چهارشنبه ۱۱ دى ۱۳۸۷ - ۳ محرم ۱۴۳۰
Wed, Dec 31, 2008
قرآن
۴۱۱۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
سياست۱
سياست۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
علل پيشرفت جامعه
تدبر در قرآن
از ديدگاه اهلبيت(ع)
علل پيشرفت جامعه
از منظر آموزه هاى اسلامى
اصول انسانى رشد
[گفتارى ازآيت الله جوادى آملى‎/بخش سوم ]
امام صادق (ع) در كنار اصول سه گانه طبيعى به سه اصل انسانى اشاره كرده است كه جامعه براى بقا و دوام نيازمند به آن سه اصل است «لايستغنى اهل كل بلد عن ثلاثه يفزع فى امر دنياهم و آخرتهم فان عدموا ذلك كانوا همجا، فقيه عالم ورع، و امير خير مطاع و طيّب بصير ثقه» هر شهرى و كشورى نياز به سركرده است تا مردم در امور دنيوى و اخروى خود به آنها پناه ببرند و حل مشكلات خود را از آنها درخواست كنند به گونهاى كه اگر آن جامعه فاقد اين عناصر سه گانه باشد زندگى آنها انسانى نبوده و از خير بهرهاى ندارند. اوّل داشتن فقهاى آگاه، مدير، مدبر، وارسته و پارسا، فقهاى دين شناس ديندار. زيرا اگر دين شناس ديندار در جامعه حضور داشته باشد هم با عمل خود و هم با سخن خويش ميتواند در دلهاى مردم نفوذ كند.
دوم: فرمانروايان و مسئولين سياسى كه هم در بينش هوشمندانه مسائل را تحليل كنند و هم خير خواه جامعه باشند و اگر جامعه از چنين مسئولينى بهرهمند باشند به طور طبيعى مردم از آن اطاعت ميكنند. زيرا اين دسته از مسئولين داراى پشتوانه مردمى هستند و اگر رهبران سياسى جامعه از پشتوانه مردمى برخوردار باشند، آن جامعه شكست نخواهد خورد. جامعه هيچگاه از زر يا زور يا نيرنگ اطاعت نميكند و اگر اين عوامل بر جامعه مسلط شدند تا زمانى كه سلطه هست و ترس و وحشت حاكم است ممكن است چيزى گفته نشود ولى اگر روزنه ضعيفى پيدا شد آن جامعه مخالفت خود را نشان ميدهد و با عوامل زر و زور و نيرنگ برخورد ميكند.
سوم: پزشك حاذقى كه مورد وثوق جامعه باشد، هم از نظر فنّ پزشكى از تخصص برخوردار و هم به لحاظ امانتدارى، مورد اعتماد مردم باشد. با اين بيان امام صادق(ع) معناى سخن رسول اكرم (ص) روشن ميشود كه فرمود: «انمّا العلم ثلاثه، آيه محكمه او فريضه عادله او سنه قائمه؛ علم سه چيز است آيه محكم و فريضه عادله و سنت قائمه» در واقع علم سه ركن است. از مقايسه اين سخن رسول خدا (ص) و امام صادق (ع) روشن ميشود كه علم تنها علم تفسير و فقه و اصول و كلام و عرفان و حكمت نيست بلكه مراد هر علمى است كه در تأمين نياز جامعه سهم داشته باشد و همين علم است كه فرا گرفتن آن به صورت واجب عينى يا كفايى واجب است و اگر امتى به اين علوم آشنا شدند يعنى در بخش اعتقادات داراى عقايد خوب و محكم و مستدل بودند و در بخش اخلاقى داراى اخلاق فاضله بودند و در بخش علوم طبيعى و تجربى از بيگانه، مستغنى و بى نياز بودند و به بيگانه نياز نداشتند و در عمل بر اساس قسط و عدل عمل كردند آن جامعه سالم است و پيشرفت خواهد كرد. در مقابل اگر جامعه فاقد دينشناس دين دار و مسئولين خيرخواه مطاع و پزشك آگاه و حاذق و مورد اعتماد باشد و يا در امور خود از جهت علمى و غير علمى به بيگانه نياز داشته باشد سقوط خواهد كرد.
تدبر در قرآن
از ديدگاه اهلبيت(ع)
كشف و ربط مفاهيم
404625.jpg
على كرجى‎/بخش نخست
از مهمترين راههايى كه با طى آن هركس ميتواند بنابر ظرفيت وجودى، توان و همّت خود از معارف، آموزهها، لطايف و حقايق قرآن استفاده كند و معصومانعليهم السلام بر آن تكيهفراوان دارند، تدبر در آيات قرآن است.قرآن كريم مهمترين و كاملترين كتاب آسمانى براى هدايت انسان به سوى كمال واقعى است كه از سوى خدا بر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نازل شده است.چرا كه قرآن كريم، تجلى علم الهى در روى زمين است.و بر اين اساس، مسلماً ايمان به محتوا و اعتقاد به هدايت بخشى آن و ارتباط با مضامين بلند آن، بهرهمندى از علم الهى در جهت سعادت و فلاح ابدى انسان را در پى دارد.
