چهارشنبه ۲۵ دى ۱۳۸۷ - ۱۷ محرم ۱۴۳۰
Wed, Jan 14, 2009
قرآن
۴۱۲۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
تدبر در قرآن از ديدگاه اهلبيت (ع)
عوامل پيشرفت و سقوط از منظر امام على (ع)
[گفتارى ازآيت الله جوادى آملى‎/بخش پايانى ]
علل پيشرفت يك امت و نشانههاى سقوط در بيانى از اميرالمؤمنين (ع) نيز تبيين شده است كه به آن اشاره ميشود حضرت فرمود: «يستدلّ على ادبار الدول باربع تضييع الاصول، والتمسك بالغرور، تقديم الاراذل و تأخير الافاضل؛دولتها و جوامع زمانى به انحطاط گرايش پيدا ميكنند كه اصول ارزشى از بين برود و نيرنگ به عنوان اصل ارزشى مورد قبول قرار گيرد، فرومايگان سمتها و مسئوليتها را به عهده گيرند و كسانى كه فاضلند منزوى شوند.
بنابراين اگر انسان با مطالعه دريافت اصول ارزشى در جامعه تضييع شده و تباه گرديده و نيرنگ و غرور و فريب جاى آن را گرفته و همچنين اگر پستهاى حساس جامعه در اختيار فرومايگان قرار گرفته و انسانهاى فاضل و شريف از تصدى آن مشاغل محرومند، ميتواند استدلال كند كه آن جامعه به سوى سقوط و انحطاط ميرود و اگر يافت كه اصول ارزشى بر اركان جامعه حاكم است، صداقت و امانت دارى و تلاش و كوشش و عدالت و آزادى در آن جامعه برجسته است و انسانهاى شريف و فاضل مسئوليتهاى گوناگون را به عهده دارند آن جامعه پيشرفت خواهد كرد.
در بيان ديگرى امام على (ع) فرمود: «يستدل على الادبار باربع، سوء التدبير وقبح التبذير و قله الاعتبار وكثره الاعتذار؛ بر ادبار دولتها به چهار چيز استدلال ميشود ۱- بدى تدبير ۲- زشتى اسراف و تبذير ۳- كمى اعتبار ۴- بسيار مغرور شدن و يا بسيار پوزش خواستن».
بر اساس اين بيان اگر جامعهاى از مديريت خوب بهرهمند نباشد و گرفتار اسراف و تبذير و ريخت و پاش مالى باشد و از حوادث درس عبرت نگيرد و براى حوادث پيش بينى نشده، چارهانديشى وآينده نگرى نداشته باشد و به دليل خطاهايى كه مرتكب ميشود پيوسته پوزش بطلبد يا پيوسته در دام غرور باشد. آن جامعه و دولت سقوط خواهد كرد. ولى در مقابل آن اگر جامعه از مديريت و برنامه ريزى خوب برخوردار باشد و از اسراف و تبذير دورى گزيند و از حوادث و رويدادها درس عبرت بگيرد و از خطا و اشتباه بجاى عذرخواهى بعد از خطا اجتناب كند پيشرفت خواهد كرد، چنان چه همان حضرت فرمود: «حسن التدبير و تجنّب التبذير من حسن السياسه؛ نيكويى تدبير و دورى و اجتناب نمودن از اسراف از نيكويى سياست است».
نتيجهگيرى: در اين مقاله اصل مسئله پيشرفت و انحطاط مطرح شد و بيان گرديد كه معناى انحطاط و پيشرفت روشن است اما مهم تفسير و بيان علل و عوامل آن است كه اين مسئله مهم مبتنى بر جهانبينى و بينشى است كه تفسير كننده آن را تبيين و بر آن اساس علل و عوامل آن را بيان ميكند سپس بر اساس جهانبينى دينى به برخى عوامل طبيعى و انسانى پيشرفت و انحطاط اشاره شده است.
تدبر در قرآن از ديدگاه اهلبيت (ع)
صعود از لفظ به معنا
406431.jpg
امامان معصومعليهم السلام هم چنان كه مردم را به تدبر و تعمّق در آيات قرآن سفارش اكيد ميكنند، خود نيز در آيات آن به تدبر و دقت نظر ميپرداختند و در اين راه از خداوند منان، توفيق طلب ميكردند.
امام صادقعليه السلام قبل از قرائت قرآن، وقتى كه آن را در دست ميگرفتند به خداوند عرض ميكردند:
«خدايا! من شهادت ميدهم اين، كتاب توست كه از نزد تو بر رسولت محمد بن عبداللّه نازل شده است. و كلام توست كه بر زبان پيامبرت جارى شده است. آن را هادى به سوى خلقت قرار دادهاى و ريسمان متصل بين خود و بندگانت قرار دادهاى. خدايا! من عهد و كتابت را باز ميكنم.
خدايا! نظر كردنم در قرآن را، عبادت و قرائتم را، فكر و فكر كردنم در آن را عبرتپذيرى قرار ده. مرا از كسانى قرار ده كه به وسيله بيان مواعظ تو در قرآن، موعظه ميپذيرند و از نافرمانى تو پرهيز ميكنند. و هنگام قرائت كردنم، برگوش (دل) من مُهر (غفلت) و بر ديدگانم (قلبم) پرده (جهالت) نكش. و قرائتم را قرائتى كه بدون تدبر در آن باشد، قرار نده، بلكه مرا طورى قرار ده كه در آيات قرآن و احكام آن تدبر كنم به گونهاى كه شرايع دينت را اخذ كنم و نظرم را در آن، نظر غفلت و قرائتم را، بيهوده گويى قرار نده. به درستى كه تو مهربان و رحيم هستى.»
در روايت آمده است كه امام سجاد عليه السلام هر وقت آيه شريفه «مالك يوم الدين»را قرائت ميفرمود، آن قدر آن را (باتوجه و تأمل بسيار) تكرار ميكرد كه گويى نزديك است بميرد (و با مالك حقيقى روز جزا ملاقات كند)‎/
در سيره امام رضاعليه السلام نوشتهاند كه آن حضرت، شبها در بستر خواب مقدار زيادى قرآن ميخواند و هنگامى كه به آيات يادآور بهشت يا جهنم ميرسيد، بسيار ميگريست و از خداوند بهشت را مسئلت ميكرد و از آتش جهنم به او پناه ميبرد.همان طورى كه از جمله برنامههاى هر شب آن حضرت هنگام سفر به خراسان را، قرائت و تأمل در آيات معاد ياد كردهاند.
ائمهعليهم السلام قرآن را با لحن و صوت زيبا قرائت ميكردند.چرا كه صوت نيكو همراه با طمأنينه، قلب را آماده پذيرش مطالب ميكند و زمينه تدبر در آيات را فراهم ميكند.
ابزار و شرايط تدبر در قرآن
تلاوت
گرچه تلاوت، شرط كافى براى تدبر در قرآن نيست ولى رعايت آداب آن، از لوازم فهم مقاصد و پيامهاى قرآن كريم است.
تكرار آيات
تكرار آيات، در شرايط مناسب روحى، در تعميق تدبر بسيار مؤثر است؛ چرا كه هيچ گفتار و كردارى نيست مگر اينكه اثر مستقيم بر روى روح دارد و هرچه آن اقوال و اعمال تكرار شوند، آن اثرات تكرار و تشديد ميشوند. از اين رو، ائمهعليهم السلام برخى از آيات قرآن كريم، كه بارِ معرفتى بيشترى دارند و صفتى از صفات الهى را بيان ميكنند را تكرار ميكردند. همان طورى كه در احوال امام صادقعليه السلام آوردهاند كه آن حضرت آيه «مالك يوم الدين» را بسيار تكرار ميكرد.و گاه برخى آيات را طورى با توجه و تأمل تكرار ميكرد كه گويى هم اكنون آن را از زبان نازل كننده آن ميشنود. از اين رو، آن حضرت در چنين حالاتى متأثر ميشد.
