سه شنبه ۱۰ دى ۱۳۸۷ - ۲ محرم ۱۴۳۰
Tue, Dec 30, 2008
فرهنگ و پايدارى
۴۱۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
روايتى ديگر از نوآورى در جنگ تحميلى
عمرت به دنيا بود سيد
روايتى ديگر از نوآورى در جنگ تحميلى
ساخت پل در لحظه عبور
404460.jpg
[رضا حسينى]
محدوديت ها و مصائب جنگ هشت ساله تحميلى جز با نوآورى ها و تلاش هاى فراوان و پرشور مهندسان و پزشكان و ديگر نوآوران ايرانى به سرانجامى اين چنينى نمى رسيد. نوآوران متعهد و خلاق ايرانى در دوره جنگ با اتكا به امكانات محدود و خلاقيت سرشار خود توانستند به نوآورى هايى دست يابند كه بسيارى از آنها نه تنها در دوره جنگ تحميلى كه حتى پس از جنگ نيز در حركت جامعه به سمت رفاه عمومى نقش مؤثرى را بازى كرد. يكى از نوآورى هاى مهم اين دوران، طراحى، ساخت و اجراى طرح «پل نفر كابلى» موسوم به «طرح ايمان» است كه دستاورد خلاقيت مهندسان ايرانى است كه خضوع آنان مانع از آن شد كه در اين نوشته نامى از آنها بياوريم. هنگامى كه با طراح اين پل حرف مى زدم، خضوع او را مى توانستم در چشم ها، ميميك صورت و لحن بيانش دريابم.
طراحى اين پل در زمانى صورت گرفت كه خبرى از نرم افزارهاى مهندسى دقيق محاسباتى و يا نرم افزارهاى سريع نقشه كشى و يا حتى كاغذهاى ايزومتريك براى سهولت كشيدن نقشه هاى مهندسى دقيق نبود و طراحى اين پل تنها با تلاش طاقت فرساى مهندسان متعهد و تواناى ايرانى انجام پذير شد. پل نفر كابلى (طرح ايمان) توسط واحد طراحى ستاد مركزى پشتيبانى جنگ جهاد سازندگى و واحد مهندسى قرارگاه حمزه(ع) طراحى شد و در چندين مرحله به اجرا درآمد. سيستم بنيادى اين طرح از همان پل هاى طنابى قديمى الهام گرفته شده كه در ايران باستان به روى رودخانه هاى بزرگ و كوچك احداث مى شده است. اما در اين پل هاى جديد به جاى طناب از كابل هاى فولادى سبك كه مقاومت بيشترى نسبت به كشش و فشار و خستگى دارند و يكسرى اتصالات خاص استفاده مى شود و قسمت كف پل را هم با قطعاتى از تخته فرش مى كنند. هدف از طراحى و ساخت اين پل، تأمين نيازهاى رزمى مناطق كوهستانى بود.
نصب اين پل ها بسيار ساده بود و حتى در يك عمليات موفق، يك تيم عملياتى كامل از آن عبور كرده بودند. از اين پل ها در زمان جنگ بيشتر در مناطق كوهستانى غرب ايران و در كردستان و بانه و ‎/‎/‎/ استفاده مى شد. هنگامى كه عمليات بايد در سكوت كامل و با كمترين هزينه زمانى انجام مى شد و بنابراين امكان احداث پل هاى كلاسيك و رايج در آنجا نبود. البته اين پل ها پس از جنگ نيز به خاطر مقاومت بالاى شان در بسيارى از روستاها نيز بهره بردارى شدند.
كاربرد اين پل در زمان جنگ بيشتر در دره ها و رودهاى بزرگى بود كه چند ماهى از سال را به علت بالا بودن آب و ديگر شرايط جغرافيايى، غيرقابل عبور بوده و يا به علت وجود راه هاى ارتباطى خاص (فقط به صورت مالرو) امكان احداث پل هاى نفر سنگى و ‎/‎/‎/ نبود و يا به علل مختلف نياز به احداث يك پل كم هزينه و مطمئن با دهانه زياد و يا پلى كه بتوان در مدت كمى آن را احداث و جمع آورى كرد، احساس مى شد. سيستم پل هاى كابلى بسيار ساده و در عين حال بسيار حساس و ظريف است و در صورت اجراى دقيق آن و استفاده صحيح و نگهدارى پل، مى توان به ارتباط هايى مطمئن و با عمر زياد دست پيدا كرد.
اين پل ها قابليت حمل آسان داشتند و تمامى قطعات آن توسط قاطر قابل حمل است و حتى در صورت عدم وجود راه مال رو مى توان آنها را با نيروى انسانى حمل كرد. در بسيارى از عمليات ها، رزمندگان ايرانى، قطعات اين پل ها را روى دست حمل كرده و بعد نصب و از آن عبور كردند.
