يكشنبه ۲۹ دى ۱۳۸۷ - ۲۱ محرم ۱۴۳۰
Sun, Jan 18, 2009
حوادث
۴۱۲۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
تاريخ
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
اسرار زندگى۴۰ ساله يك زن
407166.jpg
گروه حوادث ـ يك زن كه پس از ۴۰ سال براى كشف هويت واقعى اش به دادگاه خانواده مراجعه كرده بود، با كمك مادر گمشده اش، هويت واقعى خود را شناخت.
به گزارش خبرنگار ما، چندى قبل زن جوانى با مراجعه به شعبه ۲۶۶ دادگاه خانواده تهران، ضمن تسليم دادخواستى، خواستار اثبات نسب خود شد.وى به قاضى معافى گفت: حدود يك ماه پيش پس از مرگ مردى كه فكر مى كردم پدرم است، به واقعيت هاى تلخى پى بردم كه عذابم مى دهد. چرا كه پس از مرگ او، هنگام تقسيم ارثيه، عمه بزرگم «پريوش» كه تا آن روز او را خواهر مى ناميدم، پرده از حقايقى برداشت و مرا در جريان پشت پرده زندگى ام قرار داد كه شوكه شدم. پريوش به من گفت: وقتى ۲ ساله بودم، مادرم به دليل بيمارى جنون ادوارى پدرم، از او جدا شد و دنبال سرنوشت خود رفت. پدرم نيز پس از جدايى در بيمارستان روانى بسترى شد اما خيلى زود فوت كرد.در اين ميان پدر بزرگم از سر دلسوزى و به طور غيرقانونى برايم به نام خودش شناسنامه اى گرفت تا در آينده دچار ضربه روحى و سردرگمى نشوم. در عين حال به همه فاميل و آشنايان سفارش كرده بود هرگز حقايق پنهان زندگى ام را فاش نكنند.بدين ترتيب پس از ۴۰ سال با كمك عمه ام نشانى مادرم را يافتم.با اين كه خودم مادر دو فرزند خردسال هستم، براى ديدن مادرم لحظه شمارى مى كردم. حال آن كه پدر بزرگم را ملامت مى كنم كه چرا هويتم را پنهان نگه داشته است.وقتى پس از نخستين تماس تلفنى صداى مادرم را شنيدم، قلبم به تپش افتاد و در خيالم چهره او را مجسم كردم تا اين كه وقتى به ديدنش رفتم، اشك از چشمانم جارى شد. به خاطر شباهت هاى ظاهرى خيلى زود تشخيص دادم كه دختر او هستم. وقتى مادرم عكس دوران جوانى اش را نشانم داد، احساس كردم عكس خودم را درون آن قاب مى بينم.مادرم درباره علت جدايى از پدرم گفت: وقتى جانش به لب رسيد و تحمل زندگى جهنمى با پدر بيمارم را از دست داد، چاره اى جز جدايى نديد.
او گفت: مدتى پس از جدايى به خانه پدر بزرگ برگشت تا سراغى از من بگيرد اما به دليل جابه جايى محل سكونت آنها به نتيجه اى نرسيد. تلاش هاى چندين ساله اش نيز بى نتيجه مانده بود تا اين كه ۱۰ سال قبل به طور اتفاقى عمه مادرم را در خيابان ديده بود. اما از او خواسته بود كه به ديدن من نيايد. اين در حالى بود كه مادرم هيچ وقت ازدواج نكرد و زندگى بسيار سختى را پشت سر گذاشت. حالا هم تقاضا دارم هويت واقعى ام هر چه سريع تر تعيين شود. قاضى پس از شنيدن اظهارات اين زن در احضاريه اى مادر وى را به همراه شاهدان به دادگاه احضار كرد. در جلسه رسيدگى به پرونده زن جوان، مادر وى به قاضى گفت: «مجيد»، همسر سابقم اختلال شديد روانى داشت به همين خاطر دائم مرا به باد كتك مى گرفت و امنيت جانى نداشتم. سه سال در كنار او رنج و سختى كشيدم اما او دائم مرا متهم به خيانت مى كرد تا اين كه سرانجام تصميم به جدايى از او گرفتم. نگهدارى فرزندمان را نيز به او سپردم چرا كه مى دانستم پدر مجيد مردى مهربان است و از دخترم به خوبى نگهدارى مى كند.اين زن سپس با ارائه دلايل و مدارك، هويت دخترش را اثبات كرد.قاضى نيز پس از بررسى اسناد و مدارك و شهادت گواهان، شناسنامه دوم زن جوان را باطل اعلام كرد.
تاجر بدبين همسرش را كشت
407172.jpg
گروه حوادث ـ مرد تاجر به خاطر سوء ظن شديد و اختلاف هاى شديد خانوادگى، همسر جوانش را با ضربه هاى كارد از پا در آورد.پسر خردسال اين زوج نيز هنگام دفاع از مادرش بشدت مجروح شد.
به گزارش خبرنگار جنايى ما، شامگاه جمعه ساكنان يك ساختمان در منطقه سعادت آباد، به محض اطلاع از درگيرى شديد زوج همسايه، بلافاصله با پليس ۱۱۰ تماس گرفته و درخواست كمك كردند.
دقايقى بعد كه مأموران كلانترى ۱۳۴ شهرك غرب خود را به محل حادثه رساندند با پيكر خونين و نيمه جان ماريا ـ ۳۱ ساله ـ و پسر ۱۲ ساله اش «آرمين» روبه رو شدند.بنابراين بلافاصله امدادگران اورژانس به محل حادثه فراخوانده شده و مادر و پسر مجروح به بيمارستان انتقال يافتند.محمد ـ ۳۸ ساله ـ كه خود را عامل حادثه معرفى مى كرد دستگير و به كلانترى منتقل شد. نخستين بازجويى ها از او آغاز شده بود كه دقايقى بعد مسئولان بيمارستان در تماس با پليس از مرگ زن جوان خبر دادند. پسربچه نيز پس از عمل جراحى در بخش مراقبت هاى ويژه بسترى شده بود.حسين اصغرزاده ـ بازپرس كشيك ويژه قتل تهران ـ نيز با دريافت گزارش قتل همراه گروهى از كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى تحقيقات جنايى خود را آغاز كردند.«آيلين» دختر ۱۱ ساله كه بشدت شوكه بود و گريه مى كرد، بريده بريده گفت: «پدر و مادرم با هم جر و بحث مى كردند كه يك دفعه بابا با چاقو به طرف مامان حمله كرد. آرمين مى خواست جلوى بابا را بگيرد كه خودش هم زخمى شد.»عامل قتل كه خود را تاجر آهن معرفى مى كرد در نخستين بازجويى ها اظهار داشت: من عاشق همسرم بودم به همين خاطر در زندگى هر چه دارم متعلق به همسر و دو فرزندم بود اما اين اواخر احساس مى كردم همسرم به من و زندگى بى علاقه شده و حتى ساده ترين كارهاى خانه را نيز انجام نمى داد. در عين حال با زنان يا دخترانى رفت و آمد مى كرد كه به نظرم صلاحيت اخلاقى و تناسب خانوادگى با ما نداشتند. چند بار به «ماريا» در اين باره تذكر دادم اما او توجهى به حرف هايم نداشت. با اين حال براى اين كه به زندگى دلگرم شود برايش ماشين گرانقيمتى خريدم. دائم نيز به حساب بانكى اش پول واريز كرده و چند مسافرت خارج از كشور هم با او و بچه ها رفتيم اما باز هم دل به زندگى نمى داد. به همين خاطر اختلاف هايمان كم كم بيشتر شد. با اين حال به خاطر حفظ آبرو، اجازه نمى دادم فرزندان مان يا دوستان و بستگان از ماجرا باخبر شوند. شب حادثه وقتى از محل كار به خانه برگشتم همسرم در خواب بود. مى خواستم در مورد موضوعى از او سؤالى بپرسم كه با عصبانيت و پرخاشگرى بلند شد و جر و بحث راه انداخت.من هم از شدت ناراحتى با كارد آشپزخانه او را زدم. بچه ها كه هراسان شده بودند دنبال راهى براى جدا كردن ما بودند كه همان موقع پسرم خودش را بين من و همسرم انداخت اما ناگهان يك ضربه به سينه اش خورد و مجروح شد. ديگر نمى فهميدم چه كار مى كنم. وقتى به خودم آمدم كه مأموران پليس و مردم در خانه بودند.بازپرس اصغرزاده پس از شنيدن اظهارات متهم وى را براى تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهى تهران قرار داد.
محكوم به مرگ فرارى با تيم فوتبال به زندان مى رفت
407175.jpg
گروه حوادث ـ ردپاى محكوم اعدامى كه از چهار سال قبل تحت تعقيب قضايى، پليسى قرار داشت در كانون اصلاح و تربيت كشف شد.
به گزارش خبرنگار جنايى ما، ۲۰ فروردين ۷۹ مأموران كلانترى ۱۳۵ آزادى از ماجراى قتل پسر ۱۸ ساله اى در فاز دوم شهرك اكباتان با خبر شدند. مأموران در نخستين بررسى ها دريافتند على - مقتول- با مشاهده درگيرى خيابانى دو پسر جوان به قصد ميانجيگرى و پايان نزاع وارد ماجرا شده كه با ضربه هاى كارد پوريا - 18 ساله - به قتل رسيده است. بدين ترتيب عامل قتل در رديابى هاى پليسى دستگير و به قتل ناخواسته اعتراف كرد. متهم پس از محاكمه در شعبه ۱۱۸۸ دادگاه اطفال به اتهام قتل محكوم به قصاص - اعدام - شد اما حكم با اعتراض وكلاى پوريا براى بررسى نهايى به ديوانعالى كشور فرستاده شد. در حالى كه وى در كانون اصلاح و تربيت به سر مى برد حكم از سوى قضات ديوان عالى كشور نقض و پرونده بار ديگر براى رسيدگى به دادگاه اطفال فرستاده شد. پس از رسيدگى دوباره به پرونده، قضات دادگاه، بار ديگر پسر جوان را به قصاص - اعدام - محكوم كردند. اين بار نيز حكم با اعتراض متهم و وكلايش به ديوانعالى كشور ارسال شد. در حالى كه رسيدگى به پرونده ادامه داشت، اوايل ارديبهشت ،۸۴ متهم با سپردن وثيقه ۲۰۰ ميليون تومانى از زندان آزاد و متوارى شد. حال آن كه قضات شعبه ۴۰ ديوانعالى كشور حكم قصاص - اعدام - پوريا را تأييد كرده و پرونده را براى اجراى حكم به دادسراى جنايى تهران فرستادند. قاضى عصمت الله جابرى - سرپرست شعبه اجراى احكام - در اين باره به خبرنگار ما گفت: همزمان با ارجاع پرونده، دستور انتقال محكوم به مرگ صادر شد. اما مسئولان كانون اصلاح و تربيت طى گزارشى از فرار متهم خبر دادند.سرانجام پس از چند ماه جست و جو صبح شنبه متهم با رديابى هاى ويژه پليسى شناسايى و دستگير شد.پوريا نيز در نخستين بازجويى ها گفت: «از زندان فرار نكرده بودم، بلكه با سپردن سند آزاد شدم. آن موقع حكم قصاص نقض شده بود و به همين خاطر به طور قانونى از زندان خارج شدم. بعد از آن هم خبر نداشتم حكم قصاصم تأييد شده است.»
بعد از خروج از زندان چه كار مى كردى
- در يك آژانس خودرو مشغول كار شده و به عنوان مربى فوتبال نيز يك تيم را سرپرستى مى كردم.در اين سال ها بارها نيز به باشگاه ورزشى كانون مراجعه كرده و اعضاى تيم فوتبالم را در آنجا تمرين مى دادم. ضمن اين كه كسى هم دنبال دستگيرى ام نبود.
چرا مرتكب قتل شدى
نمى دانم، يك اتفاق بود. چرا كه درگيرى من و دوستم به خاطر موضوعى كاملاً اتفاقى رخ داد. اما وقتى على دخالت كرد، نفهميدم چگونه چاقو به او خورد. حالا هم از خانواده مقتول عاجزانه مى خواهم از گناهم بگذرند و مرا ببخشند. زيرا به هيچ عنوان قصد كشتن فرزندشان را نداشتم.
متهم پس از تحقيقات با دستور قاضى جابرى راهى زندان شد.
استخدام آدمكش براى قتل شوهر سوم
گروه حوادث ـ راز جنايتكارانه زن جوانى كه براى قتل همسر سومش آدمكش اجير كرده بود، با رديابى هاى علمى ـ تخصصى بازپرس و كارآگاهان جنايى كرج فاش شد.