اهلبيت عصمت و طهارتعليهم السلام كه چهره ديگر علم الهى هستند، طبعاً واجد همه حقايق قرآن و به منزله روح آن كتاب مقدس الهى هستند. از اين رو برظاهر و باطن، تفسير و تأويل، محكم و متشابه و عام و خاص قرآن كريم آگاهى كامل دارند؛ بلكه آن حضرات، مكمّلان، مترجمان و بيان كنندگان واقعى آن جلوه بارز علم الهى نيز هستند. همان طورى كه وقتى «سُدَيْر» از راويان حديث، از امام باقرعليه السلام در مورد جايگاه امامانعليهم السلام نسبت به هدايت مردم و نقش سازنده آنان سؤال ميكند كه: «شما كيستيد » آن حضرت ميفرمايد:
«نَحْنُ خُزَّانُ عِلمِاللَّهِ وَ نَحنُ تَراجِمَةُ وَحْيِاللّهِ» ما (اهلبيت) خزينههاى دانش خداوند و بيان كنندگان وحى الهى هستيم.»
بنابراين، ائمهعليهم السلام هم بر حقايق قرآن احاطه دارند و هم مترجمان و بيان كنندگان واقعى آن ميباشند.
آنان مفسّران كلام حق تعالى به زبان بشرى براى انسانها هستند.آنان هم بر راز و رمزهاى قرآن آگاهى دارند و هم بر راههاى استفاده از آن احاطه دارند. از اين رو در مواقع مختلف، مردم را به جايگاه بلند قرآن و نقش اساسى آن در هدايت و سعادت انسانها آگاه ميكردند و راههاى بهرهبردارى از آن را نيز گوشزد ميكردند.
تدبر، راه استفاده از قرآن
از مهمترين راههايى كه با طى آن هركس ميتواند بنابر ظرفيت وجودى، توان و همت خود از معارف، آموزهها، لطايف و حقايق قرآن استفاده كند، و معصومانعليهم السلام بر آن تكيه فراوان دارند، تدبر در آيات قرآن است؛ به ويژه آياتى كه بيان كننده معارف مبدأ و معاد، عقايد، اخلاق، جامعهشناسى، جهانشناسى و انسانشناسى ميباشند و دربردارنده كليدى از كليدهاى گره گشاى مشكلات انسان در مسير به سوى خداوند متعال ميباشند.
معناى تدبر
تدبر از ريشه «دَبْر» به معناى پشت سر و عاقبت چيزى است. بنابراين، تدبر به معناى انديشيدن در عاقبت كارها، عواقب امور و نتايج عملكردها است و نتيجهاش كشف حقايق و مسائلى است كه بدون آن انديشيدن به دست آوردنش ميسر نميباشد. به عبارت ديگر، «تدبر» به معناى انديشه عميق و پياپى و مستمر در وراى ظاهر گفتارها، نوشتهها و اعمال انسان، براى روشن شدن چهره واقعى و ظاهر شدن باطن امور ميباشد.
تدبر، يك معناى خاصتر از «تفكر» دارد؛ چرا كه تدبر، ژرف انديشى و دقتنظر در نتايج، سرانجامها، عواقب رفتارها، پديدهها، شيوههاى زندگى و به طور كلى نظر عميق انداختن به سرنوشت آينده انسان و جهان مربوط به اوست. و اما تفكر، معناى وسيعترى دارد؛ چرا كه در تفكر، علاوه بر انديشيدن در عواقب و آثار و معلولها، شامل انديشه در علل و اسباب و روابط پديدهها نيز ميشود. و به طور خلاصه، تدبر، دقت پياپى در عواقب و نتايج امور است و اما تفكر، انديشه در علل و دلايل ميباشد.
معناى تدبر در آيات قرآن
و اما تدبر در آيات قرآن كه هم از ناحيه خود قرآن به آن سفارش شده است و هم از طرف معصومانعليهم السلام بر آن تأكيد بسيار شده، عبارت است از كاوش و دقت نظر در كشف مفاهيم و روابط ناپيداى موجود در هريك از آيات و ارتباط آيات با يكديگر و ارتباط آيهاى از يك سوره با آيه و آيات ديگر در سورههاى ديگر.
