صفحه اول|
1 |
سیاسی|
2 |
داخلی|
3
5 |
اجتماعی|
4
6 |
ایران اقتصادی|
7 |
توسعه|
8 |
گزارش|
9 |
فرهنگ و اندیشه|
10
|
ماجرا|
11 |
خانواده|
12 |
I.C.T|
13 |
زندگي|
14 |
دیپلماتیک|
15 |
فرهنگ و هنر|
16 |
تولید|
17 |
بورس|
18 |
ایران زمین|
19 |
ورزشی|
20
21 |
حوادث|
22 |
بین الملل|
23 |
صفحه آخر|
24 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
فرارو
فلسفه تحليلي معرفت
كتاب «فلسفه تحليلي معرفت» اثر آرتور كلمان دانتو از سوي انتشارات دانشگاه كمبريج منتشر شد.
به گزارش مهر، نويسنده كتاب معتقد است مسئله اصلي فلسفه ارتباط فضاي ميان زبان و جهان است.
ارتباط ميان زبان و جهان واقعي نه تنها مسئله و مشكل اصلي فلسفه بلكه مسئله و مشكل سنتي نظريه معرفت به شمار ميرود.
نويسنده در اين كتاب بين مفاهيم توصيفي تمايز قائل شده و توجه خود را متمركز اين مسئله ميكند كه جهان چيست.
ادعاهاي معرفتي، معرفت مستقيم، آزمايش و وجود و زبان و جهان از جمله موضوعاتي هستند كه نويسنده در اين كتاب آنها را مورد بررسي قرار داده است.
معرفت و باور، شواهد متقن و قوانين، معرفت و فهم، تلاش براي ثبات، رد شكاكيت و صدق ساير موضوعاتي هستند كه در اين كتاب مورد توجه دانتو قرار گرفته است.
تأملي درماجراي تغيير سرفصلها و منابع علوم انساني
روزهاي بد، خداحافظ
احتمالاً شنيدهايد كه روزي روزگاري دوستي، بهلول را ديد كه ظاهراً روي زمين دنبال چيزي ميگردد. از باب رفاقت وارد شد، سلام كرد و قول ياري داد. بهلول گفت سكهاي گم كرده است و دوستش پرسيد حدوداً كجا آن را از دست داده.او درآمد كه در خانه؛ مرد با تعجب پرسيد: پس چرا بيرون از خانه در پي آني؟ گفت: خانه تاريك بود، پس فكر كردم در كوچه و زير مهتاب به دنبال آن بگردم. حالا نقل ماست. ما راه «خود» را گم كردهايم ولي در نقشه خارجيها به دنبال خط سير جادهها هستيم. تاريخ و عالمي در جغرافيايي خاص دچار بحران شده ولي عقلاي قوم به دهان ديگران نگاه ميكنند. تو گويي دانشگاه و فكر و ذكري نيست. آنچه هست بيشتر به هنر دوبله ميماند.
براي حل اين مشكل دوم (چون به هرحال خودش براي خودش مشكلي شده است) هر روز راه تازهاي ميانديشند. از جمله همين راه حلي كه چندروز پيش با روزنامهنگاران در ميان گذاشته شد. سخنراني بسيار كوتاه و طرح مبهم دكتر حميدرضا آيتاللهي، رئيس پژوهشگاه علوم انساني به قدري جدي بود كه هنوز به آن فكر مي كنم. در خلال سؤال و جوابها مشخص شد كه احتمالاً تا دو ماه ديگر مطالعات دامنهداري در مورد علوم مختلف آغاز ميشود تا بدانيم در هر علمي واقعاً چه نظرياتي وجود دارد، سپس در كميتهاي چهارنفره (دكتر آيتالهي يكي از اعضاي آن تيم هستند) درباره نحوه اجرايي كردن طرح تغيير سرفصل علوم تصميمگيري خواهند كرد. در اين مرحله از اساتيد مبرز در هر رشته درخواست مي شود تا نظر خود را در رابطه با تغيير سرفصلها و منابع اعلام كنند. آنگاه در يك دبيرخانه همه نظرات و تفحصهاي جمع شده در اختيار كميتههاي تخصصي گذارده ميشود تا آنها در جهت تغييرات متناسب و مفيد تصميمگيري كنند.اين يك روش بينالمللي است و اگر در ايران معمول نيست نشان از غفلتي در نظام آموزشي دارد. به هرروي دكتر سخنان ديگري نيز گفتند كه در كنار تغييرات، مهم به نظر ميرسد و حتي شايد بتوان آنها را در تعارض (نه تناقض) با گفتههاي وي دانست: يكي دميدن روح الهي در علوم و ديگري كاربردي كردن آنها. حالا پس از سالها ميدانيم كه رفع اين دو مشكل كار آساني نيست و اگر نه تا به حال بارها حل و فصل
مي شد. ظاهراً مانعي در اين ميان وجود دارد: غربزدگي. غربزدگي باعث شده كه غير الهي و غيركاربردي باشيم. اول به دليل سكولاريزم مستقر در علم جديد و دوم از آنجا كه نظريات غربي به زخم غربي ميخورد و نمي تواند درد ما را درمان كند. در ضمن اين نگراني واقعاً در بين بعضي وجود دارد كه چشمآبيها تحت لواي شرقشناسي منويات امپرياليستي خويش را در ميان مردمان شرق پراكندهاند.
گذشته از زيادهرويهاي احتمالي اولين ارتباطات ما با غرب به عصر تاريك مغولي بازميگردد و آنچه بدگماني را تشديد مينمايد اين واقعيت است كه آنها همواره با مغولها (كه بر ما حكومت ميراندند) مذاكره داشتند. اما بايد به ياد داشت كه امروزه كار از كار گذشته و بسياري از متفكران ما عينك شرقشناسانه بر چشم ميگذارند و آنگاه ميآيند صاف توي چشم خودمان زل ميزنند. آيتالهي گفت يك روش سانسور عجيب وجود دارد كه تحت تأثير روشنفكران فقط بعضي از نظريهها را ترجمه ميكنند و آن وقت از آنها همچون حقايق ابدي ازلي دفاع مينمايند. راست ميگفت. مثلاً از ميان همه تئوريهاي زيستشناسي تاريخي، چشم و ابروي نظريه داروين را پسنديدهاند. نميدانم چه علاقه دارند پدر و مادر نبوي ما را بگيرند و به جايش يك گله ميمون بدهند كه به دلايل گنگي از درختها پائين آمدند. در حالي كه لااقل سه نظريه مهم ديگر وجود دارد و همه به يك اندازه علمي هستند؛ البته فقط در جهان و ميفهميم كه در ايران بايد با همان داروين كه احتمالاً قسمت و پيشاني نوشت ما بود بسازيم. گويا گوش ما از ميان صداهاي جهان صداي خاصي را ميشنود.اين روش انتخابي، سانسوري يا هر چيز ديگر؛ درعين نامطلوبي حقيقتي را آشكار ميكند. واقعاً اين ما هستيم كه فقط بعضي نظريات را ميخوانيم و دوباره اين ما هستيم كه در انتخاب خود ملاحظات ويژهاي داريم. شايد با تأمل در اين دو خصيصه چيزهاي مهمي آشكار شود. از اين رو نبايد با عجله قضاوتهاي اخلاقي و ارزشي كرد. چه فايدهاي دارد كه به يك عده اهل فكر و نظر (چه كژ و چه راست) دشنام بدهيم. هرچند نبايد اخلاق و ارزش را كنار گذاشت. ولي واقع آن است كه بايد به جاي ارائه تفسيرهاي آسان و احساسي، بدون تعارف و رودربايستي به تحليل و ديرينهشناسي پرداخت. چرا كه اين، خود ما هستيم كه همه اين كارها را از كژ و راست، انجام ميدهيم.
