صفحه اول|
1 |
سیاسی|
2 |
داخلی|
3
5 |
اجتماعی|
4
6 |
ایران اقتصادی|
7 |
توسعه|
8 |
گزارش|
9 |
فرهنگ و اندیشه|
10 |
الگوی مصرف|
11 |
سیاست|
13
|
بانو|
14 |
ورزشی|
15
20
21 |
زلال|
16 |
تولید|
17 |
بورس|
18 |
ایران زمین|
19 |
حوادث|
22 |
بین الملل|
23 |
صفحه آخر|
24 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
گزارش ويژه «ايران» به بهانه فراخوانده شدن فرزند 39 ساله خبرساز توسط دادستان تهران
مهدي هاشمي؛ از ابوعلي سينا تا جونيور
هدف بالاتر از احمدينژاد
محمدرضا نوربخش، سردبير ارگان دانشگاه آزاد درباره اهداف انتخاباتي مهدي هاشمي ميگويد: در ماه پاياني منتج به انتخابات كه مهدي هاشمي در كميته صيانت از آرا عضويت يافت آقاي كرمي عملاً اداره سايت را برعهده گرفت و بحث پيروزي قطعي موسوي در انتخابات را مطرح كرد و در همين زمينه نظرسنجيهاي غيرمستندي نيز منتشر ميشد. القاي تقلب در انتخابات از اين طريق صورت ميگرفت كه يا موسوي برنده انتخابات است و يا در انتخابات تقلب شده و اگر اين فرآيند با سلامت برگزار شود اصلاح طلبان پيروز هستند. حتي در آن زمان مشخصاً از انتشار چند گفتوگو با حاميان دولت كه معتقد بودند محمود احمدينژاد پيروز انتخابات است جلوگيري شد و آقاي كرمي به ما ميگفت اين افراد زمينه انجام تقلب را فراهم ميكنند. در ابتداي همكاري با سايت جمهوريت اين ذهنيت وجود داشت كه اين سايت انتخاباتي است ولي رفتهرفته متوجه شديم استراتژي و سوژههاي مهدي هاشمي وسيعتر از خط تخريب دولت است و سيبل ما از دولت به نظام تغيير يافت و بين اين سايت و رسانههاي ضد انقلاب همسويي ايجاد شد.
هفته گذشته دادستان عمومي و انقلاب تهران از فرزند رئيس مجمع تشخيص مصلحت خواست كه به سفر خود به خارج از كشور پايان دهد. دكتر عباس جعفري دولتآبادي كه با خبرگزاري ايرنا گفتوگو ميكرد گفت كه «مهدي هاشمي رفسنجاني» هر چه زودتر به ايران بازگردد تا اگر معتقد است اتهامي به او وارد نيست، از خود دفاع كند. دادستان تهران در حالی فرزند هاشمی رفسنجانی را به تهران فراخوانده که وي نزديك سه ماه پیش و همزمان با برگزاری دادگاه چهارم متهمان کودتای مخملی تهران را به مقصد انگلیس ترک کرده است. این سفر اگر چه پس از یک روز از سوی دانشگاه آزاد اسلامی، سفری کاری اعلام شد و در اطلاعیهای که هیأت امنای این دانشگاه صادر کرد تأکید شد که مهدی هاشمی بزودی به ایران باز خواهد گشت اما اعترافات برخی از متهمان در دادگاههای کودتای مخملی که چند روز قبل از سفر مهدی هاشمی مطرح شده بود ابهاماتی را درخصوص این سفر ناگهانی ایجاد کرد.
با این حال گذشت نزديك سه ماه از سفر مهدی هاشمی و عدم بازگشت وی به کشور نیز تا حدودی بر این ابهامات میافزاید. در این راستا اگرچه برخی منابع سیاسی از بازگشت قریبالوقوع وی به ایران خبر میدهند از دیگر سو برخی مراجعت او به کشور را نامعلوم و یا حتی منتفی اعلام کردهاند.
«پيرو انتشار خبر سفر آقاي مهدي هاشمي در برخي سايتها و خبرگزاريها، جهت روشنگري به اطلاع ميرساند كه مهدي هاشمي، رئيس دفتر هيأت امناي دانشگاه آزاد جهت بازديد و رسيدگي دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد اسلامي در خارج از كشور، چندين روز قبل از دادگاه مورخه سوم شهريور 88 به خارج از كشور عزيمت نمودند و قطعاً بعد از اتمام مأموريت سازماني خويش جهت پاسخگويي به مطالب كذب مطرح شده در دادگاه به كشور بازخواهد گشت.» بيانيه دفتر مهدي هاشمي
مهدي هاشمي رفسنجاني پسر دوم اكبر هاشمي رفسنجاني، جنجاليترين فرد خانواده هاشمي رفسنجاني است. حاشيهها و جنجالهاي پيرامون او حتي از خواهر بزرگترش فائزه بيشتر است. ايده دوچرخهسواري خانمها و پوشيدن چكمه قرمز در عكسهاي انتخاباتي گرچه نام فائزه هاشمي را در صدر منتخبان مجلس پنجم قرار داد اما رديف شدن جنجالهايي مانند استاتاويل، توتال، كرسنت، شركت بهينهسازي مصرف سوخت، آشوبهاي خياباني در تهران و... مهدي را در جايگاه بالاتري در حاشيهسازي نسبت به فائزه قرار ميدهد.
به هر روي اكنون مهدي هاشمي رفسنجاني به انگلستان سفر كرده تا جا در پاي خواهرش بگذارد كه 6-5 سال گذشته را در لندن بدون حضور شوهرش به سر كرده بود و اگرچه دفتر هيأت امناي دانشگاه آزاد از عدم حضور مهدي هاشمي در زمان دادگاه معروف متهمان اغتشاشات اخیر در تهران خبر ميدهد اما جوابيه مهدي هاشمي كه با جمله «بسمالله القاسم الجبارين»! شروع شده بود، شب همان روز دادگاه با امضاي مهدي بر تلكس خبرگزاريها نشسته بود.
● ابوعلي سينا و راهنمايي خيابانهاي اروپا
مهدي هاشمي چهارمين فرزند اكبر هاشمي رفسنجاني پس از محسن، فاطمه و فائزه است. او در سال 1349 متولد شده است. از خاطرات روزانه هاشمي رفسنجاني كه از سال 60 تا 65 منتشر شده است، چنين برميآيد كه مهدي برخلاف محسن كه بيشتر به دنبال استقلال شخصيت و حضور در پروژههاي مديريتي و فني است، بيشتر ترجيح ميدهد در كنار پدر باشد و پدر نيز از حضور مهدي در كنارش هميشه احساس رضايت دارد. اين خصوصيتها در نامهاي كه اكبر هاشمي در سال 65 به مهدي هاشمي مينويسد مشخص است:
«يادم آمد كه مادرت عفت، در سفر زيارت عتبات عاليات در حرم مقدس امام حسين(ع) از خداوند فرزند صالحي خواسته بود و پس از آن كه تو به دنيا آمدي، دعايش را مستجاب ميدانست و خوابي هم گويا در اين رابطه ديده بود و براي نامگذاريات دو سه روزي با هم حرف ميزديم، عموزاده آقاي هاشميان امام جمعه فعلي رفسنجان ـ نماينده فعلي رفسنجان ـ اطلاع دادند كه خواب ديده است كه بايد اسمت را مهدي بگذاريم... در دوران كودكي تيزهوشيات مايه اعجاب من بود. مكرر اتفاق افتاد كه در خيابانهاي تهران در حال رانندگي، من سرگردان ميشدم و تو در سه- چهار سالگي راه را نشان ميدادي و اين صحنه، در سفر اروپا هم چند بار پيش آمد. البته آن وقت بزرگتر بودي و يك بار تحت تأثير هوشات گفتم ابوعلي سينا ميشود. اين اسم در خانه برايت مانده.
از آن روزي كه به دوران تمييز رسيدي، با همسالان خود مخصوصاً در بين فاميل تفاوت فاحشي داشتي. درونگرا، اهل مطالعه و تحقيق و دنبال كتب سودمند و بيشتر در كتابخانه بودي. قبل از اين كه به حياط خانه بيايم، سري به اتاقت زدم. آزمايشگاه كوچكت با ابزار سادهاش و دو قفسه كتابخانهات و ميز مطالعهات و تختخواب محقرت را با فضاي كوچك اتاق و موكت كهنهاش و باقيمانده لباسهاي كهنه و چروك و وضع به هم ريخته، اتاقت را كه از ويژگيهاي محصلان بيرغبت به دنيا و علاقهمند به تحصيل است، از نظر گذراندم.»
اكبر هاشمي همچنين براي اين گفتهاش در اثبات هوش مهدي در كتاب خاطراتش شاهد مثالي ميآورد: «مدير مدرسه مهدي تلفني به من گفت كه مهدي از شاگردان ممتاز رياضي است و مغزش در مسائل رياضي فوقالعاده است و خوب است در جبهه در جايي از او استفاده شود كه از اين استعداد بهره گيرند و ابراز ناراحتي كرد كه اين گونه استعدادها از بين بروند. گفتم معمولاً خوبها و ممتازها در اين راه پا ميگذارند.»
هاشمي همچنين در جايجاي كتاب خاطرات سال 65 به اعزام مهدي هاشمي به جبهههاي جنوب و غرب اشاره ميكند: «فرزندم مهدي و پاسدارم آقاي رحماني كه عازم جبهه بودند، براي خداحافظي آمدند. مهدي را بهخاطر روحيه فداكارانهاي كه دارد، بيشتر از گذشته دوست دارم. با عفت تلفني صحبت كردم، ولي راضي است. نميخواهد فرزندش را از ثواب و سعادت بازدارد. ميداند كه حضور او در جبهه براي انقلاب مفيد است، ولي مادر است دلش ميسوزد.»
اكبر هاشمي سالها بعد و در ابتداي دهه 80 در خطبههاي نماز جمعه تهران چند بار از حضور مهدي هاشمي در جبههها و شيميايي شدن اش سخن گفت.
● از لولههاي دريايي تا CNG
مهدي به صنعت علاقه داشت و فهميد كه وضع ما در دريا ضعيف است. صنايع دريايي ما خيلي ضعيف بود. او به دنبال سكوسازي و لولههاي كف آب و حفاري در دريا رفت كه وابسته بوديم. آخرش به پارس جنوبي و عسلويه رسيد و الآن به CNG رفت كه براي صرفهجويي و محيط زيست خوب است، (بخشي از تكنگاري هاشمي رفسنجاني درباره فرزندانش احتمالاً در اواخر دوران اصلاحات).
هوش و ذكاوت مهدي هاشمي به اضافه اقتدار رئيس دولت سازندگي سبب شد تا فرزند چهارم اكبر هاشمي رفسنجاني از اواسط دولت سازندگي پايش به وزارت نفت باز شود و بلافاصله به مديرعاملي شركت بزرگ «مهندسي و ساخت تأسيسات دريايي ايران» برسد. حضور مهدي هاشمي در اين شركت و طرف قرارداد شدن با شركتهاي بزرگ چندمليتي مانند استاتاويل و توتال سبب شد تا نام مهدي هاشمي در اروپا و امريكا بهعنوان يك شريك زرنگ و قابل اعتماد در معاملات و قراردادهاي نفتي به ثبت برسد. مهدي هاشمي تا سال 77 بهعنوان مديرعامل در شركت تأسيسات دريايي و پس از آن بهعنوان رئيس هيأت مديره بود و پس از آن به بخش ديگري از وزارت نفت يعني سازمان بهينهسازي مصرف سوخت رفت. در بهينهسازي مصرف سوخت يا CNG به قول اكبر هاشمي رفسنجاني، مهدي هاشمي منشأ حرف و حديثهاي زيادي شد.
● از گفتن اسم آنها خودداري ميكنم
پس از پايان جنگ و با باز شدن درهاي صنايع نفتي ايران بر روي سرمايهگذاران خارجي (همان شركتهاي معظم چندمليتي) سبب ايجاد رقابت سنگين و گستردهاي بين اين شركتها براي دستيابي به منابع نفتي بكر و گسترده جنوب ايران شد و در اين ميان رد و بدل شدن مبالغ هنگفت 40 ميليون دلاري به برخي اشخاص و شركتهاي ايراني در مقابل سود سرمايهگذاري در پروژههاي چند ميليارد دلاري آسان مينمود.
به گزارش خبرگزاريهاي خارجي در فاصله سالهاي (1997 تا 2003)، (82-76) يك حساب بانكي به نام سياكل در بانك خصوصي لومبارد فرانسه براي فردي به نام «بيژن دادفر» فعال ميشود. در فاصله دسامبر 1998 تا آگوست 2003، طي دو مرحله يكبار 30 ميليون يورو و بار ديگر مبلغ 45 ميليون يورو به اين حساب واريز و در آن نگهداري ميشود. اين مبلغ از بانك كرديت سوئيس كه در واقع بانك اعتباري سوئيس محسوب ميشود، به اين حساب واريز شده بود. اين مبلغ 75 ميليون يورويي از حساب شركت توتال در فرانسه در «جنرال بانك» بهعنوان ترانسفر به بانك كرديت سوئيس واريز و از آنجا به حساب بانكي سياكل مربوط به بيژن دادفر منتقل ميشود. همزمان عمليات توسعه فازهاي 2 و 3 پارس جنوبي به كنسرسيومي به رهبري توتال فرانسه با 40 درصد سهم به عنوان اپراتور و شركتهاي گازپروم روسيه و پتروناس مالزي هر يك با 30 درصد سهم واگذار ميشود. كمي كمتر از يك دهه بعد روزنامه هرالد تريبيون در دسامبر 2006 از آغاز بررسي پرداخت رشوه از سوي مقامات نفتي توتال به برخي مديران نفتي ايران خبر ميدهد.
روزنامه فرانسوي اكسپرس هم از بازداشت مدير توتال به اتهام پرداخت رشوه به برخي مديران نفتي مينويسد. چند روز بعد كريستف دومارژوري مدير ارشد اجرايي توتال جزئيات اين رشوهخواري را فاش ميكند. وي ميگويد كه رئيس وقت توتال در جريان اين اقدام بوده، ولي توتال براي بهدست آوردن اين قرارداد مجبور به پرداخت كميسيوني به مقامات ايران بوده است!
او هيچگاه نميگويد كه طرف مقابل ايرانياش كه قدرت اختصاص پروژه 4 ميليارد دلاري فاز 2 و 3 پارس جنوبي را به توتال داشته، چه كسي بوده است.
كريستف دومارژوري در بازجوييهايش ميگويد: «من آقاي رفسنجاني پدر را بهطور شخصي نميشناسم. ميدانم كه او تا تابستان 1997 رئيس جمهور ايران بوده است. من بهطور قطع مهدي هاشمي رفسنجاني را ميشناسم. او در آن زمان رئيس يك شركت نفتي بود كه ما در چندين پروژه از آن استفاده كرديم. من اطمينان دارم كه او همان پسر رئيس جمهور سابق بود. او به من مثل تمام پيمانكاراني كه ما با آنها كار ميكرديم، معرفي شده بود. ما از آنها در پروژه پارس جنوبي استفاده كرديم. من نميدانم چه مقدار به او پرداخت كردم و از جزئيات كار مهدي هاشمي بياطلاعم. او را در يكي از سفرهاي متعددم به تهران ملاقات كردم، اما ديگر بهخاطر نميآورم.
دومارژوري همچنين درباره كساني كه به لابي توتال براي رسيدن به عسلويه كمك كردند ميگويد: «ما به اين نتيجه رسيديم كه براي عمليات پارس جنوبي در ايران ميبايست از افراد يك لابي كمك بگيريم. مخاطب من بيژن دادفر بود كه سه يا چهار نفر ديگر همراهياش ميكردند كه من از دادن اسم آنها خودداري ميكنم. اسمهايي هستند كه بهتر از آنها نام برده نشود، زيرا كه موضوع به صورت خاص حساس است!» قاضي دادگاه پاريس پس از شنيدن سخنان دومارژوري، او را به دليل سوءاستفاده از اموال عمومي و رشوه دادن به مقامات خارجي تحت پيگرد قرار ميدهد و جالبتر اين كه به صورت ويژه ديدار و يا تماس دومارژوري با اكبر هاشمي رفسنجاني و پسرش مهدي هاشمي را ممنوع ميكند!
● دردسري بهنام استات اويل
در سال 2001 با افزايش سطح همكاريهاي نفتي ايران و نروژ، استات اويل مسئول بهرهبرداري از قسمتي از ميدان گاز پارس جنوبي شد. اين شركت ضمن انعقاد قرارداد توسعه بخش دريايي فازهاي 6، 7 و 8 پارس جنوبي در مطالعه فني ميادين نفتي مارون و بي بي حكيمه نيز با پژوهشگاه صنعت نفت همكاريهايي را آغاز كرد و براي برخورداري از موقعيت اطلاعاتي برتر نسبت به رقبا، قراردادي را براي خدمات مشاورهاي با شركت هورتون با مديريت عباس يزدي منعقد كرد كه بعدها تبديل به يك رسوايي شد تا مبلغ قابل توجه قرارداد به عنوان رشوهاي به شركت هورتون و مقامات ايراني مرتبط با حوزه كاري شركت مشاورهاي هورتون تلقي گردد.
استات اويل به دنبال برقراري ارتباط با صنعت نفت و گاز ايران، يك قرارداد 15 ميليون و
200 هزار دلاري با شركت هورتون و هوبارد منعقد كرد و در اولين گام به موجب همان قرارداد، براي كار انجام شده به وسيله مشاور قبل از تأخير مؤثر و طي اولين سال از مدت قرارداد مبلغ 5 ميليون و 200 هزار دلار از مبلغ قيد شده، قابل پرداخت است. اين وعدهاي بود كه استات اويل به آن وفا كرد و مدتي بعد گزارش هيأت تحقيق و تفحص مجلس ششم نيز اعلام كرد كه مبلغ 5 ميليون و 200 هزار دلار به حسابهاي سوئيس وارد گرديده و سپس بين افراد ذينفع تقسيم شده است.
با يورش مأموران اداره جرايم اقتصادي نروژ به دفتر استات اويل، مطبوعات نروژي نام مهدي هاشمي، رئيس سازمان بهينهسازي مصرف سوخت و رئيس هيأت مديره شركت تأسيسات دريايي را بر سر زبانها انداختند كه بر اساس آن، نامبرده متهم شده بود در ازاي يك مبلغ هنگفت، برخي اطلاعات مورد نظر استات اويل را از طريق واسطه (شركت خدمات مشاورهاي هورتون و هوبارد با مديريت عباس يزدي) به طرف نروژي منتقل كرده است.
پس از انتشار اخبار تأييد نشده اين فساد معاملاتي در مطبوعات نروژ، مدير اجرايي و مديرعامل استات اويل مستعفي شدند تا تحقيقات 9 ماهه قضايي بدون مقاومت خاصي به نتيجه برسد.
از سوي ديگر، در پي انتشار اخباري از سوي رسانههاي نروژي مبني بر ديدارهاي مهدي هاشمي با مسئولان استات اويل در نروژ، مسئله پيچيدهتر شد اما مهدي هاشمي در تهران اعلام كرد كه اين ملاقاتها به لحاظ ارتباط شغلي و مسئوليت وي به عنوان مديرعامل سازمان بهينه سازي مصرف سوخت و رئيس هيأت مديره شركت تأسيسات دريايي بوده و ربطي به ديگر پروژههاي وزارت نفت ندارد.
● تحقيق و تفحص
اما تقاضاي تحقيق و تفحص از ماجراي رشوه شركت استات اويل و وضعيت طرفهاي ايراني مربوطه در جلسه روز شانزدهم فروردين 1383 مجلس تصويب شد و مجلس تحقيق خود را درباره «پرداخت رشوه در ازاي استفاده از اطلاعات طبقهبندي شده حوزه نفت و گاز پرداخت شده است و درباره نفوذ نروژ در بازارهاي نفتي ايران و گرفتن امتيازات ويژه در قالبهاي به ظاهر قانوني» آغاز كرد.
بعدها رئيس هيأت تحقيق و تفحص مجلس در آخرين روز كاري مجلس ششم، گزارش هيأت تحقيق و تفحص مجلس را در صحن علني قرائت كرد. در بخشي از اين گزارش آمده بود:
آقاي مهدي هاشمي انجام چندين ملاقات در كشور نروژ و يا در ايران با مسئولان استات اويل را تأييد كرده و اعلام ميدارد اين ملاقاتها به لحاظ ارتباط شغلي و مسئوليت ايشان به عنوان رئيس هيأت مديره شركت تأسيسات دريايي و مديرعامل سازمان بهينهسازي مصرف سوخت بوده است و ربطي به ديگر پروژههاي وزارت نفت ندارد.
در بند 3 اين گزارش آمده است: مبلغ پنج ميليون و 200 هزار دلار به حسابهاي سوئيس وارد گرديده و سپس بين افراد ذينفع تقسيم شده است كه پليس نروژ و وزارت اطلاعات در جريان بازخواني اين حسابها قرار دارند. براساس بعضي از اظهارات، احتمال فساد در بعضي از اعضاي تصميمگير در استاتاويل و عباس يزدي بعيد به نظر نميرسد.
در پي قرائت گزارش هيأت تحقيق و تفحص مجلس از ماجراي رشوه استات اويل مبني بر عدم ارتباط مهدي هاشمي با شركت هورتون و استات اويل و بعد از تبرئه شدن استات اويل از اتهامات وارده، نامبرده اعلام كرد كه حق پيگيري قضايي از شركت استات اويل و برخي رسانههاي نروژي را محفوظ ميداند و در يك ماه آينده شكايت خود را به مقامات قضايي ايران و دادگاههاي بينالمللي ارائه خواهد كرد.
● جونيور مهدي هاشمي*
رئيس تحقيق وتفحص همچنين بخشي از نامه ريچارد هوبارد به هيأت مديره شركت استات اويل در تاريخ 22/10/2001 را قرائت ميكند:
«در طي سال 2001 در حالي كه ارزيابيهاي مذكور در حال انجام بودند، شركت استات اويل ايران با مهدي هاشمي كه از او تحت عنوان جونيور ياد ميشد تماس برقرار نمود. اولين جلسه در دفتر استات اويل در «برگن» برگزار گرديد كه البته جونيور به دعوت رسمي استات اويل براي بازديد از آزمايشگاهها و مراكز تحقيقاتي به نروژ سفر كرده بود. يك ماه بعد او (مهدي هاشمي) اعلام كرد كه استات اويل در صورت موفقيت در پروژههاي نفتي آمادگي كمك به مؤسسات عام المنفعه و آموزشي را دارد. اين اولين فعاليت جدي استات اويل در صنايع بالادستي در خاورميانه و عليالخصوص ايران بود و هيچ يك از تيمها داراي تجربه كافي جهت انجام يك پروژه در اين محيط نبودند، ما به طور شفافي به مشاوره نياز داشتيم.
من و ويلي السن (مشاور سياسي اولاف فيل) در همكاري با هم متوجه شديم كه كارها چگونه در ايران انجام ميگيرد. ما به تري آدامز همكار قديمي من و ويلي كه داراي تماسهاي خوبي در ايران بود مراجعه نموديم. تري آدامز به ما گفت كه يك مفهوم شفاف در ايران وجود دارد كه مطابق آن انتظار ميرود كمپانيهاي فعال خارجي در ايران كمكهاي اجمالي ارائه دهد مسئله ما هم اين بود كه راه قابل قبولي براي اين كمك بيابيم.
... به علاوه ترجيح شفاف استات اويل به توصيه جونيور و تري آدامز، شركت در برنامه توسعه اجتماعي، فرهنگي، آموزشي و بهداشتي بود.
... بعد از امضاي قرارداد، اعضاي تيم من جلسات منظمي با عباس يزدي داشتيم. البته به طور موردي ملاقاتهايي با جونيور داشتيم و در اين ملاقاتها مشورتهاي خوبي در خصوص فضاي كار و مسائل سياسي جاري دريافت ميكرديم كه بسيار هم مفيد بود.»
اما منافع استات اويل در قرارداد مهدي هاشمي و عباس يزدي به پارس جنوبي ختم نميشود بلكه بسياري از اسناد سري كشور به نروژ منتقل ميشود. حميد ترنجيان مدير وقت گروه بازرسي وزارت نفت سازمان بازرسي كل كشور ميگويد: «اولين پروژهاي كه استات اويل در ايران انجام داد و البته از ديد ما پروژه مشكوكي نيز ميباشد پروژه مطالعات ميدانهاي بيبي حكيمه در جنوب است كه رقم قرارداد 2 ميليون دلار ميباشد و طبعاً هيچ كس براي رسيدن به اين مبلغ 15 ميليون دلار رشوه نميگيرد.»
وي افزود: «نكتهاي كه در قرارداد بيبيحكيمه مطرح است اين است كه طبق قرارداد بعد ازاين كه شركت استات اويل مطالعه ميدان را به اتمام رساند، وزارت نفت توسعه را به خود اين شركت با ترك تشريفات واگذار ميكند كه البته آن ديگر قرارداد چندميليارد دلاري خواهد بود.»
وي در ادامه ميافزايد: «حتي در قرارداد ذكر شده است كه اگر مناقصه برگزار شد و استات اويل نتوانست در مناقصه برنده شود، 10 درصد عمليات پيمانكاري و 20 درصد سرمايهگذاري به اين شركت تعلق خواهد داشت. » وي با اشاره به اين كه شركت استات اويل قبل از اين كه قراردادش منعقد شود كليه اطلاعات ذخاير نفتي استان خوزستان كه اسناد محرمانه است را به خارج از كشور منتقل كرده است، گفت: «اين در حالي است كه گاهي اوقات كه ما اين اسناد را ميخواستيم مديرعامل وقت شركت مناطق نفت خوزستان اسناد را به ما نميداد و ادعا ميكرد كه محرمانه است.»
در ادامه، ماجرا با پيگيري رسانهها و برخي نمايندگان مجلس فاش ميشود. يكي ازكاركنان شركت استات اويل به هيأت تحقيق و تفحص مجلس ششم كه به نروژ رفته بودند ميگويد كه در هنگام امضاي قرارداد حضور داشته است. مهدي هاشمي اعتراف ميكند كه 9-8 بار با مسئولين استات اويل جلسه داشته كه 4-3 بار آن در نروژ بوده است.
مهدي هاشمي در پاسخ ابتدا سفرهاي متعددش به نروژ را كاري و در رابطه با سازمان بهينه سازي مصرف سوخت اعلام ميكند اما وقتي از او پرسيده ميشود كه اين سازمان چه منافعي درنروژ داشته سكوت ميكند و چند روز بعد سفرهايش به نروژ را خانوادگي عنوان ميكند. همچنین علي يونسي وزيراطلاعات وقت نامهاي را در تبرئه مهدي هاشمي مينويسد اما در آن نامه هم به سفرهاي متعدد به نروژ همزمان با عقد قرارداد استات اويل و هورتون اشارهاي نميشود. شايد معمول بودن سفرهاي خانوادگي، آنها به اروپا و امريكا در سالهاي اخير دليل يونسي براي ناديده گرفتن سفرهاي مهدي هاشمي و خانواده به نروژ ميشود.
● مهدي هاشمي و دستگاههاي امنيتي
با آن كه علي يونسي در اقدام بينظير برائتنامهاي براي او صادر كرد اما چالش دستگاه امنيتي با فرزندان هاشمي به همين «برات» ختم نشد. حتي در دوران فلاحيان، حسن طائب از مديران وقت ضدجاسوسي وزارت اطلاعات، پروندهاي براي يكي از فرزندان هاشمي رفسنجاني تشكيل داد. با اطلاع رئيسجمهور وقت طائب از وزارتخانه اخراج و به دليل همين برخورد چكشي وي چندي خانهنشين شد.
با پيروزي محمدخاتمي در دوم خرداد 76 و ورود برخي اصلاحطلبان به فضاي نقد هاشمي يكي از دستگاههاي امنيتي اقدام به جمع بندي سوابق فرزندان هاشمي رفسنجاني كرد.
در روزهاي آخر نهايي شدن اين كيس، به ناگاه يكي از مسئولان ارشد اين دستگاه امنيتي تمامي پرونده به همراه پيوستهاي مربوط به آن را از ساختمان اصلي آن دستگاه خارج كرد و همه را به دفتر رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام برد. بلافاصله پس از اين اقدام انتحاري مدير مزبور كه ارتباطات خانوادگي با فرزندان و حتي شخص اكبر هاشمي رفسنجاني دارد، شناسايي شد اما به خاطر آنكه دستگاه امنيتي مزبور در خود توان برخورد با اين مدير امنيتي را نميديد، صرفاً به قطع همكاري با وي اكتفا كرد. گفته ميشود در ماههاي گذشته اين پروندهها بازيابي شده و با بهروزرساني در اين دستگاه امنيتي به جريان افتاده است. در انتخابات اخير رياستجمهوري هم روحالله حسينيان مشاور سابق سياسي و امنيتي رئيسجمهور در جمع مردم اصفهان با اشاره به پرونده استات اويل ميگويد: وزارت اطلاعات ما در اين خصوص هيچ حرفي نگفتهاند.
● احضار اعضاي بسيج دانشجويي
سر دراز ماجراي استات اويل به تشكلهاي دانشجويي در سالهاي اخير هم رسيد. نشريه دانشجويي سپيدار به صاحب امتيازي بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي در آذر ماه 86 با انتشار ويژنامهاي به بررسي ماجراي رشوهگيري در استات اويل پرداخت. همزمان بيانيه اين تشكل دانشجويي در پيگيري اين موضوع صادر شد.
«در شهريور ماه سال 82 روزنامه نروژي داگنس نيرينگسليو خبر از پرداختهاي مشكوك شركت نفتي استات اويل به مقامات ايراني داد، پيرو اين خبر، دادستاني نروژ با تشكيل پروندهاي موضوع را تحت پيگرد قرار داد و با گسترش تحقيقات، مديرعامل شركت استات اويل و مدير امور بينالملل اين شركت استعفا دادند. سرانجام در مهر ماه سال 83 شركت استات اويل به جرم پرداخت رشوه به مقام ايراني به 3 ميليون دلار جريمه محكوم شد. مدتي بعد در مهر ماه سال 85 دادگستري امريكا و كميسيون معاملات بورس نيويورك نيز شركت استات اويل را به جرم پرداخت رشوه به مدير عامل وقت سازمان بهينهسازي سوخت ايران به 20 ميليون دلار جريمه محكوم كردند.»
در مهر ماه سال85 بسيج دانشجويي 6 دانشكده دانشگاه تهران با صدور بيانيه مشتركي خطاب به دادستان كل كشور نسبت به سكوت قوه قضائيه در قبال اين پرونده اعتراض كردند كه پيرو اين اعتراض، پروندهاي در يكي از شعب دادسراي ويژه كاركنان دولت براي پيگيري اين موضوع تشكيل گرديد و قاضي پرونده از اعضاي بسيج دانشجويي درخواست كرد تا مدرك خود را در اين باره ارائه نمايند. بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران در ادامه نوشته است: «در اسفند ماه سال85 مستنداتي چون آراي صادره در دادگاههاي خارجي و گزارش تحقيق و تفحص مجلس شوراي اسلامي در سال 83 به بازپرس پرونده تحويل داده شد. در نهايت پس از گذشت بيش از 6ماه قرار منع تعقيب از سوي بازپرس صادر كه پس از مراجعه به دادسرا مشاهده شد كه اولاً مدارك ارائه شده در پرونده وجود ندارد و مفقود شدهاند! و ثانياً هيچگونه تحقيق و اقدام خاصي چون احضار متهم و... از سوي بازپرس انجام نگرفته و كل رسيدگي اين پرونده بينالمللي در دادسراي تهران در يك خط انجام گرفته است: «نظر به عدم ارائه هيچ گونه مدركي، قرار منع تعقيب صادر ميشود.»
اما پيگيريهاي بسيج دانشجويي دانشگاه تهران دو ماه بعد و در آستانه امتحانات نتيجه جالبي گرفت. احضاريهاي براي «بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي» به جرم تشويش اذهان عمومي صادر شد و اعضاي اين تشكل دانشجويي ميبايست ظرف سه روز به دادسراي تهران مراجعه ميكردند وگرنه بازداشت ميشدند!
● تهش مهدي هاشمي است!
به هر حال در سالهاي گذشته هر زمان كه نام توتال، استات اويل و يا كرسنت (كه حضور مهدي هاشمي در آن هم ماجراي مفصلي دارد) ميآيد، تكذيبيهاي چند خطي با چاشني تهديد به شكايت با سربرگ دفتر هيأت امناي دانشگاه آزاد منتشر ميشود. هدف از اين تكذيبهها عدم انتشار گزارشهاي رسمي درباره مفاسد اقتصادي بود. اما اين تلاشهاي مداوم در شب 13 خرداد 88 و در مناظره تاريخي احمدينژاد و ميرحسين موسوي نقش بر آب شد. احمدينژاد در ده دقيقه آخرش و زماني كه هيجان مناظره اوج گرفته بود، به ناگاه خطاب به موسوي گفت: جناب آقاي موسوي استات اويل بيقانوني است كه طرف ميآيد اينجا محاكمه ميشود و محكوم ميشود، از زندان فراري داده ميشود، ميرود خارج و تهش پسر آقاي هاشمي است. استناد احمدينژاد به برخورد يك دستگاه امنيتي با عباس يزدي، طرف اصلي شركت
استات اويل است كه او پس از اينكه بازداشت ميشود و اعترافات مهمي عليه مهدي هاشمي ميكند به ناگاه با دخالت يك شخصيت برجسته به طرز عجيبي آزاد ميشود و با اخذ گذرنامه و هويت جديد، از كشور خارج و به انگلستان، كشوري كه هم اكنون مهدي هاشمي ساكن آنجاست، ميرود.
