جلد|
1 |
صفحه اول|
2
3
4 |
سیاست|
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46 |
سیاسی|
32 |
اقتصاد|
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64 |
فرهنگ و هنر|
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79
80
81
82
83
84
85
86
87
88 |
بین الملل|
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102 |
اجتماعی|
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112 |
اندیشه|
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130
131
132
133
134 |
ورزشی|
135
136
137
138
139
140
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
151
152
153
154
155
156
157
158
159
160
161
162
163
164
165
166
167
168
169
170
171
172
173
174
175
176 |
گردشگری|
177
178
179
180
181
182
183
184 |
دانش|
185
186
187
188
189
190
191
192
193
194 |
حوادث|
195
196
197
198
199
200
201
202
203
204 |
زندگي|
205
206
207
208
209
210 |
تاریخ|
211
212
213
214
215
216
217
218
219
220
221
222
223
224
225
226
227
228
229
230
231
232
233
234
235
236
237
238
239
240 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
مردم صداي قلب هنرمند عاشق را ميشنوند
قرارمان را مکتب خانه ميرزا عبدالله گذاشتيم همانجايي كه هر روز شاگردان علاقهمند موسيقي رفت و آمد ميكنند. به قول خود محمدرضا لطفي در مكتب خانه به روي علاقه مندان موسيقي باز است و فرصت براي گفتوگو و بحث با اين هنرمند فراهم است، چرا كه او معتقد است هنرمند بايد در دسترس باشد، براي مردم وقت بگذارد و فراموش نكند با همين مردم بزرگ شده است. انبوه موهاي سفيدش مرا به سمت ملودي ايراني ميبرد و دلسوزانه از موسيقي ايراني ميگويد و از سازهايي كه نبايد فراموش شوند. او سال ۱۳۲۵ در شهر گرگان به دنيا آمده و امروز به يكي از آهنگسازان، اساتيد و نوازندگان تار موسيقي ايراني تبديل شده است. در يك صبح زمستاني سراغش رفتيم از او خواستيم از موسيقي و سرگذشت اين هنر در اين 31 سال برايمان بگويد او هم صبورانه پاسخ سؤالهايمان را داد كه ماحصل گفتوگويمان را ميخوانيد:
آقاي لطفي روند موسيقي در اين 31 سال را چطور ارزيابي ميكنيد؟
اگر در کشوري انقلاب نشده بود و شما اين سؤال را مطرح ميکرديد کار، بسيار سادهتر بود اما در کشوري که انقلاب ميشود، افراد با نگاهي جديد که حاصل آن انقلاب است؛ حضور دارند و موسيقي نيز بايد نگاهي نو داشته باشد. در شرق، ما اطلاعات زيادي از انقلابهاي گذشته نداريم که بتوانيم جنس موسيقي انقلابي را بشناسيم، مثلاً اگر امروز در اروپا انقلابي رخ دهد، موزيسينهاي اروپايي با انقلابهايي که در گذشته داشتهاند شايد الگويي براي ساخت اثر خود داشته باشند اما در ايران اين طور نبود، موسيقي انقلابي همراه با تحولات در حال حركت بود و توانست خود را وارد ساختار کند. به همين دليل ميتوان گفت اين حرکاتها در حوزه موسيقي مانند بسياري از حوزههاي ديگر خودجوش اتفاق افتاد. افراد وارد اين حوزه شدند و موسيقيهايي خلق کردند که بيانگر خواستههاي مردم بود و شور و حرارت آنها را افزايش داد. اين موسيقي در يک دوره از اين 31 سال اتفاق افتاد و آثار من، پرويز مشکاتيان، حسين عليزاده و... از آن دسته است. بعد از ما نيز آثاري ارائه دادند اما تا قبل از آن موسيقي به اين شکل در اختيار سازهاي ايراني نبود. موسيقي ايراني بيشتر با سازهاي غربي رواج داشت، بهطوري كه با ابزار غيرايراني و دريافت ايراني کار هنري ميکردند اما بعد از انقلاب، موسيقي اجتماعي متعهد با سازهاي ايراني وارد عرصه ميشود و بعدها سازهاي ايراني در ايران گسترده ميشود و مورد توجه جوانها قرار ميگيرد. نقطه مثبت اين حرکت اين بود که با سازهاي ايراني تجربه ارکستري هم انجام ميشود.