در سال هاى جنگ تحميلى، بسيارى از مهندسان ايرانى، خودشان اين پل ها را طراحى مى كردند و خود نيز آنها را حمل مى كردند و نصب آن را نيز خود به عهده مى گرفتند. دهانه اين پل ها بين ۳۵ تا ۱۵۷ متر بود و هر ۵ متر براى عبور يك نفر طراحى مى شد اما در عمل، گاهى چند برابر ظرفيت در نظر گرفته شده، نيروهاى رزمنده از اين پل ها عبور مى كردند و ايمنى بالاى اين پل ها و ضريب اطمينان بالاى طراحى از بروز حوادث ناگوار جلوگيرى مى كرد.
مهندسان ايرانى خود براى طراحى اين پل ها موفق به طراحى يك جدول استاندارد شده بودند كه استفاده از آن طراحى پل ها را آسانتر مى كرد. به طور خلاصه، شاخص هاى مثبت و كاربردى اين پل را مى توان اين چنين خلاصه كرد:
۱- سهولت تهيه كابل ها و لوازم كار
۲- سادگى ساخت قطعات پل و حمل آنها
۳- سادگى اجرا
۴- تنوع استفاده از تكيه گاه هاى طبيعى و مصنوعى براى نصب آسان پل ها.
۵- سريع النصب بودن و قابل جمع شدن.
۶- كم هزينه بودن.
۷- تنوع دهانه و ظرفيت باربرى متنوع.
اگرچه اين پل ها، كاملاً موفقيت آميز بهره بردارى شده اند اما هنوز نيز زمينه جهت ابتكار و بهينه سازى اين پل ها وجود دارد. حتى مى توان اين پل را با دهانه هاى ۲۰۰ متر نيز طراحى كرد. البته مهندسان ايرانى حتى توانسته اند اين پل ها را براى عبور اتومبيل نيز با ضريب اطمينان و ايمنى بالا طراحى كنند.
اين پل هاى سريع النصب، قابل حمل و كم هزينه در بسيارى از عمليات هاى جنگ هشت ساله تحميلى، باعث پيروزى رزمندگان ايرانى شده اند. تهيه كابل ها و ديگر لوازم كار براى ساخت اين پل، بسيار سريع انجام مى شده است. براى مثال اگر واحد مهندسى ساعت ۱۲نيمه شب، وسايل مورد نيازش را سفارش مى داد اين لوازم حداكثر تا ۶ صبح همان روز در اختيار تيم مهندسى قرار مى گرفت و تيم مهندسى نيز بلافاصله مشغول ساختن قطعات اين پل مى شد. قطعات اين پل بسيار ساده و قابل حمل بودند و گاهى سربازان ايرانى، چندين بار مسيرى طولانى را مى رفتند و مى آمدند و قطعات پل را حمل مى كردند و در مرحله اجرا نيز خود دست به كار مى شدند. گاهى يك سوى پل بايد در مناطق دشمن بسته مى شد و با عبور يك نفر به آن سو، تمام مراحل اجرايى در آن سوى پل، انجام مى گرفت.
البته اين پل ها داراى تكيه گاه هاى طبيعى و مصنوعى خوبى بودند و در دره ها، صخره ها و ‎/‎/‎/ قابل استفاده بودند. گاهى بعد از عبور سربازان از پل لازم بود كه پل بلافاصله جمع آورى شود و اثرى از آن در ديد دشمن باقى نماند و سربازان پس از عبور از پل، خودشان آن را جمع مى كردند و اين نصب سريع و قابل جمع شدن سريع پل بود كه يكى از مهمترين خصوصيات آن به شمار مى رفت. هر دو سر اين پل داراى دو تكيه گاه بودند كه گاه براى ايمنى بيشتر با مهاركش هاى جانبى نيز كنترل مى شدند كه از افزايش بيش از حد تنش در تكيه گاه ها جلوگيرى مى كرد. از اجزاى اصلى اين پل ها مى توان به تكيه گاه ها، كابل اتصال بالا، فيكسر بالا يا فيكسر بزرگ، شابلون، كابل اصلى بالا، تخته چوبى براى فرش كف و كابل اصلى پائين اشاره كرد.
مهندسان ايرانى با محاسبه دقيق خيز اين پل ها و تنش و خستگى و ديگر شاخص هاى مهندسى اين پل ها، توانستند طرحى دقيق، ساده و ارزان از اين پل ها به دست دهند كه هنوز نيز در بسيارى از مناطق روستايى مورد استفاده است.
