صفحه اول|
1 |
سیاسی|
2 |
داخلی|
3 |
اجتماعی|
4 |
دانش|
5 |
ایران اقتصادی|
7
21
22 |
آگهی ها|
6
8 |
ایران اجتماعی|
9
10
19
20 |
ایران فرهنگی|
11
12
17
18 |
ایران زندگی|
13
14
15
16 |
ایران زمین|
23 |
اقتصادی|
24 |
ورزشی|
25 |
حوادث|
26 |
بین الملل|
27 |
صفحه آخر|
28 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
ماهيت سياسي اجتماعي زبان
زبان ارتباطي، عادت رفتاري است كه افراد يك جامعه بهطور مشترك آن را دارند. در اين رابطه، واژه تخصصي «گفتمان و يا کلام (discourse)» به عنوان ارتباط نمادين انساني در بسياري از اشکالش، خواه مستقيماً از طريق زبان گفتاري يا نوشتاري يا ازطريق اشارات، تصاوير، نمودارها، فيلمها يا موسيقي استفاده ميشود. در اين رابطه ميتوان به نقش مهم و همه جانبه زبان به عنوان اصليترين ابزار ارتباطي اشاره کرد که در تمام حوزههاي مرتبط با فعاليتهاي انسان چه به صورت مجازي و چه غير مجازي، نقش محوري دارد. پيتر ترادگيل در کتاب خود تحت عنوان «درآمدي بر زبان و جامعه» به نقش مهم زبان در ارتباطات اجتماعي پرداخته و معتقد است که دو جنبه از رفتار زباني يعني کارکرد زبان در برقراري روابط اجتماعي و همچنين نقش زبان در ارائه قرائني در مورد متکلم، از نظر اجتماعي واجد اهميت شاياني است. هر دو جنبه رفتار زباني بازتابهايي از اين واقعيتند که بين زبان و جامعه همبستگي نزديکي وجود دارد. زبان وسيلهاي مهم براي برقراري و حفظ رابطه با مردم است، لذا در جوامع كنوني نفوذ زبان بر فعاليتهاي اجتماعي و سياسي افزايش يافته و براي متقاعد کردن و تحت نفوذ خود درآوردن افراد و گروههاي اجتماعي مورد استفاده قرار ميگيرد، بر اين اساس لازم است كه كاربران زبان با دقت نظر بيشتري به اين موضوع بپردازند و شيوهاي را براي تحليل گفتمان فراهم نمايند تا فهمي عميقتر در اين زمينه به دست آورند.
مسئولاني که حوزههاي خاصي از آسيبهاي اجتماعي را بررسي ميکنند، معتقدند بسياري ازمشکلات اجتماعي از استفاده غيرعاقلانه زبان يا اشکال ديگر برقراري ارتباط بوجود ميآيد و شرايط عکس آن هم قابل تصور است. مواردي را ميتوان يافت که به واسطه تأثير زبان بر افکار مخاطبين، سود فراوان عايد فرد ميشود. سؤال قابل بحث اين است که چگونه نتايج بسيار مفيد و يا بسيار زيانبار ميتواند تنها از دخالت گفتمانها حاصل شود؟ مورخان، حقوقدانان و سياستمداران به موضوع تأثير زبان بر افراد جامعه علاقهمندند و از تحليل گفتمان براي رسيدگي به مسائل اجتماعي مربوط به حرفهشان استفاده ميکنند. گاهي ممكن است برايمان اتفاق افتاده باشد كه كالايي را در اثر گفتههاي فروشندهاي ماهرخريده باشيم كه نيازي به آن نداشتهايم، فروشنده با بياني چرب و نرم ما را قانع کرده که کالايش مرغوب است. شايد با نگاهي به چهره ما، شک را در ذهنمان تشخيص داده و با ارائه دلايل بسيار ما را ترغيب به خريد کالا کرده باشد. حال به کمد اتاق خود و يا کابينتهاي آشپزخانه نگاهي بيندازيد، چند درصد از اجناسي را که ميبينيد کاربرد مستمر برايتان دارد؟ و يا حتي ممکن است به پزشكي اعتماد كرده باشيم كه قاطعانه صحبت کرده و تن به تيغ جراحي داده باشيم و در اثر عوارض بعدي، پزشک ديگري ما را از تشخيص اشتباه همکارش آگاه کرده باشد. در تقابل با اين وضعيتها، گاهي نيز پيش آمده که از پرداخت جريمهاي معاف شده باشيم فقط به دليل آنكه گفتههايمان قانع كننده بوده است. تمام اين اتفاقات، حاصل عملكرد زبان است. آيا در روابط با همکاران شغلي، اعضاي خانواده و دوستانتان موفق هستيد؟ کلامتان تا چه حد بر آنان تأثيرگذار است؟ دوستي را ميشناسم که با سخنان شيرين و جادویي اش، به قول
قديمي ها مار را از لانه بيرون ميکشد. آيا آنچه که ميگويد با احساسات قلبي اش همسان است؟ چند بار در زندگي تان در معرض قضاوت قرار گرفتهايد و يا در مورد ديگران قضاوت کردهايد؟ مسلماً از صبحگاهان که چشمانتان را بر دنيا ميگشاييد، نسبت به هوا، سلامتي خودتان، احتمالاً ديگر اعضاي خانواده و يا همسايگاني که صداي پايشان را در راه پله ميشنويد قضاوت ميکنيد و تا پايان روز، تا زماني که به خواب عميق فرو رويد و حتي در رؤياهايتان نيز در مورد ديگران ميانديشيد و آنان را محکوم و يا تحسين ميکنيد. تاکنون به اين موضوع انديشيدهايد که ملاک قضاوت شما بر چه پايهاي استوار است؟ بخش اعظم قضاوتهاي ما، ريشه در گفتمان ارتباطي مان با ديگران دارد. به هرحال، عقيده براين است که بررسي زبان ميتواند به پرورش آگاهي و توان مردم درجهت تغيير کمک کند زيرا زبان در برد و باختهاي حرفهاي و حتي قانوني بسيار مؤثر است.روانشناسان زبان معتقدند که متکلمين زبان دستگاههاي خودکار اجتماعي - زباني نيستند که طبق برنامه تعريف شده فقط گفتماني را توليد کنند. آنان ميتوانند زبان را به نحوي بکار برند تا روي موقعيت بافتي تأثير بگذارد و وضعيت را به دلخواه خود تغيير دهند و قصد شخصي خويش را از طريق ظرایف معنايي به تحقق برسانند. در حال حاضر، بررسي شيوه بکارگيري زبان در گفتمانهايي از اين قبيل و از انواع ديگر توسط جامعه شناسان زبان انجام ميپذيرد. آنان قواعد انجام و تعبير گفتمان و شيوه تفاوت اين قواعد در جوامع مختلف را بررسي مينمايند. «فهم پذيري متقابل» نيز يکي از موضوعات بسيار جالب است که متخصصان اين رشته را در کشف عوامل دخيل بر تأثير متقابل کاربران زبان بر يکديگر ياري ميدهد. من و شما به عنوان کاربران زبان، چگونه همديگر را درک ميکنيم و به چه ميزان اين فهم متقابل محقق ميشود؟ اولين و مهم ترين عامل در فهم پذيري بين من و شما بوسيله زبان يا به عبارت تخصصي تر، گفتمان رخ ميدهد و بر اين اساس ميزان فهم پذيري بين ما، بستگي به ميزان تأثير گفتمان هر يک از ما بر ديگري دارد. نکته قابل توجه اين است که: هر چه زبان ما تأثيرگذارتر باشد برد ما در معاملات اجتماعي و در زمينههاي اقتصادي، سياسي و غيره افزايش مييابد. حتي اگر اسناد و مدارک محکمه پسند هم داشته باشيم ولي در مورد آنها نتوانيم ماهرانه توضيح دهيم با باختي غير عادلانه و يا در حالت خوشبينانه با بردي نه به ميزان حقمان مواجه ميشويم.