● بهينهكردن هزينههاي انتخاباتي
همان گونه كه اكبر هاشمي رفسنجاني درباره مهدي مي گويد، او پس از شركت تأسيسات دريايي به سازمان بهينهسازي مصرف سوخت رفت تا مرهمي بر آلام اسراف سوخت و محيطزيست باشد. اما به مانند همهجا به زودي اين سازمان تخصصي هم رنگ سياسي گرفت.
حضور عناصر سياسي نزديك به اكبر هاشمي و تبديل اين سازمان به يك شبكه شبه فاميلي در روزهاي اول رياست مهدي هاشمي در دستور كار قرار گرفت. رسيدن فصل انتخابات نهم رياستجمهوري و سوداي خانواده هاشمي رفسنجاني براي تجديد رياست جمهوري «پدر» سازمان بهينهسازي مصرف سوخت را نيز تحت تأثير خود قرار داد. به واقع مهدي هاشمي كه به قول اكبر هاشمي رفسنجاني سياسي نبود، تصميم گرفت تا در انتخابات نقش رئيس ستاد را بازي كند. باقي ماجرا را از زبان حمزه كرمي، مديركل سياسي نهاد رياست جمهوري در دوران هاشمي رفسنجاني و از نزديكان اصلي مهدي هاشمي بشنويد:
«از سال 82 به توصيه محمد هاشمي رفسنجاني به سازمان بهينهسازي مصرف سوخت رفتم. وقتي وارد آن سازمان شده و شروع به كار كردم، در خلال كار متوجه قصد حضور آيتالله هاشميرفسنجاني درانتخابات دور نهم شدم. بايد بگويم كه در سازمان بهينهسازي مصرف سوخت نيز مهدي هاشمي نقش مؤثري داشت. وي معتقد بود كه انتخابات در ايران با پول بيتالمال برگزار ميشودو اعتقادي به هزينه شخصي براي انتخابات نداشت. لذا بنده با وي صحبت كردم و البته گوشزد هم كردم كه استفاده از پول بيتالمال در انتخابات جرم است ولي مهدي هاشمي نميپذيرفت.
سازمان بهينه سازي مصرف سوخت بايد در جهت كاهش و بهينهسازي مصرف سوخت كار ميكرد. البته شركتهاي مختلفي هم با اين سازمان قرارداد داشتندكه از جمله اين شركتها، شركتي با مديريت اميرعلي آقاياري بود كه كار اين شركت نيز ساخت تيزرهاي تبليغاتي و در كل تبليغ بود. همه رؤساي اين شركتهايي كه با سازمان بهينهسازي قرارداد داشتند، از دوستان مهدي هاشمي بودند و آمادگي گرفتن پول تحت عنوان بهينهسازي و تبليغات انتخاباتي براي كانديداي مدنظر مهدي هاشمي را داشتند و اين شركتها با سندسازيهاي صورت گرفته، موظف شدندكه كار تبليغاتي براي مهدي هاشمي انجام بدهند. يك شركت 500ميليون تومان براي چاپ يك ميليون جلد كتاب پول دريافت كرده بود در حالي كه تنها 25هزار جلد كتاب شد و مابقي پول صرف تبليغات مورد نظر مهدي هاشمي شد. مهدي هاشمي معتقد به پولشويي بود. وي پولهايي را از سازمان بهينهسازي دريافت مي كرد و آنها را مكرراً به دلار و ريال تبديل ميكرد. وقتي كه دليل اين كار را از وي پرسيديم، وي گفت كه با اين كار كسي نمي تواند منشأ پولها را كشف كند. با فشار مهدي هاشمي از سازمان بهينهسازي مصرف سوخت به منظور تبليغات در دوره نهم انتخابات رياست جمهوري براي پدرش يعني آيتالله اكبر هاشمي رفسنجاني پول برداشت مي شد و مهدي هاشمي پس از شكست پدرش در انتخابات، به اقدامات خود ادامه داد و مابقي پولهاي باقي مانده و بدهكار شده خود را نيز به شركتهايي كه براي پدرش تبليغ مي كردند، پرداخت كرد.
مهدي هاشمي به اين اقدامات خود در حالي دست مي زد كه اين پولها بايد صرف تبليغات براي بهينهسازي مصرف سوخت مي شد نه تبليغات براي پدر وي. پولهايي كه وي براي تبليغات در انتخابات دور نهم انتخابات رياست جمهوري براي پدرش هزينه كرد،معادل 2 ميليارد تومان بود.
فقط به خود من 320 ميليون تومان پول دادندكه البته حاضرم بخشي از آنها را كه در اختيارم هست، بازگردانم ولي بخش ديگر را بين پرسنل توزيع كردم.»
● همه را ميدانم
بانزديك شدن به خرداد 84 و انتخابات نهم رياستجمهوري گستره فعاليتهاي مهدي هاشمي نيز افزايش يافت. او با راهاندازي ساختماني در خيابان سميه هدايت ستاد انتخاباتي اكبر هاشمي رفسنجاني را برعهده گرفت و افرادي همچون غلامحسين كرباسچي ، محمد عطريانفر، حسين كمالي و عيسي كلانتري در ستاد او رفتوآمد داشتند. خصوصيات متفاوت مهدي هاشمي مانند خودبزرگبيني ، خندههاي هميشگي و شوخي گرفتن همه چيز، علاقه به حضور اصحاب هنر و رسانه در معيتش و بينظميهاي خاص او سبب شده بود تا به اعتقاد عمومي ستادهاي هاشمي رفسنجاني نقش اصلي را در تخريب رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام بازي كنند.
بهزاد افشاري، روزنامهنگار و از اعضاي فعال ستاد مهدي هاشمي در انتخابات 84 در اين باره مينويسد: «يك روز صبح از خواب بيدار شدم و به ستاد رفتم. ديدم پوستري از هاشمي چاپ كردهاند و شعاري روي آن نوشتهاند. شعار عجيب بدي بود. «همه با هم كار براي سربلندي ايران». رفتم پيش مهدي هاشمي گفتم آخر اين چه شعاري است؟ مگر اين اطرافيان پدر شما در ايران زندگي نمي كنند؟ فقرو گرسنگي مملكت را برداشته است. تازه قشر كارگر هم كه با پدر شما خوب نيست. مهدي هاشمي در جواب من خنديد و گفت: يعني تو بيشتر از محجوب كارگرها را ميشناسي؟ اين شعار خيلي هم خوب است. البته ميخواست من را از سرش باز كند.»
افشاري درباره شعار هاشمي 2005 هم مينويسد: «يك سري ليبلهايي با زبان انگليسي چاپ كرده بودند و روي آن نوشته بودند. Hashemi 2005، مهدي هاشمي ميگفت اين كار ما نيست. به حسن معاديخواه (پسر معاديخواه بزرگ) گفتم چرا اين چيزها را چاپ ميكنيد؟ حسن گفت به من ميگويند چاپ كن من هم ميكنم!»
او در ادامه به علاقه مهدي هاشمي به نشست و برخاست با روزنامهنگاران و هنرمندان اشاره ميكند و مينويسد: «يك بار براي موضوعي با نيك آهنگ كوثر، ناصر كرمي و چند نفر ديگر رفته بوديم پيش مهدي هاشمي. او گفت شما پدر پدر من را درآوريد! پدر من تا قبل از دوم خرداد و اين موج روزنامهها، قدرت زيادي داشت. اما شما با او بد كرديد و قدرتش را از بالاي 95 درصد به پائين
5 درصد رسانديد! حالا هم خودتان چوبش را ميخوريد!»
اما دو خاطره جالب كه ويژگيهاي شخصيتي مهدي هاشمي را در بحبوحه انتخابات 84 بهتر نمايان ميكند: «يك روز عصر رفتم اخبار مهمي به گوش اتاق اصلي ستاد برسانم، ديدم عدهاي نشسته اند و دارند اشك ميريزند. كمي دقت كردم ديدم دارند فيلم تبليغاتي هاشمي را نگاه ميكنند. فقط مهدي هاشمي بود كه ميخنديد! نگاهمان كه تلاقي كرد، ابروهايش را به نشانه تأييد فيلم تكان داد. من اخبار را در گوشش گفتم. انگار برايش مهم نبود.»
«يكبار مهدي هاشمي در حضور جمع از من اخبار جديد خواست. من هم شروع كردم به توضيح از اين دست اخبار. هر چه سعي كردم خبر جديد بدهم گفت، ميدانم! من مطمئن بودم خبر ندارد. اما ميگفت ميدانم. جالب اين جاست كه تمام حضار هم تأييد ميكردند كه ميدانند. من هم كه ديدم وضعيت اين طور است سريعاً چند دروغ گنده از خودم ساختم و گفتم. در كمال تعجب آن دروغها را هم تأييد كردند و گفتند اينها اخبار قديمي و سوخته است. خواستم بگويم دروغ نگفتم كه ناگهان متوجه شدم چند نفر از حضار به عنوان مطلع دارند درباره آن اخبار كذب تحليل ميدهند! از گوشهايم داشت دود بيرون ميزد. از اتاق زدم بيرون!»
● نظرسنجيهاي قلابي
چند روز پيش از ثبتنام اكبر هاشمي رفسنجاني در انتخابات سال 84، گروهي از دانشجويان بسيجي به ديدار او رفتند. پس از سؤال تند و تيز و اظهارات خشمآلود هاشمي كه در آن زمان جنجالساز شد، رئيس مجمع تشخيص گفت كه طبق نظرسنجيها من بالاي 50 درصد آرا را دارم. اين سخن هاشمي حيرت دانشجويان را در پي داشت چرا كه در بيرون از كاخ مرمر اتفاقات ديگري در حال رخ دادن بود. بهزاد افشاري درباره صحت آن نظرسنجيها مينويسد:
«گروه نظرسنجي ستاد هاشمي از همه گروهها جذابتر بود. يك عده آدم عريض و طويل كه هر روز كارهاي عجيب و غريب انجام ميدادند. نكته جالب اين بود كه هيچ وقت هاشمي از عرش اعلا پائين نميآمد و بقيه گزينهها با فاصله زيادي از او قرار داشتند. جالبتر از اين ماجرا هم اين بود كه احمدينژاد هيچ جايي در نظرسنجيها نداشت. يك بار هم كه تيم نظرسنجي به طور معجزهآسايي! متوجه شد كه شركتكنندگان در نماز جمعه اقبال زيادي به احمدينژاد نشان ميدهند و خواست او را هم وارد نظرسنجي كند، محمد عطريانفر نگذاشت! او ميگفت احمدينژاد يك شوخي است و رقباي اصلي كسان ديگري هستند. درواقع ستاد مهدي هاشمي با كاناليزه كردن اطلاعات عمومي، اكبر هاشمي را در وضعيت پاستوريزه قرار داده بودند.»