به گزارش خبرنگار ما، سه شنبه۲۶ آذر امسال زنى در تماس با پليس ۱۱۰ كرج از قتل همسرش به دست افراد ناشناس خبر داد. پس از اين تماس، گروهى از مأموران همراه «يوسف رضايى» - بازپرس كشيك قتل كرج - درمحل جنايت در بلوار حدادى «مهر ويلا» حضور يافتند. آنها پس از ورود به طبقه اول مجتمع مسكونى با جسد مرد ميانسالى رو به رو شدند كه با ضربه هاى كارد از پا درآمده بود. در نخستين بررسى ها احتمال قتل اكبر - 40 ساله - با انگيزه انتقام قوت گرفت. چرا كه هيچ آثارى از ورود به زور مشاهده نمى شد. مهناز - همسر مقتول - در نخستين بازجويى ها اظهار داشت: «اكبر ديشب بيرون از خانه بود. وقتى حدود ساعت شش صبح بازگشت به دليل خستگى خوابيد. من هم ساعت هشت صبح فرزندم را به مدرسه رساندم. وقتى از مدرسه بازگشتم با جسد همسرم روبه رو شدم كه غرق خون روى زمين افتاده بود. در حالى كه با مشاهده اين صحنه شوكه بودم سريع خودم را به تلفن رسانده و موضوع را به پليس اطلاع دادم.»كارآگاهان پليس تحقيقات خود را بر روى مهنازنخستين مظنون پرونده، متمركز كردند تا اين كه در تجسس هاى خود دريافتند، اكبر شوهر سوم مهناز بوده و آنها به شدت با يكديگر اختلاف داشته اند. از سوى ديگر بررسى تلفن همراه مقتول نيز نشان داد، آخرين روز قبل از جنايت وى چندين بار با فرد ناشناسى تماس داشته است. با كشف اين سرنخ، صاحب تلفن همراه مورد نظر در خرم آباد رديابى و دستگير شد.«امير» پس از انتقال به اداره آگاهى منكر هر گونه اطلاع از جنايت و آشنايى با مقتول و خانواده اش شد، اما سرانجام در بازجويى هاى فنى، تخصصى لب به اعتراف گشود و گفت: «چند ماه قبل در خيابان با مهناز آشنا شده و از آن روز رابطه پنهانى ما آغاز شد. او هميشه از بداخلاقى هاى همسرش صحبت مى كرد و مدتى بعد نيز نقشه قتل او را طراحى كرد. ابتدا قبول نكردم اما وسوسه هاى شيطانى مجبورم كرد تن به جنايت دهم. به همين خاطر موضوع را با يكى از دوستانم در ميان گذاشته و او هم قبول كرد با من همكارى كند. صبح روز حادثه به كرج آمده و با كليدى كه مهناز در اختيارم قرار داده بود وارد آپارتمان شديم. اكبر در خواب بود كه با كارد به طرفش حمله كرده و او را به قتل رسانديم. سپس از محل حادثه گريختيم.» با اعتراف هاى امير، كارآگاهان همدست وى و مهناز را دستگير كردند كه آنها نيز چاره اى جز اعتراف و بيان حقيقت نديدند.
حادثه ها
تقدير از خلبان قهرمان
407169.jpg
خلبانى كه با فرود ماهرانه هواپيماى مسافرى روى رودخانه اى در نيويورك جان ۱۵۶ مسافر و خدمه را نجات داده بود در آئين ويژه اى از سوى شهردار و فرماندار نيويورك مورد تجليل قرار گرفت.
«چلسى سولنبرگر» خلبان هواپيما، روز پنجشنبه به وقت محلى، تحت فشارهاى شديد روانى، زمانى كه موتورهاى جت ،۳۲۰ ناگهان از كار افتاد با فرود اضطرارى ماهرانه اى بر رودخانه هودسون ـ ميان نيويورك و نيوجرسى ـ همه سرنشينان را زنده به زمين رساند. ديويد پترسون فرماندار نيويورك نيز اين حادثه را «معجزه اى روى هودسون» خواند.هم اكنون خلبان پرواز ايرباس امريكايى براى مردم اين شهر و كشورش به يك قهرمان تبديل شده است.بلومبرگ، شهردار نيويورك كه قصد تقدير از خدمه پرواز را نيز دارد گفت: همينگوى به درستى شجاعت و قهرمانى را در مواقع سخت درست مى داند و من فكر مى كنم بايد به درستى اعلام كنيم كه كاپيتان «سولنبرگر» اين امر را به روشنى نشان داد. اين داستانى از شجاعت است كه جزئى از يك فيلم سينمايى نيست.امدادگران مى گويند خلبان پس از نجات مسافران، وقتى در يكى از قايق هاى نجات نشست، مشغول نوشيدن قهوه شد انگار كه هيچ اتفاقى نيفتاده است. شخص گمنامى نيز براى ساخت تنديس اين خلبان پيشنهاد ۱۰ هزار دلارى داده است.«لارى سولنبرگر» همسر خلبان نيز به خبرنگاران گفت: «شوهرم مردى بسيار مسلط به اعصاب و حوادث است. او بسيار حرفه اى و يك خلبان به تمام معناست. او عاشق هنر پرواز با هواپيماست».


|   شناسنامه   |   آرشيو   |