|
گزارشى از همايش نوانديشى دينى (۳)
آيا خانه تكانى دينى ميسر است
|
|
|
[عليرضا سميعى ] حجت الاسلام والمسلمين دكتر ميراحمدى با گفتارى تحت عنوان «امتناع مفهومى نوانديشى دينى» به پشت تريبون رفتند. اولين نكته قابل ملاحظه در باره ايشان مكتوب بودن سخنرانى بود كه معمولاً كمتر مورد توجه سخنرانان در چنين همايش هايى است. ايشان كار خود را نوعى نسبت سنجى مفهومى ميان دو اصلاح پركاربرد نوگرايى دينى و نوانديشى دينى دانست. سؤال محورى از نقطه نظر وى اين بود كه آيا اساساً «نوانديشى دينى» به لحاظ مفهومى تركيبى ممكن است يا ممتنع. وى پيشاپيش اين تركيب را مفهومى ناساز وار و تناقض گونه دانست. ايشان در بخش اول به تقسيم بندى جريان هاى فكرى سياسى و جايگاه نو انديشى دينى در ميان همان جريان ها پرداخته و در ادامه افزود: «در بخش نخست با مسئله بنيادين انديشه ما در يكصدسال اخير روبه رو هستيم» در اين بين پرسش از رابطه سنت و تجدد، سؤالى معنادار است. براساس تعريف، سنت: مجموعه افكار و اعمالى است كه به شكل موروثى و به جامانده از پيشينيان به صورتى مسلم و قانع كننده از نسلى به نسل ديگر انتقال پيدا مى كند. مفهوم تجدد نيز مجموعه افكار و اعمالى است كه در غرب (و بويژه در اروپا شكل گرفت) و تمامى عرصه ها، نهادها و بويژه شيوه هاى زندگى را متحول ساخت. پس از تبيين اين دو مسئله اساسى مى توان در يك طيف بندى سه جريان سنت گرايى دينى، نوگرايى دينى و نوانديشى دينى را نام برد. سنت گرايى دينى، با نپذيرفتن امكان سازش ميان سنت و تجدد به سنت اصالت داده و به طرد تجدد اقدام مى كند. در اين جريان پرسش هاى امروزين جامعه با انتقال به عصر سنت و استراتژى احياگرى بنا مى شود. سنت گرايان به احياى عصر و حتى عرف سنت باور دارند. پس تلاش مى كنند با عبور به عصر سنت، گزاره ها و نشانه هاى آن عصر را در زمان حاضر تحقق ببخشند و به سؤالات جديد پاسخ دهند. پس سنت گرايى دينى از سنت گرايى آغاز شده و به نوانديشى دينى ختم مى شود. در اين ميان نوگرايى دينى قابل طرح است كه با اعتقاد به سازگارى سنت و تجدد باور دارد، سنت امرى داراى اقتدار و معتبر است. اما نياز به بازسازى دارد. به همين دليل پرسش هاى امروز را به نص ارجاع مى دهد و با عبور آن به مسير طولانى تاريخ فكر اسلامى در صدد طراحى يك استراتژى براى زندگى امروزى انسان ها است. اين استراتژى در سطح كلان در تمدن سازى و در سطح خرد در دولت سازى اسلامى، ظهور مى كند. اين دولت براساس نيازهاى امروز و همچنين با تكيه بر سنت اسلامى تأسيس مى شود تا چارچوبى براى زندگى مؤمنانه انسان در شرايط كنونى تدارك ببيند. اما در طيف بعدى به نوانديشى دينى مى رسيم كه مرحله اى فراتر است. مى توان نوانديشى دينى را در قالب سه پرسش و سه نگاه، تبيين كرد. نگاه به نص، نگاه به تاريخ و نگاه به آينده. جريان نوانديشى دينى در نگاه به نص (به مثابه منبع معرفت شناسى جريان هاى دينى) و سنت ناگزير از شالوده شكنى سنت است. در اين نگاه ساختار شكنانه ميان دين و معرفت دينى تفكيكى صورت مى پذيرد. اين جريان در ساخت شكنى ناگزير به مفهوم وحى مى رسد و برداشتى متفاوت