محمدحسن قديري ابيانه مشاور سابق اطلاع رساني و ارتباطات رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام درباره اين روش ميگويد: «در اول تير 1384 و در آخرين روز دور دوم تبليغات انتخاباتي بين آقايان احمدينژاد و هاشمي رفسنجاني، رئيس يك نهاد نظرسنجي افكار عمومي كه گرايش به شدت ضداحمدينژادي داشت، براي من كه مشاور اطلاعرساني و ارتباطات رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام بودم، نتايج نظرسنجي روز قبل را ارسال كرد تا آن را به رئيس مجمع تشخيص مصلحت ارائه كنم. آخرين نظرسنجي روز سهشنبه انجام شده بود و نتيجه آن چهارشنبه صبح جمعبندي و حدود ظهر به دست اينجانب رسيد. جلسه ستاد انتخاباتي آقاي هاشمي، در مجمع تشخيص در حال برگزاري بود. در آخرين نظرسنجي آمده بود كه احمدينژاد حدود 5 تا 6 ميليون رأي بيشتر از هاشمي دارد. مطمئن شدم كه ايشان در انتخابات شكست فاحشي خواهند خورد. گروهي پيشنهاد ميكردند كه آقاي هاشمي براي جبران اختلاف آرا دست به هنجارشكني بزند. از اين كه چنين افرادي خود را طرفدار آقاي هاشمي ميدانند و در ستاد ايشان جمع شدهاند بشدت متأثر بودم. از آمارها كپي گرفتم و وقتي مهدي هاشمي از جلسه بيرون آمد آن را به وي دادم تا در جلسه تحويل آقاي هاشمي دهد و گفتم ايشان چند ميليون رأي از احمدينژاد عقب است. او گفت من اين آمار را قبول ندارم و بابا برنده است! مطمئن شدم كه آمار را تحويل آقاي هاشمي نخواهد داد.»
● عصر غمانگيز
روز سوم تير 84 همان گونه محمد حسن قديري ابيانه پيشبيني كرده بود براي اكبر هاشمي رفسنجاني و خانوادهاش روز خوبي نبود. عصرگاه كه تقريباً فاصله قاطع احمدينژاد و هاشمي آشكار بود، ياران نفر دوم انتخابات به كاخ مرمر رفتند تا چارهاي بجويند. نپذيرفتن نتايج انتخابات، اعلام پيروزي هاشمي رفسنجاني و بهميدان آمدن اعضاي ستادها پيشنهاد مهدي هاشمي بود. اكبر هاشمي اين نظر را رد نكرد اما گفت كه چند ساعت ديگر نيز بايد صبر كرد. مهدي هاشمي بلافاصله به ستادهاي شهر تهران آماده باش داد و تعداد زيادي ماشينهاي كرايه شده در مقابل ستادها به صف شدند. اما تدبير رهبري در ممنوعيت هرگونه جشن و شادماني زودهنگام و پذيرش اين نظر از سوي اكبر هاشمي سبب شد تا اين برنامه مهدي هاشمي چهار سال مسكوت بماند.
يك روز پس از تحليف احمدينژاد در 12 مرداد 84، مهدي هاشمي از مديرعاملي سازمان بهينهسازي مصرف سوخت كنار رفت، او در هنگام استعفا دخالت در «مافياي نفتي» را تكذيب كرد و گفت: ثروت خانواده ما بعد از انقلاب كاهش يافته است. ما چيزي براي پنهان كردن نداريم. پدرم قبل از انقلاب 200 و يا 300 قطعه زمين در قم داشت كه الان از آن بيست قطعه باقي مانده است.
مهدي هاشمي بلافاصله به رياست دفتر تازه تأسيس هيأت امناي دانشگاه آزاد منصوب شد تا محملي براي صدور تكذيبيهها و شكايت از رسانهها داشته باشد، اما حوادث بعدي نشان داد كه دل كندن از نفت براي مهدي هاشمي سخت است. اگر از ماجراي گاز تركمنستان بگذريم، مهديهاشمي در پيگيري قرارداد كرسنت نشان داد كه جذابيتهاي نفت دلكندني نيست. مهدي هاشمي در يكي از سفرهايش به دبي به ديدار «هـ . الف» از عناصر مؤثر در قرارداد كرسنت رفت و از او بهخاطر مقابله دولت نهم با اين قرارداد عذرخواهي و دلجويي كرد. هر چند بعدها گفته شد كه يكي از دلايل تأخير در اصلاح قرارداد كرسنت، كم شدن ميزان پورسانت «طرف كارچاق كن ايراني» ماجراست.
بههر حال شكست از احمدينژاد براي مهديهاشمي كه در اولين تجربه انتخاباتيش رياست ستاد پدر را داشت بسيار سخت بود. او اگر چه علاقهاي به مصاحبه و رسانهاي شدن ندارد اما به نشست و برخاست با روزنامه نگاران و گفتوگوهاي غير رسمي بسيار مشتاق است. مهدي هاشمي در چهار سال دولت نهم حمايت مالي و اطلاعاتي بسياري از رسانههاي مخالف احمدي نژاد را برعهده داشت از روزنامه اعتماد و شرق و همميهن گرفته تا هفتهنامه شهروند امروز. حمايت از سايتهاي مخالفخوان مانند بازتاب و آفتاب و شهاب نيوز نيز جاي خود را داشت. در سال 86 مهدي هاشمي قصد شركت در انتخابات مجلس هشتم را كرد. او، فاطمه هاشمي، حسين مرعشي، هاشميان و... قرار بود اعضاي ليست خانوادگي هاشمي رفسنجاني باشند. مهدي هاشمي حتي در بعضي از گفتوگوهاي غيررسمي از اخذ مدرك دكترايش از مجتمع علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد سخن گفته بود، اما ترمز اكبر هاشمي رفسنجاني سبب شد تا نه تنها مهدي هاشمي كانديدا نشود، بلكه سابقهدارترهايش مانند حسين مرعشي نيز نامنويسي نكنند. بعدها حسين مرعشي دراينباره گفت: «برخي ملاحظات آيتالله هاشمي رفسنجاني مانند احتمال رد صلاحيت فرزندانش دليل عدم شركت ما در انتخابات بوده است». در اين انتخابات مهدي هاشمي رابطه نزديكتري با ستاد اصلاحطلبان برقرار كرد. حسين مرعشي رابط مهدي هاشمي با ستاد نصفه و نيمه اصلاحطلبان به رياست مرتضي حاجي بود.
● مجري پروژه «نه به احمدينژاد»
پس از انتخابات مجلس هشتم و ورود به سال 87 رايزنيهاي خانواده هاشمي رفسنجاني براي انتخابات دهم رياست جمهوري گستردهتر شد. هدف مشخص بود: «نه به احمدينژاد». در اينباره محسني اژهاي وزير اطلاعات وقت ميگويد: «اولويت درجه يك آقاي هاشمي اين بود كه احمدينژاد در انتخابات پيروز نشود و معتقد بود كه به هر قيمتي بايد از انتخاب مجدد ايشان جلوگيري شود.»
مهدي هاشمي نيز با تجربه چند ساله مديريت اجرايي پروژه پدر را بر عهده گرفت. او معتقد بود كه در فازهاي رسانه تشكيلات نيروي انساني و جمعآوري اسپانسرهاي مالي بايد سرمايهگذاري كرد.
گفته ميشود مهدي هاشمي منابع مالي 18 روزنامه در انتخابات نهم رياست جمهوري را تأمين ميكرده است. ارتباط نزديك او با بهزاد نبوي، مدير رسانههاي دوم خردادي در اين مسئله بيتأثير نبوده است. برگزاري برخي جلسات سياسي با هدف طراحيهاي سياسي در 6 ماهه دوم سال 87 نيز در دستور كار مهدي هاشمي بود. در يكي از اين جلسات كه در دفتر نياوران مهدي هاشمي برگزار شد، بهزاد نبوي، محمد عطريانفر و مصطفي تاجزاده به اين نتيجه ميرسند كه بايد به اوباما پيام بدهيم كه تا رئيس جمهور بعدي نيامده است، نبايد با احمدينژاد مذاكره كند. اما مهدي هاشمي همانند پدرش اختلاف سليقه كوچكي با دوستان تازه مشاركتياش داشت. او بر خلاف آنها معتقد بود كه بايد «طرح وحدت ملي» هاشمي و ناطقنوري را دنبال كرد، چه آنكه پرچم اين وحدت علي لاريجاني راستي باشد يا ميرحسين موسوي چپي، اما مشاركتيهاي تندرو به چيزي جز خاتمي رضايت نميدادند و اينجا بود كه برخي اصطكاكهاي رسانهاي ميان مشاركت و مهدي هاشمي و عطريانفر بهوجود آمد.
مهدي هاشمي اما براي ورود ميرحسين موسوي به صحنه انتخابات سنگ تمام گذاشت. او ميدانست كه ميرحسين موسوي به پدر گفته است كه طرح دولت وحدت ملي را اجرا ميكنم. مهدي هاشمي تصور ميكرد موسوي توان جذب آراي اصولگرايان منتقد احمدينژاد را دارد و در مقايسه با خاتمي حساسيتها نسبت به او كمتر است و از سوي ديگر محكمتر و قابلاعتمادتر است.
● با تمام توان به پيش
در روزهاي آخر اسفند 87 خاتمي به نفع ميرحسين موسوي كنارهگيري كرد و مهدي هاشمي همانگونه كه به پدر و ميرحسين موسوي قول داده بود، تمام توانش را براي موسوي بهكار گرفت. البته او در خانواده تنها نبود، بهكارگيري ظرفيت مترو تهران از سوي محسن هاشمي، بازگشت فائزه از لندن و سخنرانيهاي جنجالي او به اضافه ساماندهي دختران فيروزهاي و فعاليتهاي مستمر فاطمه و ياسر هاشمي هم به مهدي هاشمي دلگرمي ميداد.
با راهاندازي كميته راهبردي ستاد حاميان ميرحسين موسوي، مهدي هاشمي قائممقامي حسين مرعشي را بر عهده داشت و در يكي از جلسات همين شورا بود كه او به همراه سيدمحمد خاتمي و ابوالفضل فاتح به نتيجه رسيدند كه «برنده شدن در اين انتخابات خيلي با انتخابات گذشته فرق ميكند. در اين صورت جريان اصولگرا و رهبر ديگر نميتوانند سرشان را بلند كنند و اين به معناي يكسره كردن كار است.» اين جمع بندي از سوي مهدي هاشمي به رسانههاي تحت مديريتش انتقال يافت. سايتهاي آينده و جمهوريت از جمله اين رسانهها بودند كه چند ماه قبل از انتخابات راهاندازي شدند. سايت آينده از چند نفر از دستاندركاران سايت بازتاب كه پس از توقيف حاضر به همكاري مجدد با محسن رضايي نبودند، شكل گرفت. اما داستان سايت جمهوريت جالبتر است.