تازه مگر در اين سو چه چيز دندانگيري داريم. آيا توانستهايم پس از انقلاب روح الهيات را در علوم انساني حلول دهيم. اصلاً آيا منظور از الله، همان خدايي است كه در توحيد اسلامي معرفي ميشود يا خداشناسي عام اديان ابراهيمي را مطلوب دانستهايم؟ دكتر آيتاللهي گفت كه مقصود صرفاً اضافه كردن چند آيه و حديث يا پيش كشيدن معرفت سنتي نيست. گويا ايشان توحيد اسلامي را در ذهن دارند. حدس ميزنم اين نظر دقيقتر باشد. سالها پيش جلال آل احمد «در غربزدگي، آغاز مصيبت را دوره شاه عباس و خوشبشهاي او با برادران شرلي و كمپانيهاي تجاري فرنگي دانست. ولي دكتر مجتهدي در كتاب «آشنايي ايرانيان با فلاسفه غربي» مسئله را به جنگهاي صليبي برگرداند. زماني كه اروپاييها براي جبران شكست از مسلمين به ايجاد روابطي با فرمانداران مغول روي آوردند. حتي عبارت «فرنگي» كلمهاي مغولي است. ابتدا همسر مسيحي هلاكوخان دل وي را نرم كرد و سپس حتي پسر مسيحي خود، ارغون را به تخت نشاند. پس از او «سعدالدوله نيز همچون ارغون نسبت به مسلمانان بسيار بدگمان بود و امور مملكتي، مخصوصاً امور مالي را، به دست يهوديان و عيسويان سپرد.» نظر مجتهدي مسئله را بسيار عميقتر از نظرات مكانيكي قبلي ميكند. هرچند اين دل و قلوه گرفتنها در طول تاريخ يك دست نبود ولي در زمان شاه عباس (خاصه به خاطر ايجاد توازن قدرت با عثماني) تجديد گشت و بعدها شد آنچه شد. درنگ مجتهدي هشدار ميدهد كه موضوع بيشتر خزنده و فرهنگي بوده است. اما با اين تفاصيل باز انگار تمام داستان را نگفتهايم. مثلاً اگر از يك چيني يا هندي اهل درس و مشق بپرسيم كه غرب و شرق كجاست؟ ايران را به لحاظ فلسفه و فرهنگ غربي ميداند! اين موضوع براي بسياري از دوستان، عجيب نيست. زيرا آنها به وقايعي مثل يونان زدگي اعتقاد دارند و تاريخ آن را تا عهد ساسانيان به عقب ميبرند. كساني كه نسبت به تفكر يونان زده حساسيت دارند موضوع را پيچيدهتر ميكنند. چرا كه به نظر آنها يكي ديگر از مسائل مهم ما مسئله سنت و تجدد است. ايران كه در ميانه كشمكش سنت و تجدد تلاش ميكند، ناگهان با سر وارد دنيايي ميشود كه خود بحران وضع پست مدرن را تجربه مينمايد.يكي از راهحلهاي ما آموختن توأم علوم غربي و اسلامي بود. دانشگاه امام صادق (ع) مصداق خوبي است. راه رويي كه انتظار داشتيم در آن به دانشجويان فن روز و اسلام را بياموزيم تا از آن طرف فارغالتحصيلان متعهد/متخصص بيرون دهيم. قضاوت در توفيق يا عدم توفيق به عهده تاريخ. ميدانيم كه از 40 سال پيش زمزمه علم اسلامي در مصر، مالزي و ايران رواج دارد. دكتر آيتاللهي به درستي اشاره كردند كه ايران به لحاظ شناخت نسبتاً خوبي (نسبت به ساير ممالك اسلامي) كه از غرب دارد آمادهتر است. اما آنچه در دست داريم نميتواند علم اسلامي باشد.