عمرت به دنيا بود سيد
بر اساس خاطرات سيد حميد رضا اسدزاده باصرى
برگرفته از كتاب «آسمان شيشه اى»
404478.jpg
[زينب بردبار]
«نكات ايمنى رو رعايت كنيد. همه در يك ستون منظم پشت سر هم حركت كنيد. در راه هزار و يك خطر است، مثل ميدون مين، تله هاى انفجارى وجود داره، خلاصه خيلى دقيق باشيد.» اين آخرين هشدارهايى بود كه باباعلى فرمانده گردان به بچه ها مى داد. پس از آمادگى كامل با صداى تكبير و صلوات راه افتاديم و پس از چند ساعت به منطقه عملياتى والفجر ۱۰ رسيديم. قسمتى از اين عمليات بر عهده گردان ما بود و براى رسيدن به تپه هاى «رشينه» كه مكان عملياتى مان بود، بايد دوباره ساعت ها پياده راه مى پيموديم. در راه منظره تلخ كشته هاى حلبچه را ديديم كه صدام ناجوانمرد با بمب شيميايى آنها را به آن روز كشانده بود. سختى راه و سنگينى وسايل مان نفس را از آدم مى ربود اما بعضى ها آنقدر با ايمان جلو مى رفتند كه گويى هيچ سختى را حس نمى كردند. بعد از غسل شهادت در آب چشمه آموره كه از بانشار مى گذشت، به مكان مورد نظر رسيديم. نزديكى هاى صبح بود كه به دستور فرمانده از تپه پائين آمديم تا جلوى تانك هاى احتمالى دشمن را بگيريم. چيزى نگذشت كه با پاتك سنگين عراقى ها مواجه شديم. در اين پاتك ۷۰۰ كماندوى دشمن براى بازپس گرفتن تپه مهيا شده بودند. درگيرى شديدى درگرفت، رزمنده ها با شجاعت از پيشروى آنها جلوگيرى كردند و به يارى بچه ها و امام زمان (عج) اين پاتك به پايان رسيد و دشمن با دادن كشته هاى فراوان عقب نشينى كرد. چند ساعت بعد پاتك دوم عراقى ها با ۷۰ نفر عراقى و ۴۰ نفر رزمنده خودى آغاز و پس از چند ساعت به پيروزى ما انجاميد. خستگى مفرطى رمق را از وجودمان گرفته بود. يك شبانه روز نخوابيده بوديم آن هم بعد از آن همه راهپيمايى و مبارزه. موقعيت حساسى بود، من اسلحه كلاش خود را از ضامن خارج كرده بودم تا در موقع ضرورت بى درنگ شليك كنم. براى چند لحظه رمق از پلك هايم گرفته شد و خواب مرا ربود. نمى دانم چقدر گذشت كه با هراس از خواب پريدم و شخصى را با هيبت درشت در مقابل خود ديدم. چشم هايم روى هم مى رفت كه احساس كردم از كمرش چيزى را جدا كرد. براى لحظاتى چشم بسته و بى اختيار تيراندازى كردم، وقتى از جا بلند شدم، بچه ها رسيده بودند، به كمك آنها او را شناسايى كرديم، خوشبختانه خودى نبود، از گشتى هاى عراقى بود. دوستم پيشانى ام را بوسيد و گفت: «عمرت به دنيا بود سيد.»
بى سيم چى سعى مى كرد با بالاى تپه تماس بگيرد، اما تلاشش بى حاصل بود. خبر رسيد ديشب عراق با پاتك سنگينى از پشت، تپه را مورد هجوم قرار داده و آنجا را به تصرف درآورده. حدود ۳۰ نفر بوديم كه تحت فرماندهى محسن افتان و خيزان خود را به پشت سر دشمن رسانديم. بى مقدمه درگيرى شروع شد، سنگرهايشان را با آرپى چى مورد هدف قرار مى دادم و تيرهايشان به سمت من مى آمد. صداى محسن به گوش مى رسيد: «بزنيد.‎/‎/ كارشون تمومه» فرياد فرمانده به من قوت قلب مى داد. تيرهايم كه تمام شد، چند نارنجك برداشتم و آرام و نيم خيز خودم را به پشت سنگرى كه محل تجمع آنان بود رساندم، دو نارنجك پرتاب كردم اما تا مى خواستم ضامن سومى را هم بكشم، صدايى از پشت سر فرياد زد «لاتحرك» برگشتم، با اسلحه نشانه ام گرفته بودند، شهادتين را خواندم. با لگد يكى از آنها با سينه و صورت به زمين افتادم. اسلحه اى از پشت سرم از ضامن خارج شد. لحظه اى صورتم را به طرفش برگرداندم. صداى شليك شنيدم. احساس كردم حنجره ام كنده شده و ديگر احساس درد نداشتم فقط كلمه موت را از زبانشان شنيدم. به كمك يكى از برادران به پائين تپه منتقل شدم و با زره پوشى كه مجروحان را حمل مى كرد، به زندگى بازگردانده شدم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |