دوشنبه ۱۶ دى ۱۳۸۷ - ۸ محرم ۱۴۳۰
Mon, Jan 5, 2009
ماجرا
۴۱۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
آئين
قاب عكس۱
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
راز سرقت جواهرات ازخانه ويلايى
مستخدم خانه ويلايى پس از ۰۲ سال كار وقتى مطمئن شد صاحبخانه او را بيمه نمى كند در ماجرايى انتقامجويانه سناريوى سرقت جواهرات خانگى را طراحى كرد.
زمستان ۶۸ دخترى با مراجعه به دادسراى شميران از خدمتكار پير خانه شان به اتهام سرقت سرويس جواهرات برليان شكايت كرد. وى به بازپرس شعبه پنجم گفت: از ۰۲ سال پيش يك خدمتكار زن در خانه مان كار مى كند. مادرم نيز آنقدر به او اطمينان دارد كه حتى وقتى به مسافرت مى رويم، خانه را به منيژه مى سپارد. وى كه در طول اين سال ها همانند يك عضو خانواده ما شده، در جريان تمام امور خانه قرار دارد. تا اين كه از دو سال پيش متوجه سرقت هايى شديم كه اهميت زيادى نداشت. چند روز قبل وقتى از مسافرت برگشتيم، متوجه سرقت جواهرات گرانقيمت و ۵۱ ميليون ريال پول نقد شدم. وقتى با ناراحتى سراغ منيژه رفته و با او در اين باره صحبت كردم، ضمن برخورد تند به حالت قهر از خانه ما رفت. به همين خاطر تقاضاى دستگيرى او و تحقيق در اين باره را دارم.
با طرح اين شكايت، كارآگاهان پليس در اقدامى غافلگيرانه با حكم قضايى وارد خانه خدمتكار پير شده و در بازرسى آنجا جواهرات مسروقه را يافتند. زن سالمند درحالى كه بشدت شوكه شده بود، در دفاع از خود گفت: «سال ها پيش شوهرم بى خبر من و دختر كوچولويم را رها كرد و رفت. به ناچار براى امرار معاش و گذران امور زندگى در خانه هاى اعيانى به عنوان خدمتكار مشغول به كار شدم. مدتى بعد هم با مرد ثروتمندى قرارداد بستم و او قول داد در صورت رضايت از كارم، مرا بيمه كند. اما هر بار كه در اين باره حرف مى زدم، بهانه تراشى مى كرد و مرا به آينده اى مطمئن اميدوار مى ساخت. وعده هاى مرد صاحبخانه براى استخدام و بالا رفتن حقوقم باعث شد تا سال هاى جوانى ام به دليل بى پناهى و فقر، به انتظارى بيهوده تبديل شود تا اين كه او در حادثه اى از دنيا رفت و همسرش از من خواست تنهايشان نگذارم. از آنجا كه طى اين سال ها به دختر كوچكشان علاقه مند شده و مى دانستم با مرگ مرد صاحبخانه ضربه روحى شديدى به وى وارد شده، تصميم گرفتم در اين مصيبت همچنان كنارشان باشم، اما آنها از خودگذشتگى ها و تلاش هايم را وظيفه تلقى كرده و در عين حال مرا نان خور اضافى هم مى ديدند. به طورى كه وقتى درخواست افزايش حقوق كردم، مورد توهين و تحقير قرار گرفتم، چرا كه ماهيانه فقط ۰۷ هزار تومان حقوق مى گرفتم و زندگى ام در فقر و تنگدستى مى گذشت. به همين خاطر براى جبران گوشه اى از مشكلاتم مخفيانه مواد خوراكى و وسايل جزئى بر مى داشتم. آخرين بار هم وقتى زن و دختر صاحبخانه براى تفريح به خارج از كشور سفر كردند، وسوسه شدم تا با برداشتن جواهرات شان قسمتى از حقوق از دست رفته ام را جبران كنم، چرا كه آنها مرا بيمه نكرده و حقوق ناچيزى هم مى پرداختند، حرفم نيز به جايى نمى رسيد.
بازپرس پرونده با شنيدن اظهارات طرفين، قرار مجرميت خدمتكار پير را صادر و براى آزادى اش قرار وثيقه يكصد ميليون ريالى صادر كرد.
با ارسال پرونده به شعبه ۱۵۰۱ دادگاه عمومى تهران، قاضى پرونده «منيژه» رابا توجه به اعلام رضايت شاكى به جبران خسارت ها و ۰۰۵ هزار تومان جزاى نقدى براى واريز به صندوق دولت محكوم كرد.
به گزارش خبرنگار ما، اين حكم پس از بررسى نهايى در شعبه ۲۴ دادگاه تجديد نظر استان تهران نيز تأييد شد.
