سه شنبه ۲۴ دى ۱۳۸۷ - ۱۶ محرم ۱۴۳۰
Tue, Jan 13, 2009
فرهنگ و هنر
۴۱۲۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
ماجرا
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
نور، صدا، حركت: به ياد ماندنى ها!
گفت وگو با مريم معترف، كارگردان نمايش ديوارچين
نور، صدا، حركت: به ياد ماندنى ها!
همه آن نقش هاى به يادماندنى
[ يزدان سلحشور ]
گاهى اوقات، برخى از «نقش»ها به دليل «نماد» شدن در حوزه هاى فرهنگى يا هنرى يا اجتماعى يا سياسى يا اعتقادى، به يادماندنى مى شوند. در واقع اين «نقش ها» با خود، نوعى ايدئولوژى را عرضه مى كنند كه چه آن ايدئولوژى را بپذيريم چه نپذيريم، لااقل كنجكاوى مخاطب را برمى انگيزد و حاوى جذابيتى پنهان [هم در سويه نيكى بشرى و هم در سويه تاريكى] است.
قاضى شارع، معاويه، عمروعاص، شعبون استخونى [با بازى درخشان محمدعلى كشاورز در سريال «هزاردستان»]، فضل [با بازى شگفت انگيز اكبر زنجان پور در سريال «ولايت عشق»]، [امين «بهترين بازى رامبد جوان و در.‎/‎/ «ولايت عشق»]، مفتش شش انگشتى [با بازى به يادماندنى داوود رشيدى در سريال «هزاردستان»] و.‎/‎/ نمايانگر سويه تاريك طبيعت بشرى در سينما و تلويزيون ايران اند كه چند نقش ديگر را هم مى توان به اين مجموعه اضافه كرد از جمله نقش وليد [محمدرضا شريفى نيا] و مروان [اصغر همت] در سريال «امام على(ع)» و از اين كه سينما و تلويزيون ايران در پرداخت به نقش هاى منفى به ياد ماندنى، تا اين اندازه موفق بوده، لذت برد. معناى «ايدئولوژى» در اين نگرش، لزوماً واجد الزامات فلسفى يا دينى نيست [گرچه به طور مثال در حوزه نقش هايى چون حمزه، مالك اشتر، مسيح، عمر مختار يا.‎/‎/ كاملاً واجد خصوصيات دينى است] بلكه به معناى نوعى «روش زندگى» و نگاه به دنياست كه گرچه مخاطبان با آن موافقت نداشته باشند اما چون كمدى تاريك كه هميشه هم ترسناك و هم پر راز و رمز براى كودكان است، كودك ذهن مخاطب را با خود همراه مى كند. بديهى است نقش هايى چون «هند جگرخوار»، «قطامه»، ژنرال فيلم عمر مختار يا.‎/‎/ هرگز مخاطبان را به همسويى با خود فرانمى خوانند و واجد چنين ويژگى نيز نيستند اما تاريكى و راز و رمز و عطش كشف «فرايند بدى»، ما را به سوى چنين نقش هايى مى كشاند و در ذهن مان به يادگار مى مانند.
در سينماى جهان از اين دست نقش ها، پرشمارند مثل نقش «نويسنده جن زده» در تلألو [استانلى كوبريك] با بازى درخشان جك نيكلسون كه فاصله ميان نيكى و بدى را، در زمانى كوتاه طى مى كند يا نقش «هانيبال لكتر» كه توانست بازيگرى بزرگ چون آنتونى هاپكينز را پس از چند دهه حضور موفق اما ناآشنا براى عامه مردم، بدل به سوپراستارى بى چون و چرا كند. «هانيبال لكتر» عصاره «خردمندى تاريك انسان مدرن» است كه از رمان هاى «تامس هريس» [كه خود روانكاو صاحب سبكى است] به دنياى سينما راه يافت؛ با اين همه نبايد از ياد برد كه اين نقش كه يك بار توسط بازيگرى ديگر در فيلمى از «مايكل مان» بازى شد، موجوديت فعلى اش را مديون هاپكينز است و البته مى توان به تشكرات ويژه هاپكينز از «نيكلسون» اشاره كرد كه عدم پذيرش اين نقش از سوى او، فرصتى طلايى را در اختيار هاپكينز نهاد؛ وگرنه خدا مى داند كى و چه وقت، او بدل به بازيگرى با محبوبيت جهانى مى شد.
