گفت و گو با مایکل دامت استاد شهير فلسفه دانشگاه آکسفورد (2)
شك هاي فلسفي و يقين هاي ديني
[ترجمه: سعید وهابی]
مایکل دامت استاد فلسفه دانشگاه آکسفورد و یکی از پیشروترین فلاسفه زبان، ریاضیات و منطق است. وي علاوه بر مطالعه عمیق درباره آرا و آثار متفکر آلمانی، گوتلب فرگه، کتب و مقالات چندی در زمینه تخصصی خود یعنی فلسفه منطق منتشر كرده است که برخی از آنها در کتاب حقیقت و دیگر معماها(1978) گردآوری شده اند.او همچنین یکی از فعالان مبارزه علیه تبعیض نژادی در انگلستان است. بخش دوم و پاياني اين گفتو گو را مي خوانيم.
▪ رویکرد عام شما نسبت به پرسشهای مربوط به واقع گرایی و ماهیت واقعیت این است که باید با فکرکردن درباره خود فکر یا زبان بر آنها فائق آمد؟
بله، با تحلیل آنچه که برای تفکر درباره این چیزها در اختیار داریم؛ بویژه با مفهوم صدقی که برای چنین افکار و جملاتی در دسترس ماست. وقتی بتوانید آن را بوضوح ببینید، دیگر سؤالات تقریباً به خودی خود پاسخ خود را مییابند.
▪ آیا ارتباط شما با شهودگرایی منجر به این درک شده است که کار نظاممند روی آن و جایگزین حاصل از آن چقدر با سنت ارائه شده از سوی فرگه فاصله دارد؟
دقیقاً. شهودگرایی تا آنجا که من می دانم تنها نمونه از یک نظریه ضدواقعگرایانه کاملاً مدبرانه است که ضرورت رها کردن منطق کلاسیک را پذیرفته است و منطقی برای جایگزین کردن آن بوجود آورده است. اگر کسانی خواهان دفاع از واقعگرایی هستند، باید دربرابر قوی ترین حمله ممکن از آن دفاع کنند.
▪ پس شما بر این امر صحه میگذارید که سؤالاتی درباره فهم واقعگرایانه از ریاضیات وجود دارند که باید پاسخ داده شوند. حال اگرچه پرسش مبتنی بر نگرش واقعگرایانه ما درباره جهان بیرون عجیب به نظر میرسد، اما آیا احتمالاً مشکلات مشابهی بروز نخواهند کرد که باید به قدر کافی مورد توجه قرار گیرند؟
نظر من هم همین است. این مسئله زمانی برای پدیدارشناسان جنبه حیاتی داشت که میگفتند « تنها ادراکات ما هستی دارند و ما جهان بیرون را از روی آنها می سازیم.» واقعگرایی بسیار ساده به پیروزی دست یافت تاحدی به این دلیل که حمله کاملاً درستی را نسبت به اندیشه داده حسی آغاز کرد، اما تا حدی به این دلیل هم بود که پدیدارشناسان هرگز درنیافتند که اگر آنها تفسیر واقعگرایانه از گزاره های مربوط به جهان واقع را رد کنند، دیگر حق ندارند فرض کنند که چه گزارهای صادق و چه گزارهای کاذب است و این که با واقعیتی که مستقل از ما وجود دارد، رد یا تأیید می شود. آنها همچنان منطق کلاسیک را به کار بردند که به تقلیل نظریه آنها تا حد امری بسیار تهی منجر شد: این که در اینجا تنها دو شکل زبانی برای توصیف واقعیت وجود دارد. اگر پدیدارشناسان به این مسئله پی برده بودند که برای انسجام بخشیدن به مواضع خود به منطق ساده تری نیاز دارند، دیگر چنین اتفاقی نمیافتاد. واقعگرایی شاید هنوز نظرگاه درستی باشد اما اگر ادعای برتری دارد باید دربرابر حملات پیچیده تری از خود دفاع کند.
▪ برای آن که به حوزه کاملاً متفاوتی برویم، ممکن است بپرسیم که آیا تاکنون به عنوان یک فیلسوف کاتولیک دیدگاههای دینی خود را از طریق فلسفه و برعکس بارور کردهاید؟
قاعدتاً دوست دارم چنین توانمندسازی رخ دهد اما نمی توانم وانمود کنم که چنین اتفاقی افتاده است و دلیل آن هم این است که تاکنون در فلسفه آن طور که مدنظرم بود موفق نبودهام. قطعاً آرزوی من این بود که تحقیقاتم در ملاحظات عمومی را به کلیت حوزه های درون فلسفه بکشانم. نمیتوانم بگویم که آن آرزو را رها کرده ام اما آن کار طولانی تر از آنچه که فکر می کردم از من وقت و انرژی گرفته است. دلیل آن از یک نظر تجدیدنظر دائم در نظریاتم درباره بنیادها و از دیگرسو بخاطر تعهدات آموزشی من برای عموم است. آرزو داشتم کتابی با عنوان واقعگرایی بنویسم و در آن درباره حوزههای بسیار متفاوت تحقیق کنم از جمله بیشتر چیزهایی که به طور سنتی متافیزیک نامیده میشود. کلام طبیعی که آن بخش از فلسفه است که به پرسش های مربوط به وجود خداوند می پردازد، چیزی است که هرگز به طور مناسب به آن نپرداخته ام. بخشی از دلیل این امر آن است که عقاید من درباره آن در وضعیت تقریباً مغشوشی به سر میبرند و آن را میپذیرم و دلیل دیگر آن است که فکر می کنم آن تقریباً دورترین حوزه از مسائل بنیادی است. پیش از آن که حتی بتوانید پذیرش چنین کاری را آغاز کنید، چیزهای بسیاری را باید به درستی کسب کنید. چون که به نظر من درون فلسفه یک نظم سلسله مراتبی وجود دارد، اشتباه است که به هر پیش فهمی اجازه دهیم تا نحوه تأثیرگذاری بر مرحله فروتر از خود را تعیین کند. باید استدلال را دنبال کنید و ببینید که به کجا می انجامد. منظور من آن نیست که دنبال کردن این ایدهها درباره ضدواقعگرایی به نتایج زیباشناختی منجر خواهد شد اما اگر قرار بر انجام آنها باشد، با آن که برای من بسیار ناراحت کننده اند، فکر نمی کنم از اهمیت چندانی برخوردار باشند. باور دینی من به من می گوید که باید در جایی مرتکب اشتباهی شده باشم.
▪ آیا امکان دارد پاسخ خود را بسط داده تا مسائل و مباحث خاص اجتماعی را پوشش دهد مثلاً با جنبش مبارزه با تبعیض نژادی؟ وقتی درگیر چنین مسائلی هستید آیا فلسفه را به این دلیل کنار میگذارید که با بخش دوری از موضوعی مرتبط است که باید به آن دست بیابید؟
در برقراری آن ارتباطات به آن معنا، بسیار بد عمل کرده ام. این بدین معنا نیست که من نسبت به موضع خودم مشکوکم. عمیقاً مطمئنم که آن درست است. رابطه در آنجا بیشتر با دیدگاه های دینی من مرتبط است. پرواضح است که چیزهایی وجود دارند که فرد در مقام فیلسوف می تواند راجع به آنها صحبت کند، اما از آنجایی که من در بخش های انتزاعی تر موضوع کار کرده ام، هرگز به جایی که به آن نقطه نزدیک باشد نرسیدهام.
▪ در برخی از نوشتههای خود گفتهاید که فلسفه مدرن علمیتر شده است، به این معنا که همکاری افراد روی طرحهای مشترک بیشتر شده است. آیا برای دستاوردهای نهایی در آن بخش از حوزههای بنیادینی که پیشتر راجع به آنها صحبت کردیم، همان اطمینان خاطر را ابراز میکنید؟
نمیدانم که همان اطمینان خاطری را دارم که موقع نوشتن آن مطالب داشتم. راستش را بخواهید برخی از جلوه های پدیدهای که شما تقریباً آن را غیرقابل قبول توصیف میکنید، در خود می یابم. آن [پديده] خودش را به صورت نوعی فقدان کنجکاوی فلسفی اصیل ظاهر میکند. مردم مجموعه کاملی از دیدگاهها را بدیهی می انگارند از جمله علم گرایی و مادهگرایی تقریباً تحریک برانگیز را. مسائل فنی در معناشناسی ارتباط اصیلی با فلسفه دارند، اما آنها توسعه خود را همیشه باید در مواجهه با پس زمینه ای از حیرت یا شگفتی فلسفی راستین به انجام رسانند.
