سرمقاله|
1
2
3
4
5 |
1357جدال عقيدتي|
6
7
8
9
10
11
12 |
1358نهاد سازي|
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39 |
1359اوج هيجان|
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50 |
1360ريزش ورويش|
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
62
63
64
65
66
67
68
69
70 |
سیاسی|
61 |
1361رو به آرامش|
71
72
73
74
75
76 |
1362دعوا وثبات|
77
78
79
80 |
1363ديده بان|
81
82 |
1364ستون پنجم|
83
84
85
86
87
88
89 |
1365گنجينه اسرار|
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100 |
1366انشقاق|
101
102
103
104
105
106
107 |
1367سال آخر|
108
109
110
111
112
113
114
115
116 |
1368قاعده لطف|
117
118
119
120
121
122
123 |
1369تئوری بازگشت|
124
125 |
1370جنگ نرم|
126
127 |
1371بازگشت راست|
128
129 |
1372همه ناراضی|
130
131 |
1373توسعه وضد توسعه|
132
133 |
1374دارندگی و سازندگی|
134
135 |
1375نقشه ها و آرزوها|
136
137
138 |
1376گزارش اقلیت|
139
140
141 |
1377فتنه نگاری|
142
143
144
145
146
147
148
149 |
1378آشوب برای قدرت|
150
151
152
153
154
155
156
157
158 |
1379شارلاتان|
159
160 |
1380اشکریزان|
161
162
163
164
165 |
1381آغاز تحول|
166
167
168
169 |
1382آبادگری|
170
171
172 |
1383انفعال و تعلیق|
173
174
175
176
177 |
1384دولت احیا|
178
179
180
181
182
183 |
1385چوب و چرخ|
184
185 |
1386مکافات عمل|
186
187
188
189 |
1387پرده برانداختن|
190
191
192 |
صفحه آخر|
193 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
گزارشي از جنجالهاي پيرامون دبير سياسي حزب
همه دشمنان حسن آيت
آنچه دكتر سيد حسن آيت را از همه سياسيون اول انقلاب متمايز ميكند، جريان شناسي ويژه او در شرايط غبار آلود پس از انقلاب بود، آنچنان كه فردي همچون احمد سلامتيان كه نزديك ترين يار بني صدر بود نيز
نه تنها در مجلس شوراي اسلامي حضور داشت بلكه به اعتبارنامه آيت اعتراض نمود تا فصلي تاريخي را به نمايش گذارد. آيت در ابتداي دفاعيات خود نيز به نيكي به اين امر اشاره ميكند: «روزي كه جناب آقاي سلامتيان به اعتبارنامه من اعتراض كردند، بسياري در داخل مجلس خنديدند و تعجب كردند و همين طور بسياري در خارج از مجلس. من هم از خوشحالي كه داشتم خنديدم ولي تعجب نكردم. خوشحال شدم براي اينكه به مصداق تعرف الاشياء بهاضدادها من به ضدم شناخته ميشدم. كسي كه خواهيم ديد در جبهه ملي دوم با شاپور بختيار و خسرو قشقايي چه در داخل و چه در خارج همكاري داشته است...»