«شيوه زندگى» و «رويكرد تاريك» اين نقش ها، هنگامى جلوه اى تأثيرگذارتر مى يابند كه بدانيم بدل به نشانه هاى فرهنگى با «تأويل هاى فلسفى» مى شوند. در فيلم «اسپارتاكوس» [ساخته استانلى كوبريك و براساس رمانى از «هاوارد فاست»] دو شخصيت ژنرال رمى و برده فروش [با بازى هاى درخشان لارنس اوليويه و پيتر يوستينف] نه تنها به مشهورترين نقش حيات هنرى بازيگران خود بدل شدند كه در حوزه تأويل هاى سياسى و اجتماعى، بارها مورد استناد و تطبيق با شخصيت ها و سياستمداران معاصر قرار گرفتند. همان گونه كه نقش «لئون» [در فيلمى به همين نام و به كارگردانى لوك بسون] بر سراسر زندگى حرفه اى «ژان رنو» سايه انداخت و نه تنها نقطه عطفى در حوزه شخصيت پردازى را رقم زد كه اساساً به تعريفى جديد از روانكاوى «كودك درون» و «اگزيستانسياليسم سارترى نه كى گاردى» بدل شد.
خب! اين نقش هاى به يادماندنى، چه بپذيريم چه نه! حاوى ايدئولوژى خاص خود براى مخاطبان عام و خاص اند؛ اصلاً، كاركرد سينما همين است!
گفت وگو با مريم معترف، كارگردان نمايش ديوارچين
بازگشت شخصيت هاى تاريخى
406335.jpg
[مريم جعفرى حصارلو]
مريم معترف شخصيت هاى سياسى فرهنگى را در نمايش ديوارچين در قالب طنز و فانتزى نشان مى دهد، او كه مدعى است در اجراى خود از كمدى سياه سود جسته، گذشته و آينده را تلفيق مى كند. وى فارغ التحصيل رشته بازيگرى و كارگردانى از دانشگاه هنرهاى زيباست، فوق ليسانس خود را در رشته زيبايى شناسى از دانشگاه سوربن پاريس در ۱۳۵۹ دريافت داشته است. شروع فعاليت هاى بازيگرى و كارگردانى خود را در تئاتر و سينما با بازى در فيلم«آن سوى مه» به كارگردانى منوچهر عسگرى نسب در سال۱۳۶۴ آغاز كرد. از ديگر تجارب كارگردانى او مى توان به: «فرود سياوشان»، «شب»، «مادر همه آن اسفندياران»، «گوشه نشينان آلتونا»، «عموهاشم» و.‎/‎/ اشاره كرد.
بر چه اساسى ديوار چين را انتخاب كرديد
چندسال پيش زمانى كه اين متن را خواندم، توانستم با آن ارتباط خوبى برقرار كنم. سال ها گذشت و متن در ذهنم بود تا اينكه دوسال پيش تصميم گرفتم كارى را كارگردانى كنم و مجدداً متن را خواندم و به شدت تحت تأثير درونمايه اثر قرار گرفتم.
در اجراى شما تنوع سازهاى مختلف در كنار ماسك باعث نوعى «سيرك گونگى» و يا واريته بود، آيا به ايجاد چنين فضايى توجه كرديد
ببينيد مسئله واريته نبود و به آن هم توجه نكردم، فقط تا آنجا كه نويسنده اجازه مى داد، به نمايش شرق توجه داشتم و از سبك نمايش هاى سنتى ايرانى همچون تعزيه، فاصله گذارى نمايش هاى سنتى و يا سياه بازى، تخته حوضى همين طور از سازهاى ايرانى از جمله سنتور و دهل استفاده كردم و در مورد علت وجود ماسك هم بايد گفت كه شخصيت هاى تاريخى به يك بالماسكه تاريخى دعوت شده اند.
