رمز عبور 3|
1 |
غفلت های تاریخ نگاری انقلاب|
2
3
4
5
6
7
8
9
10 |
سخت ترین رقابت|
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34 |
هفته پرماجرا|
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62 |
فتنه|
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79
80
81
82
83
84
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112 |
جنبش اشرافیت|
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130
131
132
133
134
135
136 |
درباب اصولگرایی|
137
138
139
140
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
151
152
153
154
155
156
157
158
159
160
162
163
164 |
افسانه تقلب|
165
166
167
168
169
170
171
172
173
174
175
176
177
178
179
180
181
182
183
184
185
186 |
روز شمار 88|
187
188
189
190
191
192
193
194
195
196
197
198
199
200
201
202
203
204
205
206
207
208
209
210
211
212
213
214
215
216
217
218
219
220
221
222
223
224 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
گفتوگو با امير محبيان، دبير كل حزب نوانديشان ايران
برخي اصولگرايان ميخواستند احمدينژاد را كنترل كنند
«احمدينژاد يك تاكتسين حرفهاي است و بازي سياسي را خوب بلد است... فتنه دو قلو بود... استراتژي «نهاحمدينژاد» هاشميشكست خورد... عدهاي از اصولگرايان به دنبال تحت كنترل درآوردن احمدينژاد بودند... احمدينژاد از قطبهاي اصلي سياست كشور است و...» اينها بخش كوتاهي از پاسخهايي است كه امير محبيان عضو شوراي سردبيري روزنامه رسالت و دبير كل حزب نوانديشان ايران اسلامي به پرسشهاي ما ميدهد. در اين گفتوگوي تفصيلي به چگونگي صفكشيهاي سياسي از ابتداي انقلاب تا انتخابات رياست جمهوري سال 88 پرداخته شده است. اين روزنامهنگار معتقد است كه اصولگرايان راهي ندارند جز اينكه راه احمدينژاد را ادامه بدهند.
آيا فضاي سياسي ايران هميشه دو قطبي بوده است؟
فضاي سياسي ايران همواره داراي تضاد و تقابل دوگفتمان سياسي بوده است. اگر قصههاي پس از انقلاب را مرور كنيد اين دوگانگي كاملاً ملموس و مشهود است.
در ابتداي انقلاب، نيروهاي انقلاب در مقابل نيروهاي ضد انقلاب يعني بازماندگان رژيم پهلوي نظير سلطنت طلبها قرار گرفتند. برخي از جريانها همانند سازمان مجاهدين خلق و حزب توده نيز خود را در صف انقلابيون و مخالفين سلطنت معرفي ميكردند. پس از گذشت زمان اندكي، تفاوتها رؤيت و خاستگاه، هويدا شد. جريانهايي مثل سازمان مجاهدين خلق، فدائيان اقليت، راه كارگر در مقابل مابقي جريانها قرار گرفتند و خود خط ضد انقلاب را ساختند. در اين مقطع ملي- مذهبيها در صف انقلابيون بودند. چندي گذشت و صفبندي جديدي شكل گرفت. دولت بازرگان و ملي- مذهبيها كه تا پيش از اين مشروعيت داشتند از صحنه كنار رفت و در طيف اپوزيسيون نظام قرار گرفتند. در مرحله بعد جان سختهاي جريان چپ مانند حزب توده و فدائيان اكثريت كه تلاش بسياري براي باقيماندن در صحنه انقلاب داشتند حذف شدند و كليت صحنه سياسي كشور در اختيار نيروهايي افتاد كه تمام خودشان را نيروهاي مذهبي انقلابي معرفي كرده بودند.
يعني اين فضاي دو قطبي پس از حذف تمام جريانهاي ليبرال و چپ و ساختار شكنان و تندروها همچنان ادامه داشت و صف بندي جديدي كه در ساختار سياسي ايران پس از انقلاب شكل گرفت بهدليل در صحنه نبودن نيروهاي غيرانقلابي و مذهبي است؟
بحث همين جاست كه فضاي دو قطبي همواره در ساحت سياسي كشور وجود داشته است اما دوقطبي آفريده شده پس از حذف جريانهاي ماركسيستي و ليبرال مسلك مثل تودهايها و ملي- مذهبيها كشمكشهاي نوين و صفبندي و آرايش سياسي جديد ايران را ساخت.
جريان چپ راست اسلامي؟
تا حدودي. در ميان نيروهاي انقلاب هم دو گرايش به وجود آمد كه به قول شما يك گرايش تحت عنوان جريان چپ اسلامي كه امثال ميرحسين موسوي و طيف او دنبال ميكردند، سازمان مجاهدين انقلاب و مجمع روحانيون مبارز، سمبلهاي پيروي اين گرايش بودند.
تفاوت اين دو گرايش، ريشه در چه مسائلي داشت؟
نگاه اقتصادي. طيف چپ با مديريت ميرحسين موسوي و در دوران جنگ با توجه به خاص كشور با نفي بازرگاني آزاد و فعاليتهاي بخش خصوصي و تحت كنترل درآوردن تمامي بخش صنعتي نوعي سانتراليزم و مركزيت محوري را بهوجود آوردند كه دولت عملاً در مركز اين سياست قرار ميگرفت. در حوزههاي اجتماعي و سياسي هم فضاي محدودي ايجاد شده بود، طيف راست اما قائل به فعاليتهاي بخش خصوصي بود.
يعني اين دو جريان در مباحث كلي سياست و فرهنگ و اجتماع خيلي تفاوت ديدگاه نداشتند؟
نه خيلي اما انتقاداتي را در برخي مسائل به يكديگر وارد ميكردند. بعدها سمبل اين دو ديدگاه در دو روزنامه سلام و رسالتخودش را نشان داد. طيفي كه متشكل از روحانيون سنتي بودند. جامعه روحانيت مبارز و مؤتلفه اسلامي در اين جريان قرار داشتند كه اتفاقاً از لحاظ سطح علمي و شناخت اجتماعي بسيار قوي بودند.
در همان مقطع اين تفاوت بينش اقتصادي بود كه منجر به خروج امثال آقايان عسکر اولادي و توكلي از دولت ميرحسين موسوي شد؟
بله وقتي اينها از دولت خارج شدند، شكاف بين دو جريان عميقتر و گستردهتر شد. آرايش و تقسيمبندي چپ و راست را ميتوان گفت از اينجا شروع شد. سال 68 و دوران پايان جنگ و رحلت حضرت امام دگرگوني جديدي شكل گرفت. جريان موسوم به راست در مجلس چهارم پيروزي گستردهاي به دست آورد اما اين جريان نتوانست دولت را در اختيار بگيرد.