ايشان ضعف غرب را در منحصر كردن تدارك علم براي رفاه دنيايي دانستند و از رفاه معنوي در كنار رفاه مادي دم زدند. همه يا به مكه مكرم تشرف يافتهايم و يا از حاجيان شرح ماوقع را شنيدهايم. سرزمين وحي كه در ضمن با ساختمانها، هتلها و اياب و ذهاب مرفهي محاصره شده است. آنجا نميتواند مصداق سرزمين علم اسلامي باشد. اگر عربستان بلاد كفر نيست، پس چرا در منازعات حساس بينالمللي شاه و وليعهد سعودي را كنار ميز امريكايي در حال نوشيدن شراب اسرائيلي ميبينيم؟ نگوييم، مالزي كشوري پيشرفته و مسلمان است. آنها نه تاريخ و سنت ما را داشتهاند و نه در منطقه خطرناكي مانند خاورميانه بودهاند. گذشته از اين خداوند 53 بار در قرآن مسلمين را به جهاد فراخوانده است. حال چگونه ميتوان در دنياي آكنده از ظلم نام مسلماني يدك كشيد، بدون آن كه پاكبازي جهاد را به جان خريد. كار مسلماني تنها با صوم و صلات و گيس پوستي راست نميشود. . حيات يك مالايايي حتي در سطح سبك زندگي شباهت عجيبي به حيات ژاپنيها دارد. مردمي كه در انيميشنهاي خود بزرگترين چشمهاي دنيا را ميكشند. ژاپن پس از دهههاي 70-80 ميلادي با سرعت به سمت غربي شدن رفته است. اين اتفاقي است كه افتاده و هيچكس ديگر از
حاشا كردن آن طرفي نميبندد.بعد از مرور همه اينها تازه ميرسيم به «مسئله محوري» و «كاربردي» كردن علوم.
اين در عمل يعني اول مسائل و مشكلات خويش را شناسايي كنيم و سپس ببينيم چه نظريهاي از ميان نظريات بيشتر به قامت آن دوخته ميشود. مسلماً در اين ميان بايد به مغز خود زحمت دهيم بلكه راهي متناسب فراچنگ آوريم. زيرا مسائل مملكتي مثل مسائل كتابهاي دبيرستاني نيست كه با تهيه يك كتاب حلالمسائل از ميدان انقلاب رفع و رجوع شود بدتر از همه اين كه علوم انساني با جامعه سر و كار دارد، نميتوانيم دست جامعه را بگيريم و آن را در يك لوله آزمايشگاهي بريزيم. حل و فصل اين قبيل امور مآلاً با درد و رنج اجتماعي قرين است. اولين چيزي كه در اين راه ما را تهديد ميكند، همانا گرفتاري در پراگماتيسم است. ناگفته پيداست كه پراگماتيسم به راحتي با هدف دميدن روح اسلامي جور نميشود. پراگماتيسم صورت فلسفي جهان متحقق شده است. اين جهان و صورتاش حتماً صاحب زور و قدرت هستند و گر نه چرا از ميان همه صورتهاي ممكن، همين يكي سيماي جهان متحقق شده است؟
دوستي پرسيد آيا منظور من از سردادن اين نغمههاي شكاكانه مخالفت با تغيير سرفصل و منابع علوم است؟ گفتم: نه. هرچند نبايد به اين كار به مثابه راهحل نهايي اعتماد كرد ولي دست كم تنها كاري است كه در اين شرايط از ما برميآيد. به قول خداوند؛ «از رحمت خداوند نااميد نشويد»
کتاب اندیشه
معناي شمايلها
لئونيد اوسپنسكي و ولاديمير لوسكي
ترجمه مجيد داودي
پژوهشگاه فرهنگ
و هنر اسلامي
«معناي شمايلها» كتابي است در حوزه تاريخ هنر كه در آن به بررسي و تحليل نقاشيهاي مذهبي روسي در دوره قرون وسطي پرداخته شدهاست.اوسپنسكي منتقد و تحليلگر خبره و نقاش به همراه لوسكي يكي از متكلمان برجسته دست به تأليف اين كتاب زدهاند.
اين كتاب با روش خاصي كه در تأليف آن به كار رفته هم ميتواند براي علاقهمندان مطالعه تاريخ هنر، تاريخ كلام مسيحي و فلسفه دين مفيد باشد و هم نظر علاقهمندان مطالعه هنري و فرهنگي را به خود جلب كند.