و این گاهی به این معناست که ما سرگرم بازی و حل معما می شویم و مسئله اساسی را از یاد می بریم.
دقیقاً. پرواضح است که فلسفه هرگز به علم تبدیل نخواهد شد، و من هرگز قصدم بیان چنین چیزی نبود. اما زمانی فکر می کردم گستره معینی از مسائل به قدر کافی منفرد شدهاند که بتوان کار مشترکی روی آنها انجام داد. حالا نسبت به تحقق چنین چیزی کمی مرددم.
فرارو
فصلنامه علمي ـ پژوهشي «خردنامه صدرا» ايندكس بينالمللي گرفت
فصلنامه تخصصي «خردنامه صدرا» كه به مدير مسئولي آيتالله سيد محمد خامنهاي در حوزه فلسفه اسلامي منتشر ميشد، به تازگي در فهرست نشريات تخصصي فلسفي جهان (philosopher’s index) نمايه شد.
فصلنامه «خردنامه صدرا» كه از سال 1385، بنا به تأييد وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، داراي درجه علمي ـ پژوهشي شده است، از اين پس به ليست نمايه مجلات مركز اطلاعات فلسفي (philosopher’s information center) افزوده خواهد شد.
به اين اعتبار، از اين پس فهرست و چكيده انگليسي مقالات «خردنامه صدرا» در اين مركز قابل دسترسي خواهد بود و با هماهنگيهاي بعمل آمده، بزودي مقالات منتشر شده از شماره 38 خردنامه نيز به نمايه اضافه خواهد شد. علاوه بر اعتبار بينالمللي مقالات، اين نمايه ميتواند امكان ارتباط متقابل با نويسنده مقاله و پرسش و پاسخ درباره مقالات را براي علاقهمندان به ارمغان آورد.
قابل ذكر است كه در حال حاضر 622 مجله از 40 كشور دنيا در اين مركز نمايه شدهاند و علاقهمندان براي دريافت اطلاعات بيشتر ميتوانند به سايت www.philinfo.org مراجعه كنند.
جامهاي در خور نشريهاي آكادميك
بيشك ايندكس (نمايه) شدن مقالات مجله علمي ـ پژوهشي «خردنامه صدرا» گامي بلند و مؤثر در جغرافياي فلسفه و جامعه علمي ـ دانشگاهي ما خواهد بود كه براي مسئولان آن جاي تحسين دارد.
به دور از انصاف نيست اگر مقالات ارائه شده از سوي اصحاب انديشه و اهل نظر در هر شماره «خردنامه صدرا» را از مقالات برتر حوزه فلسفه اسلامي و جامعه آكادميك خود بدانيم و البته بر چنين محتوايي شايسته است كه جامهاي آكادميك پوشانده شود.
از يك نشريه علمي ـ تخصصياي با چنين بعد بينالمللياي انتظار ميرود يونيفورم و قالب مناسب مجلات آكادميك را بر خود برگزيند.
مجلات علمي ـ تخصصي حداقل به ظاهر داراي وجوهي مشترك در قالب و صفحهبندي و طرح جلد هستند كه وجه مميز آنها با نشريات غيرتخصصي به شمار ميرود. از جمله صفحهبندي ساده و بدون حاشيه، طرح جلد ساده و بدون تزئين و عاري از هرگونه برانگيختگي احساسات، صفحات داخلي معمولاً بدون سوتيتر يا تصوير كار مي شود و تنها تصاويري كه جزئي از مقاله هستند درج ميشود. شايد لزومي نداشته باشد كه از روكشي براق براي جلد نشريهاي تخصصي استفاده شود و ... كه به نظر ميرسد برخي از اين قالببندي و يونيفورمسازيها براي «خردنامه صدرا» لحاظ نشده است. اميد است مدير اجرايي اين نشريه پرمحتوا در كنار در نظر گرفتن ظرافتهاي محتوايي، ظرافتهاي بصري و ساختاري را هم مدنظر داشته باشد.