يعني هاشمي رفسنجاني در آن مقطع جزو هيچ يك از اين دو جريان نبود؟
در خصوص آقاي هاشمي ميتوان گفت كه هاشمي همواره حد وسطي بين چپ و راست را براي خود قائل بوده است وتلاش وي بر اين بود كه با يك كياست و مهارتي هر دو جريان اصلي كشور را مديريت كند. نحوه مديريتش هم نشان از آن داشت كه سعي ميكرد تا هيچگاه در درون اين دو جريان نرود و وزنه تعادل سياسي باشد. بر همين اساس دولت هاشمي دوره اول رياست جمهوري، دولتي با گرايش چپ است و دوره دوم رياست جمهوري را ميتوان غلبه جريان راست در دولت او دانست.
البته جريان راست از همان مقطع انتقادهاي بسياري را به آقاي هاشمي داشت تا بلكه ايشان به دامن چپ نغلتد. آقاي هاشمي هم به تبع افزايش انتقادها سعي ميكرد تا به جريان راست خود را نزديكتر نشان دهد اما اتفاقاتي كه در دولت آقاي هاشمي افتاد جريان راست را به اين نتيجه رساند كه سياست و مديريت هاشمي رفسنجاني مسيري را پيش روي انقلاب قرار داده استكه با مسير ترسيم شده ذهن حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري شايد متفاوت و متضاد باشد.
كدام اتفاق؟
توسعه اقتصادي. جريان راست بحرانهاي توسعه نا هماهنگ را پيشبيني ميكرد و رنجشها هم از اين مسئله بود. در همان مقطع رهبري معظم بحث عدالت را بارها و بارها تأكيد ميكنند و از دولت ميخواهند كه به اين مسائل توجه ويژه داشته باشد. توسعه ناهماهنگ يك شكاف طبقاتي را در جامعه بهوجود آورد. يك طبقه جديد از مديران در جامعه پديدار شد كه از سطح رفاهي بالايي برخوردار بودند و دغدغههاي آنان با دغدغههاي توده مردم متفاوت بود.
عكسالعمل آقاي هاشمي چه بود؟
آقاي هاشمي اين تذكرات را ميشنيد اما زماني كه در نماز جمعه سخن ميگفت، عدالت به باب تفعيل ميرفت و تعديل تعبير و تفسير ميشد.
اين اختلافها منجر به شكافي در جريان راست و آقاي هاشمي رفسنجاني و طرفدارانشان شد. هاشمي از لحاظ تشكيلاتي جزو جامعه روحانيت مبارز بود. راست به هاشمي انتقاد ميكرد و همزمان جريان چپ در صدد جذب هاشمي بود. اما در همين مقطع سيگنالهاي جديدي از جامعه ساطع شد و به مسئولان رسيد كه آقاي هاشمي و تيمشان اين سيگنال را به نفع خود ارزيابي كردند. اين سيگنال نسل جديدي بود كه در پي جهش جمعيتي شكل گرفته بود. از فضاي دوران ميرحسين موسوي خارج شده بود. سختيهاي اوليه كشور را ديده بود و ديگر نميخواست در آن شرايط زندگي كند. سطح توقعات تغيير كرده بود و مديران آقاي هاشمي به اين نتيجه رسيدند كه يك موج جديد اجتماعي در حال شكلگيري است و آنها اين قابليت را دارند كه از اين امر بهعنوان يك جريان سياسي بهرهبگيرند. اولين دريافتها در مجلس پنجم است. جايي كه حسيني اخلاق در خانواده به همراه فائزه هاشمي رأي بالايي در تهران ميآورند. اين امر حاكي از ورود اين موج نوظهور و جديد اجتماعي در حوزه سياست داشت.
در اين ميان دو ديدگاه به وجود آمد؛ ديدگاه چپ كه كاملاً قصد بهره برداري سياسي داشت.
گرايش چپ در اين دوران شروع به انجام يك سري مطالعات و پژوهشهايي كردند و همين امر باعث شد تا مديران اين گرايش از نگاه چپ اقتصادي بخصوص بعد از سقوط اتحاد شوروي تغيير كند و دوباره با بازسازي خود به سمت ليبراليسم حركت كنند و از اينجا اختلاف زيادي بين آنها و جرياني كه بعدها كارگزاران نام گرفت، وجود نداشت.
در واقع در اين زمان چپيها دست به تغيير استراتژي و تاكتيك زدند؟
بله، روش خود را تغيير دادند. البته تغيير ديدگاه واقعاً در آنها به وجود آمد، يعني متفكران آنها كه اكثراً مهندسين بودند و نوع نگاهشان نگاه مهندسي مكانيك،یا نگاه صفر و يكي به جامعه بود، وقتي كه با مطالعات جامعه شناسي جديد مواجه شد با همان نگاه مكانيكي به سمت پذيرش مطلق حركت كرد و لذا جريان چپ به سمت ليبراليسم در حوزههاي مختلف حركت كرد. گرايش آقاي هاشمي و كارگزاران هم همين بود، تحليل آنها هم اين بود كه جامعه به اين سمت ميرود. اما تلاش اوليه اين بود كه ليبراليسم فقط در حوزه اقتصاد باشد، اما زماني كه يك گفتمان پذيرفته ميشود ديگر امكان حفظ آن در يك حوزه وجود ندارد. آقاي هاشمي و طيف هواداران ايشان درك كردند كه مطالبات نسل جديد آزاديهاي اجتماعي است تا آزاديهاي سياسي. يعني نسل جديد عمدتاً تينيجر هستند و ميخواهند در سطح اجتماعي يكسري آزاديهاي اجتماعي داشته باشند و بر همين اساس سمبلهايي مثل خانم فائزه هاشمي، بحث دوچرخهسواري خانمها و حضور در ورزشگاهها را بهعنوان نوعي سيگنال مطرح ميكند تا اين موج را به سمت خود هدايت كند.