گروگانگيرى نافرجام
405645.jpg
[ حميده گودرزى]
شامگاه ۱۸ فروردين ۸۱ «على» بعد از يك روز پركار به خانه بازگشت. او تازه مشغول استراحت شده بود كه ناگهان زنگ تلفن همراهش به صدا درآمد. وقتى تلفن را برداشت از آن سوى خط صداى هراسان دختر عمويش را شنيد كه به آرامى گفت: «همه ما در خانه گروگان گرفته شده ايم. «على» كه با شنيدن حرف هاى «مريم» بشدت شوكه بود بلافاصله با پلس ۱۱۰ تماس گرفت و موضوع را با اپراتور در ميان گذاشت. بعد هم راهى خانه ويلايى عمويش در شمال تهران شد و منتظر پليس ماند. دقايقى بعد مأموران كلانترى ۱۰۱ تجريش پس از بررسى موضوع، مطمئن شدند در خانه اتفاقى افتاده است.
گروگان ها كه به محض مشاهده خودروى پليس از حضور مأموران مقابل خانه شان اطلاع يافته بودند، براى رهايى از چنگ «جواد» - 51 ساله - و پسرش «مانى» - 15 ساله - با آنها درگير شدند. اين در حالى بود كه «نگار» - 11 ساله- در فرصتى مناسب موفق به فرار از چنگ گروگانگيران شد و با رساندن خود به مأموران پليس گفت گروگانگيرها دو اسلحه واقعى دارند. مأموران هم وقتى اطمينان يافتند در آن خانه گروگانگيرى رخ داده، بلافاصله با گروگانگيرها وارد مذاكره شدند. اما مرد گروگانگيركه با مشاهده وضعيت آشفته خانه و حضور غيرمنتظره پليس بشدت سردرگم مانده بود، براى ترساندن گروگان ها و پليس يك تير هوايى شليك كرد. در پى اين شليك رعب و وحشت تمام فضاى خانه را پر كرد. با اين حال مأموران براى اين كه به كسى آسيب نرسد، سعى كردند به گروگانگيران آرامش دهند. در اين ميان «جواد» هم براى رهايى خود و پسرش دو خودرو خواست تا بتواند بدون دخالت پليس همراه گروگان ها از خانه خارج شود اما خيلى زود از خواسته اش منصرف شد.
بدين ترتيب، مذاكره هاى پليس و مرد گروگانگير در فضايى پرالتهاب تا ظهر روز بعد ادامه يافت. از سوى ديگر مأموران وقتى دريافتند، مرد گروگانگير به هيچ عنوان حاضر به آزادى گروگان ها نيست، سعى كردند با احتياط از طريق پشت بام وارد خانه شوند. در اين ميان «جواد» كه بدون اطلاع از برنامه پليس سعى داشت از طريق پشت بام فرار كند، ناگهان با مشاهده مأموران به طرف گروگان ها برگشت و به تيراندازى پرداخت كه در اين ميان زن و مرد صاحبخانه و دخترشان بشدت مجروح شدند.
مأموران هم با ديدن اين صحنه به سوى «جواد» شليك كردند. سرانجام گروگانگيرى با مجروح شدن «جواد» و شهادت «غلامرضا سهرابى» - يكى از مأموران پليس - پايان يافت. «مانى» هم از سوى پليس دستگير و با دستور «جعفر صابرى زفرقندى» قاضى وقت شعبه ۱۶۱۰ دادگاه جرائم ويژه، براى تحقيقات بيشتر تحويل مأموران اداره يكم پليس آگاهى تهران شد.
پسر نوجوان در بازجويى ها گفت: پدرم سال ها قبل با داشتن يك پسر از همسر اولش جدا شد. مدتى بعد هم با يك زن مطلقه كه سه فرزند داشت ازدواج كرد. حاصل زندگى مشتركشان هم من بودم. اما بعد از مدتى مادر و پدرم از هم جدا شدند و از آن پس من با پدرم زندگى مى كردم.
سال ۷۰ پدرم با خانواده عبدالله مرد ثروتمند آشنا شد. بعد از مدتى ما به خاطر وضعيت بد زندگى مان مجبور شديم به شهر خودمان بازگرديم. اين در حالى بود كه رابطه دوستى پدرم با نزديكان عبدالله ادامه داشت. حدود دو هفته قبل من و پدرم با اسلحه و ۲۰ فشنگ به بهانه شركت در مراسم عروسى پسرعمويم به خانه عمه ام در كرج رفتيم. روز حادثه وقتى فهميدم پدرم قصد دارد به خانه «عبدالله» برود، با سماجت از او خواستم مرا نيز همراهش ببرد. بدين ترتيب با اتوبوس شركت واحد خود را به خانه «عبدالله» رسانديم. همان موقع پدرم از من خواست سر كوچه كشيك بدهم. خودش هم در حالى كه يك نقاب به سر گذاشته بود، زنگ خانه را زد و به زن صاحبخانه گفت نامه اى برايش آورده است. وقتى «مريم» براى گرفتن نامه آمد، با ديدن پدرم، وحشتزده به داد و فرياد پرداخت. همان موقع من به طرف پدرم رفتم. پدرم با تهديد اسلحه زن صاحبخانه و دختران و پسرش را به داخل خانه فرستاد و از من خواست تا وارد خانه شوم. بعد هم منتظر پدرخانواده شديم. ساعت ۵ و ۳۰ دقيقه بعدازظهر «عبدالله» به خانه آمد. وقتى وارد خانه شد، من و پدرم دست و پاهايش را بستيم. بعد هم پدرم گفت: «اگر ۲۰ ميليون تومان بدهى با تو و خانواده ات هيچ كارى نداريم.»
