|
گزارشى از سلسله نشست هاى كرسى نظريه پردازى حكمت وفلسفه اسلامى
امكان فلسفه سياسى اسلامى
|
|
|
[سيد جواد ميرخليلى ] اشاره: اين نوشتار، گزارشى از هشتمين نشست از سلسله نشست هاى كرسى نظريه پردازى حكمت و فلسفه اسلامى است كه با حضور آقايان حجت الاسلام دكتر احمد واعظى، به عنوان نظريه پرداز، دكتر سيدصادق حقيقت، به عنوان ناقد و حجت الاسلام دكتر نجف لك زايى، به عنوان دبير علمى نشست، در روز پنجشنبه ۲۱ آذرماه، به همت مجمع عالى حكمت اسلامى در سالن همايش هاى دارالشفاء برگزار شد. در آغاز اين نشست، حجت الاسلام و المسلمين دكتر نجف لك زايى، دبير علمى اين نشست، به عنوان پيش درآمدى براى ورود به بحث امكان فلسفه سياسى اسلام گفت: سياست در فرهنگ و تمدن اسلامى از سطوح مختلفى برخوردار مى باشد كه بر حسب آن، دانش هاى مختلفى مثل فقه سياسى، كلام سياسى و اخلاق سياسى شكل گرفته است كه از جمله آنها فلسفه سياست است. ما در تاريخ دانش هاى اسلامى، شاهد تبلور و رشد دانش هاى بسيارى پيرامون سياست بوده ايم و اصل وجود فلسفه سياسى اسلامى، مورد اتفاق دانشمندان و متفكران مسلمانى همچون: فارابى، ابوعلى سينا، شيخ اشراق، صدرالمتألهين، حضرت امام خمينى(ره) و /// بوده است. چنان چه معلم ثانى، ابونصر فارابى در كتاب احصاء العلوم، هنگامى كه از علم مدنى صحبت مى كند، از دو دانش فقه سياسى و فلسفه سياسى ياد مى كند. يا در مباحث بوعلى سينا، ما فلسفه سياسى داريم. در مباحث شيخ اشراق يا در دوره جديد، مثل حضرت امام، مباحثى در حوزه فلسفه سياسى اسلامى داشتند. ما در اين نشست به موضوعاتى در رابطه با مرزهاى دانش سياست اسلامى و نقد امكان فلسفه سياسى اسلام و امكان فلسفه سياسى اسلامى مى پردازيم. آن چه بحث امروز بر سر آن است، مسائلى مى باشد كه مربوط به حدود و ثغور دانشى با عنوان فلسفه سياسى اسلام يا اسلامى خواهد بود. در مورد فلسفه سياسى اسلامى يا اسلام، اختلافى صورت گرفته است. عده اى گفتند ما فلسفه اسلامى داريم، ولى فلسفه سياسى اسلام نداريم.اگر از مدل هاى به كار رفته توسط خود فيلسوفان استفاده كنيم، يكى از اين مدل ها علل اربعه است. فيلسوفان مى گفتند هر چه كه حادث باشد، علتى دارد و فلسفه سياسى، حادث است كه لذا عللى دارد و بايد علل چهارگانه را جست و جو كرد كه عده اى بر اساس اين علل اربعه، وجود فلسفه سياسى را تبيين كردند.در ادامه اين نشست علمى، حجت الاسلام والمسلمين دكتر احمد واعظى، به عنوان نظريه پرداز به بيان نظرات خود در رابطه با امكان فلسفه سياسى اسلام و مفهوم و معانى آن پرداخت و گفت: فلسفه سياسى اسلام، مضمونى معنادار، موجه و قابل دستيابى است و پسوند اسلام در اين تركيب، نه موجب قلب ماهيت فلسفه سياسى است و نه مركب را از مسلك فلسفه سياسى بودن خارج مى سازد. اين فلسفه (فلسفه سياسى)، سه ضلع مباحث توصيفى، تحليلى و هنجارى دارد. فلسفه سياسى اسلام، قابل دست يافتن است و دلايلى كه بر نبود امكان اين نظريه، اقامه شده است، غيرقابل قبول و بى توجيه مى باشد. در بعد تحليلى فلسفه سياسى اسلام، مفاهيم كليدى سياست همانند: قدرت، حاكميت، اقتدار، دولت، الزام سياسى و مفاهيم ديگرى بررسى مى شود. تلاش براى تشخيص نظام سياسى مطلوب و بهترين راه براى سامان دادن به مناسبات سياسى براى رسيدن