سه شنبه ۲۴ دى ۱۳۸۷ - ۱۶ محرم ۱۴۳۰
Tue, Jan 13, 2009
زنگ اول
۴۱۲۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
ماجرا
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
چرا بچه ها حرف گوش نمى كنند
اصول آموزش هاى اخلاقى
[محمد رضا نيكخواه]
جديدترين تكنيكى را كه براى رشد ارزش هاى اخلاقى دانش آموزان مطرح كرده اند، اين است كه يك بحران اخلاقى را بدون محدوديت از پيش تعيين شده به بحث بگذاريم.در اين رويكرد، نقش معلم يا مربى يك نقش انتقادى است، معلم دانش آموزان را به مناظره كلامى تشويق مى كند، بويژه طى مراحل اوليه گفت وگوى گروهى در همين فرايند بحث و مناظره گروهى، معلم بايد قادر باشد تا براساس شناخت كاملى كه از خصوصيات مراحل تحول اخلاقى كودكان دارد سطوح مختلف استدلال هاى اخلاقى را مستقر كند، معلم مى تواند بر اساس ابهاماتى كه در تعيين و تقسيم بندى دانش آموزان به مراحل اخلاقى در ذهن دارد سؤالات ديگرى را براى آن دسته از دانش آموزانى كه در وضعيت بينابينى و مبهمى قرار دارند، طرح كند تا با تصريح بيشترى به تراز استدلالى او بپردازند، نقش معلم يا مربى بسيار واجد اهميت است، او نبايد جلوتر از دانش آموزان گامى برداشته و يا استدلالى را پيش كشد، او فقط هدايتگر غيرمستقيم و تصريح كننده استدلال هاى كودكان براى بيان صحيح استدلال خودشان است.
اصول اوليه آموزش اخلاقى كه معلم بايد داشته باشد:
آموزش مفاهيم اخلاقى بايد متناسب با قابليت ها و ظرفيت هاى شناختى و سطح استدلال قضاوت اخلاقى دانش آموزان باشد. آموزش مفاهيم اخلاقى بايد در موقعيت هاى طبيعى و با استفاده از حوادث و رويدادها و مضامينى باشد كه در نزد كودك از نظر ارتباط با زندگى روزمره او، فرهنگ و محيط او بيگانه و دور از واقعيت نباشد. به كودكان فرصت داده شود تا به طور خود انگيخته رفتار مطلوب را مشاهده و تمرين كنند. كودكان بايد نسبت به رفتار اخلاقى كه از آنان انتظار داريم شناخت كافى داشته باشند. معلمان بايد در رفتار و الگوهاى اخلاقى كه قصد معرفى و آموزش به كودكان را دارند ثابت قدم باشند. در ارائه الگوهاى مورد تقليد كودك سعى كنيم مواردى را بگنجانيم كه كودك خود به خودى به آنها نياز دارد، زيرا كودكان از الگوهايى تقليد مى كنند كه در رفع نيازهاى سنى و انگيزشى آنها مؤثر واقع شوند. حد فراگيرى مفاهيم اخلاقى هر كودك خود اوست. زمان و نيرويى كه كودك در درونى كردن مفاهيم اخلاقى نياز دارد به مراتب بيشتر از زمان و نيرويى است كه از طريق آموزش هاى برنامه ريزى شده و تحميلى به اجرا درمى آيد. آموزش مفاهيم اخلاقى هرگز در يك بعد متمركز نمى شود، بلكه همواره جنبه هاى عقلانى، عاطفى، اجتماعى و جسمى با نوعى درآميختگى يكپارچه اى همراه هستند. از آنجا كه در يك فضاى سالم، اخلاقى، منبع اقتدار و اعمال دستورات اخلاقى از عدالت نشأت مى گيرد معلم در اين شرايط به منزله فردى است كه واجد اين منبع بوده و كودكان به ديده احترام و ترس توأمان، او را سرمشق و الگوى رفتارهاى اخلاقى خود قرار مى دهند. تربيت دادن بازى هاى متنوع و توأم با هدف هاى غيرمستقيم اخلاقى كه از جانب خود كودكان به اجرا درمى آيد، نقش مؤثرى در درونى كردن ارزش هاى اخلاقى دارد، نحوه رعايت عدالت در بازى هميارى و همكارى در ميدان بازى، همدردى و همدلى احساسى و عاطفى بين بازيكنان و همه و همه عناصرى است كه در پرورش خصوصيات اخلاقى كودكان نقش دارد. براى پرورش اخلاقى لازم است كه شيوه هاى زندگى وعقايد پيامبران و امامان، مصلحان و مردان بزرگ و برجسته اى كه در تاريخ تكامل بشريت نقش تعيين كننده داشته اند را به صورت خوشايند و متناسب با درك و فهم كودكان ارائه دهيم. در كلاس اخلاق از هيچ گونه كتاب درسى استفاده نكنيد و بيشتر از طريق بيان مطالب و داستان ها و نمايشنامه هايى كه به نحوى مسائل اخلاقى و ارزشى در آن طرح شده است مباحث اخلاقى را مطرح كنيد. براى هماهنگ كردن روش ها، توصيه هاى تربيتى خود را به خانواده از طريق انتشار خبرنامه مدرسه انجام دهيد و از اين طريق آنان را از اقدامات، روش ها و نظرات خودتان مطلع كنيد و با تشكيل جلسات مشترك اوليا و مربيان اين مسائل را منتقل كنيد.
