صفحه اول|
1 |
داخلی|
3 |
اجتماعی|
4 |
دانش|
5 |
بین الملل|
6 |
ایران اقتصادی|
7
8
21
22 |
ایران اجتماعی|
9
10
19
20 |
ایران فرهنگی|
11
12
17
18 |
ایران زندگی|
13
14
15
16 |
ایران زمین|
23 |
سیاسی|
2
24 |
ورزشی|
25 |
حوادث|
26 |
فرهنگ و هنر|
27 |
صفحه آخر|
28 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
گروه گوش و حلق و بيني
دكتر بابك ساعدي- متخصص گوش و حلق و بيني و استاد دانشگاه تهران
دكترهادي قنبري- متخصص گوش و حلق و بيني و استاد دانشگاه شاهد
دكتر شهرام فرجاد- متخصص گوش و حلق و بيني
دكتر ابراهيم رزمپا- متخصص گوش و حلق و بيني
سؤالات خود را هر هفته پنجشنبه ساعت 11 تا 12 يا 16 تا 17 با تلفن 88757758 با مشاوران درميان بگذاريد و پاسخها را در روز سهشنبه در همين صفحه بخوانيد.
محمدمهدي 80 ساله از تهران
دو سالي است كه در هر دو گوشم صداي وزوز دارم. اين صدا مدتي است تبديل به صداي خيلي بلندي شده و زماني كه از خواب بيدار ميشوم مرا بشدت آزار ميدهد. براي رفع مشكلم مرا راهنمايي كنيد.
دكتر هادي قنبري
زماني كه صداهاي مزاحم در هر دو گوش باشد بر اثر آسيب به قسمت مركزي مغز است. در اين حالت مسير هدايت سيستم شنوايي دچار اختلال شده و امواج الكتريكي به درستي به مغز نميرسد. اين مشكل در سنين پيري بسيار شايع است و معروف به پيرگوشي است. استفاده از داروهاي هدايتكننده امواج عصبي شدت اين صداها را كاهش و آنها را قابل تحمل ميكند.
بهتر است براي اطمينان از سلامت سيستم عصبي مركزي به يك متخصص گوش و حلق و بيني مراجعه كنيد تا با بررسي نتايج
ام.ار.آي و نوار گوش به كمك درمانهاي دارويي مشكل خود را حل كنيد.
صفوي 53 ساله از كرج
بيش از 2 سال است به محض بروز سرماخوردگي پيشانيام بهشدت درد ميگيرد. اين درد چند ساعت طول ميكشد. عكس و آزمايشات مشكلي را نشان نداده است. علت اين سردردها چيست؟
دكتر هادي قنبري
براي تعيين علت درد تهيه سيتياسكن از سر به منظور تعيين سلامت سينوسها ضروري است. در صورتي كه مشكلي وجود داشته باشد نياز به ام.ار.آي از مغز و آزمايشات خوني است.
اگر در اين بررسيها هم نتيجهاي بهدست نيامد مصرف داروهاي نورولوژيك با تجويز متخصص اعصاب در كنترل اين دردها مؤثر خواهد بود.
محمدي 23 ساله از تهران
يك سال و نيم پيش ضربهاي به سرم خورد. در ام.آر.آي عارضهاي ديده نشد ولي از آن زمان يكي از گوشهايم سوت ميزند. آيا ضربه باعث اين اختلال شده است؟
دكتر شهرام فرجاد
ام.آر.آي تنها صدمات وارد شده به مغز را ميسنجد. بايد براي بررسي سلامت گوش اقدام به تهيه نوار از گوش كنيد تا عصب گوش بررسي شود.
گاهي يك ضربه عصب شنوايي گوش را تخريب ميكند و باعث صداي وزوز و افت شنوايي ميشود. بعد از معاينه دقيق و بررسي نوار گوش در صورتي كه علت وزوز، تخريب عصب شنوايي باشد نياز به يك دوره درمان طولاني مدت دارد.
البته گاهي وزوز گوش ممكن است يك دليل ساده مثل جرم گرفتگي گوش باشد كه با خارج كردن جرم به راحتي از بين ميرود.