اعتقاد به هدايت بخشى آيات
جهل به موقعيت قرآن، موجب ميشود كه نتوان ارتباط صحيحى با آن برقرار ساخت و با آن انس گرفت و از نور آن روشنايى كسب كرد. بنابراين، شناخت اجمالى نسبت به هادى بودن قرآن، صادق بودن وعدهها و وعيدهاى آن، درمان كننده دردهاى روحى و سعادتبخش بودن آن، شرط اساسى تدبر در قرآن است؛ چرا كه با اين شناخت است كه شوق به كاوش در مضامين آيات در وجود تلاوت كننده قرآن پيدا ميشود و در آنها انديشه ميكند. از اين رو، ائمهعليهم السلام در بسيارى از مواقع، بر فوايد و آثار و ثمربخشى قرآن تكيه ميكردند و مردم را بر جهات متنوع آن آگاه مينمودند.
آگاهى به معناى آيات
احاطه بر معناى آيات، ولو در حد ترجمه صحيح و يا در اختيار داشتن قرآن ترجمه شده مطمئن، از شرايط ديگر تدبّر در آيات قرآن است. همان طورى كه امام صادقعليه السلام ميفرمايد:
«ألْمُقْرِىءُ بِلاعِلْمٍ كَالْمُعْجِبِ بِلامالٍ وَلامُلْكٍ؛ قرائت كننده بدون علم و آگاهى، مثل كسى است كه بدون مال و ملك از خود راضى باشد.»
الفاظ آيات قرآن، معبر رسيدن به معانى عميق و هدايتبخش هستند؛ بنابراين، اگر تمام همت قارى، خوب ادا كردن و گرفتار شدن در دام الفاظ، قرائتها و لحنهاى زيبا شود، از تدبر در معناى آن ميماند و از پل عبارت به مقصد معنا نميرسد. بدان گونه كه امام صادقعليه السلام ميفرمايد: «من إنْهَمَكَ فِيطَلَبِ النَّحْوِ، سُلِبَ الْخُشُوعُ؛ كسى كه تمام كوشش خود را در راه طلب نحو صرف كند، از خشوع محروم ميشود.»
دل دادن به پيامهاى قرآن
شرط ديگر تدبر در قرآن، دل دادن به آيات قرآن و خالى كردن قلب از آلودگيها، از جمله تعصب و پيش فرضهاى غير الهى در مواجهه با قرآن ميباشد. چرا كه نسبت تدبّر و قلب انسان، نسبت راه و چشم است. همان طورى كه اگر كسى چشم نداشته باشد، به چاه ميافتد، كسى كه قلب او مريض باشد نميتواند تدبر كند و از هدايت قرآن استفاده كند.
از امام صادق و امام كاظم عليهما السلام نقل شده كه در تفسير آيه «ام على قلوبٍ اقفالها»فرمودهاند كه: «هيچ ذكرى به قلب آنها نميرسد و حقيقتى براى آنها كشف نميشود.»
همان طورى كه دل دادن و به عبارتى، زنده دلى و دارا بودن قلبى سالم و عارى از هرگونه جهالت و كورى، موجب فراهم شدن زمينه تدبر در قرآن ميشود، دل مردگى و كورى دل نيز از عوامل عدم تدبّر در قرآن ميشود. حضرت زهرا سلام الله عليها يكى از ريشههاى عدم تدبر در قرآن را، همين مسئله معرفى ميكند. چرا كه مرگ دل و كورى قلب، موجب بسته شدن دريچه قلب بر روى نور علم و ايمان ميشود و كسانى كه با سوء اختيار خود از علم و ايمان محروم ميشوند، از معارف قرآنى نيز گريزان ميشوند و از تدبر در قرآن و كشف حقايق از آن، دورى ميكنند و گرفتار هلاكت ميشوند و حقوق را ضايع كرده، جامعه را به انحراف ميكشانند.
حضرت فاطمهعليها سلام در جريان ضايع كردن حق ولايت و خلافت عليعليه السلام از ناحيه گروهى از مردم، به اين حقيقت چنين تصريح ميفرمايند:
«هان! سوگند به خدا! اگر حق را براى اهلش واميگذاشتند و پيرو خاندان پيامبر خدا ميشدند، هيچ گاه دو تن اختلاف نميكردند و اين حكومت، نسل به نسل، ميان اهلش ميگشت و آيندگان از گذشتگان به ارث ميبردند تا قائم ما كه نهمين فرزند از نسل حسينعليه السلام است، قيام كند. اما پيش داشتند آن را كه خدا پس زده بود و پس داشتند آن را كه خدا پيش داشته بود، تا آنگاه كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را در گور نهادند و به گودال قبر سپردند، به دلخواه خود كسى را برگزيدند و به رأى خويش عمل كردند. مرگشان باد! مگر سخن خدا را نشنيدند كه گويد: «و ربّك يخلق مايشاء و يختار، ماكان لهم الخيره»؛ و پروردگار توست كه ميآفريند و بر ميگزيند آنچه خواهد، آنان را (حق) گزينش نيست. چرا، شنيدند؛ اما كوردلند چنانكه خداى سبحان فرموده: «فانّها لاتعمى الأبصار ولكن تعمى القلوب التى فيالصدور»؛ ديدهها كور نيست، بلكه دلهايى كه در سينههاست، كور است وه چه دور است! آرزوهاى خود را در دنيا گستردند و مرگ خويش را از ياد بردند، هلاكتان باد!»
شيوه تدبر در قرآن
آنچه متناسب با نوشتار حاضر در مورد شيوه تدبر در قرآن است، آن است كه قارى قرآن بعد از فراهم كردن لوازم و شرايط تدبر در قرآن، هنگام تلاوت آيات مربوط به سرگذشت گذشتگان از ملل و اقوام ظالم، آيات مربوط به رذائل و فضائل و آثار آنها و نيز آيات مربوط به كيفر و پاداش اعمال مردم، به عرضه باورها، منشها، رفتارها و گفتارهاى خود بر آيات قرآن ميپردازد تا ميزان صحت و درجه سلامت آنها را تشخيص دهد و بنابر آن، به عقايد صحيح دست پيدا كند و رفتار و گفتارى متناسب با خواستههاى قرآن انتخاب كند، فضائل را گرفته، خود را مزين به آنها گرداند و رذائل و آثار سوء آنها را شناخته، از آنها دورى كند و پيوسته در اين راه قدم بردارد تا هر روز به كمالى از كمالات معنوى دست پيدا كند و در راه قرب الهى، قدم راسخ بردارد. عليعليه السلام در خطبه همام در وصف متقين در برخورد با قرآن چنين ميفرمايد:
«چون شب شود (براى نماز) برپا ايستاده آيات قرآن را با تأمل و انديشه ميخوانند. و با خواندن و تدبر در آن، خود را اندوهگين ميسازند و به وسيله آن به درمان درد خويش كوشش ميكنند (از خواندن و عمل به قرآن چاره رهايى از عذاب و سختى قيامت را ميجويند)‎/ پس هرگاه به آيهاى برخورند كه شوق دهنده و اميدساز باشد، به آن شوق پيدا ميكنند؛ مانند آنكه پاداشى كه آيه از آن خبر ميدهد، در برابر چشم ايشان است و آن را ميبينند و هرگاه به آيهاى برخورند كه در آن ترس و بيم است، گوش دلشان را به آن ميگشايند، چنانكه گويا شيون و فرياد (اهل) دوزخ در بيخ گوشهايشان است.»
آثار تدبر در قرآن
عليعليه السلام ميفرمايد: «لاخَيرَ فيقِرائَةٍ لاتَدَبُّرَ فيها؛ در قرائتى كه تدبّر نباشد، هيچ خيرى نيست.»
از اين روايت استفاده ميشود كه اگر همراه قرائت قرآن، تدبّر در آيات نيز در كار باشد، قارى قرآن به خير نائل ميشود و خير عبارت است از گرايش به خوبيها.
علامه طباطبايى ميگويد: اصل در معناى خير، انتخاب است و ما چيزى را خير ميدانيم كه قبلاً آن را با چيز ديگر مقايسه كردهايم و آن را انتخاب و گزينش ميكنيم. و ما وقتى يكى از دو چيز را انتخاب ميكنيم كه مورد طلب ما بوده، طبيعت ما را به سوى خود بكشاند.
بنابراين، هر كس در آيات قرآن تدبر كند، كمكم نسبت به خوبيها گرايش پيدا ميكند. و طبعاً به آنها ملتزم شده، به خوبيها و كمالات نائل ميشود.
منابع در دفتر روزنامه موجود است


|   شناسنامه   |   آرشيو   |