با توجه به اينكه فريش ملهم از سبك فاصله گذارى برشت است، آيا نمايشنامه ويژگى شعرگونه داشت و شما به عنوان كارگردان از شعر گونگى متن كاسته ايد
خير، به هيچ عنوان. فقط يكى از ديالوگ ها بود كه شعرگونه بود، آن هم فقط دوبار گفته مى شد.
در كارگردانى اثر به كدام سمبل ها توجه خاص كرديد و آيا به هيچ كدام از شخصيت ها و يا ميزانسن تأكيدگذارى نكرديد
خير، سمبل خاصى مدنظر نبود، نمايش ضدجنگ و ديكتاتورى است وهمه شخصيت ها تكه هايى از پازل بودند كه محتوا را به تماشاگر منتقل مى كردند.
آيا معتقديد اثر به شيوه «كمدى فارس» و «فاصله گذارى برشت» است
بله، نمايش طنز است، اما طنز تلخ، به اين معنا كه كمدى فارس فقط زمينه خنديدن تماشاگر را فراهم مى كند، اما اين اثر تماشاگر را به فكر وادار مى كند تا بر حوادث و واقعيت هايى كه در دنيا اتفاق افتاده بينديشد. اما در مورد فاصله گذارى بايد بگويم، فريش تمايل نداشت نوع فاصله گذارى اش مانند برشت باشد، چرا كه معتقد بود، فاصله گذارى برشت همانند رينگ بوكس است و تماشاگر مدام نظر مى دهد، در حالى كه «ماكس فريش» نمى خواست تماشاچى مستقيماً در نمايش دخالت كند. بنابراين رابطه فاصله گذارى اش با سبك برشت يك رابطه «بينابينى» است.
برخى از ويژگى هاى پست مدرنيسم در اثر وجود دارد، از جمله مى توان به راوى بودن روشنفكر امروزى، كه گاهى قصه مى گويد و گاهى خود عنصرى از قصه است، زايش روايت از دل روايتى ديگر كه «ژيل دلوز» و «گتارى» به آن معتقدند، به هم ريختگى زمانى و مكانى و همچنين تنوع زبانى از نوع آركائيك تا شكل امروزى آن اشاره كرد، بنابراين فكر نمى كنيد كه اثر داراى رگه هاى پست مدرن است كه بايد اجرايى مى شد
نمى دانم، من به اين موارد تأكيد خاصى ندارم. اساساً من فكر مى كنم كه چه كارى را براى كارگردانى انتخاب كنم، از آن لذت ببرم و بتوانم با تماشاگر ارتباط مستقيم برقرار كنم چرا كه براى تماشاگر احترام خاصى قائلم و سعى مى كنم، در نوع كارى كه انتخاب مى كنم با تماشاگر ارتباط متقابل داشته باشم و راجع به اينكه چه سبكى دارد، فكر نمى كنم، بلكه نمايش ناخودآگاه سبك كار خود را به من نشان خواهد داد؛ همانطور كه نويسنده هنگام نوشتن به سبك اثرش فكر نكرده و منتقدين هستند كه سبك آن را تعيين مى كنند.
اينكه گفتيد نمايش به تخته حوضى نزديك است، آيا شما را به استفاده از اسلپ استيك هدايت نكرد
خير.
به اين دليل اسلپ استيك را يادآورى كردم كه «مك سنت» از اولين كارگردانان سينماى صامت مبدع اسلپ استيك بود و تقريباً تمام آثارش را از نوع كمدى فارس هم مى دانند.
خير مسلماً «كمدى فارس» تئاترى تر است اگرچه ويژگى هاى كمدى هاى سنتى همچون كمديا دل آرته نيز در نمايشنامه وجود دارد.