بعد از آن در دوره سازندگي و تغييراتي که در همه مسائل از جمله مسائل صنعتي رخ داد، حرکتهايي تعريف شده بود و از آنجا که شرايط تغيير ميکرد، سازهاي غيرايراني هم وارد موسيقي ما شد و مسائلي چون احياي ارکستر سمفونيک، احياي موسيقي غربي و سازهاي غربي، احياي هنرستانها در همين دوره رواج مييابد و وقتي اين نگرش وارد کشور ميشود مسلماً روي روبنا که موسيقي بخشي از آن است، تأثير ميگذارد. همين جاست که خلاقيت با سازهاي ايراني تهنشين ميشود اما باز هم هنر، هنر جدي است و هنوز به هنر سرگرم کننده تبديل نشده است. بعد از مدتي مسئله هنر سرگرم کننده وارد بازار ميشود و موسيقي پاپ وارد عرصه ميشود. کنسرتها و خوانندههاي پاپ گسترش مييابند. در ابتدا با کارهاي جدي آغاز ميشود اما با گذشت زمان تبديل به هنر سرگرم کننده ميشود و به همين شکل موسيقي ايراني با سازهاي ايراني عقبتر ميرود و به دورهاي ميرسيم که خواننده، جامعه حتي راديو و تلويزيون هم وارد همين بازار ميشوند و همين جا نگراني من شروع ميشود.
يکي از دلايل آمدن من به ايران هم همين بود که موسيقي ايراني دوباره مهجور شده بود. حالا در اين شرايط علاوه بر موسيقي پاپ موسيقي پاپ اروپايي نيز توسط ماهوارهها وارد جامعه ميشود و از آنجايي که صدا تنها وسيلهاي است که مرز نميشناسد و اگر همسايه شما در خانهاش مشغول کشيدن نقاشي باشد، شما مجبور نيستيد آن را ببينيد اما اگر همسايهتان در خانه موسيقي گوش بدهد شما هم ميشنويد؛ شما از طريق امواج، شنونده آن موسيقيها هستيد.
امواج وارد کشورمان ميشوند و گيرندههايي هستند که آن را ميگيرند. اينترنت هم به عنوان يکي از منابع مهم با سرعتي که امروز به وجود آمده وارد عرصه ميشود و كاربران آن براحتي ميتوانند همه شبکههاي راديويي و تلويزيوني را از طريق اينترنت پيگيري کنند و اينجاست که اهالي موسيقي و دولت به عنوان ارگان مهم مسئول اگر درباره موسيقي برنامه مدون و مشخص نداشته باشند، اتفاق ناگواري برسر فرهنگ و موسيقي ايراني خواهد افتاد و تأثيرات ناگواري نيز بر رفتار و روحيه ما خواهد داشت. بايد با يک برنامهريزي درست به يک برنامه کلان کشوري برسيم و به همه نهادها همچون راديو، تلويزيون و مؤسسات خصوصي فرهنگي بخشنامه شود تا آنها نيز در راستاي حفظ موسيقي ايراني تلاش کنند.
آقاي لطفي، موسيقي سنتي كاركرد ريتميك و غنايي خود را كنار گذاشت، تبديل به رسانهاي براي ارائه محتواي انقلابي شد و بستر ترويج مفاهيم انقلابي را به بهترين شكل فراهم كرد. چطور اين اتفاق افتاد و چرا اين روند ادامه پيدا نكرد؟
موسيقي خودش دست و پا ندارد. انسانها هوش و ذکاوت دارند و قادرند از ابزار در جهتي كه ميخواهند، استفاده کنند. هنر را به وجود ميآورند و اين خودش هنر است. مثلاً در موسيقي غربي گاهي مارش ميسازند گاهي اپرا و يا سمفوني و اين کاربردهايي است که موزيسيندانها ابداع ميكنند. موسيقي در دوره انقلاب بر اساس حرکتهاي خودجوش مردمي و شعارهاي باطني به وجود آمد. اکنون بايد اين موسيقي مورد حمايت دولت قرار گيرد و برنامهاي مدون برايش ايجاد شود زيرا موسيقي ايراني در مخاطره است و توجه اين نکته هم ضروري است که مردم به دنبال علايقشان ميروند، منتظر هنرمندان و دولت نميمانند، نيازهايشان را از سهلترين راه ممکن برطرف ميکنند اما برطرف كردن اين نيازها به صورت پراکنده انجام ميشود و شکل سازمان يافتهاي ندارد، هدفمند نيست و همين عدم وحدت را به وجود ميآورد.
در حاليکه هنرها مهمترين عامل وحدت بخشي به فضاي کشور هستند. اگر ادبيات را حذف کنيم ايران از نظر فرهنگي چه مفهومي خواهد داشت؟ هنر بخش مهمي از فرهنگ است بايد به فرهنگ و هنر بها دهيم. شما هيچ کجاي دنيا را پيدا نميکنيد که ادبيات هزار سال پيشش مانند نظامي گنجوي که مربوط به قرن چهارم است، امروز توسط يک دانشجوي سال اولي قابل فهم باشد.
امروز مردم در اروپا شکسپير را متوجه نميشوند زيرا زبانش بشدت کهنه شده است. مگر مربوط به چند سال پيش است؟ اين عظمت فرهنگ ايراني را نشان ميدهد. ميگويند کشورهايي که اسطوره دارند همچون ايران که شاهنامه دارد، بزرگترين کشورهاي ادبي هستند. ما در اينجا ثروتمنديم و يک کشور براي دستيابي به پيشرفت بايد از همه منابعش بهره بگيرد، بايد اين منابع مهم را استخراج کنيم و براي استخراج اين منابع بايد از نيروهايي استفاده کرد که در اين زمينه شناخت داشته باشند.
موسيقي با همه محدوديتهايي كه در دورههاي مختلف متحمل شد، نيمايي ندارد، اما بيشتر از شعر نيما و نيماها داشت و پيشرفت چشمگيري كرد. اين روند صعودي چطور اتفاق افتاد تا جايي كه موسيقي ما امروز به مراتب قويتر از شعر حركت كرده است.
انقلاب در ذات خود تعالي و تکامل را دارد و مردم را به سمت هويتشان ميکشاند. در اين ميان موسيقي در دوره شاه بسيار سخيف و سطحي شده بود تا جايي که بشدت در مخاطره بود اما درباره شعر اين اتفاق نيفتاد و قبل از سال 57 ادبيات به اندازه موسيقي تحت فشار نبود بلکه فقط در بخش سياسي محدوديت داشت.
درباره موضوعات ديگر شاعران اشعارشان را ميسرودند. اما موسيقي به دليل فشارهاي حکومتي شکل نازلي پيدا کرده بود و به همين دليل افراد با انقلاب اسلامي به هويت شان بازگشتند و تحولي در حوزه موسيقي اتفاق افتاد که در شعر رخ نداد.
نکته ديگر اينکه تفاوت نسل ما با شاعران همعصر خودمان در اين است که شاعران مثل ما وارد اجتماع نشدند، تدريس نکردند، هنرستان شعر تأسيس نشد و به اندازه ما کار توليدي نداشتند. ما نميتوانستيم شاعران را ببينيم. اين روند سبب شد ميان آنها و نسل جوان فاصله بيفتد. هنرمند بايد در دسترس باشد و مردم فرصت حضور کنار هنرمندان را پيدا کنند.
اين فاصلهها در حوزه موسيقي هم اتفاق افتاد؟ چرا ميان تأثيرگذاران عرصه موسيقي كه روزگاري آثار ماندگاري خلق كردند تا اين حد فاصله افتاد كه نه تنها آثار مشتركي از آنها خلق نشد، بلكه روابط دوستيشان نيز رنگ كدورت به خود گرفت؟
ما مانند گذشته پاتوقي براي ديدار همديگر نداريم. در گذشته راديو فرصت خوبي را براي ديدار ما فراهم کرده بود اما امروز نميتوانيم همديگر را ببينيم. نکته مهمتر اينکه هنرمندان وقتي به شهرت ميرسند، خودمحور و خودبين ميشوند. فرهنگ جامعه ما هم بدين شکل است؛ زماني که فردي به کسي علاقه داشته باشد، ضعف هايش را نميبيند. مثلاً پدر و مادر ضعفهاي فرزند خود را نميبينند و هر کس هر نقطه ضعفي درباره فرزندشان بگويد آنها نميپذيرند، چون او را دوست دارند.
درباره هنرمندان محبوب هم همين اتفاق ميافتد. وقتي جامعه به هنرمندي علاقه دارد فقط از او تعريف ميکند و بستر انتقاد فراهم نميشود، هنرمند به سرعت گمگشته ميشود. اين باعث ميشود که هنرمند خودبين شود و حتي نخواهد دوستانش را ببيند و ترجيح بدهد تنها براي خودش کار کند. وزن روحي آدمها سنگين شده است حرکتي که بايد داشته باشند را ندارند. بالارفتن سن و وضعيت روحي و اجتماعي هم در اين موضوع دخيل است.
آقاي لطفي، از گروههاي سه گانه شيدا چه خبر؟ در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟
اگر شرايط كنسرت فراهم شود و سالن بزرگي در اختيارمان باشد، حتماً كنسرت خواهيم داشت و در حال حاضر با ادغام گروه همنوازان شيدا و بانوان شيدا مشغول ضبط آلبوم جديد هستيم كه از اشعار هوشنگ ابتهاج بهره بردهايم و با دو خواننده جديد به نامهاي عليرضا فريدونپور و مهدي مبتقا همكاري ميكنيم. اين آلبوم را ارديبهشت 90 وارد بازار موسيقي خواهيم كرد.