چهارشنبه ۲۵ دى ۱۳۸۷ - ۱۷ محرم ۱۴۳۰
Wed, Jan 14, 2009
گزارش
۴۱۲۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
مجسمه هاى جناب سرهنگ
406437.jpg
[مرتضى گلپور]
هنر آن هم هنر مجسمه سازى حتى در فضاى نه چندان لطيف نظامى نيز همچنان برتر از گوهر پديد مى آيد. هنر همه جا راه خويش مى يابد و سر به گردن فرازى مى افرازد. رخ مى نمايد و جلوه مى كند و قدر مى يابد. اين گونه است حكايت هنر و هنرمندى كه اين بار در ارتش جمهورى اسلامى ايران رشد كرد و در جبهه ديگرى به مصاف ايستاد، جبهه اى كه آرمان هاى دفاع مقدس را در زمان صلح منتقل مى كند و اين چنين بر پيوند عميق جنگ و صلح صحه مى گذارد. اين بار نبرد دفاعى ما آرمان هاى هنر را چون پاره تخته اى نشسته بر شانه هاى موج با خود به ساحل آورد، چرا كه هنرمند قصه ما برآن است تا زنده است بوى خاك جبهه را در عطر مجسمه هايش بپراكند. صورت ديگر داستان حكايت ارتشى است كه نظامى هنرمندش را پس نمى زند، بلكه مجالش مى دهد تا پر و بال گيرد و هنر را نافى مقررات خويش نمى داند. از يك سو اين هنر است كه راه به ارتش برده و از سوى ديگر اين ارتش است كه هنر را به خود راه داده و اين تنها، هنر يك ارتش مكتبى است و نيز يك هنرمند مكتبى.
راننده آدرس را به خوبى مى شناخت و با دست اشاره كرد: «آن جا است» كارگاه هنرهاى تجسمى در مجتمع مسكونى نظامى. نزديك تر مجسمه هايى كه در دو سوى در ورودى قرار داشتند، گرچه خوشامدگويى غريب مى نمود، اما بر يقين به مقصد رسيدن افزود: «بايد همين جا باشد». در سمندى كه همان جا پارك شده است، يك دست لباس و كلاه نظامى با درجه سرهنگى به چشم مى خورد. موجى از احساسات غريب و عجيب هجوم آورد. شما چه تصورى از يك سرهنگ نظامى ارتش داريد آدمى با قواعد رفتارى منظم، اندكى رسمى و همچون دستورات نظامى صريح و بى پرده. به سربازى كه لباس نظامى بر تن نداشت (ديگر غروب رسيده بود) گفتم كه هستم و براى چه آمده ام. او را صدا زد آمد، مردى معمولى با لهجه شيرين تركى. مرا به اتاقى دعوت كرد كه هم محل پذيرايى از مهمانان بود و هم اتاق كار. اين را مى شد از تنديس هاى نيم تنه نيمه كاره سردار همدانيان روى ميز فهميد. از دور پيرمردى نشسته بر مبل ديدم. خودم را براى روبه رو شدن با پيرمرد آماده كرده بودم. وارد كه شدم او را شناختم. استاد شهريار بود، خيره مانده تا ابد بر مخاطبش.
ناصر جبارى متولد سال ۱۳۴۳ در يكى از روستاهاى شهرستان مياندوآب است. از سال ۶۲ خدمت در نيروى زمينى ارتش را آغاز كرد. آشنايى و پيوند او با هنر از يك سال قبل يعنى ۱۳۶۱ و با هنر نقاشى شروع شد، هنرى كه به صورت غيرحرفه اى و بيشتر براى پاسخ به نيازهاى روح و گذران اوقات فراغت برگزيده مى شود. پس از چندى كه وارد نيرو مى شود، به شهرستان كرمان منتقل مى گردد. مجموعه تاريخى حمام گنجعلى خان كرمان و مجسمه هايش يكى از جاذبه هاى گردشگرى شهر كرمان است كه بسته به نوع نظاره ناظر ارتباطى متفاوت با مخاطب خواهد داشت. يكى ناظرى است عابر و ديگرى ناظرى است مقهور منظره كه ديگر رهايى نمى تواند. «۹ سال در كرمان خدمت كردم و در اين مدت بازديدهايى كه از حمام گنجعلى خان داشتم باعث شد تا به مجسمه سازى علاقه مند شوم. هميشه به اين فكر مى كردم اين مجسمه ها چطور ساخته مى شوند و رموز آن چيست. تصميم گرفتم هر طور شده اين هنر را ياد بگيرم. تا اين كه در سال ۶۸ استاد سيدجمال مير بابايى آمدند كرمان براى مرمت مجسمه ها رفتم خدمت ايشان به اين هنر اظهار علاقه كردم و پيش ايشان شاگردى كردم. بعد آمدم تهران و در كارگاه ايشان آموزشم را تكميل كردم.»