به نظر شما «تم» اثر چيست
مهم ترين تمى كه توجه مرا جلب كرد، همان «ضد جنگ بودن» است. البته اثر در ۱۹۴۶ نوشته شده، يعنى چند ماه پس از انفجار بمب اتمى در هيروشيما و ناكازاكى و پس از جنگ جهانى دوم و دومين مسئله قابل تأمل «نفى قدرت و ديكتاتورى» بود.
اما مسئله مهم اين كه در اثر دور و تسلسل وجود دارد ، اما چه خوب بود كه حوادث زيباى زندگى مدام تكرار مى شد و نه «جنگ». بنابراين قدرتمندان به بهانه صلح «دنيا و بشريت» را نابود مى كنند و اين كليدى ترين مفهومى بود كه دريافت كردم. در عين حال مسئله اى است كه در طول نمايش «روشنفكر امروزى» مطرح مى كند و پس از بى توجهى به اعتقاداتش منفعل مى شود، اما «ميلان» دختر شاه كه در طول نمايش متحول شده، او را به ادامه راه تشويق مى كند.
گفته شده در«كمدى فارس» شخصيت هاى اغراق شده درموقعيت هاى اغراق شده قرارمى گيرند كه ناخودآگاه يك فضاى فانتزى ايجاد مى كند. به همين دليل پايه فانتزى، اغراق است. در اجراى شما هم نمونه هايى از اغراق مشاهده شد، براى مثال دوربين هاى اغراق شده توريست ها،بااين توصيف،آيادر تصويرسازى هايتان به «فانتزى» توجه داشتيد
بله، اساساً كار ، فانتزى است. براى مثال زمانى كه شاه خرامان وارد مى شود، به نوعى فانتزى است اين در حالى است كه مدام مى شنويم «امپراتور مى آيد- امپراتور مى آيد» و ما انتظار داريم يك امپراتور خونخوار وارد شود؛ اما امپراتور در ظاهر كاملاً دوست داشتنى است و فقط زمانى كه پسرك لال را به باد كتك مى گيرد، چهره واقعى اش را نشان مى دهد.
استفاده از رنگ هاى خاص درطراحى لباس، دليل خاصى داشت
بله، چون در چين و ژاپن رنگ غالب است و از سوى ديگر دكور به دليل دو اجرايى بودن، بايد از فانتزى دور مى شد كه سعى كرديم با لباس اين محدوديت را جبران كنيم.
آيا صرفاً به دليل وجود تنوع موسيقايى سازها را متناسب با صحنه ها بكار برديد براى نمونه در صحنه رومئو و ژوليت از ساز آكاردئون استفاده شده بود، چرا
ما در اجرا دو نوع ساز به كار گرفتيم. نوع اول سنتور و سازهاى كوبه اى ، نوع دوم آكاردئون و سازهاى كوبه اى.
در قسمت مهمانى كه مهمانان اروپايى كه ماسك زده اند،حضور دارند، والس و موسيقى غربى نواخته مى شود، اگرچه كه در دربار چين هستيم اما كمى متمدن تر و مدرن تر رفتار مى شود و در قسمت هايى كه در دربار چين شاه و صاحب منصبان حضور دارند، از موسيقى چينى استفاده مى شود.
موسيقى صحنه رومئو و ژوليت هم ملهم از فيلم رومئو و ژوليت است كه براى تماشاگر شناسه اى مى باشد. البته انتخاب موسيقى ها با هماهنگى فرشچى بود.
نوعى چندگانگى ريتم به دليل در هم تنيدگى روايتها به وجود نيامد
بله، اما سعى كرديم براى نمايش يك ريتم كلى متصور شويم.
چرا بازيگران در ورود و خروج، تماشاگران را هدايت و همراهى مى كنند
زيرا تماشاگران به عنوان مهمانان جشن حضور دارند ‎/ نوع چينش صندلى ها هم به دليل نزديكى بازيگران به تماشاگر بود و حتى موسيقى اروپايى مهمانى از پشت سر تماشاگر نواخته مى شد. بنابراين بازيگران به رسم ادب تماشاگران را بدرقه مى كنند.
اين مسئله در متن وجود داشت
به اين صورت خير، ما تصور كرديم كه اين حركت كار را كامل مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |