صفحه اول|
1 |
سیاسی|
2 |
داخلی|
3 |
اجتماعی|
4 |
دانش|
5 |
آگهی ها|
6 |
ایران اقتصادی|
7
8
21
22 |
ایران اجتماعی|
9
10
19
20 |
ایران فرهنگی|
11
12
17
18 |
ایران زندگی|
13
14
15
16 |
ایران زمین|
23 |
اقتصادی|
24 |
ورزشی|
25 |
حوادث|
26 |
بین الملل|
27 |
صفحه آخر|
28 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
2 نگاه به فیلم «تاکسی نارنجی» به کارگردانی ابراهیم احمد زاده
تماشای نمايش روحوضی در جزيره
يك: كمدي بينابيني وحيدزاده
اين يك واقعيت است كه از آغاز ورود سينما به ايران، ما انواع ژانرها را تجربه كردهايم حالا بد يا خوب، اما كمدي را خيلي كم تجربه كردهايم آنقدر كم كه انگشت شمار بوده با اين همه، اين تاريخ نه چندان كوتاه، پر از فيلمهايي است كه قرار بوده مردم را بخندانند و هنوز هم بعضي از مجتمعهاي ورزشي بالاي شهر، سينماهاي كم مشتري، يا سالنهاي هتلهاي چند ستاره، بازتوليدكننده همان روند خنداندن هستند كه براساس «بداهه» شكل ميگيرد. اين روند متشكل است از چند گزاره: 1- يك خط قصه كمابيش مشابه كه در آن مرد پولداري كه نميخواهد براي خانوادهاش پول خرج كند مجبور ميشود در جريان يك خواستگاري غيرمنتظره، دست به جيب ببرد. اين قصه ميتواند از زواياي مختلف روايت شود يكي از اين زوايا، رويكرد خانوادهاي است كه به خواستگاري ميآيد [اغلب هم دو خانوادهاند كه بايد با هم دوئل كنند!] يا از نگاه پسر يا دختري علاقهمند ازدواج است كه بايد همه سعياش را به خرج دهد تا قابليتش را به اثبات برساند. اين اثبات قابليت در مورد دخترها، وجه خندهدار بودن اين نمايشها را زياد ميكند چون جامعه ايراني هنوز با تواناييهاي اجتماعي زنان، كاملاً كنار نيامده. يكي از اين تواناييها، انجام دادن كارهايي است كه در ايران، مردانه تلقي ميشود. 2- وقتي نمايش با يك خط قصه شروع ميشود و پايانش هم مشخص است كه بايد به هر حال خوش باشد، باقي كار بر عهده بازيگران است كه با ابراز شوخيهاي كلامي كه 90درصدشان بداهه است كار خنداندن مخاطبان را به پيش ببرند اين شوخيها گاهي هيچ ربطي به فضاي قصه ندارند. 3- «بيربطي» يكي از وجوه خنداندن در عرصههايي اين چنيني است البته نبايد به «بيمعنايي» منجر شود مثلاً اگر يكي روي صحنه بگويد «واي سرم!» آن يكي بگويد «مادربزرگم روماتيسم داره» مخاطبان ميخندند. اين جنس شوخي گرچه به نوعي در تاريخ سينماي كمدي جهان هم تكرار شده اما كيفيت اجراي آن بسيار متفاوت بوده با روند حاضر ايرانياش.