ارائه مى دهد كه سابقه چندانى در تاريخ فكر اسلامى ندارد. آنها وحى را به معناى تعبيرى عربى از حقيقت پيام الهى در زبان پيامبر مى دانند اين تلقى تقدس الفاظ قرآن را كنار زده و امكان دسترسى به حقيقت وحى را با ترديد مواجه مى كند. در نتيجه حيرت ذاتى در دين را گريز ناپذير نشان مى دهد. پس معرفت دينى را مترادف با سنت و غير معتبر و قابل نقد تلقى مى كند. از اين ديدگاه فهم دين نيازمند اجتهاد در «اصول» است. پس معرفتى قابل اتصال به معرفت جديد را پيش مى كشد. چنين نگاهى ديدى متفاوت نسبت به آينده را رقم مى زند. پس نه احياگرى سنتى و نه ساختن دولت جديد نمى توانند به عنوان يك استراتژى اتخاذ شوند. در نهايت نظم جديدى براى زيست اجتماعى، سياسى شهروند امروز پيشنهاد مى شود كه تحت عناوين دموكراسى، دولت دينداران، دموكراسى مينى ماليستى و دولت سكولار اسلامى ارائه مى شوند. جوهره اين تعابير عدم امكان سازگارى سنت و تجدد و اصالت بخشيدن به تجدد است. آقاى ميراحمدى در پايان پنج گزاره را عنوان نمودند كه از نظر ايشان نشان دهنده امتناع مفهومى تركيب نو انديشى دينى بود: 1) شكل گيرى جريان نوانديشى دينى منوط به برداشتى از دين است كه با اصالت بخشيدن به تجدد به ساخت شكنى دين و سنت دينى اعتقاد دارد ۲) انديشه نو درگسست از انديشه قديم شكل گرفته است ۳) مى توان گرايشى نو به فهم دين داشت تا پاسخ هاى جديد به پرسش هاى جديد داد اما ماهيت دين در نوگرايى دينى امرى ثالث تلقى مى شود در حالى كه در نوانديشى دينى، انديشه جديد، از دين ارائه مى شود كه متعلق به ساخت شكنى مفهوم سنتى دين است ۴) پسوند دينى در جريان نو انديشى دينى به شرطى قابل تحقق است كه برداشتى جديد از خود دين ارائه كرد ۵) نو انديشى دينى ارتباط نظرى و معرفت شناسانه خود را به طور كامل با سنت دينى قطع كرده و درنتيجه قابل اتصاف به مفهوم دينى به معناى دقيق نيست و اين تركيب، تناقض گونه مى نمايد. در نوبت بعد حجت الاسلام والمسلمين محقق داماد با شور خاصى به جايگاه سخرانى رفتند. ايشان در ابتدا دين را مجموعه اى از جهان بينى، اخلاق و شريعت دانست و سپس نتيجه گرفت كه نوانديشى دينى نه بازكردن دكان سنت شكنى است و نه باز كردن دكان سنت گرايى، بلكه به معناى درگير شدن با عرصه هايى خواهد بود كه هم اكنون دين با آن روبه رو است. امروز كار عقلى در دين آشتى دادن عقل و عرفان و شريعت (چنانچه براى خواجه نصير و ديگران بود) نيست بلكه مواجهه با «علم» است. امروز طرد و تكفير فلسفه و عرفان خنده آور است و ما مى بايست با عرصه هاى علوم تجربى مواجه شويم كه با مشت گره كردن و شگردهاى خطابى حل نمى شود. بلكه با تفكر مرتفع مى گردد. در جايى از اين دانشگاه (كه يكى از مهم ترين مراكز علمى ايران است) كسانى از دين و فقه و اجتهاد بحث مى كنند و در جايى ديگر انسان را نسل ميمون مى دانند. آيا ما بايد براى پاسخ به اين مسئله ، خود مسئله را پاك كنيم. دانشكده زيست شناسى، جايگاه طرح چنين مسائلى است و اگر سخنانى از آن قبيل گفته نشود بايد در آن را ببنديم. جهان بينى و اخلاق زيست شناختى به گونه ديگرى مطرح مى شود. از آن ديدگاه انسان مجبور