اين همه سبب نشد تا جبارى مجسمه سازى را به صورت يك فعاليت حرفه اى پى بگيرد تا اين كه به شهرستان خاش منتقل مى شود. «به خاش كه منتقل شدم هم به دليل شرايط سختى كه آنجا وجود داشت و هم به دليل فراغت زيادى كه داشتم تصميم گرفتم تا مجسمه سازى را به صورت حرفه اى دنبال كنم. لذا مجسمه مومى خودم را در ابعاد يك دوم ساختم و آن را به تهران و به دفتر تيمسار نجفى فرمانده وقت نيرو آوردم.
ايشان خيلى استقبال كردند و خيلى ما را تحويل گرفتند. دستور دادند بدون نوبت مرا به تهران منتقل كنند و امكانات لازم را در اختيار من قرار دهند.» به اين ترتيب جبارى جايگاه تازه اى در نيروى زمينى ارتش يافته و به لحاظ ارتباط سازمانى به سازمان عقيدتى سياسى منتقل مى شود. اينك او علاوه بر در اختيار گرفتن امكانات لازم جهت راه اندازى كارگاه هنرهاى تجسمى مسئوليت بخش امور هنرى را نيز عهده دار مى شود. «در سال ۷۲ كه به عقيدتى سياسى منتقل شدم هنوز چاپ بنر نيامده بود. لذا بسيارى از كارها از قبيل تهيه پوستر و نقاشى را يا خودمان انجام مى داديم و يا زير نظر ما انجام مى شد. به عنوان مثال تصوير شهيد نياكى در سيدخندان زير نظر ما بود. به اين ترتيب با كمك سازمان و ساير دوستان مركزى را درست كرديم كه انواع هنرها از نقاشى و خطاطى گرفته تا تهيه پوستر و ديوارنويسى و تا مجسمه سازى در آن جمع شده بود.» از سال ۸۱ و با ورود صنعت چاپ بنر به كشور جبارى فرصت آن را يافت تا به طور كامل به علاقه و هنر اصلى خود يعنى مجسمه سازى بپردازد. تنديس استاد شهريار كه خود اوج كار هنرى اش مى خواند محصول همين سال ها است. «به طور اتفاقى در روزنامه خواندم كه قرار است مجمع جهانى استاد شهريار برگزار شود.
ما وقت كمى داشتيم، حدود دو ماه. به اتفاق يكى از دوستانم آقاى خندان تصميم گرفتيم اين كار را به هر ترتيب شده انجام دهيم. يكى از شاگردان استاد كه مقيم تبريز هستند، آقاى زنوزى، حدود ۵۰ عكس از حالت هاى مختلف چهره استاد براى ما ارسال كردند كه ما توانستيم صورت استاد را با اين كيفيت و ظرافت دربياوريم. اوج زمان اين كار درشبانه روز از ساعت ۱۲ شب تا ۶ صبح بود كه بهتر مى توانستيم با كار ارتباط برقرار كنيم و در آن غرق شويم. تنه استاد را دوستم كار كرد و من صورت.» اين كار مورد استقبال شايان توجهى قرار گرفته و منجر به دعوت سفراى كشورهاى خارجى نيز مى گردد كه به دلايلى اين سفر ميسر نمى شود. در عين حال از جمله كارهاى ديگر جبارى تنديس هايى است كه از او در موزه هاى گوناگون و در شهرهاى مختلف قرار دارد. به سياق رابطه هنر و هنرمند ساختن اين تنديس ها نيز تأثيراتى بر زندگى و تجربه هاى فردى وى دارند. بيست مجسمه از مجموعه مجسمه هاى موزه عبرت نيز از زمره كارهاى جبارى است كه از اين ميان مى توان به چند مورد از مشهورترين آنها، يعنى از مجاهدين گرفته تا پليدترينشان يعنى شكنجه گران معروف ساواك اشاره كرد. تنديس هاى آيت الله سعيدى، شهيد قدوسى و عزت الله مطهرى (آن كه روى تخت خوابيده و شكنجه مى شود) تا تنديس حسينى و آرش از اين جمله اند. «ساخت مجسمه هاى موزه عبرت دوسال وقت گرفت و خيلى بر روحيه ما اثر گذاشت. چون غالباً يا در حال شكنجه ديدن بودند و يا شكنجه كردن، چون هميشه به اين زخم ها، تاول ها، خشونت ها و شكنجه ها فكر مى كرديم، گاهى شب ها خواب شكنجه مى ديديم و اساساً تا مدت ها بعد از آن دستم به كار نمى رفت.»
اگر مجموعه كارهاى جبارى را به دو بخش تقسيم كنيم، بخش اعظم و غالب آن را تنديس هاى مرتبط با دوران هشت سال دفاع مقدس تشكيل مى دهد. اين مجموعه تنديس سرداران و فرماندهان جنگ و نيز سربازان و رزمنده هاى بسيجى را شامل مى شود كه اكنون در نقاط و شهرهاى مختلف كشور عطر جبهه و جنگ را پراكنده و خاطره سرداران رشيد اسلام را زنده نگه مى دارد. از اين مجموعه مى توان به تنديس ۶ مترى شهيد صيادشيرازى در بندر گز و تنديس ۴‎/۵ مترى شهيد فلاحى در شهر طالقان اشاره كرد. همچنين مى توان برگزارى نمايشگاه هاى متعدد مرتبط با دفاع مقدس را در تهران و شهرستان ها به اين فهرست افزود.
«از نكات بارزى كه بازديدكنندگان از نمايشگاه هاى مختلف ابراز مى كردند اين بود كه مى گفتند تصورى كه از نمايشگاه ارتش داشتيم اين بود كه حتماً مى بايست تانك و سلاح و ادوات نظامى به نمايش گذاشته شود، اما حالا مى بينيم مجسمه هايى هم در اين نمايشگاه هست مرتبط با شهدا و رزمندگان كه مشخصاً در خود ارتش ساخته مى شود.» اين گونه اظهار شگفتى ها خود وجه بارز اين حكايت است، حكايت هنرى كه در خدمت آرمان هاى يك نبرد دفاعى و عقيدتى است. سرهنگ ناصرى جبارى معتقد است به عنوان كسى كه حضور مداوم در جبهه ها داشته است زمينه لازم براى كار در حوزه دفاع مقدس بهتر براى او فراهم است. «قصد برترى دادن و يا تفاوت گذارى ندارم، با اين حال معتقدم كارهايى كه ما انجام مى دهيم، چيزهايى است كه ديديم، احساس كرديم و با آنها زندگى كرديم.
ما خاطرات را مرور مى كنيم و مى سازيم. از آنجايى كه خاك جبهه خورديم و مديون شهدا هستيم، سعى مى كنيم تا زنده هستيم اين ارزش ها را منتقل كنيم و معتقدم كه تنديس يك بسيجى بسيار تأثيرگذارتر از يك كتاب است و ميان آنچه ديده مى شود و آنچه خوانده مى شود تفاوت وجود دارد.» جبارى هنوز به چهره سرباز دشمن تجسم نبخشيده است و اگر آن روز فرار رسد آن را خشن و بى رحمى اش را در برخورد با نيروهاى بسيجى تصوير مى كند. از آرزوها و برنامه هايش مى گويد: «دوست دارم در كارهاى بعدى چهره دوستان شهيد و فرماندهان جنگ را كار كنم و اميدوارم در آينده نحوه زندگى يك بسيجى از روزى كه اعزام مى شود، مبارزه، زندگى، عبادت، شهادت و اسارت او را نشان دهم.»
آنچه يادآورى آن مهم است اين است حال كه هنر و بويژه هنر مجسمه سازى جذب سازمان ارتش شده و به صورت يك نهاد در قلب آن درآمده است نيازمند يك برنامه ريزى دقيق براى تداوم اين هنر است. اكنون تنها ۵ سال به پايان خدمت سرهنگ جبارى باقى مانده و على رغم تمام مساعدت هاى صورت گرفته تلاش براى آموزش نيروها جهت جايگزينى و ايجاد امكان حضور هنر با اين وسعت در ارتش ضرورى به نظر مى رسد.
خداحافظى مى كنم و آنجا را ترك مى كنم، در حالى كه تنديس نيمه كاره سردار همدانيان روى ميز منتظر است تا جبارى بازگردد و اتمام آن را آغاز كند .


|   شناسنامه   |   آرشيو   |