صفحه اول|
1 |
سیاسی|
2 |
داخلی|
3
5
|
اجتماعی|
4
6 |
ایران اقتصادی|
7 |
توسعه|
8 |
گزارش|
9 |
فرهنگ و اندیشه|
10 |
ماجرا|
11 |
خانواده|
12 |
ورزشی|
13
20
21 |
زلال|
14 |
دیپلماتیک|
15 |
سلامت|
16 |
تولید|
17 |
بورس|
18 |
ایران زمین|
19 |
حوادث|
22 |
بین الملل|
23 |
صفحه آخر|
24 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
گزارش روز نكاتي درباره آخرين گزارش «البرادعي» درباره ايران
ايران در حال توليد بومي سوخت هستهاي
آخرين گزارش محمد البرادعي در جايگاه مديرکل آژانس بينالمللي انرژي اتمي، در حالي جمعه گذشته منتشر شد که وي براي بيستمين بار بر همکاريهاي ايران با آژانس و اعمال موافقتنامه جامع پادماني اذعان كرده است.
به گزارش ايرنا، گزارش البرادعي تمام فعاليتهاي ايران را درباره اجراي توافقنامه پادمانهاي معاهده منع اشاعه تسليحات هستهاي (ان. پي. تي) و مفاد مرتبط در قطعنامههاي 1737 (2006) ، 1747 (2007) ، 1803 (2008) و 1835 (2008) شوراي امنيت سازمان ملل درباره جمهوري اسلامي ايران، پوشش ميدهد.
اين گزارش در پنج بخش مربوط به فعاليتهاي جاري مربوط به غني سازي، فعاليتهاي بازفرآوري، پروژههاي مربوط به رآکتور آب سنگين، ديگر مسائل اجرايي و ابعاد نظامي احتمالي و 30 بند تنظيم شده است.
● هماهنگيها و توافقهاي موجود ميان ايران و آژانس
در اين گزارش بر چندين مورد از هماهنگي و توافقهاي موجود ميان آژانس و ايران اشاره شده است.
بر همين اساس، البرادعي مينويسد «مواد هستهاي در FEP ((كارخانه غنيسازي سوخت) از جمله سوخت، توليد و عوامل آن همچنين همه آبشارهاي نصب شده، سوختگيري و ايستگاههاي بازگيري (تخليه) همچنان تحت کنترل و نظارت آژانس قرار دارند».
آژانس از ايران خواسته بود با توجه به شمار فزاينده آبشارهاي در حال نصب در تأسيسات غنيسازي سوخت و ميزان افزايش يافته توليد اورانيوم با درصد غناي پائين در تأسيسات، پيشرفتها در اقدامات نظارتي و مهارکننده در تأسيسات غنيسازي سوخت مورد نياز آژانس بوده تا بطور کامل به برآورده ساختن اهداف پادماني خود براي تأسيسات ادامه دهد.
البرادعي با اشاره به سه بازرسي سرزده موفقيتآميز از تأسيسات غنيسازي سوخت و 29 بازرسي سرزده از اين تأسيسات از مارس 2007 تاکنون، تأكيد کرد: نتايج نمونههاي محيطي گرفته شده در تأسيسات غنيسازي سوخت و تأسيسات غنيسازي آزمايشي سوخت نشان ميدهد که هر دو مرکز همانگونه که اعلام شده در حال فعاليت بودهاند(کمتر از پنج درصد غنيسازي اورانيوم-235.)
مديركل آژانس اتمي با اشاره به خواست آژانس از ايران در 19 ژوئن سال 2009 ميلادي براي به روز کردن «پاسخ نامه اطلاعات (DIQ) مربوط به طراحي کارخانه توليد سوخت (FMP) و رآکتور هستهاي تحقيقاتي (IR-40) براي انعکاس مشخصات طراحي مجتمع سوخت مورد تأييد آژانس در جريان بازرسي ماه مه 2009 ميلادي از کارخانه توليد سوخت»، به پاسخ ايران در اين زمينه در مورخ 21 آگوست سال 2009 ميلادي اشاره ميکند و ميگويد که «اين نامه درحال بررسي توسط آژانس است».
در اين گزارش ميخوانيم: «در 11 آگوست سال 2009 ميلادي، آژانس درخواست دسترسي به اطلاعات مربوط به راستي آزمايي سياهه فيزيکي (PIV ) و راستي آزمايي اطلاعات مربوط به طراحي (DIV ) درباره کارخانه توليد سوخت (FMP ) را مطرح کرد که همزمان اطلاع داده شد تجهيزات کنترل کيفيت نهايي نصب شده اند و مجتمع سوخت که دربالا به آن اشاره شد، درحال گذراندن مراحل آزمايش کنترل کيفيت است. ارزيابي نتايج راستي آزمايي سياهه فيزيکي مراحل خود را طي ميکند».
البرادعي ادامه ميدهد: «در تاريخ 17 آگوست سال 2009 ميلادي، ايران بدنبال تکرار درخواستهاي آژانس زمينه دسترسي آژانس به رآکتور IR-40 اراک را فراهم ساخت، همزمان آژانس توانست راستي آزمايي اطلاعات مربوط به طراحي (DIV)را اجرا کند. آژانس تأييد کرد مراحل ساخت تأسيسات درحال انجام است».
وي با اشاره به تخمين ايران درباره تکميل 95درصدي کار ساخت عمراني و 63درصدي مرکز، خاطرنشان ميکند: «تأسيسات در مرحله کنوني ساخت خود با اطلاعات طراحي که ايران از تاريخ 24 ژانويه 2007 در اختيار آژانس قرار داد، مطابق بود».در اين گزارش، با اشاره به استفاده آژانس از تصاوير ماهوارهاي به نظارت بر وضع مرکز توليد آب سنگين ادامه داده است که «به نظر ميرسد» اين مرکز از گزارش قبلي تاکنون در حال فعاليت نبوده است.مطابقت نتيجه ارزيابي آژانس از نتايج راستيآزمايي فهرست اقلام فيزيکي (PIV) صورت گرفته در تأسيسات تبديل اورانيوم را در مارس 2009 با اقلام مواد هستهاي اعلام شده از سوي ايران در تأسيسات تبديل اورانيوم از ديگر بندهاي اين گزارش است.
در اين گزارش به همکاري ايران درباره نصب سيستم (سامانه) نظارتي و کنترل در تأسيسات بوشهر از سوي آژانس با پيشبيني بارگيري سوخت به نيروگاه هستهاي بوشهر در تاريخ 22 تا 25 اگوست سال 2009 ميلادي و همچنين اعلام غيرفعال بودن آزمايشگاه شيمي اورانيوم اصفهان پس از انتقال دادن همه مواد هستهاي اشاره شده است.
● خواستها و ادعاهاي آژانس از ايران
البرادعي در بخش «اطلاعات طراحي» با اذعان به اينکه «ايران تنها دولتي است که داراي فعاليتهاي چشمگير هستهاي با اعمال موافقتنامه جامع پادماني است»، از ايران ميخواهد براي اطلاع به موقع آژانس از ساخت تأسيسات جديد و تغييرات در طراحي تأسيسات موجود، اجراي کد مورد تجديدنظر قرار گرفته 3.1 متمم ترتيبات بخش کلي مفاد اوليه اطلاعات طراحي شده را در نظر گيرد.
دسترسي به اطلاعات خواسته شده اوليه مربوط به طراحي نيروگاه هستهاي در دست ساخت در دارخوين از ديگر خواستههاي آژانس از ايران است.
در بند «ه» گزارش، البرادعي با استناد به گزارشهاي پيشين خود (گزارشGOV/2009/35,para. 17)، برخي مسائل را «سبب نگراني» خوانده و ادامه ميدهد «براي از بين بردن وجود ابعاد نظامي احتمالي برنامه هستهاي ايران نياز به شفافسازي است».پرسشهاي مطالعات ادعايي، شرايط دستيابي به سند فلز اورانيوم، گزارش فعاليتهاي تحقيق و توسعه نظامي در ارتباط با مؤسسات و شرکتهايي که ميتوانند با برنامه هستهاي مرتبط باشند و همچنين توليد تجهيزات و ادوات مرتبط هستهاي توسط شرکتهاي متعلق به صنايع دفاع از مواردي است که البرادعي آن را به تفصيل شرح ميدهد.
البرادعي در بخش ديگري از گزارش خود تأكيد ميکند آژانس «اجازه يافته» مشروحي از تمام سندسازيهاي مطالعات ادعايي را که در گزارش ماه مه سال 2008 ميلادي مديرکل آژانس اتمي آمده است، به ايران ارائه دهد. وي در ادامه اذعان ميکند «فشارهاي اعمال شده توسط برخي کشورهاي عضو آژانس درباره ارائه اين اطلاعات به ايران، انجام گفتوگوهاي مفصل با ايران را درباره اين موضوع براي آژانس دشوارتر کرد.»
البرادعي همچنين تنها با استناد به وجود اصل يک نامه که «بخشي» از سندسازي مرتبط با پروژه نمک سبز ادعايي است، آن را نشانه «رابطهاي مستقيم بين سندسازي مرتبط و ايران» دانست و خواست به افرادي که نام آنان در اين نامه برده شده است دسترسي داشته باشد.
اين موارد به استناد اسنادي است که صحت آنها تاکنون مشخص نشده يا براساس دلايلي واهي و ابتدايي برداشتهاي تأييد نشده و اشتباه آژانس از رفتارهاي ايران، بر اساس احتمال مورد نظر قرار گرفتهاند و بدون رعايت جنبههاي حقوقي آن، اين موارد را در گزارشي رسمي و بينالمللي لحاظ کردهاند.
همچنين از ايران خواسته ميشود گامهاي لازم را در راستيآزمايي مبني بر نبود مواد و فعاليتهاي هستهاي اعلام نشده در ايران بردارد در حالي که ايران اصل وجود اين موارد را قبول ندارد.
اجراي پروتکل الحاقي از ديگر موارد مورد تأكيد البرادعي است.
● برنامههاي آتي ايران و آژانس
البرادعي درباره برنامههاي آتي آژانس در ايران نيز به ذکر توضيحاتي ميپردازد. وي مينويسد: «راستيآزمايي فهرست اقلام فيزيکي (PIV) بعدي در تأسيسات غنيسازي سوخت براي نوامبر 2009 برنامهريزي شده است. در آن زمان، آژانس قادر خواهد بود اقلام تمام مواد هستهاي در تأسيسات را راستيآزمايي کرده و تعادل مواد هستهاي را پس از اينکه دريچههاي سرد تخليه شدند، ارزيابي کند».
آژانس پيشبيني کرده است بارگيري سوخت به نيروگاه هستهاي بوشهر، در ماههاي اکتبر/نوامبر سال 2009 ميلادي انجام شود (GOV/2009/35, para.15) و در اين راستا يک سيستم (سامانه) نظارتي و کنترل در تأسيسات بوشهر نصب کرده است.
همچنين آژانس براي بررسي ادعاي ايران درباره غيرفعال شدن آزمايشگاه شيمي اورانيوم اصفهان پس از انتقال مواد هستهاي آن يک جدول زمانبندي تعيين کرده است. آژانس ارائه مشروحي از مطالعات ادعايي در اختيار خود را به ايران در دستور کار دارد.
نصب مخزن رآکتور (مخزن شيميايي) تا سال 2011 از ديگر فعاليتهاي آتي ايران بنا بر اعلام آژانس است.
نياز ايران به تأمين اطلاعات طراحي جزئيتر و بهروزتر بويژه درباره ويژگيهاي سوخت هستهاي، مديريت سوخت، تجهيزات انتقال، حسابرسي مواد هستهاي و سيستم کنترل مورد تأكيد البرادعي قرار گرفته است.
نکته مهم در اين گزارش که نبايد از چشم دور بماند تأكيد البرادعي بر عزم ايران در اتکا به توليد بومي است. وي مينويسد: «ايران همچنين اعلام کرد هيچ روزنه سلول داغ يا بازوي مکانيکي از منابع خارجي به دست نيامد و اين کشور در حال بررسي توليد داخلي (بومي) آنهاست.
مروري بر كارنامه چهارمين مديركل آژانس اتمي
بازيگري البرادعي در رويارويي هستهاي ايران و غرب
گروه سياسي - سيد احمد نجفي: كمتر از 90 روز ديگر محمد البرادعي سكان مديريت آژانس بينالمللي انرژي اتمي را به يوكيا آمانو، ديپلمات ژاپني خواهد سپرد و در پايان سومين دوره مسئوليت خود در آژانس از كرسي مديركلي نهاد ديدهبان هستهاي سازمان ملل متحد كنار خواهد رفت.
البرادعي ديپلمات مصري 67ساله، دوازده سال پيش به جاي هانس بليكس، مدير سابق آژانس اتمي نشست. گزارشهاي او از برنامه هستهاي كشورهاي جهان از جمله ايران، وين را به كانون خبرساز دنيا تبديل كرد؛ هرچند كه تصميم سازي اين نهاد ناظر بينالمللي به واسطه فشارهاي سياسي صاحبان حق وتو از جمله درباره برنامه هستهاي ايران در مقاطعي در حاشيه قرار گرفت و سرنوشت اين پروندههاي تخصصي به جاي وين،در شوراي امنيت سازمان ملل دنبال شد.
البرادعي پس از اترلنيگكول (دانشمند امريكايي)، زيگوار داكلوند (دانشمند سوئدي) و هانسبليكس (سوئدي) چهارمين مديركل آژانس اتمي از ابتداي تشكيل (1956 ميلادي) محسوب ميشود و او نيز به مانند ديگر سكانداران سازمانهاي بينالمللي با خط قرمزها و استانداردهاي دوگانه غرب مواجه بود. غرب در حالي كه با شفاف سازي فعاليتهاي هستهاي رژيم صهيونيستي موافق نبود، در عين حال بر آژانس اتمي براي نظارت بيشتر بر برنامه اتمي كشورهايي نظير ايران و... فشار ميآورد. در اين استاندارد دوگانه بود كه تأسيسات هستهاي و توليد جنگافزار اتمي رژيم تلآويو هيچ گاه در دسترس بازرسان آژانس قرار نگرفت و از سوي ديگر، ايران با وجود همكاريهاي فراتر از مقررات بينالمللي روزبهروز با درخواستهاي روزافزون آژانس روبهرو ميشد.
از آنجا كه برنامه هستهاي ايران يكي از كارزارهاي غرب براي مقابله با نظام جمهوري اسلامي ايران بود، آژانس اتمي همواره تحت فشارهاي اين دولتها بود،همچنانكه امروز مجموعه گزارشهايي دوپهلو از البرادعي به يادگار مانده است. او از يك سو بر عدم انحراف فعاليتهاي اتمي ايران صحه ميگذاشت و از سوي ديگر، ميدان را براي فضاسازي غرب عليه تهران باز ميگذاشت و در اين شرايط بود كه پرونده اتمي ايران از محل قانوني رسيدگي آن – آژانس و شوراي حكام - با تلاشهاي امريكا و دولتهاي متخاصم با ايران نظير انگليس و فرانسه به جايگاهي سياسي - شوراي امنيت - ارسال شد.
البرادعي در حالي آذرماه با آژانس اتمي خداحافظي ميكند كه تاكنون قادر نشده است كه ادامه بررسي پرونده ايران را از نيويورك به وين بكشاند. تاكنون بررسي پرونده تهران در شوراي امنيت با صدور چهار قطعنامه 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) و 1835 (2008) همراه بوده كه به جز مورد آخر كه نمايشي از وحدت نمايشي 1+5 در قبال ايران بود، بقيه با برخي تحريمهاي ضد ايراني و همچنين درخواست غيرقانوني تعليق غني سازي اورانيوم در كشورمان همراه بوده است.
اين درحالي است كه تابستان 86 ايران و آژانس براي حل و فصل شش موضوع باقي مانده تفاهم كردند تا بلكه با حل و فصل اين موضوعات، پرونده ايران به روال طبيعي خود در آژانس برگردد. در اين برنامه کاری،موضوعاتي نظير پلوتونیوم، سانتریفیوژهای پی.یک و پی.دو، سند اورانیوم فلزی، منشأ آلودگی در یکی از تجهیزات یک دانشگاه فنی، پلونیوم و معدن گچین مورد توافق قرار گرفت.
سوم اسفند ماه 86 و با انتشار گزارش البرادعي و مختومه نمودن كليه موضوعات باقي مانده بود كه حقانيت ملت ايران اثبات و پيروزي و دستاورد بزرگ آن حاصل شد. در این گزارش، بسته شدن سه موضوع منشأ آلودگی در یکی از تجهیزات یک دانشگاه فنی، پلونیوم، معدن گچین و در واقع، بسته شدن شش موضوع باقی مانده طبق برنامه کاری در گزارش مدیرکل آژانس اعلام شد. طبق برنامه كاري، حل و فصل شش موضوع باقي مانده به 18 ماه زمان نياز داشت، در حالي كه براساس حسن نيت ايران در عرض 6 ماه تمامي اين موضوعات حل و فصل شدند.