به خير و صلاح، در مباحث هنجارى (normative) فلسفه سياسى مطرح مى شود. در رابطه با فلسفه سياسى اسلام، سه نقد و اشكال اساسى وارد شده است كه هر سه نقد، قابل پاسخ گويى و رد مى باشد. هر فلسفه سياسى، قيدى ارزشى است؛ بنابراين، فلسفه هاى فراوانى از لحاظ ارزشى داريم؛ از قبيل: فلسفه سياسى اسلامى، فلسفه سياسى ليبراليسمى و //// اين كه عده اى، فلسفه سياسى را دانشى عقلى مى پندارند و فلسفه سياسى اسلام را به گونه اى، محلى كردن بحث و خارج كردنش از شمول جهانى مى دانند، امر اشتباهى است؛ زيرا تاريخ فلسفه هاى سياسى از گذشته تاكنون، بيانگر اين واقعيت است كه اين دانش، تماماً مبتنى بر برهان و روش استنتاج عقلى نيست. در نتيجه، در فلسفه هاى قراردادگرايى، همانند فلسفه هابز يا جان لاك، پيش فرض هايى مطرح شده است كه هيچ گاه، دليل عقلى بر اثبات آنها بيان نمى شود و حتى در نظريه عدالت جان رالز تصريح شده است كه اين نظريه، مبتنى بر استنتاج عقلى نيست؛ بلكه برخاسته از قرارداد است. گروه ديگرى نيز سعى كرده اند تا با تفكيك بين فلسفه سياسى اسلامى و فلسفه سياسى اسلام، اثبات كنند كه اسلام، فلسفه سياسى ندارد؛ در حالى كه ارائه يك فلسفه سياسى با استفاده روشمند و اجتهادى از آيات و روايات را نمى توان با وصف اسلامى خواند، بلكه چنين چيزى مانند فلسفه سياسى اسلام مى باشد. در ادامه اين نشست، دكتر سيد صادق حقيقت به عنوان ناقد به بيان نظرات خود در نقد بيانات دكتر واعظى پرداخت و گفت: برخلاف نظر ايشان، كاركرد فلسفه سياسى، سه ضلع نيست و در ضمن، فلسفه سياسى وجود ندارد؛ بدين صورت كه ارزش ها را از دين بگيريم؛ زيرا اين بحث، در جايگاه فلسفه كلام مطرح مى شود و نه فلسفه سياست. ما مى بايست ميان ابعاد سياسى فلسفه و فلسفه سياسى اسلام تفاوت قائل شويم؛ زيرا امكان فلسفه سياسى اسلام، محل بحث ما مى باشد. اسلام، چيزى است كه در عالم ثبوت از اين دين الهى وجود دارد، اما درك مسلمانان از اين دين با وصف به اسلامى شناخته مى شود؛ بنابراين نمى توان نظر يك دانشمند را به اسلام منتسب نمود. بايد در اين جا اشاره كنم كه گزاره هايى را كه در فلسفه سياسى با برهان هاى عقلى، بحث مى شود، ديگر متصف به اسلامى و غير اسلامى نمى شود. همچنين بايد به اين مطلب نيز توجه كرد كه فلسفه سياسى به حسب پيش فرض هاى اخذ شده از قرآن و روايات مى تواند اسلامى باشد، اما نظريه پرداز با بيان اين كه فلسفه سياسى اسلام، شامل سه ضلع تحليل، توصيف و هنجار است، اعتقاد به اين نكته دارد كه مى بايست براى توليد فلسفه سياسى اسلام، هنجارها را از دين گرفت؛ در حالى كه بايد از ايشان سؤال كرد كه آيا اين هنجارها را طبق عقل از دين مى گيريد يا تنها به دليل تعبدى بودن اگر به يارى و كمك عقل باشد، ديگر وصف اسلامى براى چيست و اگر تعبدى باشد، اين، همان كلام سياسى است؛ و نه فلسفه سياسى. در رابطه با يكى ديگر از اضلاع سه گانه اى كه دكتر واعظى اشاره كردند، نيز بايد بگويم كه تحليل، سنخيتى با توصيف و هنجار ندارد؛ علاوه بر اين كه در حوزه فلسفه، دو مكتب عمده قاره اى و تحليلى وجود دارد كه هر كدام از اين سه ضلع، در يكى از اين دو مكتب عمده، مطرح مى باشد؛ در حالى كه بايد اين سه ضلع را به صورتى بيان كرد كه به يكى از اين مكاتب بازگشت نمايد.
|