يكشنبه ۲۹ دى ۱۳۸۷ - ۲۱ محرم ۱۴۳۰
Sun, Jan 18, 2009
گزارش
۴۱۲۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
تاريخ
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
همه نويسنده شده اند
407073.jpg
[على حسينى ]
ايتالو كالوينو نويسنده شهير ايتاليايى در كتاب «چرا بايد كلاسيك ها را خواند» مى نويسد: «همه نويسنده شده اند، ديگر خواننده نداريم!» موضوع غم انگيزى كه نه تنها اهالى فرهنگ در كشور ما بلكه در سراسر جهان از آن گله دارند:« چرا كتاب نمى خوانيد آيا سخت تر از آن است كه ساعت ها در پارك بنشينيد و به نوك درختى زل بزنيد و يا با دوستانتان بر سر موضوعاتى پيش پا افتاده مثل مدل گوشى تان يا نحوه پخت عالى قرمه سبزى بگو مگو كنيد اگر دغدغه شما قرمه سبزى است، ما به شما كتاب آشپزى را پيشنهاد مى كنيم، هديه اى عالى براى همسرتان. آه ببخشيد چه زود سخن كالوينو را فراموش كرديم: شما نويسنده ايد و نيازى به خواندن نداريد.
بحران بين المللى كتاب نخوانى و يا فرهنگ جهانى كتاب نخوان ها، معضلى چندسويه است - اگر بتوانيم معضل بناميم- كه هر يك از كارشناسان عرصه فرهنگ - البته در كشور ما - آن را از زاويه اى خاص بررسى مى كنند، برخى اعتقاد دارند اين پديده ريشه در مسائل اقتصادى و تنگناهاى مالى مردم دارد:
«فرهنگ مطالعه و ارج نهادن به مقام نويسنده - هنرمند حتى كسانى كه كتاب را خطاطى مى كرده اند و يا هنر صحافى داشته اند، از ديرباز در كشور ما به شكل پررنگى وجود داشته و لازم به گفتن نيست كه اگر غير از اين بود ما دوره هاى طلايى، رشد علم، فلسفه و هنر را نداشتيم. از اين گذشته آدم هاى درسخوان و مكتب رفته و كتابخوان هم هميشه جايگاه ويژه اى در كشور ما داشته اند؛ چرا كه اساساً اين موضوع، موضوعى دوسويه است و حالت بده ـ بستان دارد. يعنى اگر خريدار كتاب و خواننده كتاب وجود نداشته باشد كه نويسنده هم به همان اندازه رشد و ترقى نخواهد كرد و بالعكس، پس اگر ما آثار عظيم تاريخى همچون شاهنامه فردوسى، مثنوى معنوى، كليله و دمنه و.‎/‎/ را داريم دقيقاً به اين معناست كه مصرف كنندگان آن هم به همان بزرگى و عظمت وجود داشته اند.»
ابوالفضل شاهمرادى كارشناس مسائل فرهنگى مى افزايد:«جز اين رابطه دوسويه به يك نكته اساسى ديگر هم مى توان اشاره كرد و آن اين كه به طور حتم اگر فردوسى ها و سعدى هاى فراوانى وجود نداشته باشد يك نفر در ميان آنها نمى تواند فردوسى و سعدى شود. يعنى پروسه توليد هنر، فرهنگ و دانش اينگونه نيست كه يك نفر پيدا شود كه هزار سال از قوم خود پيشى بگيرد بلكه مجموعه اى از هنرمندان، نويسندگان و انديشمندان بايد در يك مقطع زمانى حضور داشته باشند تا يك استعداد درخشان از ميان آنها از همه جلو بزند.»
تحليل اين كارشناس فرهنگى به اين سمت و سو اشاره دارد كه در فرهنگ ايرانى جايى براى كرختى، تنبلى و عقب ماندگى در توليد فرهنگ، هنر و دانش نيست و چنانچه در يك مقطع تاريخى، فرهنگ نازيباى كتاب نخوانى هم توانسته است رشد كند و اندكى فربه تر شود ريشه هاى آن را نبايد در فقر فرهنگى و فقر تاريخى بلكه بايد در فقر اقتصادى جست وجو كرد: «متأسفانه امروزه كالايى به نام كتاب كمتر در سبد مصرفى خانوارها جاى دارد و دليل عمده آن هم تنگناهاى مالى است. البته بايد توجه هم داشت كه خواص جامعه ما هنوز كتابخوان هستند به اين دليل كه مى توانند در حد معقولى مديريت اقتصادى داشته باشند. در مواردى هم مى توان به آدم هاى ويژه اى اشاره كرد كه اگرچه امكان دارد از خانواده هاى ضعيف تر باشند اما به اين خاطر كه اهميت فوق العاده اى براى مطالعه و كتاب و كتابخوانى قائل هستند از هزينه هاى ديگر زندگى مى زنند تا بتوانند كتاب بخرند.»