اين گونه بود كه پيروزي تاريخي ملت شريف ايران در بزرگترين رويارويي سياسي با «قدرتهاي سلطهگر» پس از پيروزي انقلاب اسلامي در موضوع مهم هستهاي به دست آمد.
اما اين پايان كار نبود و البرادعي مجال را براي طرح موضوع مطالعات ادعايي كه مجموعه اسنادي غيرمعتبر – از نگاه تهران- بود از سوي امريكا و موج جديد فضاسازي عليه ايران باز گذاشت. بياعتباري اين اسناد در نامه مفصل ايران به آژانس مورد اثبات قرار گرفت. اين اسناد آن قدر ابتدايي و غيرحرفهاي تنظيم شده بودند كه تاكنون مستقيماً از سوي امريكا و آژانس در اختيار تهران قرار نگرفته اند تا جمهوري اسلامي پاسخ قاطع خود را به آنها عرضه دارد.
صحنه فضاي بينالمللي در يكماه اخير و در آستانه گزارش البرادعي، شاهد تحرك ويژه صهيونيستها و امريكاييها بود تا اين اسناد غيرمعتبر به عنوان سند ضميمه آخرين گزارش مديركل فعلي درباره ايران انتشار يابد. اما فشار كشورها و رسانههاي غربي به آژانس باعث نشد كه البرادعي در روزهاي پاياني مسئوليت به اين اقدام غيرحقوقي تن دهد و بلكه وي سخنگوي آژانس را مأمور كرد تا به شبهات پاسخ دهد و تصريح كند كه آژانس اطلاعات پنهاني درباره ايران در اختيار ندارد و بدين ترتيب شبهه سازي كشورهاي متخاصم با تهران با مهر تأييد بيستم البرادعي بر فعاليتهاي ايران، يك دروغ بزرگ تلقي شود.
كارشناسان معتقدند: در شرايطي که بيش از يک ماه غربيها مجموعهاي از اسناد جعلي و اسناد ادعايي را منتشر کرده و تصور ميکردند ميتوانند به برنامههاي هستهاي کشورمان ماهيت نظامي بدهند، گزارش اخير محمد البرادعي نشان داد که آژانس براي اين اسناد اعتباري قائل نيست. آنها توقع داشتند تا اين اسناد ادعايي به صورت ضميمه در گزارش محمد البرادعي منتشر شود و حتي با متهم کردن البرادعي به پنهان کاري تلاش داشتند تا وي را در اين مورد تحت فشار قرار دهند اما اين اسناد ادعايي در ضميمه گزارش منتشر نشده که نشان دهنده آن است که آژانس آنها را فاقد اعتبار کافي و بيارزش ميداند. از اين رو كليديترين نكته گزارش آژانس،بي اعتباري مطالعات ادعايي قلمداد شد.
● تهران و گزارشهاي آژانس
تهران، آخرين گزارش مديركل را در قياس با گزارشهاي پيشين وي «مثبت تر» ميداند. علي اکبر صالحي معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان انرژي اتمي با اعلام اين نظر گفته است كه آژانس به پشتوانه همکاريهاي ايران، مقاومت نسبتاً معقولي از خود در مقابل زيادهخواهيهاي برخي کشورهاي متخاصم نشان داده و از پذيرش اتهامات ادعايي به عنوان سند ضميمه گزارش، خودداري کرده است. وي گفت: آژانس بينالمللي انرژي اتمي در گزارش خود و با عبارت صريح، اين ادعاها را غيرمستند اعلام کرده و اين خود دستاورد قابل توجهي در اين گزارش است.
سلطانيه نماينده دائم ايران در آژانس اتمي نيز در ارزيابي گزارشهاي البرادعي در ارتباط با ايران ميگويد: اگرچه بعضاً از نحوه گزارشات مديركل خشنود نبوديم ولي از اينكه البرادعي عليرغم فشارهاي سياسي بدون استثنا در تمام گزارشات به جرأت اذعان كرده كه شواهدي مبني بر نظامي بودن برنامه هستهاي ايران وجود ندارد يك گواهي بينالمللي مبني بر صلحآميز بودن فعاليتهاي هستهاي ايران است، قدرداني ميكنيم.
وي اضافه كرد: در عين حال انتظار ميرفت با توجه به اينكه موضوعات اصلي با آژانس همگي حل و فصل شده به صرف ادعاي امريكا كه خود در اين گزارش به عدم اصالت مدارك اذعان كرده اين موضوع تاكنون ادامه نمييافت لذا انتظار ميرود مديركل بعدي با اين بحثهاي سياسي كه فضاي آژانس را كه سازماني فني - تخصصي است، مسموم نكند و به آن خاتمه دهد.
ارزيابي مجموعه گزارشهاي «دوپهلو»ي البرادعي نشان ميدهد كه وي در صدد راضي نگهداشتن كشورهاي غربي بخصوص امريكا نيز بوده است. واشنگتن در پايان دوره دوم مأموريت البرادعي با تمديد اين مسئوليت مخالف بود اما ديدار البرادعي و رايس وزيرخارجه وقت امريكا در واشنگتن پاياني بر اين مخالفتها بود.
از سوي ديگر برخي كارشناسان نيز معتقدند گزارشهاي البرادعي تا كنون در برخي مقاطع توانست از فشار سهمگين امريكا بكاهد و در برههاي كه احتمال حمله نظامي امريكا به ايران وجود داشت، با انتشار گزارش همكاريهاي ايران، ديگر كشورهاي غربي را در ادامه برخورد ديپلماتيك و جلوگيري از حمله احتمالي امريكا با خود همراه كند. هر چند وي در تلاش براي جلوگيري از حمله امريكا به عراق ناكام ماند.
● البرادعي؛ شاهدي تاريخي
البرادعي كه سال 2005 به همراه آژانس اتمي جايزه صلح نوبل را به نام خود ثبت كرد، شاهدي تاريخي در ارتباط با موضوع هستهاي ايران است.
همچنانكه روزي خاوير پرز دكوئيار، دبير كل وقت سازمان ملل متحد درخصوص جنگ تحميلي شجاعانه نظر خود را اعلام كرد كه عراق آغازگر تهاجم و جنگ با ايران بوده است، اين احتمال ميرود كه البرادعي در پايان مأموريت خود در آژانس به عنوان شاهدي تاريخي روايتي از تلاشهاي ديپلماتيك ايران در اثناي سالهاي گذشته ارائه كند. ديدگاه البرادعي درباره تفاوتهاي پيگيري موضوع هستهاي ايران در دولتهاي هفتم، هشتم و نهم جالب توجه خواهد بود، بخصوص آن كه خود تبعهاي مصري است و به واسطه علايق ملياش طبيعتاً آرزوي مصري هستهاي را در سر ميپروراند. ديدگاه وي درباره نحوه پيگيري حق مسلم هستهاي ايرانيان در دولتهاي گذشته شنيدني خواهد بود.
البرادعي بارها حل موضوع هستهاي ايران را از دريچه مذاكره تهران و واشنگتن (به عنوان خط مقدم تخاصم با ايران) ميسر دانسته، همچنان كه وي بارها اعلام كرده است: برای حل اين مسئله امريکا بايد اولين گام را بردارد و اميدوارم ايران نيز اين مسير را دنبال کند.
مدير کل آژانس بينالمللي انرژي اتمي با بيان اين مطلب که «ما بايد بتوانيم براي حل کامل مسئله هستهاي ايران يک راه حل پيدا کنيم»، اظهار داشت: در دنيا هيچ مسئلهاي نيست که قابل حل نباشد. اگر ما حسن نيت داشته باشيم هر مسئلهاي قابل حل خواهد بود.
در حالي جهان آخرين گزارش البرادعي را از وين شنيد كه مأموريت نگارش گزارشهاي آژانس از اين پس با آمانوي ژاپني خواهد بود. ناظران سخن و مواضع پنجمين مديركل آژانس اتمي را رصد ميكنند كه تا چه حد در صيانت از استقلال ديده بان هستهاي گام بر ميدارد و آيا او تحت فشارهاي غرب در اين راستا عمل خواهد كرد يا تصويري نوين از آژانس بينالمللي انرژي اتمي به جهان مخابره خواهد كرد.
افسران جوان، خواب «مهر» را بر آشوبطلبان آشفته ميكنند
گروه سياسي ـ بعد از آنكه رؤياي مخملين براندازي در خيابانها به كابوس بدل شد و سران اغتشاشات نتوانستند آشوبهاي خياباني را به مهرماه و بازگشايي دانشگاهها متصل كنند، اكنون در خيز ديگري به حربه دانشجويان كمشمار اميد بستهاند و با فضا سازي، «مهر» را فصل دوبارهاي براي احياي التهابها بيان ميدارند و بر همين مبنا در رسانهها و سايتهاي خبري خود دو گزينه را به طور مؤكد القا ميكنند؛ اول ترويج شايعه احتمال تعطيلي دانشگاهها و دوم بروز تشنج و ادعاي سركوب. اما سخنان و مواضع هوشمندانه رهبر معظم انقلاب در دو ديداري كه با اهالي دانشگاه يعني دانشجويان و اساتيد دانشگاه داشتند گويا آنها را خلع سلاح كرده و اكنون با نا اميدي از اينكه بتوانند با تحريك دانشجويان زمينه تنش را فراهم كنند و از هراس اينكه دانشجويان خود در مقابل اين تحريكات ايستادگي كنند تحليلهايشان به اين سمت سوق پيدا كرده كه دعواي دانشجويان با حاكميت است نه با خود و در درون دانشگاه.
رهبر انقلاب اسلامی در ديدار اخير خود با دانشجويان و نخبگان علمي، با تشخيص صحيح ترفند دشمنان براي راهاندازي اغتشاش و توطئه به تعطيلي كشاندن دانشگاهها، با هشدار به دانشجویان و دانشگاهیان درباره طرح دشمنان برای ایجاد اختلال در کار علمی دانشگاهها افزودند: «همه مراقبت کنند در این مسائل سیاسی کوچک و حقیر، کار علمی دانشگاهها و کلاسها و مراکز تحقیقاتی دچار آسیب نشود و هدف آشکار و مشخص دشمن برای اینکه حداقل مدتی دانشگاهها را به تعطیلی و تشنج و اختلال بکشاند محقق نگردد.» بنابراين آنچه زمينه اردوي آشوبطلبان را بر آشفته ميكند، اين است كه دانشجويان به تعبير رهبر معظم انقلاب نقش «افسران جوان» و اساتيد «فرماندهان» در جبهه مقابله با جنگ نرم را ايفا كنند.
● لقب «افسران جوان» نشانگر وجوب هوشياري دانشجويان در برابر فتنههاست
حجتالاسلام موسوي، مسئول نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه جامع علمي و كاربردي گفت: واژه افسران جوان كه رهبري به نخبگان اطلاق كردند نشانگر وجوب هوشياري و بيداري براي دانشگاهيان است كه تحركات دشمنان را در يابند و بتوانند عكسالعمل مناسب را در زمان مقتضي نشان دهند.
وي با بيان اين كه احزاب سياسي به دنبال منافع سياسي خود هستند، گفت: دانشجويان و جوانان نبايد آلتدست و پله ترقي احزاب سياسي شوند كه البته در اين ميان اساتيد دانشگاهها ميتوانند نقش روشنگري را نسبت به دانشجويان ايفا كنند. موسوي بر لزوم عدم وابستگي به الگوهاي غربي تأكيد و خاطرنشان كرد: براي مقابله با وابستگي به الگوهاي غربي بايد آفتهاي آنها مورد بررسي قرار گيرد كه خود باختگي و ورود تحركات احزاب سياسي به ساحت علمي دانشگاه از نمونههاي بارز آن به شمار ميرود.
●دانشجويان بايد نسبت به طرح دشمن براي به تعطيلي کشاندن دانشگاهها هوشيار باشند
استاد فلسفه دانشگاه تهران نيز با تأكيد بر اين که دانشجويان بايد نسبت به طرح دشمن براي به تعطيلي کشاندن دانشگاهها هوشيار باشند، تعطيلي مراکز آموزش عالي را به صلاح محيط و جامعه دانشگاهي ندانست. دکتر سعيد زيبا کلام گفت: وقايعي که بعد از انتخابات 22 خرداد ماه در کشور به وجود آمده، به هيچ وجه داستان کم اهميتي نيست و دانشجويي که احساس وطن دوستي، مسئوليت نسبت به انقلاب اسلامي و آب و خاک اين سرزمين و سرنوشت خود دارد، مي طلبد که اين تحولات را به صورت جدي پيگيري کند. البته اين پيگيري ها نبايد عاملي در جهت تبديل عرصه دانشگاه به عرصه سياست و در نتيجه تعطيلي محيطهاي آموزشي شود.زيبا کلام، با مخالفت شديد نسبت به تعطيلي کشاندن دانشگاه ها، گفت: تعقيب کردن مسائل سياسي کلان کشور کار مهمي است که هر دانشجويي که درد وطن و عشق وطن دارد و به انقلاب اسلامي پايبند است، چاره و گريزي از آن و توجه به مسائل مهم مملکت که به نوعي سرنوشت او هم با آن رقم مي خورد، ندارد.
●طراحان براندازي نرم براي دانشگاهها توطئههاي ويژهاي دارند
رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها نيز با تأييد اينكه طراحان پروژه براندازي نرم منطقه استراتژيك خود را دانشگاهها دانسته و براي آن توطئههاي ويژهاي دارند، تصريح كرد: با توجه به اينكه نيروي جوان با اراده، پراحساس و اهل مطالعه است اين امر كار سادهاي براي آنها نخواهد بود چون همه نقاط قوت فضاي دانشگاهي را داريم اما طراحان براندازي نرم به دانشگاهها نگاه ويژهاي دارند و فكر ميكنند از همان بستر فكري و نيروهاي تحول خواه بتوانند استفاده كنند. حجتالاسلام و المسلمين محمديان افزود: ما معتقديم جواب خوبي به دلايل مختلف نتوانستهاند اين گروهها بگيرند. اولين علت آن اينكه فضاي دانشگاهها فضاي منفك از مردم نيست. اگر دشمنان نظام بتوانند دانشگاهها را از فضاي مردمي جدا كنند موفق شدهاند كه معتقديم بسيار در اين زمينه تلاش كردهاند و توفيق نيافتهاند.
●امروز مهمترين وظيفه دانشگاهيان تفکر و جلوگيري از تنش است
مدير گروه جامعه شناسي دانشکده علوم اجتماعي، مهمترين وظايف دانشجويان و دانشگاهيان در اين برهه زماني را جلوگيري از اختلاف و تنش در جامعه و درعين حال تأمل ، واکاوي و نقد رخدادهاي اخير جامعه دانست. دکتر حسين کچوئيان اظهار داشت: بطور طبيعي، حوادث سياسي جامعه بيشترين بازتاب را در دانشگاهها دارد و دانشجويان و دانشگاهيان مي بايست با تفکر در خصوص حوادثي که بعداز انتخابات رخ داده، احتمال اينکه فضاي ملتهب کنوني را از طريق دانشگاه تداوم ببخشند، ازبين ببرند. وي با اشاره به فرمايشات مقام معظم رهبري درخصوص هشدار به دانشجويان و دانشگاهيان جهت جلوگيري از طرح دشمنان براي ايجاد اختلاف در کار علمي دانشگاهها و ايجاد تشنج و اختلال در محيط هاي آموزشي و تعطيلي دانشگاهها، گفت: اين هشدار بسيار دقيق ، درست و مشخص است و با توجه به فضاي ملتهب بعداز انتخابات، نبايد کاري کرد که خطايي که اتفاق افتاده بود، تداوم يابد.
● اساتيد و دانشجويان فضاي دانشگاهها را در اختيار افراطيون قرار نميدهند
در اين زمينه رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه تربيت مدرس گفت: اساتيد و دانشجويان به عنوان فرماندهان و افسران جبهه جنگ نرم فضاي دانشگاهها را در اختيار افراطيون قرار نخواهند داد.
حجتالاسلام والمسلمين محمد مهدي كرمي، رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه تربيت مدرس در گفتوگو با فارس تصريح كرد: اگر تمامي دانشگاهها و محيطهاي علمي و آموزش عالي كشور بتوانند با كمك اساتيد و دانشجويان مسائل را حل كنند، مطمئناً در مهرماه هيچگونه مشكلي از جانب افراطيون نخواهيم داشت. كرمي ادامه داد: نكتهاي كه رهبري در خصوص فرماندهي اساتيد مطرح كردهبودند يك امر واقعي است و لازم است اساتيد و مسئولان دانشگاهها فضاي دانشگاهها را به دست گرفته و آن را مديريت كنند. وي تأكيد كرد: مطمئناً با مديريت اساتيد و همراهي نيروهاي جوان و دانشجو به هيچ عنوان نيازي به اقدامات امنيتي نخواهد بود و با يك فضاي معنوي و علمي از اين گذر هم عبور كرده و مشكلي پيش نخواهد آمد.