و مضطر DNA و ژن هاى خود است. جواب دادن به اين گزاره ها با خطابه ممكن نيست. به قول ابن سينا، خطابه فنى براى نفوس عوام است. در حالى كه اين موضوع در نزد خواص مطرح است. در زمينه شريعت نيز با مسائلى همچون حقوق بشر و عدالت مواجه هستيم. آقاى محقق داماد در ادامه تأكيد كرد: انديشه نو ( نه به معنى بدعت زيرا بدعت حرام است) به معنى بازخوانى الهيات است. به گمان من (و اگر مرا متهم به كفر مى كنيد باكى نيست) پيامبر اكرم(ص) و هيچ پيامبر ديگرى نمى خواهد بر كرسى عقل بنشيند تا با عقل خود خدا حافظى كنيم. پيامبر اسلام(ص) آمده است تا با راهنمايى امير المؤمنين(ع) عقل ما را به كار بيندازد. پس هر مؤمنى نبايد هرگز به عقل خويش فرمان ايست دهد. ما مفتخريم كه پيرو اهل بيت عصمت و طهارت هستيم. پس هميشه ايمان ما ناشى از تعقل و تدبر است و تدبر بشرى همواره به حكم آيه شريفه «و علم آدم اسماءكلها./.» هميشگى است ما نه از نسل ميمون بلكه خليفه خداوند هستيم و تا خداوند هست ما نيز متفكر باقى خواهيم ماند. در سخنرانى بعدى دكتر پور فرد، مقاله اى ارائه نمودند كه در آن دو دسته نوانديش دينى مطرح و تحليل شده بودند. دسته اول روشنفكران دينى دانشگاهى هستند كه در چهارگروه: معرفت انديشان، هرمنوتيك گران، معنويت گرايان و بازخوانان مرحوم بازرگان و مرحوم شريعتى قابل بررسى مى باشند. ايشان اغلب به فلسفه هاى جديد خاصه فلسفه تحليلى وابسته هستند. درمقابل دسته دوم قرار دارند كه روشنفكران حوزوى مى باشند. ايشان نيز در شش نحله: شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، شهيد صدر، شهيد مفتح، آيت الله هاشمى و آيت الله خامنه اى قابل تبيين مى باشند كه به فلسفه ها و علوم اسلامى مسلط هستند و هر كدام به دلايلى اهميت دارند. پور فرد در ادامه بعد از توصيف دو گرايش ياد شده گفت: عمده ترين تفاوت دوگونه روشنفكرى در اين است كه در شكل دانشگاهى، رسوبات موج اول و دوم ليبراليسم ديده مى شود. نوعى فردگرايى و علم گرايى در آنها مشاهده مى شود كه نوعى نگاه باز خود انديشيده انتقادى محسوب مى گردد. اين نگاه همچنين ايدئولوژى ستيز، به چالش كشننده حقيقت و ضد تمركز گرايى است و با دگرگون خواستن دين به ابزارى كردن عقل باور دارد، در حالى كه در روشنفكرى حوزوى باز خود انديشى بيشتر به فلسفه هاى بومى و علوم اسلامى تكيه دارد و به اصطلاح آنها براى پاسخگويى به سؤالات روز مى پردازد. از اين رو باز خود انديشى مثبتى محسوب مى شود. سپس رحيم پور ازغدى در نطقى با عنوان اختتاميه، جلسه را به پايان برد. ايشان دو نوع بازانديشى دينى را از هم متمايز كرد: يكى نوانديشى «حسين قلى خانى» كه به حسين قلى خان كه پيشتر مرعوب غرب بود و مايل به كنارگذاشتن دين بود و ديگر نوانديشى از نوع «ملاعلى تهرانى» مشهور به زنوزى يا آقاعلى مدرس كه در مدرسه سپهسالار فلسفه و كلام و رياضيات درس مى داد و به جاى وحشت زدگى به مناظره، نقد و مباحثه با فلسفه هاى جديد مثل فلسفه دكارت و كانت پرداخت ( در بدايع الحكم) او اين دو رويكرد را به دو معنى دين را دوباره انديشيدن و يا همه چيز را از نو، دينى انديشيدن دانست.
|