در واقع شما معتقديد كه اين برنامهها به نوعي سياست آقاي هاشمي رفسنجاني بوده است تا در اين ميان فضاي كشور را از دوگانگي و دو قطبي بودن خارج كند و براي تحقق اين مسئله قصد بهرهبرداري و هدايت موج جديد اجتماعي را داشت؟
نميدانم كه اين سياست آقاي رفسنجاني بوده يا خير، اما ميدانم كه اين نتيجه طبيعي همان سياستها بود يعني به شكل طبيعي چه خواسته و چه ناخواسته به اين نتيجه ميرسيد. بعد وقتي كه اينها احساس كردند كه با وجود اين موج اجتماعي ميتوانند آن را تحت كنترل خود گرفته و به يك Fourc و نيروي سياسي تبديل كنند، مشاهده شد كه آقاي هاشمي قبل از مطرح شدن بحث حزب كارگزاران يك لابي پيشبيني كرد، مبني بر اين كه جريان راست در ليست خود تعدادي از اين افراد را در ليست خود قرار دهد چرا كه اختلافات شروع شده بود، اما جريان راست زير بار اين خواسته هاشمي نرفت و مديران هاشمي هم اين مسئله را مجوزي براي تشكيل يك حزب به عنوان حزب كارگزاران تلقي كنند.
پايگاه حزب كارگزاران چه بود؟ چه راهكارهايي را مديران تكنوكرات براي كشورداري در ذهن داشتند؟
حزب كارگزاران از زماني شكل گرفت كه در واقع تحولات صوري در سطح تهران با مديريت شهري كرباسچي به وجود آمد. كرباسچي در واقع با ايجاد دو تغيير وسيع در تهران يك طبقه جديدي از پيمانكاران ساختماني را حول محور خود جمع كرد كه اينها سرمايهگذاري خيلي زيادي داشتند و هم درعين حال به يك طبقه و قشر خاص تبديل شده بودند كه با اينافراد هم متخلف بودند. به واقع حزب كارگزاران براي حفظ منابع پيمانكاران و دلالان ساختماني و نه براي تأمين منافع كارخانه داران و مديران صنايع به وجود آمد. حزب كه يك حزب دموكراتيك نبود و سايه آقاي هاشمي روي سر آنان بود. كارگزاران بهدنبال اين بود كه مجموعهاي از مديران را بهعنوان يك نيرو جمعآوري كرده و از اين طريق به بدنه جامعه فشار بياورد تا آقاي هاشمي بتوانند در لابيها امتيازاتي را به عنوان يك سياستمدار به دست آورد. در اين مقطع چالشهايي شروع شد و جريان موسوم به راست يا جامعه روحانيت كه در حال قدرت گرفتن بود به اين نتيجه رسيد كه به مرور زمان بايد با رفيق قديمي خود يعني آقاي هاشمي خداحافظي كند.
كارگزارانيها هم كه ليبرال بودند در اين مقطع زماني با جريان چپ ليبرال شده جديد به يكسري اشتراكات و منافع مشترك رسيدند، البته آقاي هاشمي علاقهاي به جريان چپ نداشت چرا كه اينها اختلافهاي جدي با يكديگر از لحاظ نوع نگاه حكومتداري و امثالهم دارند. اما وقتي كه راست آنها را راند، جريان چپ آنها را جذب كرد. تا اين كه زمان انتخابات سال 76 رسيد، تلاشهايي از سوي حزب كارگزاران صورت گرفت تا آقاي هاشمي را به دوره سوم رياست جمهوري ببرند. مهاجراني پيشنهاد داد تا رياست جمهوري تمديد شود و يا اين كه آقاي هاشمي اين مجوز را داشته باشد كه براي بار سوم انتخاب شود و يا اين كه اصلاً ايشان دائم العمر رئيسجمهور باشند. البته تحركاتي هم در اين زمينه صورت گرفت اما هيچ كدام نتيجهاي نداشت. بنابراين آقاي هاشمي قهراً بايد از رياست جمهوري كنار ميرفت و حزب كارگزاران از حزب حاكم تبديل به حزبي مبدل ميشد كه بايد در حاشيه قرار ميگرفت.
كارگزاران در اين شرايط بايد مابين جريان روبهرشد جامعه روحانيت و جريان جبهه پيروان خط امام(ره) و جريان چپ ضعيف شده سابقي كه حال بعد از گذشت همه شرايط و تغييرات قصد دارد خودش را زنده نگه دارد بايد يكي را انتخاب ميكرد.
آقاي هاشمي چه سياستي را در اين مقطع براي ادامه سياست خود پيش گرفت؟
هاشمي بهعنوان يك سياستمدار به نظر من ترجيح داد كه يك نيروي غير راست ضعيف يك دور بتواند به جاي او رياست جمهوري را در دست داشته باشد تا بهعنوان يك دولت محلل باشد.
تا ايندولت در حاشيه و زيرسايه آقاي هاشمي سياستهاي مورد نظر ايشان را عملي سازد و فرصت و شرايط مناسب براي بازگشت وي به صحنه مهيا شود؟
بله، چرا كه به هر شكل جريان چپ قديم كه ليبرال شده بودند سياست اقتصادي متفاوتي نميتوانستند داشته باشند و فضا ديگر آن فضاي قبل نبود. در حوزه اجتماعي و آزاديهاي اجتماعي هم اين دو ديدگاه به يكديگر نزديك بودند. اما در حوزه آزاديهاي سياسي اختلاف ديدگاه وجود داشت و جريان چپ سابق يكسري شعارهاي آزادي سياسي، توسعه سياسي را سر ميداد كه نقطه اختلاف با هاشمي بود.
در نتيجه در انتخابات رياست جمهوري سال 76 هاشمي رفسنجاني به هيچ وجه علاقهاي نداشت تا ناطق نوري
رئيس جمهور شود؟
بله، برآورد آقاي هاشمي اين بود كه در رقابت خاتمي و ناطق نوري، خاتمي بهتر است كه پيروز شود چرا به اين دليل كه از نظر هاشمي، خاتمي مرد اداره دولت به مدت طولاني و قدرتمند نيست. بهنظر من برداشت آقاي هاشمي اين بود كه اگر آقاي ناطق به سر كار بيايد، او تنها نيست، بلكه تشكيلات قدرتمند راست پشت سر او بود كه براي خود
حرف هايي را خواهد داشت. به نحوي كه ديدگاههاي رهبري را به صورت كامل قبول داشته و با تمام قدرت به ميان آمده و همه را كنار ميگذارد و دولت را در دست خواهد گرفت.
بههر حال آقاي هاشمي بين يك دولت قدرتمند قوي و ريشه دار و جهت دار و يك دولت روبه رشد ولي ضعيف ترجيح ميداد كه خاتمي رئيسجمهور شود. چرا كه رويكردهاي آقاي خاتمي را بيشتر فرهنگي ميدانستند و چنين ميانديشيدند كه مردم تفاوت بين اوضاع وتوسعههاي اقتصادي دوران آقاي خاتمي و هاشمي را، يعني دوران سازندگي را خواهند ديد و در نهايت دوباره به سوي آقاي هاشمي
باز ميگردند. اين بود كه آقاي هاشمي تقريباً فضا را در سالهاي آخر دور دوم رياست جمهوري خود براي روي كار آمدن خاتمي از لحاظ تئوريك و اقتصادي و سياسي آماده كرده بود اما خيلي تمايل داشت كه خاتمي قدرتمندي به صحنه نيايد.