ماه ميهماني خدا
شرح دعاي روز دوازدهم
حسين ابراهيم نژاد
«اللهم زيني فيه بالستر و العفاف و استرني فيه بلباس القنوع و الكفاف و احملني فيه علي العدل و الانصاف و امني فيه من كل مااخاف بعصمتك يا عصمه الخائفين»
ترجمه: اي خدا در اين روز مرا به زيور عفت بياراي و به جامه قناعت و كفاف بپوشان و به كار عدل و انصاف بدار و از هر چه كه ترسانم مرا ايمن ساز به نگهباني خود اي نگهدار عصمتبخش خدا ترسان.
عفت چيست و چه آثار و فوايدي به همراه دارد؟
«عفت» به گفته «راغب» در كتاب «مفردات»، به معني پديد آمدن حالتي در نفس است كه آدمي را از غلبه شهوت باز ميدارد و «عفيف» به كسي گفته ميشود كه داراي اين وصف و حالت باشد.
بايد دانست «عفت» نقطه مقابل «شكمپرستي و شهوتپرستي» است كه از مهمترين فضايل انساني محسوب ميشود و شخص عفيف كسي است كه نفس خود را از تمايلات و شهوات نفساني حفظ ميكند. از مجموعه آيات و روايات چنين استفاده ميشود كه «عفت» از بزرگترين فضايل اخلاقي است و هيچ انساني در سير الي الله بدون داشتن «عفت» به جايي نميرسد. در زندگي دنيا نيز آبرو و حيثيت و شخصيت انسان در گرو عفت است.
آثار و فوايد «عفت»
1- همانگونه كه ارتكاب گناهان انسان را از اوج اعتلاي انساني ساقط ميكند عفت ورزيدن در مقابل گناهان باعث پرواز و اوج گرفتن به سوي اعلاي درجه انساني ميگردد.
2- علي (ع) ميفرمايد: [قدر الرجل علي قدر همته و عفته علي قدر غيرته؛ شخصيت مرد به اندازه همت او و پاكدامني او به اندازه غيرت اوست] از اين روايت استفاده ميشود كه هر چه در مقابل گناهان پاكدامني و عفت بيشتري ورزيده شود به همان اندازه بر غيرت انسان افزوده ميشود.
3- عفت ورزيدن در مقابل گناهان و شهوات باعث ميشود انسان به مقام ملائك برسد! علي (ع) ميفرمايد: [كاد العفيف أن يكون ملكاً من الملائكه؛ نزديك است كه شخص پاكدامن و عفيف تبديل به ملكي از ملائك گردد.]
4- گاهي عفت ورزيدن يك شخص در مقابل گناه باعث ميشود تا خداوند در نسل او بركت قرار بدهد و انسانهاي مؤمن، شجاع، عالم و... از نسل او به سوي بشر پديد آيند.
5- خودداري از گناه و شهوات باعث ميشود تا انسان محبوب خدا، ملائك، اولياي الهي و مردم گردد.
6- خداوند در اول سوره مؤمنون 10 گروه از مردان و زنان برجسته را مورد مغفرت و اجر عظيم قرار ميدهد كه نهمين آنها مردان و زناني هستند كه دامان خود را از آلودگي به بيعفتي نگه داشته و پاكدامن و عفيف هستند.
7- شخص «عفيف» بر اثر خودداري از گناه به جايي ميرسد كه خداوند هم از او تعريف و ستايش ميكند! مثل حضرت يوسف (ع).
8- گاهي با خودداري كردن از انجام يك گناه، خداوند چنان به انسان عنايت ميكند كه اسمش هميشه جاويدان خواهد ماند.
نكته
تأملي بر «توبهنامه تئوريك» سعيد حجاريان
وحيد يامينپور
چهارمين دادگاه رسيدگي به حوادث اخير در حالي برگزار شد كه بسياري از همان ابتدا منتظر اظهارات سعيد حجاريان بودند. سعيد حجاريان از آنرو مهم است كه در مورد اثرگذاري عميق و ريشهاي او بر جريان اصلاحات توافق نظر وجود دارد. بسياري از اثرپذيري سيد محمد خاتمي و ديگر رهبران اصلاحات از او مطلعند و آنچنان كه تاريخ 12 ساله اخير نشان داده است، هيچگاه جهت گيريها و راهبردهاي اصلي جريان اصلاحات خالي از نشانگان فكري و راهبردي حجاريان نبوده است. اهميت سعيد حجاريان بر خلاف برخي ديگر از چهرههاي سرشناس اصلاحات، نه در مهارتش در سياست ورزي كه از تئوري سازي و پي ريزي فكري توسط او نشأت ميگيرد. اين همان نكتهاي است كه اظهارات او را واجد اهميتي ممتاز از ديگر حاضران در دادگاه مينمايد:
1. كساني كه به عنوان متهم در دادگاه حاضر ميشوند، در مقابل كيفر خواست اصراري كه توسط مدعي العموم قرائت ميشود، از خود دفاع ميكنند. دفاع كردن يعني پاسخ دادن يا اظهار نظر كردن راجع به ادعاهايي كه در كيفر خواست آمده است. حجاريان ميتوانست - آنچنان كه بهزاد نبوي توصيه كرده بود - در همان حدود كيفر خواست سخن بگويد. او ميتوانست راجع به اتهاماتش در حوزه عمل بر ضد امنيت ملي يا چيزهايي شبيه به آن صحبت كند يا نهايتاً براي جلب نظر رئيس دادگاه ابراز ندامت كند و از پيشگاه ملت عذرخواهي كند؛ ولي آنچه اتفاق افتاد بارها فراتر از اين توقع ساده است. دفاعيه حجاريان نه يك دفاعيه مألوف است و نه يك اعتراف سياسي. آنچه در لحن و متن ارائه شده آمده است يك بيانيه آكادميك است كه واجد درد دلهاي بسياري از كساني است كه پس از سي سال از انقلاب اسلامي چيزي جز غربزدگي مفرط و نشخوار تئوريهاي قرن نوزدهمي فرانسه و آلمان، در دانشكدههاي علوم انساني نديده اند. سعيد حجاريان ميتوانست دهها صفحه سخن بگويد و كلمهاي از توبه تئوريك خود به ميان نياورد(و اين البته خود نشانهاي است از اينكه اين سخنان مبتني بر خواست و اراده آزاد اوست). اصلاح طلبان همواره از جانب ما به عقب ماندگي گفتماني متهم بوده اند. ما بارها گفته ايم كه صدر تئوريهاي فرهنگي و اجتماعي خاتمي و يارانش نهايتاً از روشنفكري سكولار قرن هجدهم و نوزدهم جلوتر نيامده است. جرياني كه آب دهانش براي تبديل شدن به يك ساختار سكولار دست چندم راه ميافتد و دانش آموختگان دست چندمي مانند حسين بشيريه را بر صندلي پيامبري مينشاند تا الهاماتش را مانيفست ساختارشكني كنند و اكنون سعيد حجاريان كه مهمترين و جديترين شاگرد بشيريه است، الهامات استاد خود را انكار ميكند. اين اتفاق بزرگي است.