حمزه كرمي، مديرمسئول اين سايت ميگويد: مهدي هاشمي با من صحبت كرد و گفت كه ما بايد براي انتخابات كار رسانهاي قوي را آغاز كنيم. چند روز بعد هم در جلسهاي جاسبي به بنده گفت كه بايد هر كاري انجام دهيم تا هر كسي به غير از احمدينژاد رئيس جمهور شود. از اين رو ما نيز سايت جمهوريت با مديريت رسمي مهدي هاشمي را راهاندازي كرديم. البته چند روز بعد جاسبي با تغيير نظر به ما اطلاع داد كه بنده ميخواهم در انتخابات بدون موضع باشم لذا دستور تعطيلي سايت جمهوريت را صادر كرد ولي با فشارهاي هاشمي، اين سايت به كار خود همچنان ادامه داد.
وي در ادامه به شرح اقدامات اين سايت ميپردازد: سايت جمهوريت ابتدا قرار بود از كانديدايي در انتخابات حمايت و نسبت به دولت نهم نيز نقدهايي داشته باشد ولي با فشارهاي مهدي هاشمي، اين سايت تبديل به سايت تضعيف كننده سازمانهاي انقلابي مانند سپاه و بسيج و سازمانهاي دولتي شد و حتي اين سايت خدمات دولت را نيز پولپاشي معرفي ميكرد و كار به جايي كشيد كه اين سايت برخلاف واقعيت، شبهه تقلب در انتخابات را تلقين كرد.
حمزه كرمي كه از نزديكان مهدي هاشمي در چند سال گذشته است، ميافزايد: مهدي هاشمي حتي مطالب تندتري را براي انتشار سايت جمهوريت ارائه ميداد كه از جمله اين مطالب ميتوان به گزارشي كه 2 روز قبل از انتخابات توسط وي به ما داده شده، اشاره كنم كه در اين گزارش فرمانده بسيج متهم به تخريب و تضعيف ميرحسين موسوي شده بود. البته اين گزارش را ما هرگز منتشر نكرديم. وي همچنين در دادگاه متهمين آشوبهاي اخير با تأسف ميگويد: در روزهاي آخر برخي پرسنل سايت با چاپ شبنامه در ستادهاي ميرحسين موسوي و توزيع آنها، به تضعيف دولت و نظام ميپرداختند و بنده متأسفم كه توسط افرادي مورد سوءاستفاده قرار گرفتم و همچنين اگر سايت جمهوريت تندروي داشت ولي من با تندروي مخالف بودم منتهي كسي به حرف من گوش نميداد!
مسعود باستاني سردبير اين سايت نيز در دادگاه مكرراً گرداننده جمهوريت را مهدي هاشمي عنوان كرد و گفت: من زير نظر كرمي و نوربخش و سردبير روزنامه فرهيختگان وابسته به عبدالله جاسبي كار ميكردم. وي درباره نحوه پشتيباني و تأمين مالي پرسنل سايت جمهوريت ميگويد: دفتر اين سايت در يكي از دفاتر دانشگاه آزاد مستقر بود و مبالغي كه به ما ارائه ميشد از طريق چكي از سوي دانشگاه آزاد بود. باستاني درباره خط مشي اين سايت هم اضافه ميكند: «سايت جمهوري اتاق جنگ رواني مهدي هاشمي عليه مسئولين نظام بود...»
● حرف جاسبي و مهدي هاشمي يكي بود
ماجراهاي سايت جمهوريت اما از زبان محمدرضا نوربخش سردبير اين سايت كه همزمان سردبير روزنامه فرهيختگان (ارگان عبدالله جاسبي) نيز هست، جالبتر است.
نوربخش درباره دليل به وجود آمدن اين پايگاه خبري ميگويد: پائيز سال گذشته حمزه كرمي به من گفت كه مهدي هاشمي به دليل چالشهايي كه با دولت احمدينژاد دارد، ميخواهد فعاليتهاي انتخاباتي خود را آغاز كند تا از اين طريق مانع از رياست جمهوري مجدد وي شود كه البته بخشي از اين فعاليتهاي انتخاباتي، فعاليتهاي رسانهاي بود.
وي توضيح ميدهد كه در آن زمان فضاي اصلاحات غبارآلود بود و كانديداي اين جريان مشخص نبود و قرار شد سايتي راهاندازي شود و از ابتدا هم طرف حساب آقاي مهدي هاشمي بود كه از تعيين اسم سايت تا مشخص كردن سياستهاي كلان آن نقش داشت و در تعريف شناسه رسانهاي وي صاحب امتياز و آقاي كرمي مدير مسئول سايت بود كه ديدگاههاي مهدي هاشمي را در سايت جمهوريت اعلام ميكرد. نوربخش كه خود از نزديكان جاسبي هست درباره نحوه تأمين هزينههاي سايت ميگويد: براي تأمين هزينههاي سايت قراردادهايي با 12 پيمانكار كه من هم جزو آنها بودم بسته شد و از اين طريق دانشگاه آزاد اسلامي برخلاف وظايف ذاتي خود وارد كار سياسي و انتخاباتي شد ولي بعد از گذشت 15 روز گفته شد كه بين مديران سايت و مسئولان دانشگاه اختلافنظر به وجود آمد. وي ميافزايد: با وجود اختلاف بين مديريت سايت جمهوريت و دانشگاه آزاد اسلامي اما گفته شد قراردادهايي كه با پيمانكاران منعقد شده پابرجا است و فقط منبع تأمين هزينهها تغيير كرده و از اين پس هزينه سايت را شخص مهدي هاشمي ميپردازد.
سردبير سايت جمهوريت همچنين با تقسيم مطالب اين سايت به دو بخش سلبي و ايجابي از تخريب دولت نهم به بهانههاي مختلف به عنوان اولويت كار سلبي و از حمايت از محمد خاتمي و بعد از مدتي طرح يا خاتمي يا موسوي و در نهايت حمايت از كانديداتوري موسوي به عنوان اولويت كار ايجابي سايت متبوعش ياد كرد. آقاي مهدي هاشمي تأكيد داشت براي آنكه سايت جمهوريت هر چه سريعتر در ميان افكار عمومي جايگاه خود را پيدا كند و به منبع خبري اثرگذار مبدل شود تأكيد داشت از مطالب جنجالي استفاده شود و منبع خبر و مستندات براي وي اهميت نداشت.
و اين درخواست مهدي هاشمي راهكارهايي هم داشت. بر همين اساس سايت جمهوريت به خبرسازي و انتشار شايعات تحت عنوان اخبار شنيده از منابع روي آورد كه بخشي از اين شايعات توسط مهدي هاشمي و بخش ديگري از آن توسط آقاي حمزه كرمي كه مدعي بود آنها را از دوستانش در نهادهاي حكومتي ميگيرد در اختيار ما قرار ميگرفت.
سردبير جمهوريت حتي به دفاع از عملكرد كاركنان سايت جمهوريت در برابر ادعاي حمزه كرمي در جريان محاكمه وي ميپردازد و به رمز انتشار نامه خيلي محرمانه وزير اطلاعات سابق در سايت جمهوريت اشاره ميكند: اينكه آقاي كرمي گفته اعضاي شوراي سردبيري جمهوريت از ابتدا خواستار راديكال شدن سايت بودند مضحك است و موارد متعددي وجود دارد كه نميخواستيم كاري را انجام دهيم. بسيار اتفاق افتاده بود كه نميخواستيم خبري را منتشر كنيم و يا ميخواستيم گفتوگويي منتشر شود اما آقاي مهدي هاشمي و كرمي به دليل مصالح و منافعي كه داشتهاند خط ديگري را منتشر ميكردند كه نمونه بارز آن انتشار نامه طبقه بندي شده وزارت اطلاعات درباره پرونده استات اويل بود. آقاي هاشمي با آقاي كرمي هماهنگ كرده بود سند مذكور منتشر شود اما ما گفتيم كه اين كار خلاف قانون است و تبعات حقوقي دارد و كرمي پاسخ داد جمهوريت متعلق به آقاي هاشمي است و هزينههاي مادي و معنوي آن را ميپردازد و بايد در مواقع لزوم در خدمت وي باشيم و البته در اينگونه موارد خود وي پاسخگو است.
نوربخش در جريان محاكمهاش به ماجراهاي شبنامه كه مسعود باستاني و حمزه كرمي به اختصار از كنار آن گذشته بودند، اشاره ميكند و ميگويد: در هفتههاي منتهي به انتخابات جلساتي بين فعالان رسانهاي دوم خردادي برگزار شد و پيشنهاد شد به دليل عدم پايگاه مناسب سايتها در افكار عمومي مطالب سايتها در قالب شبنامه منتشر شود.
مسعود باستاني بلافاصله شبنامه موج را تهيه كرد و با نظر آقايان مقيسه و كرمي قرار شد يك ميليون نسخه از آن منتشر شود اما در نهايت دويستهزار نسخه آن با هزينه سه و نيم ميليون توماني كه يكي از مديران دانشگاه آزاد تقبل كرد منتشر و توسط بچههاي ستاد 88 توزيع شد.
مسعود باستاني همين روايت را تكرار ميكند و مسئوليت شبنامهها را برعهده مهدي هاشمي ميداند: تهيه هزينه شب نامههاي ستاد ميرحسين موسوي يكي از اقدامات مهدي هاشمي بود. ما محتواي شبنامهها را تهيه ميكرديم و بعداً مقرر شد تا هزينههاي اين شبنامه از سوي حمزه كرمي و مهدي هاشمي تأمين شود، سپس اين شبنامه ها در اختيار اعضاي ستاد 88 براي توزيع قرار گيرد.
● اعتراض كروبي به مهدي هاشمي
دامنه تخريبهاي مهدي هاشمي به احمدينژاد و دولت نهم محدود نشد. يك روز مانده به انتخابات مهدي كروبي در نامهاي شديداللحن به هاشمي رفسنجاني نسبت به تخريبهاي سايت جمهوريت اعتراض كرد. شايد كروبي خواست از نمد مخالفت با هاشمي در انتخابات براي خود كلاهي را از رأي ببافد. پس از كروبي، اسماعيل گرامي مقدم سخنگوي حزب اعتماد ملي در گفتوگويي مطبوعاتي از محافلي كه كروبي را تخريب ميكنند، پرده برداشت. شايد اكنون كه بيش از چند ماه از انتخابات گذشته است خواندن سخنان گرامي مقدم درباره مهدي هاشمي و طيف مجاهدين انقلاب خالي از لطف نباشد. اسماعيل گرامي مقدم، در خصوص تخريب هايي كه عليه مهدي كروبي صورت ميگيرد، اظهار داشت: سايت «جمهوريت» دو ماهي است كه مستقيماً كروبي را تخريب ميكند و نگران اين است كه نامزد مورد حمايتش رأي نياورد و آنچه كه مسلم است همه نظرسنجيها، برآوردها و استقبالهاي مردمي نشان ميدهد كه كروبي از وضعيت مناسبي برخوردار است. وي افزود: كساني كه ميگويند كروبي ميخواهد دستاويزي پيدا كند براي اينكه شكستش را به گردن شخص ديگري بيندازد اين چنين نيست، آنهايي نگران شكست نهايي خود هستند كه دائماً مدت 9 ماه است بر طبل كنارهگيري كروبي كوبيدهاند، اما كروبي راست قامت تا آخرين لحظه ايستاده و اين رسوايي بزرگي براي كساني بود كه به دنبال كنارهگيري كروبي بودهاند. گرامي مقدم در خصوص شايعه كناره گيري كروبي گفت: در دو كانون در خصوص كنارهگيري كروبي صحبت ميشود، يك بخش حاميان هاشمي رفسنجاني بويژه سايت جمهوريت است كه ما تذكر هم داديم ولي توجه نكردند و يك بخشي هم به سركردگي سازمان مجاهدين و مشاركت كه عبدالله ناصري كه البته پشت او شخص بهزاد نبوي است دائماً شايعهپراكني ميكنند كه كروبي كنار ميرود ولي اينگونه نيست و كروبي تا پايان كار ايستاده است.
گرامي مقدم در ادامه در خصوص تخريبهاي سايت جمهوريت عليه كروبي، اظهار داشت: مهدي هاشمي سايت جمهوريت را هدايت ميكند. بارها هم ما تماس گرفتيم ولي متأسفانه اين تخريبها همچنان ادامه دارد و تنها سؤال ما از آنها اين است كه چرا كروبي را تخريب ميكنند، وقتي مسئلهاي به وجود ميآيد فريادشان گوش فلك را كر ميكند كه به آنها اتهامي زده ميشود ولي خودشان دارند كروبي نامزد اصلي اصلاحطلبان را تخريب ميكنند. وي خاطرنشان كرد: كروبي به خود موسوي تذكر داد كه مانع اين تخريبها شود ولي موسوي قادر به جلوگيري اين تخريبها نيست و در مناظره هم كروبي گفت كه افرادي كه عامل شكستهاي متوالي اصلاحطلبان شدهاند دور موسوي را گرفتهاند و آن چند نفري كه اصلاحات را به شكست كشاندهاند عليه آقاي كروبياند. سخنگوي حزب اعتماد ملي در پايان در خصوص سازمان مجاهدين و مشاركت اظهار داشت: بارها گفتهام حتي اگر كروبي و احمدينژاد تنها در صحنه انتخابات بودند همان جمع محفلي سازمان مجاهدين و مشاركت قطعاً از احمدينژاد حمايت ميكردند و حاضر نبودند از كروبي حمايت كنند زيرا كينهشان از كروبي خيلي زياد است.
● هاشمي صحنه گردان اصلي
هر چند مهدي هاشمي از فرداي سوم تير 84 براي مقابله با احمدينژاد انگيزه كافي را داشت اما اتفاقات شب 13 خرداد 88 او را در مقابله با منتخب ملت مصممتر كرد. احمدينژاد در مناظره با ميرحسين موسوي پس از آن كه موسوي را دنبالهرو هاشمي رفسنجاني خواند، خطاب به موسوي گفت: جنابعالي فرموديد افتخار ميكنيد به حمايت آقاي هاشمي، معنايش چيست. بالاخره يك معنايي دارد. باور ما اين است كه صحنهگردان اصلي آقاي هاشمي است!
احمدينژاد بيراه نگفته بود، حوادث بعدي نشان داد كه ميرحسين موسوي پيش از همه روي حمايت هاشمي رفسنجاني حساب ميكند و ماجراي مثلث قسم در فرداي انتخابات و درخواست هاشمي براي حضور موسوي و طرفدارانش در نمازجمعه 21 تير شاهد مثالهايي براي اين صحنهگرداني است.
به هر روي مهدي هاشمي كه در همه حال خود را دست راست و مجري اوامر پدر ميدانست يك هفته آخر انتخابات را با آدمهايش، به تمرين پهن كردن مردم در خيابانها گذراند. شب انتخابات دور ستاد قيطريه و در زماني كه نقشه عملياتي تجمعات پس از روز رأيگيري ريخته ميشد، مهدي هاشمي حضور داشت و در آنجا مسئوليت القاي نظرسنجي جعلي به علي هاشمي پسرعمويش واگذار شد.
در ساعت 18 روز 21 خرداد در محل ستاد قيطريه جلسهاي به رياست محسن امينزاده تشكيل ميشود. اعضاي اصلي حزب مشاركت، مجاهدين انقلاب و كارگزاران سازندگي از جمله تاجزاده، مرتضي مبلغ، شهابالدين طباطبايي، عطريانفر، هدايت آقايي و عربسرخي حضور دارند. در همان ابتداي جلسه علي هاشمي ميگويد: «در مجموع موسوي 18 ميليون و احمدينژاد 11-10 ميليون رأي دارد و اگر غير از اين شود حتماً تقلب شده است و بايد به يك سري كارهايي دست بزنيم.» تاجزاده سخنان علي هاشمي را تكميل ميكند و ميگويد: «بايد ببينيم كه موسوي چه ميگويد و بر همان اساس اعتراضات را شروع كنيم.» شب انتخابات مهدي هاشمي حتماً نظرسنجي مورد اشاره علي هاشمي را به خانه ميبرد و به مادر نشان ميدهد و عفت مرعشي ظهر جمعه در حالي رأيش را كه به نام ميرحسين موسوي نوشته شده به صندوق مياندازد كه به خبرنگاران ميگويد كه اگر ميرحسين برنده نشود، تقلب شده و بايد مردم به خيابانها بريزند! البته كليد اين ماجرا از آخرين خطبههاي نمازجمعه قبل از انتخابات هاشميرفسنجاني خورده بود كه در آن هاشمي نسبت به تقلب بزرگ هشدار داده بود، هشداري كه به عقيده صاحبنظران فتنه بزرگ انتخابات دهم رياست جمهوري تعبير شده است.
● نماز جمعه آخر
مهدي هاشمي يكي از كساني است كه پدر را هميشه در نماز جمعه همراهي ميكند. او در جايگاه خطيب نماز جمعه پشت پرده مينشيند و اوضاع را رصد ميكند. در روز جمعه 26 تير هم مهدي هاشمي برنامهريزي را برعهده ميگيرد. فراخوان مجازي براي حضور در نماز جمعه و آموزش خواندن نماز جمعه در سايت بالاترين، از جمله اقداماتي است كه در هفته قبل از نماز جمعه تاريخي انجام ميشود. مهدي هاشمي همچنين به نمايندگي از پدر با ستاد نماز جمعه تماس ميگيرد و خواستار رزرو جا براي چند هزار نفر ميشود اما ستاد نماز جمعه تهران قبول نميكند. اكبر هاشمي نيز اگرچه به شوراي سياستگذاري ائمه جمعه گفته بود كه خطبههاي من تماماً آرامشبخش و تلطيف كننده فضا است، اما از ساعات اوليه صبح جمعه با حضور آدمهاي مهدي هاشمي مشخص بود كه قرار است با نماز جمعه هاشمي رفسنجاني، آتش فتنه گرم نگه داشته شود.
با حضور اكبر هاشمي رفسنجاني در خيابان انقلاب، شعار «هاشمي هاشمي سكوت كني، خائني» طرفداران ميرحسين موسوي شنيده ميشود. اما در زير سقف مصلاي نماز جمعه در دانشگاه تهران، شعار «ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند» به گوش ميرسيد.
مهدي هاشمي با شروع خطبهها براي اولين بار به جايگاه خبرنگاران رفت تا اوضاع را بيشتر در دست داشته باشد. در هنگام خطبهها و پس از آن درگيريهاي پراكنده در اطراف دانشگاه تهران رخ داد و مهدي هاشمي با ناراحتی پس از پايان نماز جمعه كه شايد آخرين نماز پدر باشد، به همراه او به جماران بازگشت. مهدی هاشمی نمازجمعه 26تیر را شکست برای پروژه اش می دانست و می گفت این هواداران دفعات دیگر به نماز نمی آیند.
● آدمهاي مهدي هاشمي
همانگونه كه همه ميدانستند اما برخي نميخواستند باور كنند، احمدينژاد با اختلاف 11 ميليون رأي ميرحسين موسوي را پشت سر گذاشت و به محض اعلام نتايج زمان عمليات چند سال تمرين براي به خيابان كشيدن جمعيت بود.
محمدعلي ابطحي از نزديكان سيدمحمد خاتمي درباره چگونگي به خيابان آوردن جمعيت ميگويد: بعد از مشخص شدن نتايج اوليه انتخابات، ستاد مهندس موسوي به سرعت نيروهايش را سازماندهي كرد. تاج زاده، در يك تماس تلفني به من گفت: «ما قصد داريم اين جمعيت را تا پايان انتخابات نگه داريم و آنها را به تمام نقاط شهر هدايت كنيم.»
ابطحي ادامه ميدهد: «معتقدم اين جريان داراي سه ضلع است: 1- رأس 2- بدنه محرك 3-شبكه اجتماعي كه در حقيقت جسم كار هستند».
در توضيح بيشتر بدنه محرك ابطحي اضافه كرد: «در بدنه محرك يكسري نقش فعالتري داشتند مانند سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، جبهه مشاركت، گروههاي لشگرساخته خاتمي مانند
گروه 88، ياري نيوز، پويش و... حوزههاي مجازي كه لحظه به لحظه مردم را دعوت به حضور در خيابان ميكرد و شبكههاي خارجي كه توسط خبرنگاران خود تمام اخبار را پوشش ميدادند. نكته مهم اين است كه خبرنگاران خارجي به اين آقايان خيلي نزديك شده بودند حتي از لشگرهاي ساخته شده نيز نزديكتر بودند».
وي در مورد نقش بدنه محرك ميگويد: «مهمترين نقش اين عناصر نگه داشتن مردم در خيابانها بود تا اگر زماني آقاي موسوي اعلام كرد در فلان نقطه شهر هستم بتوانند همه را در آن نقطه جمع كنند. اين سازماندهي توسط لشگرهاي ساخته شده صورت ميگرفت».
ابطحي در جاي ديگر ميافزايد: «به خيابان آوردن جمعيت قبل از انتخابات مقدمهاي بود براي به خيابان آوردن آنها در شب شنبه، افرادي مانند فاتح، تاج زاده، خاتمي و ستادش، مهدي هاشمي و آدمهايش براي اينكه جمعيت را در خيابانهاي شهر نگه دارند خيلي فعال بودند و همه اينها در پيشبيني و طراحي برنامه براي شب شنبه نقش داشتند».
و البته كارشناسان امنيتي اعتقاد دارند در ميان گروههايي كه ابطحي به عنوان محركها نام برد، نقش مهدي هاشمي و آدم هايش جلوه بيشتري دارد.
حضور فائزه هاشمي به همراه اكيپ زنان خانواده هاشمي رفسنجاني در تمام اغتشاشات نمونهاي از برنامهريزيهاي مهدي هاشمي براي پرشورتر كردن تجمعات بود. اما آدمهاي مهدي هاشمي چه كساني بودند؟ گفتيم كه مهدي هاشمي از همنشيني با اصحاب رسانه لذت ميبرد اما اين دليل نميشود تا برخي همراهان هميشگي مانند حمزه كرمي، «ر.ز»، «د» و- را فراموش كند.