ح – بهرامي 49 ساله از ساوه
حدود دو سال است كه ترشح پشت حلق زيادي دارم. بلع اين ترشح چركي در خواب باعث بروز بيماري نميشود؟
دكتر هادي قنبري
ترشحات چركي بيني و سينوسها به تنهايي ايجاد بيماريهاي گسترده سينوس، حلق و حنجره نميكند مگر در افرادي كه مستعد اين بيماريها باشند. به منظور برطرف شدن اين ترشحات بايد به دنبال عامل مستعدكننده يا عامل خارجي آن مثل آلرژيها يا ويروسها بود. بهترين درمان، پيشگيري و پرهيز از مجاورت با عوامل خارجي است.
معاينه بيمار در اولويت است و با بررسي ترشحات حلق و عقب بيني به تعيين علت كمك ميكند. مصرف آنتيبيوتيك مداوم و متعدد تأثيري بر حل مشكل ندارد.
روايت حمله شيميايي به حلبچه از زبان دو رزمنده پس از 22 سال
گهوارهاي كه در بمباران سالم ماند
[شيما صدري]
در ميان دود و انفجار، وقتي به هر طرف نگاه ميكردي جز اندوه و درماندگي، جز بيپناهي چيزي نمييافتي. مرد به جلو پيش ميرفت. شايد بشود كودكي، زني، مردي، درماندهاي را از محاصره گازهاي شيميايي رهايي بخشيد.
شايد بتوان نگاهي به افق انداخت، بلكه بار ديگر اشعههاي خورشيد به نگاه ساكنان اين منطقه گره بخورد و صداي گريه نوزادي حكايت از تولد دوباره دهد.
22 سال از بمباران شيميايي حلبچه ميگذرد. يادآوري لحظهلحظههايي كه بر اين شهر گذشت از زبان دو رزمنده، مرور تاريخي واقعهاي است كه هيچگاه از ياد نخواهد رفت.
سيدحسن صادقي در مورد چگونگي رفتناش به جبهه ميگويد: سال 61 بود كه در 24 سالگي از طريق سپاه به جبهه رفتم و در عمليات رمضان در شرق بصره شركت كردم. پس از آن در 13 عمليات ديگر نيز به ترتيب شركت كردم كه آخرين عمليات آن حلبچه بود كه به نام
والفجر 10 در سال 66 ناميده شد.
وي ادامه ميدهد: در اين عملياتها فراز و نشيبهاي زيادي را گذرانده بوديم. من مسئوليت امور دارويي لشگر 8 نجف را به فرماندهي سردار شهيد كاظمي بر عهده داشتم. اين رزمنده امدادگر در مورد لحظههاي حضورش در حلبچه ميگويد: پشت حلبچه، در اصل اورژانس خط مقدم ما بود كه محوري از مصدومين حلبچه را به اورژانس ميآوردند و ما با مداواي اوليه از طريق هليكوپتر آنها را به عقب هدايت ميكرديم.
وي ادامه ميدهد: با اينكه 22 سال از آن زمان گذشته است ولي هنوز به خوبي به ياد دارم كه خانوادهها سوار بر تراكتور و تانكهاي زرهي و يا با پاي پياده به اورژانس منتقل ميشدند. كودكي كه شيرخوار بود و تازه به دنيا آمده بود حتي پيرزنان و پيرمردان مصدومان شيميايي اين حمله بيرحمانه بودند.
وي اضافه ميكند: مردم وقتي خود را به اورژانس ميرساندند از فرط خستگي و مصدوميت همانجا جلوي اورژانس ميافتادند و شهيد ميشدند و ديگر تاب نميآوردند كه بتوان روي آنها مداوايي انجام داد. به ياد دارم آنهايي كه هنوز تواني در بدن داشتند، كنار خاكريزها قبر ميكندند و اجساد را به سرعت دفن ميكردند. شدت جراحات به اندازهاي بود كه نميشد با هليكوپتر تمام مجروحان را منتقل كرد. سيدحميدرضا عبدالمطلبي منفرد كه در 13 سالگي به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافته است ميگويد: در طول چند سالي كه تا سال 66 از حضور من از جبهه ميگذشت در عملياتهاي مختلفي شركت كرده بودم و به عنوان تكتيرانداز، آرپيجيزن، بيسيمچي، سكاندار قايق، بهيار و هدايت آتش فعاليت كرده بودم. در اين مدت چند سال با توجه به شركت در اين عملياتها تجربيات زيادي را كسب كرده و فراز و نشيبهاي زيادي را پشت سرگذاشته بودم. وي ادامه ميدهد: يادم هست كه براي فتح قله كچله در عمليات والفجر 9 كه در اطراف حلبچه بود، سهشبانه روز در راه بوديم. قله را كه فتح كرديم، گارد ويژه رياست جمهوري صدام سهبار به ما حمله كرد و ما با اينكه تجهيزات جنگي زيادي نداشتيم مقاومت كرديم و آنها را پس زديم.
وي در مورد بمباران حلبچه ميگويد: سال 66 بود. خودم را به سپاه پاوه معرفي كرده بودم و در قسمت موتوري به عنوان برق كار فعاليت داشتم. تا اينكه قرار شد در كنار بيسيمچي باشم. آموزش كوتاهمدتي به من داده شد و آماده
والفجر 10 شديم.
اين رزمنده ادامه ميدهد: آن روز از طرف مرخيل وارد حلبچه و در شهر بياو مستقر شديم. عراق حلبچه را شيميايي زد و به علت وزش باد، منطقه در خطر آلودگي قرار گرفت. تمام ما تلاش ميكرديم كه با وجود صدماتي كه به ما وارد شده بود، به عقب منتقل نشويم.
ساعت 10 صبح، حلبچه
25 اسفندماه سال 66 ساعت
10 صبح است. اهالي بيدفاع حلبچه در هجوم گازهاي شيميايي قرار گرفتهاند. نيروهاي ارتش عراق با حمله نظامي سعي در عقب راندن رزمندگان دارند.
اين رزمنده جانباز ميگويد: عراق
بر شدت حملات افزوده بود. پس از مدتي در حالي كه به جلو ميرفتيم احساس كردم كه شيميايي شدهام. پاي من سياه شده و تاول زده بود. عراق گازهاي خردل در منطقه پخش كرده بود اين گاز باعث ايجاد تاول در بدن ميشد. علاوه بر خردل سه گاز شيميايي ديگر نيز در منطقه زده بود. تا هر طور شده اهالي و رزمندگان را از پا بيندازد.
از حلبچه تا بياوه 20 دقيقه راه بيشتر نبود من بيسيمچي بودم وقتي متوجه شديم حلبچه را شيميايي زدهاند، به علت وزش باد ميدانستيم كه همه ما نيز در خطر شيميايي شدن هستيم به علت فشاري كه بر ما وارد ميشد، دو ساعت طول كشيد تا خودمان را به حلبچه برسانيم.
در شهر چه گذشت
عبدالمطلبي منفرد اضافه ميكند: به ماسك مجهز بوديم و لباس شيميايي به تن داشتيم ولي بر اثر برخورد خمپاره بخشي از لباسم پاره شده و پاي من از اثر مواد شيميايي سياه شده بود. با اين حال به تنها چيزي كه فكر نميكردم خودم بودم. در ابتداي ورود به شهر متوجه مرگ تمام حيوانات شدم كمي جلوتر كه رفتيم، تصميم به كمك براي اهالي گرفتيم. به سرعت مردم را زير شير آب قرار ميداديم و از داروهاي ضدخفگي براي مردم كمك ميگرفتيم.
وي ادامه ميدهد: مردم وحشت كرده بودند. اولينبار بود كه شيميايي ديده بودند. عدهاي سياه شده بودند، عدهاي بدنشان ورم كرده و تاول زده بود. هركس به گوشهاي ميدويد. عدهاي هم در گوشه و كنار جان داده بودند.
نخستين كاري كه ما كرديم اين بود كه آرامش را به مردم برگردانيم. سعي ميكرديم مردم را آرام نگهداريم و با تزريق آمپول التهاب را در بدن آنها كم ميكرديم. ما امدادگر نبوديم ولي در آن لحظات هر يك از رزمندگان هيچ وظيفهاي را بالاتر از امداد و كمكرساني به مردم نميديد. به همين علت به لطف خداوند موفق شديم عدهاي را نجات دهيم.
اين رزمنده كه 6 ماه در منطقه باقي مانده ميگويد: با اينكه خودم هم شيميايي شده بودم ولي در منطقه ماندم وضعيت بهگونهاي بود كه نميشد منطقه را ترك كرد. خانوادهام در اين مدت از من اطلاعي نداشتند و من هم پاسخي به نامههايشان نميدادم، نميخواستم ناراحت من باشند.
در ميان خاطرات
اين رزمنده ادامه ميدهد: به ياد دارم كه يكي از همرزمان كه سرباز بود خوشحال بود كه سربازياش تمام شده است وقتي براي ترخيص رفت متوجه شد كه 4 ماه به او اضافه خدمت خورده است. دوباره بازگشت. قرار شد براي آوردن مهمات از سنگرهاي عراقي برويم. به كنار خانهاي رفت و دوچرخهاي را كه
ديده بود، سوار شد. به ياد دارم همينطور كه ركاب ميزد، ناگهان كنارش شيميايي زدند و او در يك لحظه خفه شد.
وي ميگويد: اين لحظهها كم نبودند. كم نبودند لحظههايي كه دستها و پاهايت توان هيچ كاري نداشت. يادم هست وقتي گرداني را كه در كنار ما قرار گرفته بود شيميايي زدند، ميديديم كه نميتوانيم كمك كنيم و ميشنيديم فريادهايي را كه فريادرسيشان نميتوانستيم بكنيم و آرامآرام كه صدايشان قطع ميشد، بغض ما بود كه به جاي آن فريادهاي در گلو خفه شده ميشكست و پاياني تلخ را حكايت ميكرد.
نجات يافته
صادقي امدادگر لحظههاي تلخ در مورد شيرينترين خاطرهاش ميگويد: در اورژانس در حال امداد بيماران بوديم كه تانكي خودي از راه رسيد. بلافاصله در تانك را باز كردند. كودكي يك سال و نيمه را بيرون آوردند. تمام اعضاي خانواده آن كودك جان باخته بودند اما اين طفل چون در گهواره قرار داشته زنده مانده بود. به خوبي به ياد دارم كه عكاسان و خبرنگاران از كودك گزارش تهيه كردند و ما همگي زمزمه كرديم كه گر نگهدار من آن است كه من ميدانم/ شيشه را در بغل سنگ نگه ميدارد.
فكر كردم كودك ميميرد. او را به سرعت به اورژانس آورديم. كمي به او آب ميوه داديم كه ناگهان شروع به گريه كرد. او را به عقب منتقل كرديم. از ميان آن همه مرده، طفلي زنده مانده بود.
رزمنده شيميايي نيز ميگويد: به ياد دارم در آن لحظات كه به اميد كمك و نجات در خانهها وارد ميشديم به خانهاي وارد شديم كه همه افراد آن شهيد شده بودند. در كمد خانه را باز كردم پسركي 4 ساله داخل كمد بود. او را بغل كردم و به امدادگران رساندم. پسرك گفت: خانوادهاش در آخرين لحظات او را داخل كمد قرار داده بودند و كودك در امان مانده بود.
***
روزها گذشته است، ماهها و سالها همه گذشتهاند اما ياد تو هرگز در صفحات عمر و تاريخ گم نشده است. هر سال كه ميگذرد معصوميت نگاه تو قابي ميشود بر پنجره دلم، اگر در آن زمان كنار تو نبودم، اكنون ميدانم كه با زنده نگهداشتن توست كه نگاهت را با اشعههاي خورشيد پيوند خواهم زد و بارديگر صداي گريه نوزادي در شهر خواهد پيچيد.
عصرانه
سیبزمینی با طعم پنیر چدار
[حميده عسگري]
مواد لازم
600 گرم سیب زمینی
دو قاشق غذاخوری روغن
4 حبه سیر خرد شده
یک قاشق چایخوری فلفل
یک چهارم قاشق چایخوری نمک
یک فنجان پنیر چدار
مقداری خامه ترش
طرز تهیه
سیب زمینی ها را پوست گرفته و با سیر خرد شده، روغن و فلفل و نمک به خوبي مخلوط كرده و سپس در تابهاي بريزيد. تابه را روي حرارت ملايم قرار دهيد و اجازه دهيد تا در روغن به خوبي سرخ شوند. براي اين كار حدود 8 تا 10 دقيقه زمان لازم است.
در ظرف کوچکی پنیر را روی سیب زمینی ها بریزید و برای سه دقیقه دیگر آن را حرارت دهید و با خامه ترش سرو کنید.
سيبزميني را در اندازهها و شكلهاي مختلف ميتوان خرد كرد. در صورتي كه از سيبزمينيهاي كوچك استفاده ميكنيد، آن را بدون خردكردن به آرامي تفت داده و سپس از پنير و خامه استفاده كنيد.
محتویات
165 کالری
12 گرم چربی
15 میلی گرم کلسترول
217 میلی گرم سدیم
19 گرم کربوهیدرات
1 گرم فیبر
5 گرم پروتئین
6 واحد ویتامین آ
5 واحد ویتامین C
11 واحد کلسیم
2 واحد آهن.