2- اين اتفاق بزرگ اتفاقاً در توبه نامه آكادميك حجاريان به خوبي تبيين شده است. سال هاست كتاب حسين بشيريه به عنوان تنها كتاب جامع در تئوريهاي جامعه شناسي سياسي در ايران تدريس ميشود. اين كتاب براي دانشجويان ليسانس اصليترين منبع مطالعه است، براي ورود به دوره كارشناسي ارشد يك كليد طلايي است و براي پذيرفته شدن در دوره دكتري به عنوان رمز ورود به شمار ميرود. دانشجويان رشتههاي علوم سياسي و علوم اجتماعي در گرايشهاي مختلف آن به خوبي ميدانند كه براي ورود به دوره دكتري چگونه بايد وفاداري خود را به تئوريهاي مندرج در اين كتاب براي تيم اساتيد مصاحبه كننده به اثبات برسانند! شگفت آور است كه پس از سي سال از پيروزي انقلاب اسلامي همچنان هژموني غربگرايي و سينه زدن زير بيرق سوسيال دموكراسي و ليبرال دموكراسي تار و پود دانشگاههاي علوم انساني را پر كرده است و گفتمان انقلابي هيچ فرصتي براي پرورش فرزندان خود در دانشگاهها بدست نياورده است. اين واقعيتي دردناك است كه بازماندههاي پوزيتيويست قبل از انقلاب با زمينه سازيهاي طلايي دولت اصلاحات غالب اعضاي هيأت علميهاي دانشگاههاي علوم انساني را تصرف كردهاند و اين به معناي ممنوعالورود شدن فرزندان انقلابي به اين جرگه است. سعيد حجاريان اين حقيقت شگفت آور را در حالي بيان ميكند كه بسياري معتقدند او خود در صدر راهبردهايي اينچنيني به دولت خاتمي بوده است. حجاريان ميگويد:
«فارغ التحصیلان علوم انسانی (بخصوص در دانشگاههای خارج) که به عنوان اعضاي هيأت علمی استخدام می شوند ناخودآگاه حامل آخرین دستاوردهای این علوم (تئوريهاي ترجمهاي) به ایران هستند و هماکنون میتوان مشاهده کرد که دیدگاههای پست استوراکتورالیسم، پست مارکسیسم، فمینیسم و انواع مکاتب غربی تحت عنوان علم ترویج می شوند... احساس رعب در نزد اندیشمندان غربی موجب ذلّت نفس و پذیرش بی قید وشرط نظریات آنان ميشود... البته موضوع اگر فقط یک نقیصه علمی بود قابل تحمل می نمود اما خطر آنجاست که نظریات علوم انسانی حاوی حربه های ایدئولوژیک هستند و قادرند به استراتژی وتاکتیک تبدیل شوند ودر مقابل ایدئولوژی رسمی کشور صف آرایی کنند وآن را به چالش بکشند»
3- سعيد حجاريان براي دانشجويان اصلاح طلب يا سمپاتهاي آنان به نوعي پيشقراول تئوريهاي ترجمهاي و انطباق آن بر اوضاع ايران است. توبه تئوريك او در رد اين انطباق و اعتراف به نقيصههاي علمي در تحليل انقلاب اسلامي ايران و ساختار سياسي آن بينهايت مهم است. اعتراف صريح حجاريان به عدم تطابق تئوريهاي ماكس وبر و هابرماس بر اوضاع و ساختار سياسي ايران بايد به عنوان يك اتفاق علمي تحليل شود. در طول هشت سال حاكميت اصلاح طلبان در ايران روزنامههاي زنجيرهاي تماماً مبتني بر تئوريهاي وبر و هابرماس بهدنبال انجام مأموريتشان يعني نهادينه كردن مطالبات ساختارشكنانه بودند. تقريباً هيچ روزنامهاي نبود كه هر روز از سرنوشت محتوم فروپاشي حكومتهاي توتاليتر و پاتريارشال و تبديل شدنش به دموكراسيهاي ليبرال سخن نگويد؛ متن و فرامتن اغلب مقالات و يادداشتهاي سياسي اين روزنامهها (در صدر آنها صبح امروز، مشاركت، جامعه، عصر آزادگان و...) تطابق صفات حكومتهاي موروثي، پدرسالار و خلافتي بر ساختار سياسي ايران و پيش بيني فروپاشي خودبهخودي اين نظامها در پرتو عقلانيت مدرن و الزامات جهان امروز بود! اينها مطالبي است كه به عنوان محتواي اصلي دروس جامعهشناسي سياسي در دانشگاههاي كشور تدريس ميشد - ميشود و نهايتاً پس از گذشت دو دوره انتخابات و شكست آنها در عرصه عمل سياسي در كشور از طرف داعيه دار آنها يعني سعيد حجاريان انكار ميشود.