اما عبدالله گفت: فقط مى تواند ۵ ميليون تومان تهيه كند. در همين هنگام پسر كوچك صاحبخانه وحشتزده به گريه افتاد. دختر بزرگ خانواده نيز براى ساكت كردن برادرش، او را به حمام برد كه انگار از آنجا با تلفن همراه پدرش موضوع را به پسرعمويش خبر داده بود. همان موقع جر و بحث هاى پدرم و عبدالله ادامه داشت كه ناگهان مرد ثروتمند از پشت پنجره خودروى پليس را ديد. او كه فهميده بود، خانه در محاصره است، با كمك فرزندانش با ما درگير شد و بطرى نوشابه را به سرم كوبيد. در اين ميان پدرم براى دفاع از من يك تير هوايى شليك كرد. ساعتى بعد پليس با ما وارد مذاكره شد اما به نتيجه اى نرسيديم. تا اين كه مأموران وارد خانه شده و به طرف ما شليك كردند. ما هم ناچار به طرف پليس و گروگان ها شليك كرديم. با اين اعتراف ها تحقيقات پليسى درباره سوابق «جواد» آغاز شد. شواهد نشان مى داد او داراى سابقه چند فقره سرقت مسلحانه، ترور و شروع به قتل است.
او چند روز پس از بهبودى وقتى در برابر قاضى پرونده ايستاد با اعتراف به گروگانگيرى گفت: «من از سال ها قبل با «مريم» همسر عبدالله آشنا بودم. او پيوسته از رفتار بد شوهرش شكايت داشت. من هم تحت تأثير حرف هاى او قرار گرفتم. به همين خاطر طبق نقشه اى كه «مريم» طراحى كرده بود، براى اخاذى از «عبدالله» و تنبيه او، به خانه اش رفتيم كه اين اتفاق ها رخ داد.
بدين ترتيب قاضى پرونده پس از شنيدن اظهارات متهمان و دريافت آخرين دفاعيات آنها و با توجه به شكايت «عبدالله» و خانواده اش، «جواد» را به ۵ سال زندان و پرداخت ديه و پسرش را هم محكوم به سه سال زندان كرد. اما با اعتراض متهمان، قضات دادگاه تجديدنظر، به دليل آن كه متهمان با اين اقدام تبهكارانه شان، موجب ايجاد رعب و وحشت شده بودند، حكم صادره را نقض و رسيدگى به اين پرونده را در صلاحيت دادگاه عمومى تهران تشخيص دادند.
بدين ترتيب رسيدگى به پرونده در دستور كار قاضى «جواد اسماعيلى» - رئيس سابق شعبه ۱۱۵۷ دادگاه عمومى تهران - قرار گرفت. وى پس از محاكمه دو متهم، پرونده «مانى» را به دادگاه اطفال فرستاد. «جواد» را هم به اتهام ورود به عنف، سرپيچى از دستور مأموران، ضرب و جرح عمدى دختر بزرگ خانواده و رابطه نامشروع در مجموع به ۲۰ سال زندان و ۵ سال تبعيد محكوم كرد. اين در حالى بود كه اين بار نيز وكيل شاكى ها، اعلام كرد كه جرم متهم مصداق افساد فى الارض است، بدين ترتيب با دستور قضات دادگاه تجديدنظر، پرونده به دادگاه انقلاب تهران ارجاع شد. اما قاضى دادگاه انقلاب پس از مطالعه اوراق پرونده، متهم را از اتهام فساد فى الارض تبرئه و به اتهام حمل و نگهدارى سلاح غيرمجاز به ۱۰ سال زندان محكوم كرد. اين در حالى بود كه قضات شعبه ۱۶ ديوان عالى كشور، حكم صادره قاضى شعبه ۱۱۵۷ را تأييد و حكم متهم را به اتهام حمل و نگهدارى سلاح غيرمجاز به سه سال زندان كاهش دادند. گفتنى است متهم جمعاً به ۲۸ سال زندان و تبعيد و پرداخت ديه مجروحان حادثه محكوم شده كه پرونده وى براى اجراى حكم به شعبه سوم دايره اجراى احكام دادسرا ناحيه ۱۶ - بعثت- ارجاع شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |