روايت حجتالاسلام والمسلمین محمدجواد کشمیری
صفحه 11
مثلاً میتوانند با بمباران محل تجمع رهبران و سران انقلاب، کار را یکسره کنند.
از این رو این آقایان معتقد بودند که باید با دولت بختیار مماشات کرد و از هر اقدامی که وی را برآشفته و احیاناً به اقدامات خشونتآمیز وادار میکند، خودداری نمود. درخصوص تعیین نخستوزیر هم میگفتند که باید فردی میانهرو و تا حدی مورد قبول دستگاه تعیین شود تا کار به جاهای باریک و قهرآمیز کشیده نشود. حضرت امام هم با این که شخصاً با انتخاب مهندس بازرگان مخالف بود و میتوانست شخصیتهای انقلابی، شایسته و توانمندی همچون شهید بهشتی و یا آقای هاشمی را به این سمت بگمارد، ولی مصلحتاندیشی اعضای شورای انقلاب و برخی از اطرافیان بخصوص آقای منتظری را که ارتباط نزدیک و تنگاتنگی با بازرگان داشت، پذیرفت و مهندس بازرگان را به نخستوزیری منصوب نمود.
به هر حال، در آن مقطع تقریباً همگان این انتخاب را به مصلحت میدیدند. بختیار هم با بازرگان و کابینهاش مشکل چندانی نداشت و خیلی زود کوتاه آمد. شاید سازشی هم پشت پرده صورت گرفته بود که بختیار مثلاً در برابر حفظ جانش با دولت جدید راه بیاید و مشکلساز نشود که فرار بختیار از مرز بازرگان در حالی که در دسترس مقامات بود، این فرضیه را تأیید میکند. نشانه و مؤید دیگر این سازش حضور برخی از عناصر شناختهشده رژیم مثل تجلی در دولت موقت بود.
مروري بر پيشبينيهاي سياسي امام خميني(ره)
آخرين وعده صادق روحالله چه زماني محقق ميشود
«قرن خميني» آغاز شده است و اين تعبير نه يک شعار سياسي، بلکه حقيقتي است که 32 سال از آن ميگذرد و اگرچه فوکوياما «پايان تاريخ» را با استيلاي همه جانبه ليبرال دموکراسي بر سراسر جهان پيشبيني کرده بود، لکن «آغاز تاريخ» جديد بشريت را بايد به نظاره نشست و تحولات اين روزهاي جهان عرب بهانهاي است براي بازخواني وعدههاي صادق حضرت روح الله(ره) که گذر زمان، بيش از پيش مصدق آنها بوده است و اراده تاريخ نيز به سرعت در اين جهت در حال حرکت است.
اولين و يکي از مهمترين وعدههاي صادق خميني کبير(ره) مربوط ميشود به زماني که ايشان «قبل» از فرار شاه از ايران، کار رژيم پهلوي را تمام شده دانستند و از مردم خواستند تا براي تمام کردن کار مقاومت کنند. اين مهم در حالي اتفاق ميافتاد که معظم له پيش از اين برهه نيز بارها به شاه هشدار داده بودند که اگر راه پدر خود را ادامه دهد به سرنوشتي مشابه دچار خواهد شد.
از طرف ديگر در آخرين روزهاي قيام ملت ايران عليه رژيم پهلوي همچنان برخي از جريانات داعيه دار مخالفت با نظام سلطنتي، از ايجاد سلطنت مشروطه سخن ميگفتند و حتي از شاپور بختيار به عنوان گزينه پيشنهادي خود به امام(ره) نام ميبردند. پيشنهادي که البته با مخالفت قاطع امام مواجه شد و در همين ايام بود که ايشان از پاريس و در پيامي خطاب به مردم ايران در 12 دي ماه 1357 تأکيد کردند: «اين چند روز آخر عمر اين جنايتکار از خطرناکترين لحظات تاريخ کشور ما است. ملت مظلوم و شريف ايران بايد در مقابل باقيمانده جنايات شاه پايداري کند تا به خواست خداوند تعالي پيروزي نهايي را به دست آورد.»
دومين وعده صادق امام(ره) باز ميگردد به پيشبينيهاي ايشان پيرامون ريزش برخي خواص. آنان که با تکيه بر سابقه مبارزه با رژيم شاه خود را انقلابيهاي تمام عيار ميدانستند و با استناد به اين موضوع، بسياري از خطاهاي خويش در افکار عمومي را توجيه ميکردند، اما اين اتفاق نيز از ابتدا مورد توجه حضرت امام بود بهگونهاي که ايشان در روز تنفيذ حکم رياست جمهوري ابوالحسن بنيصدر سخنان خود را با حديث «حبالدنيا رأس کل خطيئئ» آغاز کردند و فرمودند: «هر مقامي که براي بشر حاصل ميشود، چه مقامهاي معنوي و چـه مقامهاي مادي، روزي گرفته خواهد شد و آن روز هم نامعلوم است... مقام رفتني است و انسان در حضـــور خداي تبارک و تعالي ماندني است. من از آقاي بنيصدر ميخواهم که مابين قبل از رياست جمهور و بعد از رياست جمهور در اخلاق روحيشان تفاوتي نباشد. تفاوت بودن دليل بر ضعف نفس است.» و شايد معناي اين سخنان امام، زماني کاملاً آشکار شد که به فاصله يک سال و اندي پس از اين ماجرا و فرار بني صدر از کشور، فرمودند: « اگر شما آن نصيحتي را که آن روز من با حال مريض در بيمارستان (روز تنفيذ) به شما کردم گوش کرده بوديد امروز اين طور نبود و من نميخواستم باشد، آن روز من به يکي از حرفها که اساس همه گرفتاريهاي بشر است تنبه دادم که حب الدنيا رأس کل خطيئئ تمام خطاهايي که از ماها صادر ميشود روي اين حب نفس و جاه و مال و منال است. اگر اين کلمه را گوش کرده بوديد و هواهاي نفساني را زير پا گذاشته بوديد اين طور نميشد » و در نهايت نيز قسم تاريخي ايشان در نامه عزل آقاي منتظري در تاريخ 6 فروردين ماه 68 که تأکيد کردند: «والله قسم، من رأي به رياست جمهوري بنيصدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.»