اين مسئله اتفاق افتاد، اما از سوي ديگر موج اجتماعي واقعاً به ضرر جريان موسوم به راست در حال پيشروي بود و اينها اين تغييرات را نديده بودند.
چه تغييراتي؟
تغييراتي كه منجر به پديده دوم خرداد شد. يعني موج اجتماعي جديدي در حال ظهور بود. سيگنالهاي آقاي خاتمي و كدهايي كه جريان او ميفرستاد سريعاً از سوي موج جديد ديكد شد و دريافتند كه او چه ميخواهد بگويد. بحث آزاديهاي اجتماعي و اين شعارها با يكديگر همخواني داشتند و نسل جديد تينيجري روي كار آمده بود كه دغدغههاي اصليآن دغدغههاي سياسي و اجتماعي مبتني بر نوعي فضاي باز سياسي اجتماعي شده بود.
شاهد آن بوديم كه در آن روزها بحث ماهواره، سوژه روز جامعه ميشود و آقاي خاتمي خيلي ضعيف از بحث تقابل با جريان ماهواره عبور ميكند و اعلام ميكند كه من موافق اطلاعرساني هستم. همه اين سيگنالها گرفته ميشود و ناگهان جريان بر ميگردد آقاي خاتمي با رأي بالايي پيروز ميشود.
روي كار آمدن جناح چپ با رياست جمهوري خاتمي چه تغييراتي را در آرايش سياسي كشور و به تبع آن تقسيمبندي قدرت به همراه داشت؟
دو چالش عمده بهوجود آمد. جريان چپ قديم كه كينههاي مسبوق به سابقهاي با جريان راست داشتند، فضاي بروز پيدا كرد. چرا كه جريان چپ بعد از يك دوران طولاني در حاشيه بودن به قدرت رسيده بود و چالش دوم اين بود كه جريان چپ كه روي كار آمده بود.
معتقد بود كه جريان راست را كه شكست داديم، حال هاشمی رفسنجانی موقع پيروزي ما قطعاً ترمز حركت ما ميشود. چپيها دست هاشمي را خوانده بودند و بر همين اساس شروع به زدن هاشمي كردند تا بتوانند آزاد و رها سياستهاي خودشان را پيش ببرند. از آن طرف هم بين جريان راست و هاشمي به دليل اين رفتارهاي وي اختلافات جدي بهوجود آمد، چرا كه آنان آقاي هاشمي را مسبب اصلي در روي كار آمدن آقاي خاتمي ميدانستند.
بهاين ترتيب سه ضلع هاشمي، چپ
اصلاح طلبان و راست (اصولگرايان) به وجود آمد. هر سه طرف به نحوي با يكديگر اختلاف داشتند. يعني يك فضاي سه قطبي بهوجود آمد، هم جريان چپ به دنبال آن بود تا به يك مفهوم از زير فشار منت گذاري آقاي هاشمي فرار كند و هم جريان راست از اين حركت هاشمي ناراحت بود. آقاي هاشمي هم تلاش ميكرد با ايجاد اين دو جريان در مقابل يكديگر عملاً هم نيروي هر دو جريان را از خود به سمت يكديگر برگرداند و هم به نحوي آنها را خنثي كند تا خود مصون بماند اما داستان برعكس شد و هر دو جريان چپ و راست به اين نتيجه رسيدند كه بازيگرداني كه اين دو را به جان يكديگر مياندازد هاشمي رفسنجاني است. ناگهان پديدههايي مثل عاليجناب سرخپوش مطرح ميشود. هدف اصلي عاليجناب سرخپوش، جريان راست نبود بلكه آقاي هاشمي بود. در اصل گنجي آقاي هاشمي را مورد هدف قرار داد. اين بحث نشان داد كه جريان چپ ميخواهد از دست آقاي هاشمي خلاص شود و با جريان چپ قديم و يا اصلاحات عاليجناب سرخپوش براي هاشمي رفسنجاني خط و نشان كشيد.
كارگزاران چه نقشي در اين ميان داشت؟
حزب كارگزاران دين خود رابه آقاي هاشمي ادا نكرد و به هر نحو آنها هم به سمت جريان چپ غلتيدند. مديران اين حزب بيشتر دغدغه خود را در سر داشتند تا دغدغههاي هاشمي را.
معتقديد كه كارگزاران اپورتونيسم مآبانه رفتار كرد؟
بله، درست است. در اين جريان آنها به اين شيوه عمل كردند. به نظر من كارگزاران وفايي كه بايد نسبت به آقاي هاشمي ميداشت، نداشت و به اين ترتيب آقاي هاشمي سيبلي براي هر دو طرف شد. جناح راست هم كه تغييرات اجتماعي را در زمان خاتمي، علت اصلياش را هاشمي ميدانست.
جريان راست با چه ادبيات و چه تغييراتي مبدل به جريان اصولگرا شد؟ با چه روش و استراتژياي جريان اصولگرا، دولت خاتمي و سياستهاي ايشان را به نقد كشيد؟ در چهار سال اول دولت خاتمي بيشتر دعواها و درگيريها سياسي بود، اما چهار سال دوم دولت خاتمي مباحث، بيشتر بر روي مسائل اقتصادي متمركز شد.
فضا در آن مقطع بسيار سنگين بود. يعني جو جامعه به نفع اصلاحطلبان بود. به هر ميزان هم كه سياستها و نگرشهاي اصلاحطلبان در حوزه سياسي به نقد كشيده ميشد فضا به نفع اصولگرايان بر نميگشت تا اينكه به اين تحليل رسيديم كه فضاي جريان طرفدار اصلاحات پس از خروج از سن تينيجري ديگر مطالبات سياسي، خواست اصلي آنان نخواهد بود و مطالبات محض سياسي به سمت مطالبات اجتماعي خواهد رفت و اولويتها تغيير ميكند. پيش بينيها چنين بود كه گفتمان آينده كشور، گفتمان عدالت طلبي خواهد بود. بر اين اساس دعوا با خاتمي را روي مباحث اقتصادي كشانديم و ناكارآمدي دولت در دستوركار جناح راست قرار گرفت.