«تاكسي نارنجي» ساخته ابراهيم وحيدزاده البته ادامه منطقي اين نوع نمايشها نيست يعني وحيدزاده سينماگري نيست كه بگوييم «فيلم خندهدار» ميسازد اما هميشه خواسته ميانه را بگيرد تا فيلمش ميان «فيلمهاي خندهدار» بر بخورد و از فروشي نسبي برخوردار باشد. بنابراين عناصري از آنها را به وام گرفته از جمله چندپارگي قصه را كه اغلب تعبير شده به از هم گسيختگي فيلمنامه، يا سراغ آدمهايي رفته كه به دليل تفاوتهاي شغلي، رفتاري يا فكري، موجب تضاد خندهدار ميان خود و جامعهشان بودهاند و اين تفاوت را «خيلي بومي» نشان «تماشاگر بومي» داده و اين بوميگري آن قدر زياد بوده كه گاهي به قدر سر مويي فاصله بوده ميان كمدي مدرن بودن و فيلم خندهدار بودن؛ با اين همه بيشتر مشكل وحيدزاده در اين چند دهه، «دوري از وحدت فيلمنامه» بوده؛ خب، در دهه شصت با برشهاي مرسوم آن سالها [به دليل نبود هماهنگي لازم ميان مراكز صدور مجوز فيلمنامه، ساخت و اكران] بسياري از سينماگران، اين مشكل را [پس اين تصور مخاطبان كه نسخه اصلي فيلم اين مشكل را نداشته] پنهان ميكردند و يادمان باشد فيلمي مثل «تحفهها» به رغم شوخيهاي موفقاش، اين مشكل را هم داشت. به نظر من در فيلمهاي بعدي، اين مشكل بيشتر شد مثلاً در «مجسمه» اين گسستگي روايت آن قدر بود كه مرز ميان «قبل و بعد» به هم ريخت و ما نميدانستيم كجاي قصهايم. به هر حال بايد بپذيريم كه وحيدزاده كمدي ميسازد نه فيلم خنده دار اما اين كمدي دچار به هم ريختگي نه در شيوه روايت [مثل كمديهاي مل بروكس] كه در خود روايت است. وحيدزاده اغلب خواسته از خاستگاه نمايشهاي روحوضي به كمدي مدرن برسد در واقع قصدش اين بوده آن سرمنشأ فيلمهاي خندهدار ايراني را كه ميتوانسته يا ميتواند آغازي براي رسيدن به كمدي بومي باشد از نو كشف و احيا كند. نميتوان مخالفتي با اين نگرش داشت اما مطمئناً چنين بازنگري عميقي محتاج حضور گزارههاي مورد اعتمادتري از كمدي مدرن يا پست مدرن در اين معادله است.
دو: كنار آمدن با گزارههاي عامهپسندي
«تاكسي نارنجي» از بنمايههاي نمايشهاي خندهدار برخوردار است. ما در اين قصه با زني مواجه هستيم كه به جزيره كيش آمده با پدر و دختر و پسر خردسالش، از همسرش جدا شده و حوصله دردسرهاي بعد از اين جدايي را ندارد و وقتي وارد جزيره ميشود شغل ندارد و ناچار ميشود تاكسي اجاره كند براي جابهجايي مسافر. اين وسط دو تا خواستگار پيدا ميكند كه طبيعتاً به شكل مستقيم و غيرمستقيم درگيرند با هم. ميتوان از اينجا شروع كرد خانوادهاي که اين چنين مشكل معاش دارد چرا ميرود كيش؟ اين جزيره براي زندگي خانوادگي زيادي گران است يعني مخارجش بالاست و وقتي خرج خانواده روی دوش يك نفر است و آن هم يك زن، انتخابي منطقي نيست با اين همه ميتوان به اين نكته توجه كرد كه اين جزيره خيلي شيك است و شيك بودن [گزاره «برازندگي» در نمايشهاي روحوضي] يكي از عوامل پذيرفته شدن اين نوع رويكرد نمايشي در مواجهه با مخاطب خود است. حضور اقوام مختلف ايراني با لهجههاي مختلف هم عاملي ديگر است كه در اين فيلم، «سيمون» را داريم كه ارمني است. ما شاهد يك «وضعيت خندهدار» هم هستيم يك زن ميخواهد راننده تاكسي باشد [يادمان باشد همين كه زني بخواهد تواناييهاي خود را در شغل يا موقعيتي مردانه به اثبات برساند، در چارچوب ياد شده، موقعيتي خندهدار را رقم زده است] مواجهه دو خواستگار هم يكي از گزارههاي قديمي اين نوع نمايشهاست پس ما حالا با همه عناصري كه ميتوانند مخاطبان فيلمهاي خندهدار را جذب اين فيلم كنند روبهروييم. طبيعتاً چنين موقعيتي اگر گير يكي از همين كارگردانان «عامهپسندساز» ميافتاد ما حالا به جاي كمدي، با يك فيلم خندهدار روبهرو بوديم اما اين فيلم يك كمدي است كه مقابل آن نوع فيلمها، چندان هم در گيشه موفق نيست. خب وحيدزاده اغلب در گيشه مشكل داشته [گرچه اين مشكل به مرحله حاد نرسيده] چرا؟ چرا در حالي كه او را با شوخيهاي خلاقانهاش به ياد ميآوريم مخاطب عام با فيلمهاي او مشتاقانه برخورد نميكند؟ فيلمهاي خندهدار هر مشكلي داشته باشند يك مشكل ندارند آن هم به زبان مخاطبان اين نوع فيلمها ميشود اين:«اول و آخرش مشخص بود بابا! معني داشت قصهاش ميشد اين: ...معنياش ميشد اين:...» اين فيلمها قادرند خلاصه خود را خيلي راحت توي ذهن مخاطبان بگذارند و «وحدت روايت» دارند اما فيلمهاي وحيدزاده به رغم امتيازات قابل توجهي كه دارند شوخيهاشان مثل جزايري پراكنده از هم دورند و خيليهاشان هم قابل «بازتعريف كردن» توسط مخاطبان عام نيستند. وحيدزاده خيلي سعي كرده از همان اول كار فيلمسازياش تا حالا، مخاطب عام را، با به كارگيري پوسته برخي گزارههاي نمايش روحوضي، بكشاند توي سالن نمايش با اين همه مخاطبان هم دنبال اصل جنساند و خيلي زود متوجه ميشوند كه اين كالا، آن كالايي نيست كه دنبالش هستند! بنابراين فيلمساز يا بايد چارهاي ديگر بينديشد يا همين روند را تا جايي ادامه دهد كه هر دو نوع مخاطب [عام و خاص] از آثارش خسته شوند!