تدبر در قرآن؛ يعنى تلاوت آيات قرآن و عبور از الفاظ آن و رسيدن به عمق معنا، پيامها، درسها، انذارها، تبشيرها و رهنمودهاى آن؛ به طورى كه عليعليه السلام ميفرمايد:
«تَدَبَّرُوا آياتِ القُرآنِ وَاعْتَبِرُوا بِهِ فَإنَّهُ أَبْلَغُ الْعِبَرِ؛ در آيات قرآن تدبر كنيد و به وسيله آن عبرت گيريد. چرا كه تدبر در آن رساترين عبرتهاست.»
در اين روايت علوى، «تدبر» با «اعتبار» قرين شده است و اين، نشان ميدهد كه تدبر يك نوع تأمل، دقت، نظر و انديشه در وسيله (كه همان آيات است) براى رسيدن به يك هدف بلند است.
از اين رو حضرت، كلام خود را به «ابلغ العبر» تعليل كرد تا بفهماند قرآن بهترين محل عبور است؛ عبور قارى قرآن از الفاظ و عبارت و رسيدن به عمق معانى و شناخت موجبات سعادت و هدايت.
بنابراين، حقيقت تدبر در آيات قرآن همان تلاوت راستين آن است كه از قرائت آيات شروع و با تأمل و تعمق در معنا و پيامها و خواستهها، ادامه مييابد و با تعهد و التزام و عمل به مضامين آنها، ختم ميگردد.
همان طور كه امام باقرعليه السلام در مورد رعايت كنندگان حق تلاوت و به عبارتى تلاوت كنندگان حقيقى كه مراحل سه گانه قرائت، تأمل و عمل را شامل ميشود و در آيه «الذين آتينا هم الكتاب يتلونه حق تلاوته اولئك يؤمنون به»؛ ذكر شده است، ميفرمايد:
(تلاوت كنندگان واقعى) كسانى هستند كه قرآن را تلاوت ميكنند و در آن تفقه و تأمل عميق ميكنند و به احكام آن عمل ميكنند، به وعدههاى آن اميدوارند و از وعيد آن ميترسند و به وسيله قصههاى آن عبرت ميگيرند و از اوامر آن، فرمان ميبرند و از نواهى آن نهى ميپذيرند. به خدا قسم! حق تلاوت، (تنها) حفظ كردن آيات و حروف آن و قرائت سورهها و بخشهاى ده گانه و پنج گانه آن نيست تا حروف قرآن را حفظ كرده باشند و حدود آن را ضايع؛ بلكه حق تلاوت، همان تدبر در آيات و عمل به احكام آن است. خداوند تعالى ميفرمايد: «ما كتابى مبارك به سوى تو نازل كرديم تا در آيات آن تدبر شود.»
فرق تدبر و تفسير
«تدبر» با «تفسير» از جهات گوناگون فرق دارد. چرا كه در تدبر همه اقشار مردم حتى منافقان، مشركان، در هر مرتبه از فهم و علم كه باشند، شركت دارند و همين كه به اندازه ظرفيت وجودى خود از قرآن بهرهمند شوند، صدق «تدبر» ميكند و حال آنكه «تفسير» اختصاص به كسانى دارد كه در فهم مطالب و مضامين آيات قرآن، داراى مرتبه اجتهاد هستند. در تدبّر، علاوه بر به كارگيرى فكر و انديشه، دل دادن به محتواى آيات و التزام به آنها نيز شرط است و اما در تفسير، تنها يك جريان فكرى براى كشف حقايق قرآنى ميباشد.
در تدبر، توجّه اصلى به نتايج و پى آمدها و لوازم آيات ميباشد و اما در تفسير، همه جوانب آيات مورد بحث قرار ميگيرد.
در تدبر، تلاوت كننده قرآن، خود را مخاطب آيات قرآن ميداند و سعى ميكند از تبشيرها، تبذيرها و پيامهاى قرآن اثرى در خود مشاهده كند و اما در تفسير، چنين امتيازى نيست.