چرا بچه ها حرف گوش نمى كنند
گوش كردن دوسويه؛ پايه يادگيرى
406305.jpg
[زهرا پورجوشقانى]
در آغاز زندگى ما به طور طبيعى شنوندگان خوبى هستيم، در زمان كودكى و شيرخوارگى با نگاه كردن، گوش دادن، تقليد كردن و ارتباط برقرار كردن يادگيرى را آغاز مى كنيم و سخن گفتن را نيز دقيقاً از زمانى فرامى گيريم كه خوب شنيدن را آغاز مى كنيم، اما چگونه مى شود كه كودكان وقتى بزرگ مى شوند به مراتب كمتر گوش مى دهند و رفته رفته اين خصوصيت را از دست مى دهند تا جايى كه پس از مدتى فقط آن چيزى را كه دوست دارند مى شنوند و از شنيدن و تمركز روى شنيده هايى كه براى آنها اهميت ندارد پرهيز مى كنند.
در گوش دادن در دنياى واقعيات چه چيزى وجود دارد كه اين قدر شنيدن و يادگيرى را دشوار مى كند
آنچه مسلم است اين است كه شنيدن و تمركز براى شنيدن، آرامش كودكان را برهم مى زند و از اين رو براى آنان بالقوه يك تهديد محسوب مى شود. كودكان براى يادگرفتن آموزه ها، كه غالباً به شكل دستورى از سوى بزرگسالان مطرح مى شود مجبور به شنيدن هستند. آنها بايد گوش بدهند تا توضيحات را ياد بگيرند، بايد گوش بدهند تا به خاطر بياورند، تشخيص بدهند و بفهمند و از آنجا كه انجام اين كارها مستلزم اين است كه آنان از امور و مسائل مورد علاقه خود چشم پوشى كرده و روى داده هاى ديگر متمركز شوند بنابراين وضع موجود آرامش كودكان را برهم زده و براى آنان احساس ناخوشايندى توليد مى كند.
گوش دادن يكسويه
در سال هاى آغازين زندگى، يادگيرى از طريق گوش دادن يكسويه انجام مى پذيرد به اين نحو كه كودك با گوش دادن به صداهاى محيط و خانواده خود بدون هيچ اجبارى دانسته ها را كسب مى كند، او به تدريج آموخته هاى خود را حلاجى و سبك و سنگين كرده و در نهايت در كمال آرامش آنها را بر زبان آورده و يا به كار مى بندد.در گوش دادن يا ارتباط يكسويه، يادگيرى براى كودك با استفاده از كمترين سطح تمركز جبرى و در حقيقت از نوعى كشف و شهود ناشى مى شود.
او در ابتدا صداهاى پيوسته محيط، نظير صداى تلويزيون، جاروبرقى، موسيقى، آواز پرندگان، صداى عبور و مرور اتومبيل ها را مى شنود. اين اصوات در مغز او جارى مى شوند بدون اين كه آنها را از هم متمايز كند و تشخيص دهد كه هر كدام صداى چيست.
در مرحله بعد او براساس كشف و شهود به تدريج خاستگاه اين اصوات را تشخيص مى دهد و مى تواند آنها را از يكديگر تفكيك كند.
در گوش دادن يكسويه كودك احساس آرامش مى كند. زيرا او در اين هنگام مجبور نيست در برابر شنيده ها واكنشى نشان دهد، چيزى را از روى اجبار به خاطر بسپارد و يا سؤالى را پاسخگو باشد و در نتيجه چيزى وضعيت و آرامش او را تهديد نمى كند.
گوش دادن دوسويه
هر چند گوش كردن يكسويه پايه يادگيرى محسوب مى شود، اما آنچه كه بعدها براى يادگيرى تحصيلى، علمى و مهارت هاى اجتماعى مطرح مى شود گوش كردن دوسويه است و اين همان چيزى است كه با عبور از سن خردسالى مطرح مى شود و غالباً براى كودكان به ويژه در سال هاى اوليه تحصيل ناخوشايند، خسته كننده و عذاب آور است، زيرا آنان اولاً مجبور هستند از دنياى خوشايند كشف و شهود، گوش دادن يكسويه و دوست داشتنى هاى خود جدا شوند، ثانياً مجبورند براى يادگيرى روى يك موضوع ناشناخته تمركز كنند، ثالثاً موظفند اطلاعات به دست آمده را تشخيص دهند، درك كنند، در ذهن خود آن را پردازش كنند و در نهايت هر موقع كه از آنها خواسته شد، اين اطلاعات را دوباره به خاطر بياورند و يا آن را بازگو كنند و رابعاً در صورت ناموفق بودن در هر يك از اين مراحل بايد آمادگى سرزنش، تنبيه و محروميت را داشته باشند.
در حالى كه در گوش دادن و يادگيرى از طريق ارتباط يكسويه كودكان اولاً به سوى علاقه مندى ها و موضوعات خوشايندى كه توجه آنها را جلب مى كند گرايش پيدا مى كنند. ثانياً آنان براثر كشف و شهود و بازى به اطلاعات جديد دست پيدا مى كنند و ثالثاً هيچ فشار، اجبار، امتحان و يا تنبيهى انتظار آنان را نمى كشد.
راه حل
به نظر مى رسد بهترين راه براى حل اين مشكل ايجاد پيوند بين اين دو روش يادگيرى يعنى گوش كردن يكسويه و دوسويه باشد.
در حقيقت بايد كمك كرد تا كودكان پيش از ورود به دبستان و آغاز تحصيل رسمى با «تمركز» به عنوان حلقه واسط بين اين دو نوع گوش دادن آشنا شوند. در گام اول بايد با افزايش توانمندى و تمايل كودكان به گوش دادن در تقويت تمركز آنان بكوشيم.
مى توان با به كار بردن شيوه هاى مختلف در سنين خردسالى به راحتى كودكان را با تمركز و مهارت هاى گوش دادن آشنا كرد.
* با فرزندمان صحبت كنيم و تا حد امكان مكالماتى را فراهم كنيم كه عارى از انتقاد، سرزنش، بازخواست و پيام هاى منفى ديگر باشد.
* براى او كتاب بخوانيم و درباره مطالبى كه خوانده ايم با او صحبت كنيم تا او به طور غيرمستقيم با گوش دادن و فهميدن آشنا شود.
* زمانى كه برايش صحبت مى كنيم به او نگاه كنيم. اين كار او را تشويق خواهد كرد تا او نيز به ما نگاه كند و با دقت بيشترى به توضيحات ما گوش كند، اين آغاز ارتباط غيركلامى و توانمندى براى خواندن غيرارادى و بى اختيار است.
* او را به خواندن آوازها و شعرهاى كودكانه تشويق كنيم، به ويژه آن دسته از شعرهايى كه در آن حركات كودك مكمل شعر است و كودك بايد همزمان با شعر حركتى را به نمايش بگذارد و يا شعرهايى كه شامل مصراع هاى تكرارى با ترجيع بند باشند، زيرا كودك هنگام يادگيرى اين اشعار و اجراى آن در برابر جمع به طور غيرمستقيم نياز به تمركز، گوش دادن و فهميدن دارد.
* بازى، نقاشى، ورزش و گردش و هر كارى كه احتياج به تمركز دارد.
* گوش دادن به صداها و تمركز روى آن با چشم بسته در مكان هاى مختلف نظير باغ ها، پارك ها، خيابان هاى شلوغ و يا گوش دادن به موسيقى و آهنگ هاى راديو
* بازى حدس زدن صدا، مثل «من كى هستم » كه در آن كودك بايد صداى هر حيوان يا موضوعى را كه از آن تقليد مى شود، شناسايى و توصيف كند.
* مهمتر از همه گوش كردن به حرف كودك، كه به همين خاطر او گوش دادن به حرف هاى ما و ديگران را ياد خواهد گرفت.
* كارشناس تعليم و تربيت


|   شناسنامه   |   آرشيو   |