مخالفت سلامتيان با آيت شايد بيش از هر چيز از آن جهت بود كه آيت بنيصدر را بخوبي ميشناخت زيرا وي در دوران دانشجويي در رشته جامعه شناسي (در مقطع كارشناسي ارشد) با ابوالحسن بنيصدر همكلاس بود و ريشههاي فكري او را بخوبي ميشناخت. اين شناخت البته بسيار بيشتر از شخص بنيصدر بود. او «در مورد رجال سياسي و تاريخي معاصر ايران شناخت كاملي داشت به گونهاي كه اگر كسي به ايشان معرفي ميشد بلافاصله سوابق فعاليتهايش در دورههاي مجلس، موضعگيريها، كتابهاي نوشته شده، عضويت گروهها و تمام جزئيات زندگي او را بيان ميكرد. دوستان به علت حضورش در نهضت ملي شدن صنعت نفت و مطالعه تمام روزنامههاي موافق و مخالف كه قبل از سيام تيرماه 1320 به بعد منتشر شده بود، از او به عنوان دايرةالمعارف رجال ايران ياد ميكردند و اين نشانگر مطالعه بسيار عميق او در تاريخ معاصر ايران و حضور ذهن قوي وي بود. به همين دليل انديشهاش هميشه جلوتر از زمان حركت ميكرد و آيندهنگر بود و نسبت به عملكرد افراد هشدار ميداد. ايشان قبل از نامزدي رياست جمهوري بنيصدر در نطقي كه در مجلس در مورد قانون اساسي ايراد كرد، گفت: «آنهايي كه قانون اساسي را قبول ندارند و آنهايي كه رئيس جمهوري را مترسك در روزنامه قلمداد ميكنند، همين جا خود را كانديداي رياست جمهوري خواهند كرد.» پيشبيني او بر اساس شناخت بود و اعتقاد داشت كه جلوتر حركت نميكند بلكه كوشش مينمايد تا زمينه لازم را براي بيان رهنمودهاي امام به وجود بياورد.» حسن غفوري فرد درباره او ميگويد: «از همان جلسه اول كه [در حزب] خدمت ايشان بوديم، كاملا مشخص بود كه تسلط زيادي بر مسائل تاريخي صد سال اخير... شناخت بسيار زيادي به شخصيتهاي سياسي حداقل دو سه دهه اخير داشتند و شايد در اين زمينه ايشان كم نظير بودند... بشدت مخالف مصدق و جبهه ملي بودند و نسبت به خطر ملي گرايي بسيار حساس بودند. به علاوه گرايش شديدي به روحانيت اصيل داشتند.»
شهيد آيت اما نقطه مثبت ديگري نيز در كارنامه داشت كه مسبب مخالفتهايي علني با وي شد. او كه عضو هيئت رئيسه مجلس خبرگان قانون اساسي بود، نقش مهمي در الحاق اصل ولايت فقيه به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران داشت، همچنين او از اصلي ترين مدافعان تفويض فرماندهي كل قوا به وليفقيه بود و يكي از اولين موارد اختلافي او با بنيصدر در اين موضوع به نمايش گذاشته شد. از اين رو چندان دور از انتظار نبود كه وقتي دكتر حسن آيت با بيش از يك ميليون و 300 هزار رأي و با آرايي بيشتر از چهرههاي شناخته شدهاي همچون هاشمي رفسنجاني، دكتر چمران،
عزت الله سحابي، ابراهيم يزدي و... به مجلس شوراي اسلامي راه يافت، اشخاصي همچون بازرگان، مجتهد شبستري، سلامتيان، يدالله و عزتالله سحابي، صدر، حاجسيدجوادي و... به اعتبارنامه او رأي مخالف و افرادي همچون مقام معظم رهبري، آيتالله يزدي، عسگراولادي، شهيد شاهچراغي، پرورش، شهيد ديالمه، شهيد رجايي، آيتالله امامي كاشاني و... به او رأي موافق دهند كه اين رأي گيري نوعي اعلام موضع سياسي نيز بود. البته علني بودن رأي گيري با تقاضاي خود شهيد آيت انجام گرديد زيرا معتقد بود آن جلسه مجلس يك جلسه تاريخي است. از همين رو نيز البته برخي نفاق به خرج دادند، آنچنان كه الويري كه خود از رأي دهندگان موافق آيت بوده است، در علت رأي آوردن وي ميگويد: «طبيعي است وقتي فردي خود را طرفدار شديد ولايت فقيه معرفي ميكند و منتقدان اصلي او در مجلس جناح موسوم به ليبرالها بودند، افرادي كه به شكل معمول با احتياط و محافظهكاري عمل ميكردند ترجيح دادند كه در رأيگيري شركت نكنند. شايد اگر رأيگيري غير علني بود بسياري از آن افرادي كه در رأيگيري شركت نكردند يا رأي ممتنع دادند به آقاي دكتر آيت رأي منفي ميدادند.»
يقين عاملي بود تا سيد حسن آيت بر امري كه حق بود اصرار كند، برايش مهم نبود چه تعدادي از وي حمايت ميكنند يا مخالف او هستند. دكتر آيت در دفاع از ولايت ميگفت: «ما ولايت فقيه را بايد مثل سدي در مقابل نفوذ غربگرايي در كشور به وجود بياوريم.» وي با نگرش خاصي مسئله فرماندهي كل قوا را جزو اختيارات وليفقيه پيشنهاد كرد كه همين امر نقش بسزايي در سرنوشت انقلاب ما داشت. او در اين رابطه سخنرانيهاي زيادي در مجلس خبرگان در حضور بنيصدر و گروه مخالف انجام داد.
دكتر سيد حسن آيت هميشه با مسائل اصولي برخورد ميكرد و اگر با شخصي مخالفت داشت آن را مخالف دو جريان يا دو خط فكري ميدانست. از آنجايي كه دكتر آيت شناخت كاملي از بنيصدر داشت و درصدد افشاي چهره پنهان او بود، بنيصدر نيز تلاش ميكرد تا او را به طرف خودش جذب كند و بين وي و حزب جمهوري اسلامي فاصله ايجاد نمايد ولي دكتر آيت مي گفت: «من تو را قبول ندارم و در خط اصيل اسلام نميبينم و معتقدم روش تو با روش ولايت فقيه هماهنگي ندارد... مطمئن باش كه هرگونه انحرافي از تو ببينم به عنوان اولين نفر، انتقاد خواهم كرد.»
بهعنوان نمونه جريانشناسي شهيد آيت، نگاه او نسبت به مهندس ميرحسين موسوي بود كه در آن روزها هر دو، عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بودند و اين نگاه و تحليل شهيد آيت را شايد بتوان امروز بهتر ديد؛ يكي از نقاط اختلاف شهيد آيت و مهندس موسوي، طرفداري جدي او از دكتر مصدق بود، بهگونهاي كه تا قبل از فاجعه هفتمتير كه مهندس موسوي سردبيري روزنامه جمهوري اسلامي ارگان حزب [جمهوري اسلامي] را بهعهده داشت بسياري از صفحات اين روزنامه بهطرفداري از دكتر مصدق اختصاص مييافت.
زماني كه نام مهندس موسوي بهعنوان وزير پيشنهادي امور خارجه در جلسه شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي مطرح شد، شهيد آيت مخالفت جدي كرده و اعلام ميكند كه اين مخالفت خود را در مجلس نيز اعلام خواهد كرد و در بيان علت مخالفت خود بيان داشته بود، بهخاطر اينكه آقاي موسوي در خط پيمان است و خط پيمان لاجرم به خط امريكا ميانجامد. شهيد آيت همچنين در جاي ديگري گفته بود: «درست است كه اين آقا [موسوي] عضو حزب [جمهوري اسلامي] است اما در عينحال افكارش، افكاري كه در خط ولايت باشد، نيست بلكه به عملگرايي فردي تمايل دارد و هوادار مصدق و جزو حلقه حبيبا... پيمان است و در چنين مواردي خودش و همسرش مقابل مجلس خبرگان قانون اساسي ميايستند. بنابراين، اين دو نفر بهاحتمال قوي در مسيري خواهند رفت كه در آينده اگر خودشان را اصلاح نكنند، جلوي نظام هم ميايستند.»
ابراهيم اسرافيليان از دوستان نزديك آيت در اين باره ميگويد: دكتر آيت اسنادي را عليه ميرحسين موسوي داشت و روزي كه موسوي قرار بود از مجلس براي وزارتامورخارجه كابينه شهيد باهنر رأي اعتماد بگيرد{چون موسوي تا آن زمان كفيل وزارت امور خارجه در كابينه شهيد رجايي بود} ، آيت سخت بيمار بود بهگونهاي كه همسرش از او ميخواهد كه به مجلس نرود اما آيت ميگويد كه امروز بايد تكليف عدهاي با جمهوري اسلامي روشن شود براي همين اسناد را بر ميدارد و ميآيد كه سوار اتومبيل خود شود، توسط عدهاي ناشناس كه يك اتومبيل بنز داشتند ترور ميشود و اسناد نيز مفقود ميگردد تا اينكه باجناق آيت به دنبال اسناد ميرود اما نتيجهاي نميگيرد.
وي ميافزايد: آيت ميگفت موسوي اصلاً به جمهوري اسلامي و نظام اعتقاد ندارد بلكه بهخاطر منافعش درون نظام جا گرفته است. موسوي از همان ابتدا كه روي كار آمد معلوم بود نظرات و تفكرات چپ دارد ولي براي اينكه به كارهايش مشروعيت ببخشد خودش را پشت وليفقيه پنهان ميكرد. او ميگفت موسوي معتقد به ولايت فقيه نيست و از نظر مذهبي فردي التقاطي و «پيماني» است. گذشته موسوي يا همان حسين رهجو و همسرش زهرا رهنورد يا زهره كاظمي نيز اين مطلب را اثبات ميكرد چراكه موسوي دانشجوي دانشگاه هنرهاي زيبا بود و بعداً اسمش را تغيير داد، همسرش هم فرزند يكي از افسران ارتش شاه بود كه در خيابان خاور جنوبي زندگي ميكردند. اسدالله بادامچيان نيز در تأييد اسرافيليان ميگويد: بعد از انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسي در سال 58، رهنورد در مصاحبهاي بهصراحت عنوان ميكند كه در اين انتخابات تقلب شده و من اين مجلس را قبول ندارم و ادامه ميدهد كه در اين مجلس روحانيون سنتي ورود پيدا كردهاند و اين افراد قانون اساسي ما را سنتي مينويسند. در حالي رهنورد اينگونه تفكرات ضدانقلابي خود را در بحبوحه جريان انقلاب كه همه سران نظام در پي تدارك اثبات انقلاب بودند مطرح ميكرد كه امام راحل انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسي را تأييد كرده و جالبتر اينكه اين انتخابات در دوران دولت موقت انجام شده بود و رياست آن را هم منتظري و نيابت رئيس را دكتر بهشتي برعهده داشت. بنابر گفته رهنورد شهيد بهشتي و ديگر علما در مجلس خبرگان قانون اساسي سنتي بودند.
اين عضو اولين شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي درباره اتهام كودتا به آيت ميگويد: «آيت كودتاچي» به روزنامه «انقلاب اسلامي» كه توسط بنيصدر اداره ميشد برميگردد. روزنامه «انقلاب اسلامي» يك روز با تيتر «نوار آيت» منتشر شد كه مناقشات زيادي را عليه شهيد دكتر آيت به راه انداخت.نوار مربوط به يك جلسه خصوصي بود كه فردي از آيت سؤالي را ميپرسد و او هم پاسخش را ميدهد ولي به دليل آنكه سر و ته نوار توسط باند بنيصدر زده شده بود مطالبي استنباط ميشد كه عليه آيت مينمود بنابراين عدهاي فريبخورده جلوي حزب شعار ميدادند «آيت كودتاچي اعدام بايد گردد» اعضاي حزب كه ميديدند در حق آيت ظلمي اتفاق افتاده و از اصل ماجرا باخبر بودند [چون نوار كاست اصلي توسط ميرسليم، معاون وزير كشور به حزب رسيد] از امام نظر خواستند و امام هم فرمودند كه اگر شما با بنيصدر ميثاق وحدت ببنديد خوب است؛ كه اين توسط اعضا تعبيرهاي مختلفي شد اما شهيد آيت بنابر ولايتمداري كه همگي از او سراغ داشتيم طرح شكايت از بنيصدر را نپذيرفت و با همان مظلوميت هم به شهادت رسيد.