گفتوگو با مداح اهل بيت حاج نزار القطري
بچهها در مجلس امامحسين(ع) مظلوماند
گروه فرهنگي: ديماه1386 تصوير و صداي «نزارالقطري» بعد از اخبار شبانگاهي از صدا و سيما بخش شد، در حالي كه داشت در كربلا «انا مظلوم حسين» را ميخواند. به سرعت در ايران مشهور شد. او كه در قطر، از پدر و مادري ايراني زاده شده است هم اكنون در كويت كار و زندگي ميكند. فارسي را بد صحبت نميكند. مدتي هم در لندن زندگيكرده و در ایام دهه اول محرم در سفر كوتاهي به ايران آمد. آنچه در پي ميخوانيد گفتوگوي خبرنگار «ايران» است كه وقتي وي به روزنامه آمد به سراغش رفت. مقابل او نشست و سؤالاتي از مداحي گرفته تا فوتبال از او پرسيد.
■ شما پدر و مادري ايراني داريد. ولي با نامي نه چندان ايراني مشهور شدهايد؟ چرا؟
نام من در واقع «نزار» نبوده و اين خود داستاني دارد. مادرم مرا «نظرعلي» ناميد. اين اسم به رسمالخط انگليسي فقط با «Z» نوشته ميشود كه معلوم نميكند كدام يك «ز»، «ظ» و يا «ذ» درست هستند. در واقع هنگام گرفتن پاسپورت اين جابهجايي صورت گرفت، وقتي كه ميخواستيم به «فيليپين برويم» به هر حال وقتي قرار شد از رسمالخط انگليسي به رسمالخط عربي برگردد به اين روز درآمد كه ميبينيد.
■ چرا «قطري»؟
محل تولدم قطر است. نام بسياري از مردم به مكاني كه در آن به دنيا ميآيند مربوط ميشود. البته پدر و مادر من اهل «لار» هستند. يعني من اصالتي ايراني دارم. ولي به هر حال در آنجا به دنيا آمدهام.
■ چرا به آنجا رفتند؟
براي كار.
■ آنجا چكار ميكردند؟
همه كار خياطي و... جالب است به شما بگويم اولين رستوران و اولين هتلي كه در قطر تأسيس شد به دست پدر من بود. البته يك رستوران مجلل يا هتلي چندستاره نبود. جايي كه ميز و صندلي و آشپز داشت و مردم ميتوانستند غذا بخورند. بالاي همين محل چند اتاق بود كه هر كس مايل بود ميتوانست استراحت كند. اين موضوع مربوط به 70 سال پيش ميشود. در آن زمان حتي آب شرب و نفت را از «دبي» ميآوردند.
■ نميتوانم از شما بپرسم چه ميكنيد پس ميپرسم چرا مداحي ميكنيد.
من كارمند شبكه تلويزيوني «راي» هستم كه يك شبكه خصوصي كويتي است. در آنجا كار مونتاژ خبر را انجام ميدهم. از اين رو به مداحي مثل يك شغل نگاه نميكنم. بلكه آن را يك وظيفه شرعي ميدانم. به من گفتند كه صداي خوبي دارم با اين صدا چه ميتوانم بكنم بهتر از مداحي امام حسين(ع).