لکن پيشبينيهاي امام پيرامون سقوط برخيخواص همچنان ادامه داشت، تا جايي که ايشان ضمـن تــأکيدات چندباره پيرامون عدم صلاحيت ليبرالها و افراد وابسته به اين مشي فکري از جمله نهضت آزادي، صراحتاً درباره آقاي منتظري نيز پيشبينيهاي مهمي انجام دادند. مواردي که شايد مرور آنها تنها پس از گذشت دو دهه از آن زمان معناي حقيقي خود را پيدا ميکند.
به موازات نفوذ باند مهدي هاشمي در بيت آيت الله منتظري که اين موضوع بارها از سوي امام به ايشان مورد تذکر قرار گرفته بود، روند جدايي قائم مقام رهبري از رهبري سرعت بيشتري گرفت تا اين که نهايتاً امام خميني(ره) در تاريخ 6 فروردين 68 در نامه تاريخي خود خطاب به ايشان، ضمن عزل او از اين منصب و تأکيد بر اين که «والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را سادهلوح ميدانستم كه مدير و مدبر نبوديد»، تصريح کردند: «اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود ميدانيد -كه مسلماً منافقين صلاح نميدانند- شما مشغول به نوشتن چيزهايي ميشويد كه آخرتتان را خرابتر ميكند... از آنجا كه سادهلوح هستيد و سريعاً تحريك ميشويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد.»
عباراتي که بعدها و در سايه انتشار خاطرات آقاي منتظري معنا يافت و متأسفانه محتواي خاطرات ايشان مورد نقدهاي جدي ياران امام(ره) قرار نگرفت و تکذيب بسياري از قسمتهاي آن با ادله و شواهد متعدد تاريخي نشان داد که ايشان مشغول نوشتن چيزهايي شده است که جز خراب کردن آخرتش، سود ديگري نداشته است. همچنين ادامه مواضع همسو با دشمنان انقلاب و منافقين توسط مرحوم منتظري پس از وفات حضرت امام نيز از مواردي است که مصداقي بر پيشبيني امام مبني بر ساده لوحي و احاطه ايشان توسط منافقين بود.
سومين پيشبيني تاريخي حضرت روح الله پس از فتح خرمشهر در سوم خرداد ماه 1361 صورت گرفت. آن زمان که در پيام تبريک خويش خطاب به ملت ايران، تعريضي هم به صدام جنايتکار و ديگر هم پيمانانش در منطقه زد و اعلام کرد: «به شما اطمينان ميدهم كه اگر از اطاعت بيچون و چراي امريكا و بستگان آن دست برداريد و با ما به حكم اسلام و قرآن كريم رفتار كنيد، از ما جز خير و پشتيباني نخواهيد ديد... و شما عاقبت اين جنايتكار (صدام) و همقطار جنايتكارش، شاه مخلوع، را به عيان ديدهايد. قدرتهاي بزرگ بيش از آنچه از شما استفاده نمايند از شما طرفداري نميكنند و شماها را براي منافع خويش به هلاكت ميكشند» و اين پيشبينيها زماني رنگ واقعيت به خود گرفت که 24 سال بعد، ديکتاتور عراق که روزگاري در پناه کامل امريکا در منطقه، قدرتنمايي ميکرد، پس از اشغال خاک اين کشور توسط نيروهاي امريکايي به هلاکت رسيد و اين مهر تأييدي بود بر سخنان تاريخي حضرت روحالله که «قدرتهاي بزرگ بيش از آنچه از شما استفاده نمايند از شما طرفداري نميكنند و شماها را براي منافع خويش به هلاكت ميكشند.»
چهارميـن پيشبينـي تاريخي خميني کبير، تأکيد بر زوال و سقوط کمونيزم و جستوجو کردن آن در موزههاي تاريخ است. اولين روز سال 1989 ميلادي در حالي آغاز شد که يک اتفاق تاريخي موجب تمييز اين روز در تاريخ معاصر جهان گشت و آن هم انتشار نامه تاريخي حضرت روح الله خطاب به ميخائيل گورباچف آخرين رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروي بود. نامهاي که در آن تصريح شده بود: «در سياست اسلاف خود داير بر «خدازدايي» و «دينزدايي» از جامعه، كه تحقيقاً بزرگترين و بالاترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده است، تجديدنظر نماييد و و بدانيد كه برخورد واقعي با قضاياي جهان جز از اين طريق ميسر نيست. البته ممكن است از شيوههاي ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد، ولي حقيقت جاي ديگري است. شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گرههاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايهداري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نكردهايد، كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند... بايد به حقيقت رو آورد. مشكل اصلي كشور شما مسئله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست. همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بنبست كشيده و يا خواهند كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است. جناب آقاي گورباچف! براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزههاي تاريخ سياسي جهان جستوجو كرد؛ چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست؛ چرا كه مكتبي است مادي و با ماديت نميتوان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت، كه اساسيترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به در آورد... رهبر چين اولين ضربه را به كمونيسم زد؛ و شما دومين و عليالظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد. امروز ديگر چيزي به نام كمونيسم در جهان نداريم.»
ادامه در صفحه 13