شنبه ۲۸ دى ۱۳۸۷ - ۲۰ محرم ۱۴۳۰
Sat, Jan 17, 2009
فرهنگ و هنر
۴۱۲۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
زنان
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
نور، صدا، حركت: به ياد ماندنى ها!
نگاهى به فيلم «احضارشدگان» ساخته آرش معيريان
نور، صدا، حركت: به ياد ماندنى ها!
نشانه هايى براى مفاهيمى دوباره
[ يزدان سلحشور ]
همه ما صحنه هايى را در عمرمان ديده ايم كه علاوه بر معناى آن لحظه اى صحنه و اجزاى صحنه، مفاهيم رو به گسترش ديگرى هم پشت شان بوده. اين صحنه ها ممكن است كه در اكران اول يك فيلم و ميزان فروش آن چندان تأثيرگذار نباشند اما در بهترين شكل شان، در ماندگارى فيلم در ذهن ما و در تاريخ سينما، بسيار مؤثرند.
اين صحنه ها، گستره اى وسيع را شامل مى شوند كه به مبحثى بنيانى در سينما منتهى مى شود: «نشانه ها و معنا». اين گستره وسيع، شامل دو بخش كلى اند: «نشانه هاى به عمد» و «نشانه هاى حاصل از فرآيند شكل گيرى متن». «نشانه هاى به عمد» عموماً حاصل «سينماى شعارزده» است كه طى «جنگ سرد» به تساوى ميان سينماى غرب و شرق تقسيم شده بود و همان گونه كه در «سينماى ضد بلوك شرق» ناكارآمد و نچسب به نظر مى رسيد در «سينماى ضد بلوك غرب» هم توى ذوق مى زد و بدترين جلوه هاى آن را در سينماى تايوان و چين [پيش از ظهور نسل جوان، جسور و شگفت انگيز سه دهه اخير آن] شاهد بوديم يا در سينماى كره شمالى و كره جنوبى [باز هم پيش از ظهور نسل نوى سينماگران نوانديش و موفق امروزى آن]‎/ شايد بدترين نمونه هاى اين نوع «نشانه شناسى» را، در حوزه سينماى حرفه اى دو بلوك، بتوان در آثارى جست وجو كرد كه آثار «جاسوسى B» و آثار «پر زد و خورد كم خرج» ناميده مى شدند. در سينماى امريكا و ايتاليا و فاقد هرگونه جذابيت قصه اى براى تماشاگران بودند و تنها از صحنه هاى انفجار و زد و خورد و تصادف باسمه اى بهره مى بردند و اغلب، كپى هاى نازلى از آثار موفق سرى جيمز باند محسوب مى شدند، يا در آثارى جست كه محصول «مُسفيلم» يا «استوديوى بزرگ فيلم لهستان» بودند و داعيه ارائه آثارى «ضد سرمايه دارى» با «جذابيت هاى عمومى» را داشتند. نشانه شناسى هر دو گروه، چه در حوزه استفاده مشترك از رنگ «سرخ» [در غرب به عنوان نشانه اى منفى و در شرق به عنوان نشانه اى مثبت] و چه در استفاده از نشانه هاى كلامى مشترك [باز در غرب، منفى و در شرق، مثبت] به شكل منحطى غيرقابل تحمل و عمدى مى نمود و وفور اين نوع نشانه شناسى در دوره رياست جمهورى رونالد ريگان، به حدى رسيد كه به شكل زننده اى در آثار «جيمزباند» [اين سريال سياسى دنياى جنگ سرد كه در موفق ترين بخش هاى خود از آشكارگويى، تن مى زد] نمود يافت و بارزترين نمودش در «منظرى به يك قتل» بود كه سرمايه دارى كه داعيه نجات طبقه كارگرى را داشت، به شكل مضحكى دست به قتل عام كارگران يك معدن مى زد. نشانه شناسى اين فيلم به ما گوشزد مى كرد كسانى كه اهل مطالعه و هنر و فلسفه اند، دشمن بشريت اند، مخصوصاً اگر از رفع تنش ميان دو بلوك حرف بزنند!
در چنين روزگارى، «نشانه هاى عمدى»، دو فيلم «رمبو ۲» و «رمبو ۳» را به شكل غيرحرفه اى و غيرقابل انتظارى، «واقع گريز» مى نمود، چنان كه اكنون، با رجوع به شناسنامه «رمبو ۲» از اين كه سينماگر صاحبنامى چون جيمز كامرون سازنده آن بوده، غرق در شگفتى مى شويم. كامرون «پست مدرن» كه در بهترين آثار خود [نابودگر ،۲ ژرفا و تايتانيك] از نشانه شناسى برخاسته از متن، به وفور استفاده برده، در «رمبوى ۲» [و حتى در اثرى بسيار حرفه اى تر همچون «دروغ هاى حقيقى»] همچو يك پيرو فرقه اى نو كه تنها به «دشمن» نظر دارد و اثرش در خدمت حذف آن است، عمل كرده است. «سيلوستر استالونه» در «رمبوى ۲» عليه ويتنامى ها و روس ها [در واقع عليه نشانه شناسى سياسى بلوك شرق] وارد جنگ مى شود همان گونه كه «آرنولد شوارتزنگر» در «دروغ هاى حقيقى» عليه عرب ها [و در واقع نشانه شناسى سياسى- آئينى جهان اسلام] وارد جنگ مى شود و باور كنيد كه نشانه شناسى در هر دو فيلم، در حد آثار نازلى همچون «تروريست» كه برادر استالونه نقش اصلى آن را داشت، معناگريز است و توهين آميز نسبت به مخاطب؛ هدفى كه در اين روزگار [سال هاى اوليه قرن ۲۱] در هاليوود، بدل به يك آئين نامه اجرايى شده است.
نگاهى به فيلم «احضارشدگان» ساخته آرش معيريان
آن كه دريا مى رود
406809.jpg
[پيمان شوقى]
اگر بپذيريم كه تعدد مضامين و تنوع ساختارها جزو نشانه هاى اصلى يك صنعت سينماى سالم و پوياست، نمايش عمومى فيلم هايى مثل «احضارشدگان» بهانه خوبى است كه فارغ از نكته سنجى در خصوص كيفيت ساخت و استانداردهاى كف سينماى بدنه، دلخوش به بروز پتانسيل ها و امكانات بالقوه سينمايمان باشيم.
«احضار شدگان» نمونه اى است از انعكاس گرايش نسبتاً جديد سينماى جهان در قالب امكانات مادى و معنوى سينماى ايران كه صد البته بيش از آن كه ناظر به خواست و پتانسيل بازار رايج آن باشد، مديون حضور نهادهاى حامى ـ در اينجا: نيروى انتظامى و مؤسسه ناجى هنر ـ است كه با وسعت نظرى ناشى از الزامات فرهنگى و واقعيت هاى موجود جامعه، امكان نوجويى و آزمايش شيوه هاى بيانى نامتعارف را براى كارگزاران فرهنگى همان جامعه ـ در اينجا: فيلمساز ـ را تهيه مى كنند تا در راستاى تحقق رسالت خود گام بردارند. بدين لحاظ «احضار شدگان» همان قدر كه ممكن است از ديد يك كارشناس نخبه گرا و نكته سنج با سينماى آرمانى فاصله داشته باشد، از نيازها و خواسته هاى سينماى تجارى و متوليانش هم متمايز است كه از قضا بهترين نمونه هاى آن را مى شود در بعضى از ساخته هاى قبلى همين فيلمساز سراغ كرد. در واقع اين فيلم را مى توان نقطه اوج كارنامه فيلمسازى بلند معيريان دانست كه ساخته هاى سينمايى قبلى اش رسماً در امتداد سينماى تجارى ـ و نه سينماى بدنه ـ قرار مى گيرند (فيلم هاى تلويزيونى اش را نديده ام) حتى شايد بتوان «احضارشدگان» را پاسخ فيلمساز به گروه هايى دانست كه او را استعدادى فنا شده مى دانستند و توليد آثارى مثل شارلاتان و چپ دست توسط يك مدرس سينما و يكى از خلاق ترين پديدآورندگان فيلم كوتاه را نشانه اى از حضيض سينماى كشور قلمداد مى كردند. غافل از اين نكته كه صنعت سينما ـ خصوصاً صنعتى كه به دنبال يافتن استانداردهاى ملى و مدعى حمل ايده ها و آرمان هاى نو براى مخاطب دل خسته و حقيقت جوى جهان باشد ـ بيشتر از استعدادهاى نخبه نيازمند فن سالاران قوى است كه بتوانند با ضرايب گوناگون از توان فنى و انسانى فيلم بسازند و در عين حال نياز توده هاى تماشاگر را ـ دست كم از باب ساختار انتقال پيام ـ بشناسند و متناسب با آن از رسانه بهره بگيرند.
به هر حال، احضارشدگان بى آن كه چندان مدعى ابداع و نوآورى در باب اتخاذ فرم و ساختار بصرى باشد، كوشيده است تا محتواى مورد نظر سفارش دهنده را كه همانا اعلام خطر به توده هاى مخاطبان، خصوصاً مخاطبان جوان درباره عوارض روانى قرص هاى مخدر و روان گردان است، در چارچوبى غيركلاسيك ولى جذاب بيان كند.