مقايسه تيراژ كتاب ها و عناوين آنها نشان مى دهد از نظر تنوع عنوانى، چيزى از استانداردهاى بين المللى كم نداريم. به عبارت ديگر در هر حوزه شاهد چاپ و نشر انواع كتاب ها در داخل كشور هستيم. حتى برخى اعتقاد دارند در زمينه هاى خاصى مى توانيم مدعى باشيم كه از بسيارى كشورهاى توسعه يافته هم جلوتريم. به عنوان مثال در كمتر كشورى همچون ايران مى توان اين همه فراوانى ترجمه ادبى يافت و به همان نسبت كارشناسانى كه هر كدام شناخت خوبى از ادبيات و هنر قاره ها و كشورهاى مختلف دارند. اما متأسفانه وقتى به تيراژ مى رسيم وضعيت نااميد كننده است. يعنى زمانى كه تيراژهاى نهايتاً ۳ هزار جلدى را با جمعيت ۷۰ ميليونى مقايسه مى كنيم نتيجه ديگرگونه مى شود. برخى اعتقاد دارند اين معضل را بايد ميان ناشران جست و جو كرد نه مخاطب. چرا كه همان كتاب ۳ هزار جلدى گاه چندين مرتبه تجديد چاپ مى شود اما ناشر براى سود بيشتر چاپ اول را با تيراژ پائين ترى روانه بازار مى كند.
به همين دليل عده اى معتقدند تسهيلات خاص در زمينه كتاب نبايد در اختيار ناشر قرار گيرد و بالعكس دولت مى تواند اين تسهيلات را در اختيار مخاطب بگذارد كه بن كتاب بخشى از همين سياست است و در عين حال خريد كتاب از ناشر براى كتابخانه ها نيز در راستاى سياست هاى حمايتى از ناشران به شمار مى رود.
كتاب سازى
انبوه ناشران غيرحرفه اى براى سرپا ماندن و ادامه حيات خود مدام به بحران جهانى كتاب نخوانى دامن مى زنند: آنها كتاب خوب چاپ نمى كنند تا مردم بخوانند. بسيارى از نويسندگان طراز اول دنيا براى كمك به اين ناشران و جلوگيرى از پديده رايج «كتاب سازى» حاضرند در مقابل قراردادى صورى و بدون دريافت هيچ حق التأليفى كتاب خود را براى چاپ يا ترجمه به آنها بسپارند كه پديده اى رايج است.
كتب سازى در كشور ما نيز رواج دارد كه مخاطب كتاب را مجبور مى كند براى رفع نيازهاى خود به منابعى غير از بازار كتاب پناه ببرد و يا در خوشبينانه ترين حالت به سراغ همان چند جلد كتابى برود كه در خانه دارد. به هر حال در هر خانه اى ديوان حافظ يا دوبيتى هاى باباطاهر براى خواندن پيدا مى شود.
كتاب سازى پديده اى است كه در آن توليد دانش مطرح نيست. كتاب سازها - چه ناشر و چه مؤلف - حتى گاه به فكر بازار عام كتاب هاى خود هم نيستند: يا سفارش سرهم كردن آن را پيشاپيش گرفته اند و يا به دنبال منافع ديگرى هستند. در اين آثار مى توان با يك تحقيق صورى و يا اندكى دستكارى در انديشه ديگران و يا حتى كنار هم چيدن توليدات ديگران به صورت كولاژ به كتاب جديدى دست پيدا كرد. همچنين يك كتاب را به چند كتاب تجزيه كرده و در مجلدهاى متعدد چاپ كرد و يا بالعكس چند كتاب را كنار هم قرار داد و تبديل به يك كتاب نمود. چيزى شبيه تردستى و شعبده بازى آشكار.
دكتر كامران شايان فر كارشناس مسائل فرهنگى در اين باره مى گويد:«من معتقد نيستم كه كشور ما دچار بحران مخاطب شده است اما به اين موضوع اعتقاد دارم كه به دليل افت سطح كيفى كتاب ها، مخاطبين به منابع ديگرى براى مطالعه پناه مى برند. اين پناه بردن را به دو شق سنتى و مدرن مى توان تقسيم كرد، در بخش سنتى، خواندن كتاب هاى پايه كلاسيك همچون شاهنامه، حافظ، مولانا و بسيارى از منابع دينى كه پيش از اين نگاشته شده را مى توان مثال زد. به علاوه بسيارى از مخاطبين هم برخى نيازهاى خود را از منابع شفاهى برآورده مى سازند كه البته اين بخش در حال كم رنگ شدن است.» وى در ادامه مى افزايد: «شكل ديگرى از منابع مطالعه كه مى توان آنها را منابع مدرن ناميد، خاص نسل هاى جوان تر و متخصصين و كارشناسان است. اين منابع شامل اينترنت و مطبوعات مى شود كه اغلب جاى كتاب را پر مى كند و بسيارى بر اين باورند كه اين گونه منابع ارزش مطالعه اى بيشترى نسبت به كتاب هاى توليد امروز دارند. همچنين قشر خاصى هم از منابع خارجى ارتزاق مى كنند و به هر حال در يك جمع بندى كلى مى توان گفت كه ما دچار بحران مخاطب نيستيم اما كتاب ارزشمند براى خواندن كمتر پيدا مى شود.
بايد اين موضوع را هم يادآور شويم كه رابطه مخاطب و كتاب يك رابطه دوسويه است. بنابراين اگر ما در زمينه مخاطبين كتاب دچار بحران هستيم بايد گفت در زمينه توليد كتاب هم گرفتار بحرانيم.»
كتاب هاى بازارى
برخى كارشناسان اعتقاد دارند بايد وجه تمايزى ميان كتاب سازى و كتاب هاى بازارى قائل بود. چنانچه شايان فر در اين باره مى گويد: «كتاب امروزه يك كالاى فرهنگى محسوب مى شود و وقتى كه مى گوييم كالا يعنى در پروسه عرضه و تقاضا قرار گرفته و با معادلات اقتصادى مى شود با آن رفتار كرد. اين همان چيزى است كه در اصطلاح به «اقتصاد فرهنگ» شهرت دارد يعنى تكثير انبوه كالاى فرهنگى، بازاريابى براى آن، توجه به نياز مخاطب و نياز روز جامعه و عرضه آن توسط شبكه هاى تخصصى. پس از اين زاويه ديد بازارى بودن يك كتاب معناى بدى نمى دهد ؛ كتاب بازارى كتابى است كه نسبت به چنين معادلاتى پاسخ مثبت مى دهد يعنى مخاطب آن وجود دارد و به همين منظور به توليد انبوه مى رسد كه خيلى هم خوب است.
اما در تحليلى ديگر كتاب بازارى كتابى است كه از عمق لازم برخوردار نيست و صرفاً به دليل آب و رنگى كه دارد به فروش مى رسد، مثل اكثر كتاب هاى كودكان.» وى معتقد است: «كتاب هاى كودكان از اين جهت كه مخاطبين آنها سن كمى دارند و نمى توانند به درستى تحليل محتوايى داشته باشند، صرفاً با رنگ و لعاب سطحى مى توانند در بازار موفق عمل كنند و اين همان بلايى است كه بر سر ادبيات كودك ما آمده است در حالى كه در بسيارى از كشورهاى توسعه يافته شوراهاى تخصصى بسيارى پروسه توليد كتاب كودك را نظارت مى كنند و اتفاقاً در اين زمينه ها مميزى هاى سفت و سختى وجود دارد. به عنوان مثال از نظر فرم، كتاب كودك نبايد چروك شود يعنى به واسطه مواد پلاستيكى كه در آن به كار رفته انعطاف پذير است حتى در آب خيس نمى شود، كناره هاى كتاب نبايد قابليت برش دست و يا پاره كردن چشم را داشته باشد، شيرازه آن نبايد پس از كوبيده شدن به ديوار از هم بگسلد و.‎/‎/ در عين حال كه از نظر رنگ و به ويژه محتوا هم همين نظارت ها وجود دارد و طبيعى هم به نظر مى رسد چون كودكان خود نمى توانند كتاب خوب را از بد تميز دهند.»
وى در ادامه مى افزايد: «ما بايد تكليف خودمان را در مورد كتاب هاى بازارى روشن كنيم و به تعريف مشخصى برسيم چنانچه اگر اين اتفاق بيفتد، مى توانيم بگوييم يك كتاب بازارى استاندارد چگونه كتابى است ضمن آن كه اگر اين كتاب ها حتى از دسته دوم هم باشند يعنى محتواى چندان عميقى نداشته باشند اما حداقل به لحاظ فرم كاملاً حرفه اى طراحى شوند مى توانيم اميدوار باشيم كه مخاطب را به سوى خود جلب خواهند كرد و نبايد هراسى بابت اين موضوع داشته باشيم كه مخاطبين به سمت چنين كتاب هايى كشيده شوند چون به هر حال انسان موجودى تعالى جوست و پس از آن كه عادت به مطالعه كرد خود به خود راه تعالى را پيش خواهد گرفت و البته كتاب هاى بازارى نقش عمده اى در عادت دادن افراد نسبت به مطالعه دارند.»
با اين همه هنوز برخى كارشناسان مهمترين عامل بحران مخاطب را توجه عمده بازار به كتاب هاى بازارى و كم عمق مى دانند و اين دست كتاب ها كه در مجموعه بزرگ ترى به نام كتاب سازى جاى مى گيرند يعنى اينكه همه نويسنده شده اند، ديگر خواننده نداريم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |