حيف است از «بى گناهان» ياد شود و نامى از كستينگ آن به ميان نيايد. حسن انتخابى كه درخصوص بازيگران سريال مخصوصاً پرويز پورحسينى، مسعود كرامتى، داريوش فرهنگ، امير آقايى، فريبا كوثرى و.// به خرج داده شده، تأثير مثبت خود را به شكلى محسوس روى غنى تر كردن ابعاد هويتى كاراكترها نهاده است و براى همين مثلاً دوگانگى شخصيتى عاصف و يا غم دلنشين جلال به شكلى مضاعف روى ذهن مخاطب بازتابانده مى شود. از آنجا كه سريال «بى گناهان» هنوز ادامه دارد و نقاط عطف مهمش همچنان باقى مانده است تا در قسمت هاى بعدى مطرح شود، اين يادداشت كلى را به اميد تماشاى ظرايف ديگر كار در آينده تمام مى كنيم تا در مجالى مفصل تر و به شكلى مصداقى تر، از ارزش هاى فراوانش صحبت به ميان آيد.