ترسيم پى رنگ داستانى يا ذكر خلاصه داستان فيلم بى مورد است چرا كه اساس گره افكنى دراماتيك آن بر مبناى رفت و برگشت هاى مكرر در زمان و امتداد شك هاى قهرمان اصلى (عماد) در قالب داستانك هايى بنا شده كه مرتباً يكديگر را نقض مى كنند و در عين حال با فلاش بك هاى شخصيت اصلى نيز تركيب مى شوند؛ ضمن آنكه به واسطه ضرورت تصريح پيام فيلم از منطقى درونى نيز تبعيت دارند كه قرار است فرجام نهايى كار را به سامان برساند. گفتيم كه محور اصلى فيلم، ترسيم عينى عوارض قرص هاى روان گردان بر روى مكانيزم مغز مصرف كننده است. اعلام خطر اوليه داستان، در پايان سكانس افتتاحيه است: جايى كه دستگيرى اهالى پارتى خانه عماد به رويارويى او با فرمانده پاسگاه نيروى انتظامى مى انجامد و طرفين در ديالوگ هايى صريح خط اصلى داستان را بنا مى كنند:
عماد: ... زندگى خودمونه؛ دلمون مى خواد آتيشش بزنيم؛ آزارمون به كسى نمى رسه ‎/‎/‎/
سرگرد: كاش فقط زندگى خودتونو آتيش مى زدين!
درواقع سير وقايع فيلم مى خواهد پيگير اين دو گرايش مضمونى به صورت موازى با يكديگر باشد: چرايى تمايل به اين خود ويرانگرى در بعضى ها و خطرات اين خود ويرانگرى ها براى اطرافيان آنها و جامعه. شايد مثبت ترين نكته فيلمنامه در اين باشد كه درخصوص هيچ يك از اين مضمون به صراحت عمل نمى كند و اجازه مى دهد تماشاگر به تدريج و از طريق خرده اطلاعات مشتركى كه در پاره اى متفاوت و حتى گاه متناقض داستان طرح مى شوند به اين «چرايى» و آن «دامنه خطرآفرينى» دست پيدا كند. به عنوان مثال پاره اى از ريشه هاى روانى گرايش عماد به قرص هاى توهم زا كه ناشى از سختگيرى هاى پدر و فقدان حضور عاطفى مادر است از طريق كنايه هاى دو برادر (عماد و برادر كوچكترش اميد) به يكديگر فاش مى شوند؛ همچنين حضور ناگهانى شخصيت هايى كه زمينه اى در پى رنگ داستانى فيلم ندارند (شرخرها و دختر كوچك اميد)كه همگى ارتباطى مستقيم يا غيرمستقيم با خونريزى و شكنجه جسمى پيدا مى كنند، بيانگر گوشه هاى تاريك و خطرآفرين ذهن پريشان عماد در معركه عقل و جنونند. با اين تفاوت كه اگر حركت غيرمنتظره شرخرها در ابتداى پرده دوم فيلم (كوبيدن شيشه نوشابه روى سر خود كه به شكستن سر و جارى شدن چندش آور خون روى سر و صورت او منتهى مى شود) به هر حال در محدوده دريافت و باور ذهنى مخاطب قابل قبول باشد، ولى دست و لباس خونين دخترك در نقطه اوج فيلم، آن هم در حالى كه خنجر و تفنگ شكارى (دو وسيله اى كه چند لحظه قبل عماد با آنها مرتكب قتل اميد و همسرش شده بود) در اتاقك او پيدا مى شوند و بر قاتل بودن او دلالت دارند، به هيچ وجه قابل پيش بينى نيست و تماشاگر نيز همپاى عماد از ديدنش دچار شوك و اضطراب مى شود.
بنابراين زمينه پذيرش ارتكاب قتل سوم در حالت هيجان و اضطراب و بى قرارى عماد (قتل ژيلا) به گونه اى فراهم مى شود كه گويى مخاطب نيز همپاى عماد در اين قتل شريك است. دامنه موفقيت هاى معيريان در ايجاد ارتباطى نفسگير ميان فيلم و مخاطب را نبايد صرفاً در بطن چالش هاى فيلمنامه ديد. كسانى كه سابقه ذهنى از ساخته هاى بلند قبلى او نداشته باشند ممكن است چندان متوجه اين نكته نشوند ولى ميزانسن هاى او كه گاه حاصل دكوپاژى پيچيده (مثل صحنه تلاش زن اميد ـ زيبا بروفه ـ براى اغواى عماد) و گاه نتيجه تدوين ديناميك اثر هستند به هيچ وجه قابل قياس با ساختار سردستى و گاه اعصاب خردكن چپ دست و شارلاتان نيستند.
«احضارشدگان» طبعاً على رغم نكاتى كه ذكر شد در زمره فيلم هاى بى نقص و موفق (به لحاظ سينمايى) قرار نمى گيرد. منتها نكته اينجاست كه مجموعه عوامل كوشيده اند در حد بضاعت سينماى ايران و در چارچوب ملاحظات سرمايه گذاران، تجربه اى در شيوه هاى نوين روايت انجام دهند كه نفس اين تجربه قطعاً به كار سينماى ما خواهد آمد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |