|
نور، صدا، حركت: به ياد ماندنى ها!
نشانه هايى براى مفاهيمى دوباره
[ يزدان سلحشور ] همه ما صحنه هايى را در عمرمان ديده ايم كه علاوه بر معناى آن لحظه اى صحنه و اجزاى صحنه، مفاهيم رو به گسترش ديگرى هم پشت شان بوده. اين صحنه ها ممكن است كه در اكران اول يك فيلم و ميزان فروش آن چندان تأثيرگذار نباشند اما در بهترين شكل شان، در ماندگارى فيلم در ذهن ما و در تاريخ سينما، بسيار مؤثرند. اين صحنه ها، گستره اى وسيع را شامل مى شوند كه به مبحثى بنيانى در سينما منتهى مى شود: «نشانه ها و معنا». اين گستره وسيع، شامل دو بخش كلى اند: «نشانه هاى به عمد» و «نشانه هاى حاصل از فرآيند شكل گيرى متن». «نشانه هاى به عمد» عموماً حاصل «سينماى شعارزده» است كه طى «جنگ سرد» به تساوى ميان سينماى غرب و شرق تقسيم شده بود و همان گونه كه در «سينماى ضد بلوك شرق» ناكارآمد و نچسب به نظر مى رسيد در «سينماى ضد بلوك غرب» هم توى ذوق مى زد و بدترين جلوه هاى آن را در سينماى تايوان و چين [پيش از ظهور نسل جوان، جسور و شگفت انگيز سه دهه اخير آن] شاهد بوديم يا در سينماى كره شمالى و كره جنوبى [باز هم پيش از ظهور نسل نوى سينماگران نوانديش و موفق امروزى آن]/ شايد بدترين نمونه هاى اين نوع «نشانه شناسى» را، در حوزه سينماى حرفه اى دو بلوك، بتوان در آثارى جست وجو كرد كه آثار «جاسوسى B» و آثار «پر زد و خورد كم خرج» ناميده مى شدند. در سينماى امريكا و ايتاليا و فاقد هرگونه جذابيت قصه اى براى تماشاگران بودند و تنها از صحنه هاى انفجار و زد و خورد و تصادف باسمه اى بهره مى بردند و اغلب، كپى هاى نازلى از آثار موفق سرى جيمز باند محسوب مى شدند، يا در آثارى جست كه محصول «مُسفيلم» يا «استوديوى بزرگ فيلم لهستان» بودند و داعيه ارائه آثارى «ضد سرمايه دارى» با «جذابيت هاى عمومى» را داشتند. نشانه شناسى هر دو گروه، چه در حوزه استفاده مشترك از رنگ «سرخ» [در غرب به عنوان نشانه اى منفى و در شرق به عنوان نشانه اى مثبت] و چه در استفاده از نشانه هاى كلامى مشترك [باز در غرب، منفى و در شرق، مثبت] به شكل منحطى غيرقابل تحمل و عمدى مى نمود و وفور اين نوع نشانه شناسى در دوره رياست جمهورى رونالد ريگان، به حدى رسيد كه به شكل زننده اى در آثار «جيمزباند» [اين سريال سياسى دنياى جنگ سرد كه در موفق ترين بخش هاى خود از آشكارگويى، تن مى زد] نمود يافت و بارزترين نمودش در «منظرى به يك قتل» بود كه سرمايه دارى كه داعيه نجات طبقه كارگرى را داشت، به شكل مضحكى دست به قتل عام كارگران يك معدن مى زد. نشانه شناسى اين فيلم به ما گوشزد مى كرد كسانى كه اهل مطالعه و هنر و فلسفه اند، دشمن بشريت اند، مخصوصاً اگر از رفع تنش ميان دو بلوك حرف بزنند! در چنين روزگارى، «نشانه هاى عمدى»، دو فيلم «رمبو ۲» و «رمبو ۳» را به شكل غيرحرفه اى و غيرقابل انتظارى، «واقع گريز» مى نمود، چنان كه اكنون، با رجوع به شناسنامه «رمبو ۲» از اين كه سينماگر صاحبنامى چون جيمز كامرون سازنده آن بوده، غرق در شگفتى مى شويم. كامرون «پست مدرن» كه در بهترين آثار خود [نابودگر ،۲ ژرفا و تايتانيك] از نشانه شناسى برخاسته از متن، به وفور استفاده برده، در «رمبوى ۲» [و حتى در اثرى بسيار حرفه اى تر همچون «دروغ هاى حقيقى»] همچو يك پيرو فرقه اى نو كه تنها به «دشمن» نظر دارد و اثرش در خدمت حذف آن است، عمل كرده است. «سيلوستر استالونه» در «رمبوى ۲» عليه ويتنامى ها و روس ها [در واقع عليه نشانه شناسى سياسى بلوك شرق] وارد جنگ مى شود همان گونه كه «آرنولد شوارتزنگر» در «دروغ هاى حقيقى» عليه عرب ها [و در واقع نشانه شناسى سياسى- آئينى جهان اسلام] وارد جنگ مى شود و باور كنيد كه نشانه شناسى در هر دو فيلم، در حد آثار نازلى همچون «تروريست» كه برادر استالونه نقش اصلى آن را داشت، معناگريز است و توهين آميز نسبت به مخاطب؛ هدفى كه در اين روزگار [سال هاى اوليه قرن ۲۱] در هاليوود، بدل به يك آئين نامه اجرايى شده است.
|