اين استراتژي را بارها تست كرديم. هر ميزان كه ما جلو ميرفتيم، خاتمي عقب مينشست. آقاي خاتمي روحيه سازشكارانهاي داشت حتي امكان تعامل با وي در آن مقطع فراهم بود. اما اين چالشها ادامه پيدا كرد تا دوران رياست جمهوري دوم خاتمي هم به پايان رسيد و انتخابات رياست جمهوري 84 شروع شد.
شكلگيري آرايش جديد و صف كشيهاي جديد دقيقاً در همين مقطع انتخابات 84 شكل ميگيرد يعني انتخابات سال 84 محلي براي رقابت سه ضلعي كه به آن اشاره كرديد ميشود.
دقيقاً اين سه ضلع فرصت را براي بهقدرت رسيدن در انتخابات سال 84 مهيا ميديدند. جريان اصولگرا در سال 76 دچار شكست شده بود و قصد داشت تا روحيه خود را بازسازي كند و احساس ميكرد كه هشت سال انتقاد به دولت خاتمي اين فرصت را در اختيار آنان ميگذارد كه افكار عمومي را به سمت خود جلب كند. جريان چپ هم كه گمان ميكرد با رفتن خاتمي آنان همچنان قابليت در صحنه ماندن را دارند و از سوي ديگر آقاي هاشمي اين تحليل را داشت كه ميتواند از موج انتقادها و چالشهايي كه اصولگرايان براي دولت خاتمي ساخته بودند موج سواري كند و خاطرات دوران سازندگي را براي مردم زنده كند، اما در اين مقطع يك مشكل براي جريان اصولگرا پديد آمد.
چه مشكلي؟
افراد و نيروهاي اصولگرايان كه براي حضور در صحنه آماده شده بودند هر كدام برنامههاي متفاوتي براي اجرا داشتند. آقاي ناطق كه پس از شكست در سال 76 كنار رفته بود سعي كرد تا مديريت اين نيروها را در اختيار بگيرد. از سوي ديگر يكسري جريانات جديد مانند جمعيت ايثارگران كه ديدگاه خاص خود را داشتند، شكل گرفتند كه نميشد آنان را ناديده گرفت. در ابتدا قرار بود تا افرادي كه ميخواهند در انتخابات شركت كنند اسامي خود را اعلام كنند افرادي آمدند و مطرح شدند اما در اين بين برخي افراد و اسامي مانند آقاي ولايتي كنار رفتند. در آخر تعداد محدودي باقي ماندند، حالا بايد اين مسئله مديريت ميشد با توجه به اينكه در آن مقطع زماني مديريت افكار عمومي از اهميت بسياري برخوردار بود. قرار شد كه تمام اين كانديداها به سوي جلب افكار عمومي حركت كنند و در اين بين با يك نظرسنجي هر فردي كه رأي بيشتري كسب كرد او رئيسجمهور شود و مابقي كنار بروند.
اما همين استراتژي مشكل اساسي ميان گروههاي اصولگرا شد.
بله قرار بود تا اصولگرايان با اسامي و چهرههاي مختلف، سلايق عموم جامعه را در دست بگيرند و كليت آراي عمومي به سبد رأي اصولگرايان ريخته شود و در نهايت همه به نفع يكي كنار بروند. جلسات متفاوتي در اين خصوص برگزار شد. افرادي مانند آقاي ناطق در آن حضور پيدا كردند و همه نظرات خود را طرح كردند. از چهرههاي خيلي آشكار مانند آقايان لاريجاني و محسن رضايي تا چهرههايي ناشناس مثل آقاي دكتر احمدينژاد به نحوي وارد داستان انتخابات 84 شدند.
چرا جبهه پيروان خط امام و رهبري از احمدينژاد حمايت نكرد؟ علت مخالفتشان از احمدينژاد در چه بود؟
آنها مخالف آقاي احمدينژاد نبودند همه ما خوشحال بوديم كه آقاي احمدي نژاد با نيرويي فوقالعاده فعاليت ميكند هيچ مخالفتي نبود. بحث فقط و فقط بر سر امكان رأي آوري بود.
آقاي احمدينژاد يك فصل دوباره و خون تازهاي را به پيكره جريان اصولگرايي وارد ساخت.
بله، درست است اما بحث بر سر اين بود كه مردم احمدينژاد شهردار را بهعنوان رئيسجمهور خواهند پذيرفت يا نه. ما معتقد بوديم كه بايد پس از 8 سال عقب ماندگي احمدينژاد را به ميدان بياوريم و با همه اينها معتقد بوديم كه همچنان با حضور احمدينژاد اين فرصت را بدهيم كه آقايان لاريجاني، محسن رضايي و آقاي قاليباف هم كه در اواخر جريان به آن پيوست فرصت بدهيم كه خودشان را نشان دهند. همه اين افراد يك ارتباطي با افكار عمومي داشتند چرا كه افكار عمومي اولويت پيدا كرده بود. چرا كه لاريجاني با افكار عمومي از طريق صدا و سيما ارتباط داشت، قاليباف بهعنوان يك نيرو در نيروي انتظامي با مردم ارتباط داشت. آقاي محسن رضايي هم به شكلي تشكيلات و نيروهايي را داشت. آقاي احمدينژاد هم شهردار بود و از اين طريق با مردم مرتبط بود. اصولگرايان به راحتي نميتوانستند كه يكي را به نفع فرد ديگري كنار بگذارند، اين اشخاص بايد تست ميشدند. آقاي ناطق هم به اين قضيه مديريت خوبي داشت.
مسئله جلوتر رفت و قرار شد كه يك نظرسنجي انجام شده و هر كس رأي بيشتري گرفت مابقي به نفع او كنار بروند اما آنگاه كه قرار بود نظرسنجي برگزار شود انقلتهايي مطرح شد اولين حاشيهها از طرف ايثارگران مطرح شد. ايثارگران آن زمان با اين كه دكتر احمدينژاد عضو هيأت مؤسس آن بود و در اين راه عضو شوراي مركزي جامعه مهندسي هم بود اول آقاي احمدينژاد را به عنوان يك مفهوم مطرح كردند اما ناگهان گردش كردند و به سوي قاليباف رفتند.
البته قاليباف هم در نظرسنجيها از رأي بالايي برخوردار نبود، مدام ميگفتند كه نظرسنجي زود است و زمان نظرسنجي را عقب انداختند. تا يك جايي كه آقاي ولايتي به اين مسئله اعتراض كرد و از سيستم خارج شد. تمام كساني كه در نظرسنجيها پائينتر از نفر اول بودند يك ترمز شدند و ميگفتند الآن وقت نظرسنجي نيست. چون اگر نظرسنجي برگزار ميشد، لاريجاني از همه بالاتر بود. شايد پائينترين آرا در نظر سنجيها كه چهار يا پنج درصد بود متعلق به دكتر احمدينژاد بود و خيلي فشار به احمدينژاد بود كه كنار برود.
از طرف ديگر هم هاشمي رفسنجاني آمدنيشده بود و همين مسئله گويا بر مشكلات اصولگرايان افزوده بود.
بله. آقاي هاشمي قصد ورود به ميدان را داشت. آقاي هاشمي يك وزنه سنگين سياسي بود. نظرسنجيها هم نشان ميداد كه او رأي بالايي دارد. اواخر سال 83 بود كه ناگهان يكي از كانديداها به نام آقاي احمدينژاد بطور كامل رويكرد خود را تغيير داد و جواب گرفت.
آقاي احمدينژاد از خود يك چهره مدير فعال و ساده زيست نشان داده بود كه ناگهان ديالوگي تعريف كرد كه در تقابل مطلق با آقاي هاشمي قرار گرفت. يعني ميان اين كانديداها كه همه با آقاي هاشمي تعارف داشتند آقاي احمدينژاد تعارف را كنار گذاشت و با صراحت لهجه اعلام كرد كه مشكلاتي كه در جامعه وجود دارد به سياستهاي آقاي هاشمي باز ميگردد و حمله مستقيم خود را به آقاي هاشمي شروع كرد.
از آن طرف هم كه آقاي معين خودش را مطرح كرده بود كه او فضاي زيادي را هم به خود اختصاص نداده بود بين اين سه قطب معين با ايجاد تقابل ميان اصولگرايان كه اين جا آقاي هاشمي و احمدي نژاد بود كنار رفت. اصلاحطلبان ديدند زماني كه معين فضايي براي مطرح شدن ندارد بايد به سراغ هاشمي بروند و آقاي هاشمي نيز سعي كرد تا بخشي از آراي جريان اصلاح طلب را به سمت خود جذب كند. اين رأي بهنوعي از كيسه آقاي معين بود كه او را به پائين كشاند. از آن طرف او از ميدان خارج شد و ميدان با آقاي هاشمي و اصولگرايان باقي ماند. رقابت دو قطبي شد در بين اصولگرايان همه به جز آقاي احمدينژاد با آقاي هاشمي تعارف داشتند. آقاي احمدينژاد مستقيم وارد اين دعوا شد و زماني كه اين دعوا سر گرفت تمام اصولگرايان عملاً از صحنه تبليغاتي كنار رفتند يعني از صحنه افكار عمومي خارج شدند و فضاي سياسي دو قطبي شد. طرفداران هاشمي و مخالف و منتقدان هاشمي. احمدينژاد رأي تمام منتقدان آقاي هاشمي را در دور اول گرفت و آقاي هاشمي هم رأي خود را تا حدي گرفت. بقيه آرا هم مابقي كانديداها كسب كردند.
هاشمي چرا حمايت اصلاحطلبان و جريان چپ را پذيرفت؟
در صحنه سياست در معادلاتي كه شكل ميگيرد همه اختيارات در دست شما نيست، برخي مسائل قهري است و رفيق و رقيب در دست شما نيست. فضا شما را به جايي ميبرد كه شما با رفيق قديم خود دشمن ميشويد و در جايي ديگر با دشمن قديم خود رفيق ميشويد.
اصلاح طلبان هم با اصولگرايان و احمدينژاد مخالف بودند و برداشت آنها اين بود كه احمدينژاد نميتواند حريف هاشمي باشد و لذا اگر هاشمي پيروز آينده است بايد به سوي او رفت. اگر يادتان باشد برخيها مانند عباس عبدي يادداشتهايي را در اين خصوص نوشتند.
عبدي در يكي از يادداشتهاي خود نوشت كه هر فردي در برابر هاشمي بايستد پيروز ميشود و اين حرف درست بود.
اگر اين ديالوگي كه تمام مشكلات كشور بر ميگردد به سياستهاي دوران سازندگي از سوي كانديداهاي ديگري مثل لاريجاني و محسن رضايي مطرح ميشد، احتمال پيروزي آنها بود؟
خير، فقط احمدينژاد ميتوانست اين كار را بكند، چون او چهره ساده زيستي از خود نشان داده بود و احمدينژاد انگار دقيقاً خصوصياتي را كه از آقاي هاشمي در ذهن جامعه بود يادداشت كرده بود.
همه چيز احمدينژاد در تقابل با هاشمي بود. هر كس هر شعاري را نميتواند در فضاي سياست مطرح كند.
برخي ميگويند اتاق فكر وجود داشت كه به آقاي احمدينژاد مشاوره ميداد كه از چه ديالوگي استفاده كند. با توجه به شناختي كه نسبت به او داريد به شخصه اين مباحث اعتقادات او بود يا اين كه يك قوه عاقلهاي بود كه به احمدينژاد مشاوره ميداد كه چه بگويد؟
معتقدم همه اينها استعداد خود آقاي احمدينژاد است، يكسري كه واقعاً اعتقادات خودش بود. او به صورت غريزي يك تاكتسين حرفهاي است. من اين اعتقاد را ندارم كه آقاي احمدينژاد يك استراتژيست حرفهاي است اما تاكتسين حرفهاي احمدي نژاد بازي خوب را با رقبايش بلد است. احمدي نژاد در انتخابات عالي كار ميكند و اين ذوق شخصي اوست.
تشخيص احمدي نژاد در اين كه هاشمي ميتواند يك سكوي پرش خوب براي پست رياست جمهوري و پيروزي باشد، درست بود.
مهمترين خصوصيت و مؤلفه احمدينژاد چيست؟
سرعت عمل فوقالعاده احمدينژاد به گونهاي است كه فرصت فكر كردن به كسي نميدهد. رقيب تابخواهد فكر كند او كارهاي خود را كرده و رفته است.
سرعت عملكرد احمدينژاد در شهرداري تهران اصولگرايان را از حالت انفعال درآورد. اگر چه خيليها از اين ناراحتند كه احمدينژاد تحت كنترل آنها نيست. اينچنين است كه احمدينژاد يكي از قطبهاي صحنه سياسي كشور شده است و اصولگرايان بايد از او حمايت كنند.
انتخابات سال 88 شاهد حذف يك ضلع از سه ضلع رقابت سياسي بود. هاشمي رفسنجاني حذف شد اما در همين مقطع اصلاحطلبان كه روزگاري عاليجناب سرخپوش را براي هاشمي نوشتند با هاشمي ائتلاف ميكنند تا احمدينژاد رأي نياورد. اصلاحطلبان چرا سراغ هاشمي رفتند؟
اصلاح طلبان هرگز نميتوانستند با مدلي كه تا پيش از اين براي رقابت با اصولگرايان پيش گرفته بودند به اهداف خود برسند. اصلاحطلبان به اين نتيجه رسيدند كه بايد از تمام پتانسيل موجود استفاده كنند. هاشمي ديگر قصد ورود به انتخابات نداشت اما سعي داشت تا موج «نه هاشمي» را كه در جامعه توسط احمدينژاد ساخته شده بود به «نه احمدينژاد» برگرداند. وجه اشتراكي كه منجر به ائتلافهاشمي و اصلاح طلبان شد، «نه احمدي نژاد» بود.
اصولگرايان چه كردند؟
خط قرمز اصولگرايان كه اصلاح طلبان بودند. اصولگرايان اگر چه احمدينژاد را قبول داشتند اما خيلي هم او را تحت كنترل خود نداشتند چرا كه احمدينژاد قابل كنترل نبود و بر همين اساس تعدادي از كانديداهاي اصولگراي سال 84 گفتند احمدينژاد تحت كنترل نيست و خطرناك است چرا كه دشمني كه تحت كنترل است را ميتوان با او كار كرد و خطري ندارد. به اين ترتيب دو راه حل وجود داشت. يكي كمك كردن به فضاي «نهاحمدينژاد» كه اصلاح طلبان سركار ميآمدند كه اين امر غير ممكن بود. اما در اين ميان يك تحليل در دل اصولگرايان پديد آمد كه احمدينژاد ضعيف شده و دور دوم بهترين حالت براي جريان اصولگرايي است. اين تحليل بر اين اساس بود كه احمدينژاد ضعيف شده را ميتوان تحت كنترل درآورد و
رئيس جمهور مجبور ميشود تا با سران اصولگرا وارد گفتوگو شود. برنامههايي ريخته شد. قاليباف دوباره آمد، آمدن پورمحمدي و طرح نامهايي چون جهرمي همه در راستاي آمدن اين سياست بود. اما دكتر احمدينژاد بازي را خوب شناخته بود كه بازي دو قطبي هم شما را بالا خواهد آورد و هم رقباي داخلي را از صحنه خارج خواهد كرد. اصلاحطلبان با حمايت هاشمي وارد شدند. اصولگرايان هم بذرهايي را كاشته بودند و در انتظار آن بودند ببينند اين بذرها رقمي ميشود كه بخش رأي «نه احمدينژاد» جريان اصولگرايي را در لبه اصولگرايان بريزد و به سمت اصلاحطلبان نرود.
اما هاشمي رفسنجاني گويا خيلي تلاش داشت تا افراد خود مانند حسن روحاني را به صحنه بياورد.
بله اما فضا برايشان مهيا نشد چرا كه نه رأي اصلاح طلبان را داشتند و نه حمايت اصولگرايان را. اصلاحطلبان هم دچار سردرگمي عجيبي مانند سال 76 شده بودند كه چه كسي بيايد.
اصولگرايان چرا از آمدن ميرحسين موسوي نسبت به خاتمي رضايت داشتند؟
اصولگرايان احساس ميكردند كه آقاي خاتمي نيايد بهتر است، چرا كه ميرحسين موسوي نميتواند مانند خاتمي جلب افكار عمومي كند چرا كه هم مسنتر است و هم مانند خاتمي نميتواند صحبت كند و در عين حال ميرحسين موسوي از جهاتي بهتر از خاتمي در بين بخشي از اصولگرايان تلقي ميشود. چرا كه آنها معتقد بودند ميرحسين موسوي حرف امام(ره) و بحث دوران امام خميني را مطرح ميكند و بحثهايي مانند سكولاريسم را به ميان نخواهد آورد. لذا يك فشاري وارد شد تا آقاي خاتمي نيايد و ميرحسين وارد صحنه شود، كه در اين قضيه و تفكر هم يكسري ايرادات و اشكالات وارد بود.
چه ايرادي؟
هر دو طرف اين جريانات ريسك داشت. مشورت و سيگنالهاي مختلف به آقاي خاتمي داده شد. صحبتهاي مختلفي انجام شد و در مقالات و گفتوگوها و در اشكال گوناگون عنوان شد كه آقاي خاتمي شما زمينه حضور را نداريد. هرچه فشار بر آقاي خاتمي بيشتر ميشد آقاي ميرحسين نشان ميداد كه بيشتر تمايل به آمدن دارد. طيفي هم كه آقاي ميرحسين تعيين كرده بود و اطراف او بودند اصولگرايان را نميترساند. با اين كه اينها اختلاف ريشهاي با آقاي ميرحسين داشتند يك علتش اين بود كه اينها بيشتر طيفي از اساتيد دانشگاه تربيت مدرس و چپهاي معتدل بودند كه بيشتر شكل تئوريك داشتند و اعتقادي به سكولاريسم از سوي آنها مطرح نشده بود، افرادي مانند عليرضا بهشتي و علي محمد حاضري كه همگي در اين سطح بودند. من در 14 بهمنماه بود كه ملاقاتي با آقاي ميرحسين موسوي داشتم كه ميخواستم او را تست كنم تا ببينم در چه وضعيتي هستند. ميرحسين موسوي ميگفت امروز كه من صحبت كردم، آقاي خاتمي عنوان نكرده كه نميآيد. يعني هنوز او قطعي اعلام نكرده است كه در انتخابات حضور پيدا ميكند يا خير تا اينكه من هم نظرم را اعلام كنم. بعد بحثي كه من با ايشان داشتم اين بود كه شما يك ديدگاه چپ اقتصادي داشتيد و الآن بخصوص بعد از دوره آقاي هاشمي گرايش اقتصادي جامعه به كلي تغيير كرده و به سمت آزادسازي و خصوصي سازي در حال حركت است. شما ميخواهيد همانگرايشهاي قبلي خود را ادامه دهيد يا اينكه نه برنامههاي جديدي داريد كه ميرحسين پاسخ داد: نه، فضا تغيير كرده و طبيعتاً هم ميخواهم در فضاي جديد كار كنم.
بحثهاي ديگري هم مثل اختلافهاي سابق با رئيسجمهور وقت كه آيا هنوز اين اختلافات وجود دارد يا خير كه ايشان عنوان كردند كه اختلافات به تفكيك اختيارات بر ميگشت و رئيس جمهور از مردم رأي ميگرفت و اختيارات عملياتي نداشت، من از مردم رأي نميگرفتم و اختيارات بسيار بالايي داشتم، من هم كوتاه نميآمدم اما در ادامه اين مسئله حل شد. بعد بحث ديگراين بود كه آقاي ميرحسين شما با راديكالها چه خواهيد كرد، با حزب كارگزاران چه خواهيد كرد؟ كه اختلاف نظر خود را با كارگزاران شفاف ميدانست و از طرف ديگر ايشان معتقد بود كه من روشها و راديكالهاي آقاي خاتمي و خيلي از حرفهايي كه زده شد را قبول ندارم و حتي انتقاد ميكرد. ميرحسين گفت: زماني كه آقاي معين با من مشورت كرد به او گفتم كه تو دوتا سرمايه داري و از آنها استفاده كن كه همان خود امامي بودن و ساده زيستن بودن است كه آقاي معين بحث دموكراسي خواهي و از اين دست مسئله را مطرح كرد و رأي نياورد.
انتقادهاي آقاي ميرحسين نشان ميداد كه او ميخواهد وارد بحث و گفتماني بشود كه مشترك گفتمان آقاي احمدينژاد بحث عدالت بوده. لذا به مرور حتي هواداران خاتمي كه آقاي ميرحسين براي آنها فرد مقبولي نبود ديگر ناگزير پذيرفتند حالا كه خاتمي نميآيد بايد از او حمايت كنند. حلقهاول هم ظاهراً همان تيم دانشگاه تربيت مدرس و دانشگاه هنر و امثالهم بودند. اما مشاركتيها و مجاهدين انقلاب هم كهدر صحنه اوليه اينها نبودند به مرور آمدند و در حين بازيها بازي را در دست گرفتند.
كروبي از آن طرف و محسن رضايي از اين طرف، منحنياي بود كه آقاي محسن رضايي نميتواند رأي بالايي را كسب كند اما ميتواند رأي كساني كه اصولگرا بودند و رأي دادن را تكليف شرعي خود ميدانستند و نميخواستند به احمدينژاد رأي بدهند را كسب كند.
يكسري افراد اين موضوع را مطرح كردند كه محسن رضايي از سوي هاشمي رفسنجاني مأمور شده بود كه در انتخابات بيايد و رأي آقاي احمدينژاد را بشكند؟
من اين اطلاعات را ندارم و برداشت من هم از اين موضوع اين نيست. آقاي محسن رضايي روحيهاي ندارد كه فردي به او يك همچين مأموريتي را بدهد، خيلي بدبينانه است كه به اين قضيه به اين شكل نگاه كنيم. اما رضايي در سايه آقاي احمدينژاد قرار داشت و بهعنوان يك كانديداي اصل مطرح نبود.
كروبي هم همين وضعيت را با ميرحسين داشت. كروبي تلاش ميكرد تا با استفاده از رابطهها و لينكهايي كه با حاكميت داشت به نقطه قدرت برسد كه با صراحت گويي عملاً خصلت و حالت سخن گفتن با حياي ميرحسين موسوي را كنار بگذارد و مدل برخورد صريح دوره قبل آقاي احمدينژاد را احيا كند و خودش محوريت را در دست بگيرد و به هر شكل خودش طرف احمدينژاد قرار بگيرد.
مناظره دكتر احمدينژاد با ميرحسين موسوي گويا مشخص كننده نتيجه انتخابات بود.
بله. البته قبل از مناظره هم در نظرسنجيها مشخص بود وضعيت خيلي ريسكي است. آقاي احمدينژاد فضاي دو قطبي را ايجاد كرد. درست فضاي سال 84 دقيقاً احيا شد. در اولين كلام مطرح كرد و گفت در اين انتخابات 3 نفر با من طرف نيستند. يك نفر در مقابل من هست كه آن هم آقاي هاشمي است. يعني همه آنها را بهعنوان نيروهاي آقاي هاشمي در جيب او قرار داد و دوباره همان فضا را براي خودش ايجاد كرد. بعد كه وارد بحث با ميرحسين موسوي شد به دليل نقاط ضعفي كه در كلام موسوي بود توانست ضرباتي را به وي وارد كند كه تمركز موسوي بههم خورد و تمام اعداد و ارقام وي فراموش شد و همين نكته موقعيت برتري را براي احمدينژاد در مناظره فراهم آورد. چيزي گفت به موسوي كه نشاندهنده از بين رفتن تمركز ذهني موسوي بود. همين مناظره باعث شد تا ميرحسين موسوي به فكر برود و احساس كند كه تيم موجود او نميتواند حريف اين قضيه شوند. از طرفي او حيثيت خود را كه سالها حفظ كرده بود به قمار گذاشته بود. لذا شبكههاي اجتماعي كه تحت كنترل بخشي از ملي-مذهبي، بخشي از جبهه مشاركت و در عين حال بعضي از بازيهاي سياسي كه مجاهدين انقلاب خوب آنها را بلد بودند، مجبور شده بود كه براي حفظ اين حيثيت تن به آنها بدهد. حالا بعضيها معتقدند كه حضور اين دسته از افراد از اول برنامه ريزي شده بوده است كه من معتقدم ضربهاي كه از احمدينژاد خورد مجبور كرد آقاي موسوي را كه به آنها متصل شود. آنها آمدند و ميدان را در دست گرفتند و اثرات مهمي را هم گذاشتند يعني شبكههاي اجتماعي را طوري فعال كنند و عملاً تمام مدلهاي همان انقلابهاي رنگين را خيلي حساب شده وارد صحنه كردند.
تيم موسوي از لحاظ تشكيلاتي بسيار قوي عمل كردند اما اين مسئله يك مشكل بزرگ داشت كه مشكل بزرگ همه روشنفكران است. مخاطبش تيپ تحصيلكرده و روشنفكر بودند كه اين تيپ محدود بودند، يعني اين ذهنيت باز براي آنها ايجاد شده بود كه همه ايران، تهران است و همه تهران، شمال شهر و بخشهايي از تهران است. خوب آنها درتهران موقعيت خيلي خوبي را به دست آورده بودند. حضور بسيار گستردهاي داشتند. انتخابات هم خوب داشت پيش ميرفت. هم آقاي احمدينژاد نيروهاي خود را خوب وارد ميدان كرد و هم تيم ميرحسين موسوي، اما شايد آنها دچار يك نوع خود فريبي شدند و ميرحسين موسوي همان ايرادي كه خودش به آقاي معين گرفته بود را دچارش شد. يعني كمكم مشاهده كردم كه بحث امام و انقلاب در گفتمان موسوي كم شد.