سفارش ائمه به تدبر در قرآن
اهلبيتعليهم السلام با بيانهاى متنوع مردم را به تدبّر در آيات قرآن فراخواندهاند. گاه با كنايه و گاه به طور تصريح با الفاظى همچون: تدبر، تفكر، نظر، تأمل و تفقه، هدايت جويان كوى سعادت را به انديشيدن در آيات قرآن تشويق و ترغيب كردهاند. امام صادقعليه السلام ميفرمايد:
«إنَّ هذَالقُرآنِ فيهِ مَنارُالهُدى وَ مَصابيحُ الدُّجى فَلْيَجُلْ جالٍ بَصَرَهُ وِ نَفْتَحُ لِلضِّياءِ، نَظَرَهُ فَإنَّ التَّفَكَّرَ حَياةُ قلْبِ الْبَصيرِ كَما يَمْشيِ الْمُسْتَنيرُ فِيالظُّلُماتِ بِالنُّور؛ همانا قرآن (كتابى) است كه در آن جايگاه نور هدايت و چراغهاى شب تار است. پس شخص تيزبين بايد كه در آن دقت نظر كند و براى پرتواش نظر خويش را بگشايد. زيرا كه انديشه كردن، زندگانى و مايه حيات قلب بينا است. چنانكه آنكه جوياى روشنايى است، در تاريكيها به سبب نور راه پيمايد.»
امام عليعليه السلام ميفرمايد:
«وَ تَعْلَمُوا القُرآنَ فَإنَّهُ أحْسَنُ الحَديثِ وَ تَفَقِّهُوا فيهِ فَإنَّهُ رَبيعُ الْقُلُوبِ وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإنَّهُ شِفاءُالصُّدُور؛ قرآن را فراگيريد، زيرا قرآن بهترين حرف نو است و در آن انديشه عميق كنيد، زيرا آن بهار قلبهاست و به وسيله نور آن شفا گيريد، زيرا آن شفاى سينههاست.»
همه رواياتى كه كيفيت و آداب تلاوت قرآن، بويژه با اندوه خواندن قرآن، آرام قرائت كردن و طمأنينه داشتن را بيان ميكنند، خود نوعى سفارش به تدبر و ارتباط فكرى با مضامين آيات را در خود به همراه دارند؛ چرا كه حالت گريه به خود گرفتن و با تأنى تلاوت كردن، زمينه تدبّر در مضامين آيات را در دل فراهم ميكند.
همان طورى كه عبدالله بن سليمان ميگويد: از امام صادقعليه السلام در مورد فرمايش خداوند عزوجل «وَ رَتِّلِ الْقُرآنَ تَرْتيلاً»سؤال كردم، كه فرمود: اميرمؤمنان عليعليه السلام ميفرمود: «بَيِّنْهُ تِبْياناً وَ لاتَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعْرِ وَلا تَنْثُرْهُ نَثْرَالرَّمْلِ وَ لَكِنْ اِفْزَعُوا قُلُوبَكُمُ الْقاسِيَةَ وَ لا يَكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةِ؛ (معناى آيه، آن است كه) آن را خوب بيان كن و همانند شعر آن را به شتاب نخوان و مانند ريگ آن را پراكنده مساز؛ ولى دلهاى سخت خود را به وسيله آن به بيم و هراس افكنيد و همت شما اين نباشد كه سوره را به آخر برسانيد» يعنى همت خود را در تدبر و تأمل در آيات و به كار بستن و عمل كردن آنها قرار دهيد، نه اين كه سوره را به آخر رسانيد! و در جاى ديگر امام صادقعليه السلام در مورد آهسته خواندن، عدم شتاب در قرائت قرآن و توجه به محتواى آيات، ميفرمايد:
«إنَّ القُرآنَ لايُقرَأُ هَذْرَمَةً وَلكِنْ يُرَتَّلُ تَرْتيلاً فَإذا مَرَرْتَ بِآيَةٍ فيها ذِكْرُ الجَنَّةِ فَقِفْ عِنْدَها وَسَلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ الْجَنَّةَ وَ إذا مَرَرْتَ بِآيَةٍ فيها ذِكْرُ النَّارِ فَقِفْ عِنْدَها وَ تَعَوَّذْ بِاللَّهِ مِنَ النَّار؛ هر آينه قرآن با سرعت و شتاب نبايد خوانده شود و بايد هموار و شمرده و با آهنگ خوش خوانده شود و هرگاه به آيهاى كه در آن نام بهشت برده شده است، گذر كنى آنجا بايست و از خداى عزوجل، بهشت را بخواه و چون به آيهاى كه در آن ذكر دوزخ است، گذر كنى نزد آن نيز توقف كن و از دوزخ به خدا پناه ببر.»
و نيز همه رواياتى كه به نحوى قرآن را بهار قلبها، چشمه علم براى علما، مايه حيات و زندگى واقعى قلوب اهلبصيرت و امثال آنها شمردهاند، كنايه از سفارش به تدبّر در قرآن كريم ميباشند؛ چرا كه عالمان واقعى و انديشمندان ربانى هنگام برخورد با آيات الهى به تدبر و تفكر پرداخته، راههاى هدايت و سعادت را جست وجو ميكنند.
ادامه دارد
منابع در دفتر روزنامه موجود است



|   شناسنامه   |   آرشيو   |