تسنيم
آيت ا... جوادي آملي
انتشارات اسراء
جلد پانزدهم تفسیر قرآن کریم آیتالله جوادی آملی با عنوان «تسنیم» از سوی مرکز نشر اسراء منتشر شد.
این جلد از تفسیر قرآن آیتالله جوادی آملی به تفسیر آیات 86 تا 150 سوره مبارکه آل عمران اختصاص دارد.
در این کتاب علاوه بر تفسیر ترتیبی آیات قرآنی به صورت جداگانه، به بحثهای روایی، فلسفی و عرفانی مناسب با مضمون آیات پرداخته شده است. همچنین مفسر در ذیل عنوان اشارات و لطایف، به ظرایفی از معارف قرآنی اشاره کرده است.
جلد پانزدهم تفسیر «تسنیم» دربرگیرنده مباحثی چون سر عدم هدایت ظالمان، معنای توبه، تقوا و مراتب آن، اتحاد و برادری، وجوب امر به معروف، معنای کظم غیظ و شهادت در راه خدا است.
كتاب انديشه
تاريخ عثماني
خليل اينالجق
مترجم:كيومرث قرقلو
انتشارات بصيرت
کتاب حاضر، از حيث زماني، تاريخ امپراتوري عثماني را در فاصله اواخر سده 13 تا اواخر سده 17 پوشش ميدهد. مؤلف در اين اثر كوشيده جنبههاي گوناگون تاريخ امپراتوري عثماني در اين دوره طولاني توسعه ارضي و تحوّل تشکيلاتي را مورد توجّه قرار دهد. بنابراين، طيف وسيعي از مباحث تاريخي در قالب 4 بخش و 19 فصل در متن مطرح شدهاند و در مورد آنها، به شيوهاي روشن و قابل فهم، با پرهيز از پيچيدگي و تطويل، بحث شده است. مطالعه اين کتاب ميتواند هم به درک بهتر تاريخ تحولات ايران در محدوده زماني فوق کمک کند و هم بهعنوان مقدّمهاي براي شناخت تحوّلات ادوار آتي تاريخ امپراتوري عثماني که مصادف با دوران ضعف و زوال آن بود، مورد استفاده قرار گيرد. نويسنده کتاب استاد ممتاز تاريخ عثماني در دانشگاه شيکاگو و در حال حاضر استاد دانشگاه بيلکَنت در آنکارا است. تاکنون، مقالات و کتابهاي متعدّدي از او به زبانهاي گوناگون راجع به تاريخ تحوّلات امپراتوري عثماني به انتشار رسيده است.
تحليلي بر فعاليتهاي گروه ممتاز بروكراتيك و تحركات خياباني
جيغ بورژوازي دركوچه
[شهريار زرشناس]
براي پاسخ به پرسش از وقايع اخير ميتوان به ريشهيابي ساختاري پرداخت كه حيات خود را از دهه 60 آغاز كرده بود. يك گروه ممتاز بروكراتيك كه به آنها اشرافيت بروكراتيك يا اشرافيت اقتصادي سياسي نيز ميگويند.
حلقه قدرت ايشان، ابتدا با بهرهمندي از امتيازات سياسي و اقتصادي شكل گرفت و در ادامه هويت فكري و سياسي درازمدتي را پايهريزي كرد. همچنين پشتوانه نظري اين اشرافيت نوظهور در افق تاريخي و فرهنگي غربزدگي شبه مدرن بود. از اين رو كمر به احياي آن بست و رفتهرفته به مدد سابقه سكولاريستي با سرمايهداري بزرگ و سكولار ايران گره خورد. اين حلقه بسته قدرت تا سال 84 مجال يافت كه در برخي شئون نظام اسلامي ايران و حتي در بدنه سه قوه مخصوصاً قوه مجريه رسوخ كند. سرانجام دولت نهم به آن حلقه بسته نفوذ كرد و ضربه زد؛ هر چند آن را به تمامي شكست نداد. در مقابل اشرافيت در برابر دولت نهم موضع گرفت.
زيرا كابينه احمدينژاد، مبارزه با فساد اقتصاد دولتي و گسترش عدالت را پيگيري ميكرد. آنها نيز به كمك حاميان خود از ماههاي پيش از انتخابات صفآرايي كردند. اين حاميان در سه گروه عمده قابل دستهبندي هستند: الف) سرمايهداري بزرگ ليبرال و اكثريت سرمايهداري متوسط و كوچك كه در افق تاريخيـ فرهنگي غربزدگي شبه مدرن قرار دارد. ب) طبقه متوسط شبه مدرن كه خرده بورژوازي مدرن ناميده ميشود. ج) تكنوكرات بروكراتهاي متوسطي كه آنها نيز در افقي شبه مدرن قرار دارند. اينها هر چند كاملاً برهم منطبق نيستند اما به دلايلي اكنون به هم گره خوردهاند. آنها را ميتوان ليبراليسم نقابدار يا سكولاريسم پنهان نيز خواند كه براي قدرتگيري مجدد تلاش ميكنند. چه، با ظهور دولت نهم بخشي از منافع خويش را برباد ميديدند. سكولاريسم پنهان اما فعال و در كار آنها با افق آرمانهاي انقلاب زاويه داشت در حالي كه دولت نهم و اكنون دهم در پي بازيابي همان آرمانهاست. از اين رو پس از شكست در انتخابات به پروژهاي رونهادند كه شبيه انقلابهاي مخملي است. آنها مايلند با گرته برداري از انقلابهاي مخملي و ايجاد اغتشاشات شبانه سههدف را دنبال كنند.
اول تحكيم مجدد اشرافيت نوظهور تا لااقل در مواضع خود باقي بماند. دوم خارج كردن طبقه ليبرال از زير ضربات جنبش عدالتخواهي جهت تحكيم بازمانده منافع آنها و سوم بسط پروژه سكولاريسم اقتصادي.
پس به دنبال اين هستند كه با نهادينه كردن افقهاي فرهنگي و اقتصادي از راه بازسازي سرمايهداري شبه مدرن به سمت سكولاريسم سياسي بروند.
مسئله بسط سكولاريسم سياسي موضوعي جدي است كه بايد در جاي ديگر آن را بررسي كرد. به هر روي آنها طبقه متوسط را كه پيشاپيش شبه مدرن بود، به بهانه تقلب فريب دادند تا از انفعال سياسي خارج شوند. كنترل اين تحولات چندان دشوار نيست اما موضوع مهم برنامهاي است كه بتوان براساس آن پس از بحرانها؛ حركت عدالتخواهي را به يك جنبش عدالتخواهي اجتماعي بدل كرد. براي تعميق چنين جنبشي به سه انقلاب اقتصادي، فرهنگي و بازسازي سياسي نياز است. اكنون شرايط به گونهاي است كه انقلابهاي سهگانه به ضرورت تبديل شده و در غير اين صورت مسير حركت آرمانهاي سال57 در درازمدت به خطر ميافتد.
اول بازتوليد نظري و فراتر و جديتر بازتوليد عمل نوعي اقتصاد عدالتگستر و اسلامي است كه ميبايست جايگزين اقتصاد سرمايهداري شبهمدرن ايران شود. اقتصاد سرمايهداري موانع زيادي را بر سر آرمانهاي ما تراشيده است و در يك روايت راديكال بايد در سه محور به مبارزه طلبيده شود. الف، مقابله با سرمايهداري فاسد – كه با حلقه قدرت پيوند دارد – تا سر حد انهدام. فرمان هشت مادهاي مقام معظم رهبري كه چند سال پيش بر زدودن فقر و فساد و تبعيض تأكيد داشت در همين افق بود. ب، محدود كردن دامنه نفوذ سرمايهداري بزرگ تا مجالي براي سرمايهداري متوسط ايجاد شود.
زيرا سرمايهداري بزرگ به دنبال سهمخواهي و قدرت بيشتر است. ج، توزيع عادلانه ثروت در حد امكان. واضح است كه مستضعفين بايد تحت پوشش حمايتي دولت قرار بگيرند. هرچند كساني در ايران آن را اقتصاد صدقهاي خواندند ولي ميدانيم كه در كشورهاي توسعه يافته در دنيا بيمهها و حقوق بيكاري، خدمات درماني و ساير كمك هزينهها اقشار كم درآمد را دربرميگيرد.
انقلاب بعدي انقلاب فرهنگي است. پيش از هر چيز لازم است بگويم مقصود چيزي شبيه آنچه در سالهاي 59 و 60 اتفاق افتاد نيست. زيرا هسته تئوريك آن حركت به علم اسلامي باور نداشت و با نگاهي پوزيتيويستي حركت را محكوم به شكست از درون كرد. رفتارهاي فرماليته، سختگيرانه، خشك انديشانه و ظاهرگرايانه افرادي چون سروش بيشتر به مردم آزاري ميانجاميد. منظور، تحول بنيادي نظام آموزشي است. نظامي كه از غربزدگي رنج ميبرد.
توان به فعليت رساندن ظرفيتهاي خلاقانه و نظريهپردازي، خاصه در علوم انساني را ندارد. در جهت حل مشكلات بومي گام برنميدارد. به علاوه سبقهاي سكولاريستي دارد.
اين نظام بايد بدون ظاهرگرايي يعني مثلاً بسنده كردن به آوردن چند حديث و آيه در لابهلاي كتابها يا بدتر عطف توجه به رنگ و اندازه لباس دانشجويان و استادان، به محتوا، ماهيت و جهتگيري علوم بپردازد.
كتب درسي بر مبناي تئوريهاي اسلامي بازنويسي شوند و موج جديدي از استادان تربيت گردند كه ضرورت و ظرفيت توليد علوم انساني اسلامي را درك كرده باشند. در نهايت اساسيترين كار گام برداشتن به سمت نظريهپردازي در علوم انساني است. يعني ساحت سكولاريستي علم را بشكافيم تا علوم ديگري پايهريزي نماييم. يك تحول زيربنايي كه حتي ميتواند به تقسيمبندي جديدي از علوم منجر شود تا به سوي تمدنسازي حركت كنيم.سومين انقلاب بازسازي سياسي است. در اين بعد بايد جرياني كه ميتوان كاست اصولگرايان ناميد، قدرت بيشتري بگيرد. كاست در اينجا به معني رايج در مردمشناسي و تاريخ اديان به كار نميرود.
بلكه در واقع يك طبقه مجازي است كه با افق تاريخي و فرهنگي تعريف و تحديد ميشود.
كساني كه افق وجوديشان با افق آرمان هاي انقلاب همساز است بايد شبكه قدرت ليبرال سكولار را بشكنند.
همانطور كه اشاره شد اين شبكه نيرومند و با نفوذ شده و تلاش ميكند نيروهاي آرمانگرا و منافع تودهها را ناديده بگيرد. به همين دليل وجود انقلاب را آشكارا تهديد ميكند.
به نظر مي رسد عدم اجراي انقلابهاي سه گانه در ميان مدت (و نه حتي در درازمدت) انقلاب را با مخاطرات جدي مواجه ميكند. بسياري از معضلات و بحرانهاي امروز ريشه در عقب انداختن همين انقلابهاي سه گانه دارد كه مدتهاست ميبايست انجام ميشد.
روشن است كه دولت دهم در مدت كوتاه چهارسال نميتواند همه اين امور را به سر منزل برساند.
اما به لحاظ تاريخي ميتواند آغاز اين جنبش را بر عهده بگيرد.