■ درست است كه ميگويند اين كار را با حفظ و قرائت قرآن شروع كردهايد؟
بله؛ از 8 سالگي شروع به حفظ قرآن كردم. نيمي از مصحف را حفظ كردم و 7بار در مسابقات ترتيل و تجويد مقام اول را كسب كردم از همان زمان كودكي شروع و به مرثيه خواني و مداحي كردم.
■ آيا در زمينه تاريخ مداحي، پژوهش خاصي داشتهايد؟
من فقط اين كار را انجام ميدهم. ولي احتمالاً در ابتدا در شعرخواني منحصر بود. زيرا شنيدهايم كه ائمه شاعراني مثل «دعبل خزايي» را براي خواندن شعرهاشان دعوت ميكردند و بعدها آواز و سينه زدن و... به آن اضافه شدهاند.
■ شما خود به چه سبكي كار ميكنيد.
روش من، شيوه آقاي آهنگران يا همان شيوه جنوب ايران است. اين شيوه را از زمان جنگ عراق عليه ايران ميشنيدم و با آن انس داشتم. البته هرگاه ميبينم در مجلسي روش ديگري را ميخواهند، از شيوه مورد علاقه خود خارج ميشوم.
■ درباره مداحي كشورهاي حوزه خليجفارس بگوييد؟
در كويت به سبك عراقي و يا جنوب ايران ميخوانند و سينه ميزنند. ولي در بحرين ماجرا كمي متفاوت است. از ريتم سريعتري استفاده ميكنند و به لحاظ محتواي شعرها نيز با ديگران فرق ميكنند. در امارات اساساً به خاطر اينكه تاريخ طولاني ندارند به سبك جنوب ايران كار ميكنند. در قطر و عمان نيز انواع سبكها وجود دارد.
■ عزاداري در بحرين چه تفاوتي با ساير كشورها دارد؟
بحرين تنها كشوري است كه در آن محتواي اشعار فقط محدود به موضوع امامحسين(ع) و مصائب ايشان نميشود. آنها در چنين روزهايي اشعاري درباره مواد مخدر، حجاب، تهاجم فرهنگي، عليه امريكا ميخوانند. حتي گاه متناسب با همان روز شعري انتخاب ميشود.
مثلاً اگر به مناسبت شهادت حضرت زينب (س) مجلسي به پا شود احتمالاً شعري در رثاي حجاب نيز خوانده ميشود و مردم نيز سينه ميزنند.
■ آيا ممنوعيتي در كشورهاي حوزه خليج در مورد عزاداري اعمال ميشود؟
در بحرين نه. آنها از كسي نميترسند. ولي در قطر و امارات عزاداري علني براي امام حسين (ع) خط قرمز است. آنجا فشار زيادي بر روضه خوانها و مداحها وجود دارد و اجازه دهيد اطمينان دهم اگر يك بار وارد اين دو كشور شويد و در آنجا مداحي كنيد، اين آخرين بار است كه ميتوانيد به اين كشورها سفر كنيد. يعني ممنوعالورود ميشويد.
■ در كويت چطور؟
امسال براي اولين بار دستههاي عزاداري به خيابان آمدند و تحت حفاظت پليس بر سينه و سر زدند.
■ اخيراً كتابي در ايران چاپ شده به نام «رسانه شيعه» كه تحقيقي تاريخي درباره نقش رسانهاي مجالس امام حسين(ع) است. با توجه به قرابت شغلي ميتوانم از شما بپرسم نظرتان در اين باره چيست؟
حضرت امام صادق (ع) درس ميدادند. در همين حين شاعري از راه رسيد. امام درس را تعطيل كرد. از شاعر خواستند تا براي شاگردان شعر خود را قرائت كند.
مداحي از قويترين رسانههايي است كه تا به حال ديدهام، اگر بخواهيم ايدهاي را به واسطه استدلال به كسي منتقل كنيم بايد از پيچ و خمهاي زيادي بگذريم. ولي شعر مستقيماً قلب شنونده را نشانه ميگيرد. مداحي عين رسانه است و رسانهاي مؤثر هم هست.
■ آيا مداحي در رسانه با مداحي روي منبر فرق ميكند؟
بله، اتفاقاً گاه دو چيز متفاوت هستند. امروز بعضي از افراد مداحهاي استوديويي هستند. يعني در آن جعبه ضبط بهترين اثرگذاري را دارند.
آنها از روي منبر گاه نميتوانند احساسات مخاطب را تحريك كنند.
بعضي برعكس هستند. در استوديو نميتوانند كار كنند ولي روي منبر بر همه اثر ميگذارند. عدهاي نيز در اين ميان در هر دو مكان خوب عمل ميكنند.
■ شنيدهام شما به تازگي مشغول توليد كارهايي هستيد كه ميتوان نام مداحي براي كودكان را گذارد. لباس خاص ميپوشيد و لحن ديگري داريد؟
اين موضوع جالبي است. چند سال پيش احساس كردم كودكان قشر مظلومي هستند. در مجالس امام حسين(ع) كسي به آنها توجه ندارد، بلكه كل برنامه براي بزرگسالان طراحي شده است. صاحبان مجالس دوست دارند مجلس شلوغ و پرشوري داشته باشند. در اين مجالس باشكوه كودكان به دست فراموشي سپرده ميشوند. در حالي كه از آن سوي مرزها مدام فيلمها و توليدات رسانهاي ناسالم براي آنها تهيه ميشود. از اين رو از 3 سال قبل يك رشته CDهاي صوتي براي بچهها پركرديم كه بعد ويديو كليپهايي نيز براي آن ساختيم.
اين محصولات در كشورهاي حاشيه خليجفارس عرضه ميشوند. بعضي به من گفتند كه در شأن من نيست. ولي اصرار دارم كه بايد كاري براي كودكان و نوجوانان كرد. بزرگسالان در دانشگاه امام حسين(ع) (عزاداري آن بزرگوار) تربيت شدهاند. بايد كاري براي بچهها كرد كه خواه ناخواه مخاطب مظلوم ماهوارههاي آنچناني غربي هستند.
■ آيا اين طرح را با مسئولين ايراني نيز در ميان گذاشتهايد؟
بله در همين مورد با يكي از مقامات صحبت كردم و قرار شد به ما كمك كند.
■ به خودتان برگرديم.
چيز خاصي نيست. ازدواج كردم و 3 فرزند دارم: كوثر، حسين و علي
■ مقصودم زندگي خانوادگي نيست. مثلاً ميخواهم بدانيم كه چقدر كتاب ميخوانيد و معمولاً چه كتابهايي را مطالعه ميكنيد؟
نه به اندازهاي كه مايلم. ولي بيشتر دوست دارم كتابهايي بخوانم كه قطور نيستند. مخصوصاً اگر مجموعه داستانهاي كوتاه و عبرتآموز داشته باشد.
■ مثال بزنيد؟
مثلاً كتابي كه در آن فصلها، داستانها و ماجراهايي درباره آخرت داشته باشد. چون ميتوانم هر شب يك بخش از آن را پيش از خواب مطالعه كنم.
■ اهل موسيقي هستيد؟
نه، هر چند كه براي كار در مورد كودكان شايد به آن نياز داشته باشم. ولي علاقه خاصي ندارم. البته وقتي با خانواده به گردش ميرويم، بچهها در ماشين راديو را روشن ميكنند. من هم ميشنوم.
■ كجا ميرويد؟
كويت كشور گرمي است. به همين خاطر عصرها و نزديك شب با خانوادهام به كنار دريا ميرويم.
■ فوتبال ميبينيد؟
كم، ولي ميبينم.
■ چندي پيش در مسابقهاي تيم ملي ايران به تيم ملي قطر باخت، شما چه احساسي داشتيد جناب نزار قطري.
انگار من شكست خوردم. من ايران را دوست دارم. وقتي بچه بوديم مدام اخبار جنگ عراق عليه ايران را گوش ميداديم و براي مردم ايران دعا ميكرديم.
ایران فرهنگی
... كژانديشان بدكار،
كه بنده هوساند و از راستي روگردانند،
از پاكان بيزارند و ارجمندان را خوار ميدارند،
هرچند كه با خود نيز در كشمكش و ستيزند
كيست آن سرور پارسايي كه
با دل و جان و آنچنان كه خود ميخواهد،
با چنين بدكاراني بستيزد؟
اي خدا،
با شهرياري مينويي توست كه
وارستگاني كه به درستي زندگي ميكنند
از بهترين پاداشها برخوردار ميگردند...
گاتها ـ پارهاي از سرود هفدهم
نگاه نو در سينماي مستند
سينماي مستند امروز درجهان با گذشته تفاوتهاي بسيار كرده است. نظريهها و نگرههاي تازهاي در زمينه سينماي مستند رشد كرده كه تعاريف كلاسيك را با تغييرات فراوان روبهرو كرده است. سينماي مستند ايران نيز از اين نگاه دور نمانده است. نسل سوم سينماي مستند كه اين روزها به اين حرفه در سينما مشغول هستند ميكوشند نگاههاي تازه جهاني را در داخل كشور نيز در منصه آزمون و خطا قرار دهند. در همين راستا گونههاي مختلفي همچون داكيوميشن، داكيودراما و... شكل گرفته كه البته در برخي از زمينهها در آغاز راه هستيم و بايد تلاشهاي زيادي صورت گيرد. نكته مهم اينجاست كه نبايد اين شكلهاي تازه در عرصه سينماي مستند را تنها در حوزه عمل مسكوت گذاشت. همانگونه كه رخساره قائم مقامي تجربيات خود را در زمينه داكيوميشن (انيميشن مستند) مكتوب كرد انتظار ميرود ديگر سينماگراني هم كه در زمينههاي مختلف تجربهاندوزي ميكنند به اين مهم مبادرت ورزند. اما يكي ديگر از آسيبهاي جدي براي سينماي مستند ايران عدم دسترسي عمومي به اين فيلمهاست كه دو جشنواره فيلم فجر و سينماي مستند تا حدودي اين مشكل را حل كرده است. زماني كه يك فيلم مستند در معرض قضاوت عموم قرار ميگيرد فيلمساز ميتواند در يك برخورد جمعي نقاط ضعف و قوت اثر خود را بشناسد. اين نكته به تكثر آرا ميانجامد كه از نيازهاي مهم سينماي مستند است.
چارلي و كارخانه شكلاتسازي
از آنجا كه خودم از بچگي [تا به حال كه چهل و دو سالهام!] از علاقهمندان قصههاي كودكانم، فكر ميكنم همه مردم دنيا هم اينطورياند و حتماً رمان محشر «رولددال» يعني «چارلي و كارخانه شكلاتسازي» را خواندهاند! خب، طبيعي است كه همه نخوانده باشند پس وقتي آدم خيلي علاقه داشته باشد به اين دنياي ادبي، بهتر است كمي سعي كند كه همه با اين دنيا آشنا شوند. هي! اتفاقاً اگر اسم آدم «تيم برتون» باشد و موهايش هم بههمريخته باشد و لباسهايش هم مثل لباسهايي كه تن يك پسر بچه شر كرده باشند به تناش گريه كند، بايد به فكر بيفتد كه اين رمان را تبديل كند به يك روايت سينمايي درست و حسابي نه مثل آن روايت قبلي كه تكنولوژي و بودجه ضعيف و تخيل ناكارآمد، دخلاش را آورده بود؛ [باور ميكنيد من آن نسخه را تا آخر نتوانستم نگاه كنم شايد هم از اول!] و اين كار را در قرن آفريده شدن رمان هم انجام ندهد، برود در قرن بعدي انجام دهد. «چارلي و كارخانه شكلاتسازي» يك فيلم تيپيك «برتوني» ست با همه خصوصياتي كه از نخستين فيلم اين فيلمساز ميشناسيم تا به حال؛ فيلم، هم روايت سر راستي از رمان هست هم نيست يعني جاهايي هست كه وفادار ميماند به دنياي ذهني «رولددال»، در همان چارچوب اصلي اما كاري كه «برتون» ميكند اين است كه اين دنياي آميخته با فانتزي را بدل به تاريخنگاري موسيقي قرن بيستم ميكند [نكتهاي كه بسياري از مخاطبان عام از فيلم نميگيرند چون مجذوب «اجراها» هستند اما ارتباط منطقي اين «اجراها» را متوجه نميشوند] غير از اينها، فيلم درباره نوميديها، رؤياها، ترديدها و تخيلات كودكي ماست و نسبت به رمان، از نوميدي بيشتري برخوردار است يعني رسماً اعلام كنم كه گروه سني مخاطبان فيلم هيچ ربطي به گروه سني مخاطبان رمان ندارد! «گفتمان» اين فيلم بزرگسالانه است گرچه تخيلات آن، مثل همه فيلمهاي برتون، كودكانه به نظر ميرسد! «جاني دپ» در نقش «وانكا»، تكرار خود در فيلمهاي برتون نيست اما ادامه همه نقشهايي است كه در آثار او ايفا كرده: كودكي كه فقط قد كشيده اما واقعاً بزرگ نشده! برتون در مجموعه آثار خود، فيلمهاي جذابتري هم دارد اما اين فيلم ... به هر حال من اين نسخه سينمايي رمان «دال» را دوست دارم شما چطور؟
استراتژی مسلمانان برای تغییر دین مسیحیان غربی
قفس را بسوزان
● مهاجرت براي تغيير دين
بسياري از محققان مسلمان همكيشان خود را در غرب ترغيب ميكنند كلام خدا را فعالانه منتشر كنند. دعوت براي كيشگرداني كه در ميان تعدادي از مسلماناني كه به اروپا مهاجرت ميكنند، افزايش يافته است، بخشي از يك چارچوب بزرگتر هويتي و وظيفهاي است كه از طرف محققان سني مذهب جهان عرب از دهه 1970 به بعد طراحي شده است. محققان اسلامي دريافتند كه تحريم و تكفير مهاجران يا ناديده انگاشتن مسلمانان مهاجر تنها آنها را با اسلام بيگانه ميكند. آنها دريافتند به جاي ناديده گرفتن آنها بايد در حالي كه از مهاجران مسلمان براي خدمت به اسلام استفاده ميكنند، بر تقويت هويت آنها تمركز كنند. آنها از مهاجران مسلمان خواستند خودشان را بخشي از ملت جهاني مسلمانان در نظر بگيرند؛ با عمل كردن به عنوان مسلمان ايدهآل به حضورشان در سرزمينهاي غيرمسلمان مشروعيت ببخشند؛ مؤسسههاي اسلامي مانند مسجد و سازمانهاي خيريه بسازند؛ در خدمت منافع سياسي مسلمانان در سراسر جهان باشند و در دعوت پيروان ساير اديان به اسلام مشاركت كنند.
يوسف القرضاوي، تأثيرگذارترين فقيه و حقوقدان سني معاصر مصري [كه اخيراً شايعه شيعه شدن فرزندش و علاقه او به سيدحسن نصرالله جنجالآفرين شد] درباره «وظايف مسلماناني كه در غرب زندگي ميكنند»، مينويسد: مسلمانان غرب بايد مخلصانه ديگران را به دينشان فراخوانند. آنها بايد در نظر داشته باشند كه دعوت ديگران به اسلام نه تنها به محققان ديني و شيخها محدود نميشود، بلكه تكليف هر مسلمان وظيفهشناس و متعهدي است كه در اين كار مشاركت كند. در حالي كه ما محققان و شيخهايي را ميبينيم كه خطبهها و سخنرانيهايي ايراد ميكنند و كتابهايي در دفاع از اسلام مينويسند، تعجبآور نيست مسلماناني پيدا كنيم كه با استفاده از حكمت و نصايح منصفانه به دعوت ديگران به اسلام ميپردازند.
محمد الغزالي (96-1917) محقق ديني مشهور مصري، شخصيت برجسته جنبش اخوان المسلمين و رئيس دعوت براي وزارت موقوفات ديني مصر، اظهار اميدواري ميكند كه صدها هزار مسلمان مهاجر «نه تنها به دين خودشان باقي خواهند ماند، بلكه در نشر و اشاعه آن پيشگام ميشوند، اگر امت مسلمان از آنها بخواهد، براي رسيدن به اين مقصود نهايت تلاش خود را ميكنند».
حميد حسن، استاد مطالعات رسانه در دانشگاه الازهر در قاهره مينويسد كه حضور مسلمانان در اروپا نمونهاي از افراد تازه مسلمان شدهاي است كه از حالت تدافعي كه طي قرنهاي هجده و نوزده مشخصه بارز آن بود، به حالت جديدي از بسط و توسعه درآمده است.
در برخی نوشتهها ايده تغيير دين لحن ستيزگرايانه و مهاجم دارد. يكي از منابع اين نوشتهها صفر الخوالي، محقق سعودي است كه غلبه بر غرب را با دعوت آنها به اسلام ممكن ميداند و در اين بحث از اصطلاحات صريح در اين مبارزهطلبي استفاده ميكند: و اگر كسي پرسيد چرا ما نبايد براي دعوت منابع انساني به كره و ژاپن حمله كنيم؟... بايد به اين فرد پاسخ دهيم: نه ما بايد مستقيم به اروپا و امريكا حمله كنيم. حق با كيست؟ كسي كه ميگويد به غرب حمله كنيم. چرا؟ زيرا غرب دشمني است كه ما بايد به اعماق آن نفوذ كنيم... اين دشمني است كه به ما حمله خواهد كرد و براي ما خطرناكتر است.
دعوت مسلمانان مهاجر به اسلامي كردن غربيها در برخي آثار مسلمانان غربي همنواييهايي پيدا كرده است. محمد القادي العمراني، مسلمان سني كه در هلند زندگي ميكند، رساله دكترايش را در دانشگاه مراكش درباره مهاجرت نوشت. او تغيير دين «تعداد قابلتوجهي از غربيان» به دين اسلام را يكي از نتايج مثبت مهاجرت ميداند و ادعا ميكند كه در طول تاريخ ثابت شده كه مهاجرت به منظور تجارت و دعوت به اسلام يكي از راههاي سودمند نشر اسلام بوده است.
● تحلیل توصیفات روايتهای تغییر دین
برخی سایتهای اینترنتی که از سوی عالمان مسلمان و سازمانهای اسلامی ایجاد شدهاند فضای قابلتوجهی به نوشتههای مسیحیانی که به اسلام رو آوردهاند، اختصاص دادهاند. تلاش برای کیشگردانی از سوی رسانههای چاپی، کتابها و فیلمهای دیویدی نیز انجام میشود، اما در این میان اینترنت به عنوان یک رسانه مؤثر برجسته و متمایز است.
سایتهای اینترنتی اسلامی گرایش به اسلام را از راههای مختلف تشویق میکنند: آشنایی مقدماتی با اسلام، اطلاعات پایه برای غیرمسلمانانی که میخواهند دینشان را تغییر دهند، اخباری که از اسلام به عنوان دینی که بسرعت در غرب و در دنیا در حال رشد است، یاد میکند و راهنماییهایی برای مسلمانان در غرب که چگونه دیگران را به اسلام دعوت کنند. چنین رهنمودهایی گهگاه با جزئیات میآید و رنگ و بوی کاملاً تبلیغاتی دارد.
روش عمدهای که سایتهای اینترنتی برای تشویق گرویدن به اسلام به کار میبرند از روی مدارک و اظهارات مسیحیانی که قبلاً به اسلام گرویدهاند برداشته شده است. شاید مشهورترین داستان تغییر دین زندگینامه «خودنوشت» مالکوم ایکس، ملیگرای سیاهپوست امریکایی باشد که زندگی قبلی خود را در حال قماربازی، مصرف موادمخدر و زندگی در کنار همسایگان بزهکار در بوستون توصیف میکند. بعد از گرویدن به اسلام او ریاست «امت اسلام» در امریکا را به عهده گرفت و بعد از مشرف شدن به مکه، اسلام واقعی را یافت. کاری که اینترنت کرده این است که این داستانها را به کرات و در حجم گسترده بیان میکند و از این طریق به اسلامگراها این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با این داستانها بمباران کنند.
این داستانها نقش دوگانهای بازی میکنند: برای مخاطب غیرمسلمان بالقوه به عنوان دفاعی از جنبههای مختلف تفوق اسلام بر مسیحیت عمل میکند. این داستانها سعی دارند اثبات کنند که هر گونه مشکلی بر سر راه تغییر دین قابل حل است. نقش دیگر این داستانها این است که به مسلمانان اطمینان خاطر ميدهد دین آنها تنها دین راستین است و به آنها روشهایی را برای ترغیب غیرمسلمانان به گرویدن به اسلام آموزش میدهد.
نکته مشترک در تمامی این داستانهای تغییر دین، که به طور مستقیم و غیرمستقیم به آن اشاره میشود، مفهوم بازگشت است؛ ایدهای که میگوید هر کسی به طور طبیعی و ذاتی مسلمان به دنیا میآید – یعنی تسلیم امر و خواست خداوند است - که توسط خانواده و جامعه خراب میشود و درآمدن به اسلام به جای اینکه خارج شدن از دین قبلی باشد، در حقیقت بازگشت به فطرت انسانی است. بنابراین رو آوردن به اسلام به جای اینکه کاری نامتعارف و سرپیچی باشد، امری طبیعی و واضح است.