«ر.ز» فرزند يكي از مسئولین سابق سازمان تبليغات اسلامي است. او در زمان مديريت مهدي هاشمي بر سازمان بهينهسازي مصرف سوخت، مدير روابط عمومي اين سازمان بود. وي در اين باره گفته است: «در دورهاي كه آنجا بودم مناقصههايي برگزار ميشد و شركتهايي انتخاب ميشدند، اما مهدي هاشمي ميگفت كه اين مناقصهها را كنار بگذاريد، بعد از آن نيز ميگفت كه اين پروژهها را به دوستان، آشنايان و بستگانش واگذار كنيم. زماني هم كه ميگفتيم مراحل قانوني آن چه ميشود، ميگفت: من با شوراي اقتصاد و جاهاي مختلف صحبت ميكنم. شما پول را بدهيد و پروژهها را واگذار كنيد. من بعداً مجوز ميگيرم. يكي از اين مناقصهها نيز پروژهاي بود كه هاشمي به خواهر همسر خود كه فرزانه نام داشت، واگذار كرد.
«ز» كه يكي از عوامل اصلي اغتشاش در قيطريه در عصر انتخابات است، در هنگام بازداشت شناسنامه و گواهينامه جعلي، يك عدد نارنجك دودزاد، باتوم و يك دستگاه بيسيم به همراه داشته است. «ز» در اعترافاتش عمده فعاليتش را در دور قبلي انتخابات ميداند و تعداد زيادي برچسب «طالبان ممنوع» را توزيع كرده است.
«د» فرزند رئيس يك مدرسه غيردولتي نيز يكي ديگر از نزديكان مهدي هاشمي است. وي كه مديريت چند شركت نفتي را بر عهده داشته، از اسپانسرهاي اصلي مهدي و فائزه هاشمي به حساب ميآيد. «د» نيز به اتهام پشتيباني مالي اغتشاشات اخير بازداشت شد و شخص اكبر هاشمي رفسنجاني تلاش زيادي براي آزادي وي داشت و چند بار حضوري، تلفني و مكاتبهاي، پيگير آزادی «د» از مسئولان ارشد قوه قضائيه شد.
«ع. ف» نيز يكي از كساني است كه در دوره انتخابات نهم و دهم رابطه گستردهاي با مهدي هاشمي داشته است. محل شركت «ف» در خيابان پورموسي روبهروي وزارت صنايع يكي از پاتوقهاي مهدي هاشمي در انتخابات اخير بوده است.
«ف» كه در سوابقش رياست يكي از شركتهاي سرمايهگذاري وزارت نفت و صندوق بازنشستگي صنعت نفت به چشم ميخورد، به دلايل امنيتي مانند ارتباط با منافقين بازداشت شده است.
كارشناسان اطلاعات پرونده اغتشاشات اخير معتقدند كه اين افراد واسطه ارتباط با برخي اراذل و اوباش شهرستانهاي اطراف تهران در اغتشاشات اخير هستند.
● همه خواستار برخورد
هرچند مهدي هاشمي در ماههاي اخير بسيار كوشيده است تا ردپايي از خود در اغتشاشات اخير به جاي نگذارد و اكبر هاشمي رفسنجاني نيز در تمامي محافل پسر تيزهوشش را تبرئه كرده است، اما در 5 ماه اخير بسياري از مؤثرين خواستار برخورد قانوني با وي شدهاند. هنوز هفته اول اغتشاشات به پايان نرسيده بود كه تشكلهاي دانشجويي در مقابل دادستاني تهران تجمع كردند و دستگيري مهدي هاشمي را خواستار شدند. به غير از دانشجويان، ائمه جمعه و اعضاي مجلس خبرگان رهبري نيز به ميدان آمدند. آيتالله خزعلي، آيتالله علمالهدي، آيتالله يزدي، آيتالله جنتي از جمله اين نمايندگان مجلس خبرگان بودند. در مجلس شوراي اسلامي نيز هرچند اكبر هاشمي رفسنجاني به نسبت نفوذ خوبي دارد، اما منتقدين تا جايي پيش رفتند كه حداد عادل در نطق مياندستورش خواستار رسيدگي به وضعيت آقازادهها شد و يكي از نمايندگان نيز در حملهاي بيسابقه، اكبر هاشمي رفسنجاني را [...] خواند. اما مهدي هاشمي زماني خطر بازداشت را جدي ديد كه همسرش عصر 12 مرداد در حوالي ميدان ونك بازداشت شد. وي بعد با دخالت پدرشوهرش آزاد شد اما زنگ خطري جدي براي مهدي بود.
محمد هاشمي برادر اكبر هاشمي درباره دستگيري همسر مهدي هاشمي ميگويد: نميدانم ايشان را شناسايي كرده بودند يا ايشان را به عنوان يك فرد عادي دستگير كرده بودند. چون نسبت به ايشان بدرفتاري كرده و ايشان را ضرب و شتم كرده بودند. اما از اطلاع يا عدم اطلاع آنها از اينكه ايشان عروس آقاي هاشمي است آگاه نيستم. رفتاري كه با ايشان شده بود، حتي به عنوان يك فرد عادي دور از ارزشهاي اسلامي و انساني بوده است. اكبر هاشمي رفسنجاني هم در يك محفل خصوصي گفته كه همسر مهدي هاشمي براي عيادت يكي از بستگانش به بيمارستاني در حوالي ميدان ونك رفته بوده اما دستگير شده و موهايش را كشيده اند! هاشمي رفسنجاني پيش از اين هم دليل حضور فائزه هاشمي در روز 30خرداد در خيابان آزادي را گرسنگي و خوردن ساندويج اعلام كرده بود.
به هر روي گفته ميشود دليل دستگيري همسر مهدي هاشمي شعارهاي تند و تيز و غيراخلاقي بود كه وي و همراهانش عليه مسئولين نظام در درگيريهاي پراكنده و روز 12مرداد سر ميدادند.
يك شاهد عيني در اين باره به يك سايت خبري گفته است: همسر مهدي هاشمي در ناآراميهاي پراكنده روز 12مرداد از حضور در جمع اغتشاشگران خودداري و سعي ميكند با نزديك شدن به مأموران، با سر دادن شعارهاي تند و بعضاً غيراخلاقي عليه مسئولين نظام، آنها را تحريك به برخورد فيزيكي نمايد كه در نهايت با سه بار تذكر مأموران، توسط دو مأمور زن، دستگير و با مقاومت غيرمعمول با فشار به داخل خودروي مأمورين انتظامي برده ميشود. در اين ايام برخي سايتهاي خبري مدعي شدند مهدي هاشمي به همراه فائزه در جريان اغتشاشات اخير ممنوع الخروج از كشور نيز شده بودند كه مجازات سخت (با توجه به بيش از يكصد سفر خارجي مهدي هاشمي در 4 سال اخير هم با دخالت به موقع اكبر هاشمي رفسنجاني مرتفع شد.
● سفر به انگليس
به گفته دفتر مهدي هاشمي او چند روز پيش از برگزاري چهارمين دادگاه اغتشاشات تهران يعني دادگاه حمزه كرمي براي بازرسي از دفتر آكسفورد دانشگاه آزاد به لندن سفر كرده است. در حالي كه همگان ميدانند سفر حداقل چند هفتهاي به لندن دليلي بجز امور دانشگاه آزاد دارد، برخي معتقدند كه تمدد اعصاب، استراحت، دلجويي از همسر به خاطر بازداشت و البته دور بودن از معركه فتنه اخير دليل ارسال مهدي هاشمي به لندن است. كاري كه 10سال پيش او براي فائزه هاشمي كرد و خواهر جنجالي مهدي هاشمي چندسالي را در انگلستان به سر برد. اما برخي ديگر نيز هستندكه معتقدند مهدي هاشمي پس از سفر به عربستان، كويت و روسيه به انگلستان رفته تا آنجا به كمك ديگر لندننشينان مانند عبدالكريم سروش، عطاالله مهاجراني، ابوالفضل فاتح و... راهي ديگر براي ادامه مسيري كه به گفته نزديكان مهدي هاشمي به بالاتر از احمدينژاد ميرسد، بحث و رايزني كنند. بايد منتظر ماند و ديد.
* يك لقب انگليسي به معناي ارشد
استعفانامه
در ماجراي استات اويل آنچه بيشتر از نقش فرزند رئيسجمهور سابق در كار چاق كني شركتهاي چندمليتي نمود دارد، هتك آبروي نظام است كه در جملات ريچارد هابرد نايب رئيس اجرايي استات اويل به وضوح نمايان است:
«آقايان و خانمها، اعضاي هيأت مديره! شما خوب مي دانيد كه شركت ما در سالهاي اخير به دنبال گسترش فعاليتهاي خود در خاورميانه و بخصوص ايران بوده است و نيز خوب مي دانيد به دليل عدم شفافيت در قراردادهاي مالي چنين كشورهايي، گرفتن كار درچنين مناطقي قواعد خاص خود را دارد. همان طور كه مطلع هستيد ما از اوايل 2001 مطالعات و مذاكرات خود را با ايرانيها آغاز كرديم. پس از آشنا شدن به قواعد بازي در بازار نفت و پروژههاي نفت و گاز ايران، من به دنبال فرصتي براي ملاقات با پسر جوان بودم و اين فرصت سرانجام در برگن در محل شركت خودمان به من دست داد. مهدي به من گفت:« براي موفقيت كار» ميبايستي كميسيوني از طريق هورتون و عباس يزدي 34 ساله كه از ايرانيان مقيم لندن و مؤسس هورتون است به وي پرداخت شود. البته او پيشنهادهايي را هم براي انتقال پول از طريق خيريههايي كه در ايران بنياد ناميده ميشوند ارائه كرد. من بيشتر آنها را رد كردم تا اين كه بر سر يكي از آنها به توافق رسيديم. اطلاع داريد كه ما در ژوئن امسال يك قرارداد اسمي و فرماليته مشاوره با هورتون منعقد كرديم كه براساس آن قرار شد ظرف پانزده سال، مبلغ يازده ميليون دلار به هورتون پرداخت شود. همچنين مطلع هستيد كه ما، براساس تقاضاي آقاي يزدي پس از اين قرارداد با پرداخت حدود نيمي از مبلغ 11 ميليون دلار و طي دوفقره انتقال وجه از طريق يك حساب بانكي در نيويورك به يك حساب بانكي در شبه جزاير قبرس و جمعاً به مبلغ 5/2 ميليون دلار، به اولين بندهاي قرارداد عمل مي كنيم. و نيز اطلاع داريدكه چهار ماه بعد از قرارداد اوليه مان، يعني همين چند هفته پيش، اولين ثمره قرارداد مشاوره خود را با بردن يك پروژه 300ميليون دلاري در پارس جنوبي به دست آورديم. البته از جريانات بعدي هم لابد همه اعضا اطلاع دارند كه چگونه بامشكوك شدن حسابرسها به پورسانت غيرعادي ما براي اين پروژهها و جنجالهاي بعدي رسانهاي آن ماجرا به دادگاه كشيد. من ، ريچارد هابرد، به عنوان نايب رئيس اجرايي استات اويل خود را در اين رسوايي شريك مي دانم و همانند همقطاران خود، رئيس و رئيس اجرايي استات اويل استعفا مي دهم.»