انسان در مقايسه با ديگر موجودات زنده که قادر به بکارگيري وسيله ارتباطي هستند، مخلوقي است که ميتواند به اراده خود و براساس خلاقيت و ميزان مهارتش، از زبان ارتباطي اش براي اجراي مقاصد و نياتش استفاده نمايد. هر چه تأثير زبان ارتباطي بين انسانها بر روي روابط و زندگي شخصي و
حرفه اي شان بيشتر شود، هدف کسب مهارت در بکارگيري زبان در جهت منفعت شخصي و حرفهاي افراد نيز افزايش مييابد. موضوع مورد طرح تاکنون از ديد متخصصان رشتههاي جامعه شناسي و جامعه شناسي زبان، روانشناسي و روانشناسي زبان، مردم شناسي، مديريت و بازاريابي، روابط عمومي و ديگر رشتههايي که به نوعي به اين موضوع مرتبط ميباشند، دور نمانده است و براساس تئوريها و نظريات به ثبت رسيده، در جوامع معتبر علمي الگوهايي نيز طرحريزي گرديده است اما تکليف ما مخاطبان زبان بهعنوان افرادي که در مقابل حجم بسيار زيادي از مهارتهاي ارتباطي و زباني بکار گرفته شده، قرار ميگيريم چيست؟ بر چه اساس و بر پايه چه الگو يا الگوهايي، گفتمان دريافتي را ارزيابي کنيم؟ نکات فوق نشانگر اين نکته است که ضرورت دارد متخصصان و انديشمندان رشتههاي مرتبط با اين موضوع، شيوهاي را براي تحليل گفتمان فراهم نمايند تا مخاطبان، فهم عميق تري را در اين زمينه بدست آورند و يا حداقل به راحتي طعمه بازاريابان ماهر نگردند.
گزارشی از جلسه بررسي و نقد دو مكتب اثبات گرايي و ابطال گرايي در فلسفه علم
آن چترها براي علم كوچك بود
در قرن 20 عرصه علم و معرفت علمی در سیطره دو رویکرد روششناسانه تجربی قرار گرفت که ملاك محوري و اصيل در تشخيص علم از غير علم ميباشند، جریان
اثبات گرایی كه معتقد است تنها روش اثباتی، تجربی-حسي از نوع مشاهده است كه مي تواند مبناي علمي و غير علمي بودن باشد و دیگری ابطال گرایی،که قائل به حدس و ابطال در علم بود؛ و هر دو از پركاربردترين روشهاي علمي در عرصه علوم طبيعي مي باشند. «ابطال گرایی و اثبات گرایی» عنوان چهارمین نشست از سلسله نشستهای درباره علم بود که با حضور امیراحسان
کرباسی زاده عضو هیأت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه و جناب آقای هادی بیات مجری-کارشناس نشست، در سالن همایشهای کانون اندیشه جوان برگزار شد.
● بحران های علمی و شکلگیری فلسفه علم
فلسفه علم به صورت مدون و سیستماتیک در اوایل قرن 20 در پی بحرانهای علمی و دو نظریه مهم در عرصه فیزیک - نظریه نسبیت اینشتين و نظریه مکانیک کوانتومی- که هر دو تصویر جهان را بشدت نزد انسانها دگرگون کرد،به وجود آمد و طبعاً فلاسفه و دانشمندانی که دغدغه فلسفی داشتند به دنبال این بودند که یک جهان بینی منسجم و هماهنگ با این دو نظریه بحران ساز ارائه دهند. این دغدغههای ناظر به مبانی علم منجر به شکل گیری فلسفه علم شد.
ظهور اثبات گرایان
اولین مکتبی که در حوزه فلسفه علم در قرن 20 ظهور پیدا کرد، اثباتگرایی بود که در اصل، این فیلسوفان اثبات گرا ادامه جریان فکری پوزیتیویسم کلاسیک آگوست کنت و تجربهگرایان هیومی بودند. نظر هیوم در مورد حصول معرفت این بود که انطباعات حسی تنها چیزهایی هستند که ما می توانیم بر مبنای آنها معارف خود را بسازیم! و در قرن 20 مشاهده میشود که این سنت فکری توسط افرادی چون شیلیک، ماخ و پوزیتیویستهای حلقه وین دوباره و به صورت جدیتر احیا می شود؛ آنها در دیدگاههای خود اظهار میداشتند که اگر می خواهیم یک علم مجاز داشته باشیم که دچار بحران نشود باید هر مفهومی که در آن علم به کار میرود یک ارتباط وثیقی با تجربه داشته باشد به گونه ای که اگر بدانیم چگونه و با چه روشی میتوان گزارهای را تحقیق کرد و صحت و سقم آن را نشان داد آن گزاره علمی به شمار می رود و معنای یک گزاره را در روش تجربی که برای صحت و سقم آن گزاره به کار می رود به شمار میآورند و این همان اصل تحقیق پذیری است که اثباتگرایان به آن قائل بودند. طبعاً اگر این اصل جدی گرفته شود گزارههای اخلاقی، دینی، متافیزیکی و برخی گزارهها در خود علم (گزارههای کلی) بی معنا میشدند، چون این گزاره ها فراتر از مشاهدات و تجارب حسی انسان است؛ چرا که با هیچ تجربهای نمیتوان این گزارهها را اثبات کرد. اثباتگراها در مواجهه با گزارههای ریاضی که قاعدتاً با تجربه هیچ ربطی نداشتند ولی چون برایشان مهم بود از این اصل محوری تحقیقپذیری فاصله گرفتند و بیان کردند که حوزه ریاضیات مجموعهای از گزارههایی است که معنایشان در دلشان است. اثبات گرایان یکسری اصول را در ریاضی قرارداد کردند و سپس آنها را مستقل از تجربه صادق نامیدند. سپس با قوانین منطق که هم مستقل از تجربهاند و هم مثل ریاضیات جنبه قرار داد دارند یکسری قواعد را استنتاج کردند. اما مگر ممکن است که یک چیزی راجع به جهان خارج هیچ سخنی نگوید و آن وقت در جامعه انسانی ارزشمند باشد و در عین حال در مورد جهان خارج هم کاربرد داشته باشد؟!
پاپر و فرایند علمی حدس و ابطال
در ادامه نشست، بحث به صحبت در مورد مکتب ابطال گرایی رسید. مکتب افراطی اثبات گرایی در سال 1940 با نظریه ایجابی پاپر مورد انتقاد جدی قرار گرفت. پاپر به عنوان پایه گذار مکتب ابطال گرایی اظهار می داشت اگر اثبات گرایان معتقد بودند که ما همه مفاهیم علمی خود را از تجاربمان می سازیم و با مشاهداتمان است که رفته رفته نظریات خود را ارائه می دهیم، این ادعای نادرستی است. او معتقد بود که مشاهده صرف وجود ندارد و مشاهدات شما آمیخته با نظریات شماست و در پرتو نظریات است که شما جهان را مشاهده می کنید. یعنی پاپر در اولین قدمِ نظریه خود، بر خلاف اثبات گرا ها قائل به این بود که ما نظریه میسازیم و با این نظریهها وارد جهان میشویم و به تحقیق میپردازیم. پاپر در ارائه نظریهاش، فیلسوفان اثباتگرا را متوجه چالش هیوم در مسئله استقرا میکرد که میگفت: ما در استقرا ناموجه هستیم و اگر استقرا میکنیم علتش عادت کردن ماست؛ همراهی پاپر با هیوم با قسمت سلبی نظر او در مورد استقرا بود اما در قسمت ایجابی، مخالف نظریه هیوم بود و می گفت اشتباه هیوم این بود که فکر میکرد ما استقرا میکنیم در صورتی که ما استقرا نمیکنیم! اینجاست که پاپر نظریه خود را بیان می دارد و فرایند علمی مدنظرش را در دو کلمه خلاصه میکند: حدس و ابطال. یعنی اینکه دانشمند یک فرضیه یا حدسی را تولید میکند که حتماً نباید منبع و ریشه آن حدس در تجربه باشد و ممکن است منبع آن، باورهای دینی، علايق اجتماعی و هر چیز دیگر حتی خواب باشد. اما وقتی آن حدس را زدیم باید در دادگاه تجربه و مشاهده و آزمایش به دنبال ابطال آن و رد آن گزاره برویم. سپس اگر آن فرضیه ابطال شد آن را کنار میگذاریم و اگر ابطال نشد آن را موقتاً میپذیریم. کاری که تجربه برای ما میکند کنترل کردن حدس به شیوه منفی یا سلبی است تا علم را از شبه علم جدا کند.
پاپر همچون حلقه وین صحبت کردن درباره حوزه هایی که به علم مربوط نیست را قدغن نکرد، بلکه او با زیرکی و هوشمندی و برای رهانیدن علم از این افراطی گری در قسمت حدس و فرضیه، دست دانشمند را باز گذاشت تا دایره وسیعی از نظریات را در اختیار داشته باشد اما برای ورود این گزارهها به دایره علم آنها را از دادگاه روش تجربی (ابطالگرایی) میگذراند و به آنچه مد نظرش بود می رسید. پاپر به
اثبات گرایان این چنین انتقاد وارد می کرد که شما میگویید گزارهای معنادار است که بتوان آن را با روش تجربی اثبات کرد. خود این جمله را چگونه میشود با روش تجربی اثبات کرد؟ بنابراین خود این حکم بی معناست و این نمیتواند یک معیار مناسب برای علمی بودن گزارهها باشد. پاپر برخلاف اثباتگراهایی که حکم به بی معنا بودن گزارههای دیگر در حوزههای معرفتی چون اخلاق، هنر، متافیزیک و فلسفه میدادند با زیرکی تمام تلاش میکرد حوزه وسیعی از معارف و گفتههای معنادار را بیمعنا نکند بلکه فقط حکم به غیر علمی بودن این حوزه ها میکرد.
البته این نظر، یعنی غیر علمی قلمداد کردن معارف دیگر که الزاماً تجربی نیستند، به عبارت دیگر ملاک روش تجربی برای ترسیم مرز علم و غیرعلم، تبعات مهمی داشت که در نشست نخست این همایش مورد بررسی قرار گرفت.
● حد اعلای گفتمان علمی در نظرگاه پاپر
پاپر در ادامه نظریهاش این را هم بیان میدارد که اگر ادعا و حدسی توسط تجربه و مشاهده ابطال نشد و یا از آزمایشی که به منظور ابطال طراحی شده سر بلند بیرون آمد،ما نمیتوانیم بگوییم نظریه درست است و دانشمند نباید بر روی نظریه اش به این معنا که درست است اتکایی داشته باشد. تنها حکم این است که نظریه ما برائت شده و نظریه ما فعلاً کاذب نیست. پاپر بیان میکرد که گویا یک عدم تقارنی بین اثبات و ابطال وجود دارد، ابطال با دیدن یک مشاهده صرف احرازش قطعی است اما اثبات نه،هر چقدر هم مشاهده جزیی داشته باشیم نمیتوانیم حکم کلی که دادهایم اثبات کنیم و برای همین است که این نوع ابطال گرایی به گونه ای با نقد درون علمی همخوانی داشت. پاپر معتقد بود گفتمان علمی مثال بارز انتقاد است و انتقاد یعنی همواره به دنبال ابطال نظریه رفتن و در علم باید اینگونه باشیم. او نقد را متوجه نظریه میکرد بر خلاف دیگران که متوجه عالم خارج میکردند. پاپر حد اعلای گفتمان علمی را در این می دانست که در آن تعصب و غرضی وجود نداشته باشد؛ او بیان می کرد نظریات علمی به خاطر اینکه دانشمندان بزودی از آنها دست بر می دارند و در مورد پذیرش آنها هیچ تعصبی ندارند اهمیت دارند و اگر گفتمانی میخواهد علمی و درست و حسابی باشد باید از این شیوه انتقادی و ابطال گرایی بی حد و مرز پیروی کند. مطمئناً نظریه ابطال گرایی برای اینکه بتواند به حیات خود ادامه دهد باید چنین تعصبی نداشته باشد. کما اين که در تاريخ علم مواردی برای رد نظريه ابطال گرایی پاپر یافت می شود.
● فضای امروز فلسفه علم
هرچند زمانی این دو مکتب در عرصه علم حضوری پر رنگ داشتند اما امروزه در فضای فلسفه علم در
مغرب زمین، اقبالی در میان فیلسوفان ندارند و دیدگاههایشان خیلی رایج نیست، هر چند یکسری به دنبال این هستند که برخی از آموزههای این دو مکتب را احیا کنند و قرائتهای جدیدی را از اثباتگرایی ارائه و آنها را با فیلسوفان جدید آشتی دهند، اما به هر حال فیلسوفان علم امروز خیلی متواضعتر شدهاند و بیشتر به دنبال این هستند که اگر نظریات دانشمندان درست باشد ما چه تصویری میتوانیم از جهان ارائه بدهیم و این که گزارههای علمی را در جهانبینی عمیقتر و وسیعتری به ما عرضه کنند. امروزه این نظر که تمام حوزههای علم از یک روش تبعیت میکنند، منسوخ شده و توجه فیلسوفان علم به نگاه جزيیتر به حوزههای خاصتری از علم مانند
زیست شناسی یا مکانیک کوانتوم جلب شده است. در گذشته دانشمندانی همچون پاپر سعی داشتند دانشمندان را به مدل روش علمی مخصوصی ملزم سازند ولی امروزه فیلسوفان علم متواضعانه بیشتر سعی در توصيف پديدههای علمی دارند.
تاريخ بيخردي
اين كتاب با دستمايه قرار دادن برخي رخدادهاي معروف تاريخ جهان از عهد باستان تا امروز سعي كرده است به نقد رفتار حاكمان در مواجهه با اين رخدادها بپردازد.
نويسنده معتقد است چهار عامل سبب سوء حکومتها ميشوند؛ «استبداد یا ظلم و فشار»، «جاهطلبی بیش از حد»، «بیکفایتی یا انحطاط» و «بیخردی یا اصرار در کژاندیشی» و در كتاب خود به برخي مواجهات اهل سياست از منظر چهارم كه همان بيخردي است پرداخته است.
نكته قابل اعتنا در نگاه نويسنده ذاتي بودن بيخردي در اهل سياست است كه كمتر كسي به آن توجه كرده است. به اين معنا كه اين گونه بيخرديها نتيجه نوعي اخلاق است كه تنها در قدرت شكل ميگيرد و وی بیخردی را بخشی از فطرت بشری میداند و بسیاری از کارهای بیخردانه سیاسی را ناشی از نوعی بیتوجهی ذاتی میشمارد.
«تاریخ بیخردی؛ از تروا تا ویتنام» دارای 5 فصل با عناوین زیر است: پیگیری سیاستهای مغایر با منافع خویش، نمونههای آغازین: اسب تروا، پاپهای رنسانس و جدا شدن پروتستانها، بریتانیا امریکا را از دست میدهد و امریکا در ویتنام به خود خیانت میکند.
اين اثر اوايل دهه هفتاد با عنوان«سير نابخردي از تروا تا ويتنام» از سوي انتشارات فرزان روز به بازار كتاب عرضه شده بود اما در چاپ تازه ناشر و مترجم ضمن بازنگري كامل در برگردان فارسي برخي ويژگيهاي مثبت را به كتاب اضافه كردهاند.
نظریه سیاسی
کتاب «نظریه سیاسی» با گردآوری پل شوماخر از سوی انتشارات ویلی بلکول منتشر شد.
به گزارش مهر، نویسنده بر اساس مسائل مهم در نظریههای سیاسی گذشته به بررسی موضوعات مطرح در نظریههای سیاسی معاصر میپردازد.
این کتاب خواننده را قادر میسازد تا قرائتهای گوناگون به یک موضوع را مورد توجه قرار دهد و از رهگذر آن بتواند در میان رویکردهای گوناگون انتخابی عقلانی داشته باشد.
پل اشتراوس در این کتاب مقالهای با عنوان «فلسفه سیاسی چیست» را به نگارش درآورده است. ایدئولوژی سیاسی، فلسفه عمومی جدید و قدیم امریکا، بازسازی کثرتگرایی سیاسی از جمله موضوعاتی هستند که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفتهاند.
ویلیام کانلی مقالهای با عنوان «درآمدی بر کثرتگرایی» دارد. در بخش دیگر این ایدئولوژیهای سیاسی مورد توجه قرار گرفته است و آرای فیلسوفانی چون جان لاک، ادموند برک، کارل مارکس، فردریک انگلس و اما گولدمن بررسی شدهاند.
در بخش دیگر این کتاب ایدئولوژیهای سیاسی در قرن بیستم از جمله فاشیسم، لیبرالیسم و محافظهکاری مورد بحث قرار گرفته است.
مباني نظري
درآمدي بر اقتصاد علم
آرش موسوي
انتشارات مركز تحقيقات سياست علمي كشور
اين كتاب مروري نقادانه بر آن دسته از مكاتب و نحلههاي فكري است كه رويهمرفته قلمرو نوظهور «اقتصاد علم» را در خلال نيم قرن اخير در ادبيات جهاني به وجود آوردهاند.
نگاه به علم به مثابه كالاي عمومي، تلقي علم همچون نهادي اجتماعي و تلقي آن در هيأت يك شبكه اقتصادي- اجتماعي سه مكتب عمده در اقتصاد علم هستند كه هر كدام از اين مكاتب از طريق تمركز بر مهمترين چهرهها و آثار كليدي آنها در كتاب بازخواني شده و نقدهاي وارد بر هر يك، به بحث گذاشته ميشوند.بحث پيرامون مسائل اصلي و محوري در اقتصاد علم، سپس با نگاه به مجموعهاي از مقولات ويژه كه در مرز ميان اقتصاد علم و ساير شاخههاي اقتصاد دانش به طور كلي قرار دارند، تكميل ميشود.