دوشنبه ۱۶ دى ۱۳۸۷ - ۸ محرم ۱۴۳۰
Mon, Jan 5, 2009
فرهنگ و هنر
۴۱۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
آئين
قاب عكس۱
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
نور، صدا، حركت: به ياد ماندنى ها!
رد پاى حماسه عاشورا در سينماى ايران (قسمت دوم)
نور، صدا، حركت: به ياد ماندنى ها!
اهميت ايده هاى درخشان
[ يزدان سلحشور ]
ايده هاى درخشان مى توانند آثارى متوسط و گاه ضعيف روبه متوسط را در ذهن ما ماندگار كنند و ايده هاى متوسط يا تكرارى، آثارى درخشان را از ذهن ما به تاريخ سينما عقب مى رانند و مى گذارند همان جا، جا خوش كنند!
هنوز كه هنوز است در يادماندنى ترين فيلم اورسن ولز، «همشهرى كين» است آيا به آن هزار ويك دليلى كه منتقدان، هر سال يا در هر دهه، براى برگزيدن آن به عنوان يكى از پنج فيلم برتر تاريخ سينما، عنوان مى كنند فراموشش كنيد! به مغز خودتان زحمت ندهيد! تنها يك ايده درخشان است كه «همشهرى كين» را از «اتللو» ، «آمبرسون هاى باشكوه» يا حتى «دن كيشوت» كه از ديگر آثار ولز هستند متمايز مى كند؛ وگرنه نوآورى هاى «ولز» در اين سه اثر، نه تنها دست كمى از نخستين اثرش را ندارد، بلكه از آن هم سر است. آن ايده درخشان اين است :«مردى با ثروت و قدرت افسانه اى در حوزه رسانه مى ميرد و در آخرين لحظات عمرش، كلمه اى مرموز را به زبان مى آورد كه به گمان روزنامه نگارى، خلاصه زندگى اوست و آن روزنامه نگار مى خواهد از آن كلمه كشف رمز كند و بنابراين، تمام زندگى مرد را مثل كتابى، ورق مى زند و فراز و فرود او را نشانمان مى دهد.» [در اينجا شما مى توانيد به يك سؤال اساسى برسيد: «آيا «اتللو» يا «دن كيشوت» فاقد ايده هاى درخشان بوده اند و يك جواب بگيريد: «به هيچ وجه ! فيلم هايى كه براساس آثار ادبى مشهور ساخته مى شوند- اگر تعداد اين اقتباس ها از يك اثر زيادتر باشد- ماندگارى در ذهن را براساس ميزان تسلط عوامل سازنده فيلم بر ارتقاى كيفى اقتباس مورد نظر به كف مى آورند و حتى در همين وضعيت نيز، اگر توان برابرى با اثر ادبى يا لااقل تأمين برخى از توقعات خوانندگان آن اثر ادبى را نداشته باشند، فراموش مى شوند.» در مورد «اتللو» و «دن كيشوت» اورسن ولز بايد گفت كه تقريباً ارتباطى با آثار ادبى موردنظر ندارند چرا كه نوع كارگردانى او، اين آثار را به آثارى كاملاً شخصى و تلويحاً انتزاعى بدل كرده است] آيا «دن كيشوت» و «اتللو» اورسن ولز، آثار بى ارزش يا كم اهميتى هستند اصلاً! اما فاقد ايده هاى بكر و در يادماندنى اند. [طرفداران پروپاقرص آثار ولز را نبايد ناراحت كرد، وگرنه همان بلايى را سر آدم مى آورند كه سر خود «ولز» در فيلم «مرد سوم» آمد!]
هميشه وقتى يك نفر جرأت مى كند و سراغ حوزه اى مى رودكه ديگران نرفته اند، طبيعتاً، اگر اصل ايده هم بكر باشد، فيلم و كارگردانش در ذهن ها ماندگارى خواهند يافت. شايد مشهورترين مثالى كه بتوان در اين زمينه از آن نام برد فيلم «پيام » باشد كه با نام «محمد رسول الله(ص)» در ايران به نمايش در آمد و هنوز هم نه تنها در جهان اسلام كه در غرب نيز ، داراى شهرت ويژه اى ست. فيلم «پيام» در مقايسه با فيلم بعدى «مصطفى عقاد» يعنى «عمر مختار» كه درباره يك عالم دينى مبارز است، چه در زمينه كارگردانى، چه فيلمنامه و چه در كليت «بازى ها» و چه در فضاسازى، داراى نواقص ساختارى ست اما به گمانم همه ما، چيز زيادى از «عمر مختار» [به رغم ديدار چندباره از آن در سه دهه اخير و از تلويزيون ] در ذهن نداشته باشيم اما فيلم «محمدرسول الله (ص)» را كاملاً در ذهن داريم. چرا به اين دليل ساده كه ايده اين فيلم، بسيار درخشان است و عقاد تنها كسى ست كه شهامت به خرج داده و به سراغ تصوير كردن زندگى پيامبر اسلام (ص) رفته است. او داراى آثار ديگرى هم هست اما آن آثار حتى به اندازه «عمرمختار» هم در حافظه جمعى نمانده اند. فيلم «پيام» حتى اگر، تنها داراى نسخه عربى خود مى بود[با بازى بازيگران عرب و با همان فيلمنامه و دكوپاژ نسخه انگليسى] بدل به فيلمى به يادماندنى مى شد به دليل ايده خود اما نسخه عربى اين فيلم ، زير سايه نسخه انگليسى آن [با بازى بازيگران بين المللى] تقريباً محو شده است و اين مسئله را هم، موكول به اين موضوع كنيد كه اذهان ما، هميشه «اصلح جو»ست و در موقعيت هاى يكسان و درمورد ايده هاى يكسان، ارجحيت را به بهترين ارائه آن ايده مى دهد.
رد پاى حماسه عاشورا در سينماى ايران (قسمت دوم)
شباهت ها و ريشه ها
[مهرزاد دانش ]
در نوبت پيشين راجع به اهميت فرهنگ عاشورا در مناسبات فكرى‎/هنرى مقدماتى چند ذكر شد و به بازتاب آن در روى پرده سينما اشاراتى كلى رفت. در اين نوبت قصد بر آن است تا نمونه هايى چند را از سينماى ايران كه با ارجاع به مايه هاى عاشورايى، توجه مخاطبان را به اين فرهنگ جلب كرده اند برگزينيم و مرورى مختصر بر آنها به عمل آوريم.
405621.jpg
همان طور كه در نوبت قبل آمد، در سال هاى نخست انقلاب اسلامى، با توجه به شور و هيجانى كه برآمده از ايدئولوژى شيعى بود، بسيارى از سينماگران كه از وقايع انقلاب مستند تهيه مى كردند، از ارجاع به ريشه كربلايى اين نهضت غافل نبودند و در بسيارى از زمينه ها شباهت ها و يا آبشخورهاى مربوطه را در اثر خود متذكر مى شدند. اما در بخش سينماى حرفه اى، اولين فيلمى كه به عرصه كربلا پرداخت و از قضا اين امر را به شكلى مستقيم تر به انجام رساند ، فيلم سفير ساخته فريبرز صالح (۱۳۶۱) است كه در آن به يكى از حوادث پيش زمينه اى نهضت امام حسين (ع) پرداخته مى شود؛ يعنى ماجراى يكى از سفيران حضرت به نام قيس بن مسهر كه به نمايندگى از ايشان نامه اى را قرار است به سليمان خزاعى برساند اما در بين راه دستگير مى شود و خود به نحوى نامه را از بين مى برد تا به دست عوامل ابن زياد، از قصد امام آگاهى حاصل نيايد. پس از ماجراهايى چند و شكنجه هاى فراوانى كه دستگاه ابن زياد بر قيس اعمال مى كند، بين مردم كوفه حكومت شايع مى كند كه قرار است قيس در ميدان شهر عليه امام سخنرانى كند اما قيس در روز موعود به جاى اين كار عليه حكومت يزيدى سخن مى راند و به افشاگرى جنايات ابن زياد مى پردازد و پس از آن به شهادت مى رسد. فريبرز صالح با دستمايه قرار دادن فرازى از مقطع نهضت حسينى كه در بين مردم كمتر شهرت داشت (توده مردم معمولاً حضرت مسلم بن عقيل را به عنوان سفير امام فقط مى شناسند)، هم ماجرايى نسبتاً جديد را از اين مقطع روايت كرد و هم با دراماتيزه كردن آن در قالب ضرباهنگى جذاب و مهيج توانست توجه بسيارى از تماشاگران را به كار خود جلب كند ‎/
اگرچه شايد امروزه فيلم سفير تا حدى شعارى به نظر آيد، ولى با توجه به زمان ساختش و به ويژه با عنايت به انگيزه كارگردانش براى فراهم كردن اولين زمينه هاى توليد آثار big production از نوع تاريخى (مانند فيلم محمد رسول الله مصطفى عقاد كه بازتابى جهانى يافت) در سينماى ايران، اثرى قابل توجه است. دو سال بعد رحيم رحيمى پور در فيلم دوله تو كه ماجراى شهادت تعدادى از رزمندگان را به دست عناصر ضد انقلاب در زندان دوله تو روايت مى كرد، از همين سخنرانى قيس در فيلم سفير الهام گرفت و يكى از شهداى آن واقعه ( شهيد يزدان پناه) در فيلم به همين شكل سخنرانى غيرمنتظره اى را عليه ضد انقلاب ابراز داشت.
فيلم شاخص ديگر در اين زمينه به گونه دفاع مقدس تعلق دارد : پرواز در شب (رسول ملاقلى پور ، ۱۳۶۵)؛ كه در آن بيشترين شباهت يابى ها بين جنگ تحميلى با واقعه عاشورا انجام پذيرفته است و هنوز پس از گذشت ۲۲ سال از ساختش، جزو يكى از صادقانه ترين و پرخلوص ترين آثار سينماى جنگى ايران است.
داستان فيلم راجع به گردان كميل به فرماندهى مهدى نريمان است كه در يك كانال گرفتار و دچار مضيقه در امر آب و آذوقه مى شود.
در مدتى كه يك نوجوان رزمنده مأموريت مى يابد تا با حركت به سمت قرارگاه مركزى نيروهاى كمكى بياورد، نريمان و نيروهايش درون كانال سلحشورانه در مقابل حملات شيميايى دشمن مقاومت مى كنند و سرانجام نريمان براى آوردن آب جهت ياران تشنه اش، يك تنه به دل دشمن مى تازد، اما خود لب تشنه به شهادت مى رسد و در آخرين لحظات عمر، نيروهاى كمكى را مى بيند كه رسيده اند و محاصره دشمن را شكسته اند.
زنده ياد ملاقلى پور در فصل حمله نريمان به استحكامات دشمن، با استفاده از عناصرى مانند رجزخوانى نريمان، سقايى اش، نوع شهادتش و نيز موسيقى اى كه محمدرضا عليقلى با الهام از نوحه ها و نغمه هاى عاشورايى ساخته است، به زيبايى ارجاع به حماسه آفرينى حضرت عباس در آوردن آب براى كودكان اهل بيت مى دهد و مظلوميت رزمندگان را در قبال حملات سنگين بعثى ها ، به مظلوميت حسين و يارانش معطوف مى دارد.
محمد على نجفى در سال ۱۳۶۶ فيلم پرستار شب را مى سازد كه در آن داستان مراقبت پرستارى مسيحى به نام مارى از رزمنده اى زخمى كه امكان نوشيدن آب ندارد و بسيار تشنه است حكايت مى شود. پرستار احساس مى كند كه چهره مجروح برايش آشنا است.
در طول مدتى كه وظيفه پرستارى از مجروح را به عهده دارد درصدد است تا به راز اين آشنايى پى ببرد. مارى با خواندن نامه هايى كه همراه رزمنده است نزديكى بيشترى به او احساس مى كند. سير و سلوك در عوالم روحى مارى را به درك تازه اى از زندگى مى كشاند. جوان رزمنده فوت مى كند و مارى در مى يابد كه جوان حامل پيغام يكى از آشنايان او بوده كه در جبهه كشته شده است.
405624.jpg
در اين اثر رزمنده تشنه كه با قرائنى - از جمله يك اسب سفيد كه در رؤياهاى او ظاهر مى شود و تداعى بخش ذوالجناح است - به ماجراى كربلا پيوند مى خورد با حضرت عيسى(ع) كه بين چهره رزمنده و شمايل اين پيامبر شباهت هايى در نظر گرفته شده است، ارتباطى مفهومى برقرار مى سازد و در طى آن معناى شهادت بازكاويده مى شود. نجفى در اين فيلم با توجه به تواردهايى كه بين نهضت حسينى و فرجام حضرت مسيح از سوى برخى صاحب نظران ابراز شده، روايت پردازى كرده و البته با عنايت به اين كه اسلوب كارش تا حد زيادى فرماليستى بوده است، ارتباط چندانى با مخاطبان برقرار نساخت.
در سال ۱۳۶۸ جمال شورجه «شب دهم» را ساخت با داستانى كه از اين قرار است: عزيز سحرخيز، در شب دهم ماه محرم پس از درگيرى خيابانى عزاداران با مأموران ارتش، كه براى حمايت از چند امريكايى مست به خيابان آمده اند، از مهلكه مى گريزد و همسرش را تنها رها مى كند. او تا سال ها بعد از حركت خود احساس پشيمانى و حقارت مى كند و موفق نمى شود فرزندش را، كه شانزده ساله شده، از زير تأثير برادر همسرش، نايب، كه عزاداران شب دهم ماه محرم را رهبرى مى كرده، خارج كند. پسر او به جبهه جنگ مى رود و عزيز به دنبال پسر روانه جبهه جنگ مى شود، اما در راه بر اثر موج انفجار دچار فراموشى مى شود و پس از بهبودى خود را در موقعيت متفاوتى مى بيند. شورجه با اين روايت، مبحث عاشورا را هم به انقلاب اسلامى پيوند مى دهد و هم تداوم آن را در بستر جنگ تحميلى به تصوير مى كشد.
در همين سال ابراهيم حاتمى كيا هم در سكانس پايانى فيلم مهاجر، كه شخصيت اصلى فيلم در زير رگبار دشمن، هواپيماى كوچك بى سرنشين را به سوى منطقه خودى هدايت مى كند، در طى يك فلاش بك مختصر كه خاطره اى از يك تعزيه و آتش گرفتن خيمه اهل بيت را در بردارد ، نقبى به ماجراى عاشورا مى زند و جنگ تحميلى را با اين مفهوم معنايابى مى كند.
ادامه اين مرور را به نوبت آينده وامى گذاريم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |