رمز عبور 3|
1 |
غفلت های تاریخ نگاری انقلاب|
2
3
4
5
6
7
8
9
10 |
سخت ترین رقابت|
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34 |
هفته پرماجرا|
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62 |
فتنه|
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79
80
81
82
83
84
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112 |
جنبش اشرافیت|
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130
131
132
133
134
135
136 |
درباب اصولگرایی|
137
138
139
140
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
151
152
153
154
155
156
157
158
159
160
162
163
164 |
افسانه تقلب|
165
166
167
168
169
170
171
172
173
174
175
176
177
178
179
180
181
182
183
184
185
186 |
روز شمار 88|
187
188
189
190
191
192
193
194
195
196
197
198
199
200
201
202
203
204
205
206
207
208
209
210
211
212
213
214
215
216
217
218
219
220
221
222
223
224 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
يادداشتي از محمدحسين صفارهرندي
يــك دقيـــقه فتـــنه
1- در بحبوحه قضاياي تلخ دورهاي كه به نام اصلاحات، دست اندازي به مرزهاي ارزشي و اعتقادي جامعه اسلامي- ايراني، نگراني جدي وفاداران به انقلاب اسلامي را سبب ميشد از يك چهره برجسته فكري و فرهنگي، نكتهاي را شنيدم كه بسيار اميدبخش و مايه آرامش بود.
ايشان ميگفت: «دورههاي چهار ساله و هشت ساله از اين قبيل به سرعت برق و باد سپري ميشود و اين امر ريشه در يك حقيقت ناب دارد و آن اين است كه اگر مقياس اندازهگيري زمان را چنان در نظر بگيريم كه خداوند عزيز و مقتدر مقرر فرموده است، ديگر اين چند سال، طولاني جلوه نميكند.»
اين شخصيت حكيم در اثبات نظر خود، به آيهاي از قرآن كريم استشهاد ميكرد كه در آن آمده است: «تدبير امر خداوند از آسمان به زمين و از زمين به آسمان در روزي صورت ميگيرد كه مدت حقيقي آن يك روز معادل هزار سال شماست.» (سوره سجده، آيه 5)
ايشان سپس نتيجه گيري ميكرد كه كل زمان هشت سال (دو دوره رياست جمهوري) در مقياس الهي، حداكثر 12 دقيقه ميشود! يعني اگر از منظر الهي به آن ناملايمات چندين و چند ساله نگاه شود، چيزي نيست جز تصاويري كه به سرعت برق و باد در چند دقيقه از پيش چشم، عبور ميكند.
بر همين قياس ميتوان گفت قضاياي فتنه هشت ماهه در سال 88 در بستر زماني كوتاهي (حداكثر يك دقيقه) اتفاق افتاده است؛ يك دقيقه در برابر ابديت متعلق به ذات اقدس پروردگار، هيچ هيچ است. كافي است منظر خود را الهي كنيم تا بتوانيم اين هيچ بودن را در بيابيم. لابد از همين منظر است كه حوادث روزگار تلاطمي در اقيانوس دل آرام يافته مردان خدا نمياندازد و ايمان و اميد آنان را به فضل و نصرت خداوندي متزلزل نميكند.
در ماجراهاي پر اضطراب سال 88، هر كس حوادث ايام را از ديدگاه خدايي، ديدباني ميكرد دل درياييتر و روح
آرام تري داشت.
2- سال 88 به اندازه كل 30سال انقلاب، افتوخيز، هيجان و ريزش و رويش داشت. در ساحت سياسي، طي اين سال دست مردوديهايي رو شد كه آزمونهاي ساليان گذشته را به ضرب
تك ماده و با معدل ناپلئوني قبول شده بودند. چند نمره تجديدي و كمتر از 10 آوردن تجديد نظر طلبان در سالهاي گذشته كجا و معدل كمتر از 10 آوردن شان در سال 88؟! پارسال مشخص شد كه خيلي از سياسيون، ساليان درازي است كه دچار مرگ مغزي و زندگيگياهي شدهاند و صرفاً به ضرب تنفس مصنوعي از طريق جايگاههاي منتسب به نظام و انقلاب، به حيات ظاهري ادامه ميدهند. همين كه تنفس مصنوعي قطع شد، حيات سياسي و انقلابي اين اشخاص هم پايان پذيرفت. در كنار اين ريزشها، البته رويشهاي مباركي اتفاق افتاد كه تلخكاميناشي از جاماندن گروهكثيري از خواص را جبران كرد. گفتهاند كه در بحبوحه مشكلات، جوهر جوانمردي آدمي ظاهر ميشود. اين رويشهاي خجسته در همه عرصهها خود را نشان داد اما برجستهترين جلوه آن را بايد در صحنه دفاع منطقي، هوشمندانه و با اقتدار از نظام تماشا كرد كه بار اصلي آن بر دوش نسل جوان پرشور و با شعور و آماده فداكاري قرار داشته و دارد. بسياري از تجربيات 30 ساله، بويژه تجارب تلخ و شيرين انقلاب در گذر از عقبههاي دشوار دفاع از حقانيت، مظلوميت و مشروعيت نظام اسلامي، در محيط فتنه سال 88 به صورتي شگفت انگيز به نسل سوم منتقل شد. اين انتقال، شايد در شرايط عادي، ساليان سال سرمايهگذاري، تبليغات و مجاهدت را ميطلبيد اما فرزندان جوان نسل آفتاب و ماه، اين راه طولاني را جهشي و در ظرف زماني يك سال پيمودند.
3- سال گذشته در آزمون بزرگ انتخابات، يك حقيقت از پس پردههاي ترديد و انكار بيرون آمد و به توهم مكرر برخي از خواص دور از متن جامعه مهر بطلان زد. گفته ميشد كه انقلاب در مرور زمان و به موازات دور شدن از مبدأ خود، جاذبههاي ابتدايياش را از دست داده و چارهاي جز ورود به راهي نو باقي نمانده است. اما به بهانه نوشدن، رندانه در جستوجوي نقبي بودند كه به گذشته جاهلي- قبل از انقلاب- منتهي ميشد. پيروان اين نظر بر آن بودند كه كميت نظام در بخش مردمي آن لنگ است و بيشتر از مايه اسلاميت و مشروعيت معنوي خود ارتزاق ميكند. حضور بهت آور 40 ميليوني مردم پاي صندوقهاي رأي و انتخاب گزينهاي كه بيش از ديگران، علامت وفاداري ملت بر استمرار راه امام و رهبري و تثبيت نظام موجود بود، نشان داد كه پشتوانه جمهوريت حكومت، دست كمي از اسلاميت- به مثابه نقطه اتكاي معنوي جمهوري اسلامي- آن ندارد. در انتخابات 88 اين توهم كه اگر جمهوريت بجنبد، ريشه جمهوري اسلامي خواهد خشكيد، باطل شد.
4- تحليل دقيق آراي مردم در انتخابات اخير، پژوهش مستقلي را ميطلبد كه طبعاً از مجال اين مقال خارج است، اما بررسي ابتدايي نتايج به دست آمده در نقاط مختلف كشور، گواه آن است كه هم كميت و هم كيفيت آراي مردم، تناسب مستقيمي با تحولاتي دارد كه در سايه عملكرد چهارسال گذشته دولت و مجلس اصولگرا در كشور پديد آمده است. ظاهر شدن دولت و دستگاههاي خدمتگزار، در نقش نوكري ملت و پرهيز از مباحث انحرافي و پرداختن به اصليترين وظايف حكومت، بخشي از انتظاراتي را برآورده كرد كه مردم سالها بود از دولتمردان خود توقع داشتند.
ملت، در سايه حكومت برگزيده خود، امنيت، عزت، رفاه و معنويت را طلب ميكند. اين عوامل، به درجات گوناگون در دولت نهم، عملكرد قابل قبولي داشته است. با تأكيد ميگويم كه برآيند موارد فوق، مقبول بوده، اگر چه قضاوت در مورد يك يك آنها، آن هم از نگاه اقشار و صنوف مختلف اجتماعي يكسان نيست. به هر تقدير با شناخت رمز توفيق، يعني عنصر خدمتگزاري بي منت، ميتوان مسير آينده را براي به حداكثر رساندن رضايت ملت، ترسيم و هدف گذاري كرد، اما بايد در نظر داشت كه نامرادي رئيس دولت در جلب آراي اقشاري از مردم- بويژه جريان عمدتاً معطوف به طبقه متوسط شهري- را نميتوان با يك حكم كلي مثبت يا منفي از دستور مطالعه خارج كرد. چه، در اين صورت، براي حل مسئله نسخههايي پيچيده ميشود كه نه تنها موجب شفا نميشود، چه بسا مرگ آفرين باشد.
برآوردهايي از اين قبيل كه طبقه متوسط، طالب آزاديهاي بيشتر فرهنگي- و نه سياسي- است و اين نگاه را با
تنگ كردن دايره محدوديتهاي سياسي از يك سو و باز كردن حلقه پايبنديهاي اخلاقي، اجتماعي و فرهنگي از ديگر سو به مرحله اجرا درآوردند، قاعدتاً حاصل ميموني به همراه نخواهد داشت.
بيترديد، دغدغههاي قشر متوسط شهري- بويژه تهران نشين- تفاوتهايي با ديگر اقشار دارد، اما آنچه بيش از همه موجب فاصله گرفتن جمع كثيري از اين جماعت از دولت و رئيس جمهور شد، عدم اقناع آنان در موارد متعددي است كه توضيح، اصلاح و تجديد نظر دولت را در آن موارد ميطلبد.
البته حساب طبقه متوسط بهعنوان بخش شريفي از جامعه بزرگ ايران، بايد از گروه محدودي از عناصر متوهم وابسته به نوعي اشرافيت سياسي، فرهنگي و اقتصادي جدا شود، از قضا برخوردي كه بعضاً در سالهاي اخير با اشرافيت مذكور شده، منتظره ترين اقدامي است كه جامعه از زمامداران خود در چند دهه اخير توقع كرده است.
5- در سال 88 تشت رسوايي كساني از بام افتاد كه با پنهان شدن پشت مفاهيم قشنگ و فريبا، هدف زشت دعوت به خويش را دنبال ميكردند.
سنگر گرفتن پشت واژههايي همچون «قانون»، «حقوق مردم»، «آزادي»، «كرامت انسان»، «صداقت»، «انقلاب و اسلام و خط امام» و... و از اين سنگرها سنگباران همه ارزشهاي يك انقلاب و يك ملت، طبعاً نميتواند دوام بياورد و رسوا خواهد شد كه شد. اين البته داستان ناتمامي است كه در طول تاريخ كمتر شده و در آينده نيز ادامه خواهد داشت. براي آن كه اين ترفند شيطاني در آينده، قربانيان كمتري ازميان افراد سادهدل شكار كند، بايد جامعه را به ابزار مقابله با آن تجهيز كرد. جهاز اين رويارويي چيزي نيست جز «بصيرت». تشخيص آنهايي كه با چهرههاي ظاهرالصلاح و ادبيات دلفريب، به جاي دعوت به خدا و خدمت خلق خدا، دعوت به خود ميكنند، از آنها كه آستين همت بالا زده و نام و نشان حقيقي را در گمنامي يافتهاند، دشوار نيست.
6- اگر براي عبور از فتنه، فقط يك اسم رمز وجود داشته باشد، آن رمز، چيزي جز مقوله ولايت و رهبري نيست. سالي كه گذشت، آكنده از حوادث كوچك و بزرگ، سختيها و ناملايماتي بود كه عبور سرافرازانه از آنها، تدابير حكيمانه و تصميمات شجاعانهاي را طلب ميكرد. امير مؤمنان علي(ع) ميفرمود: در بحبوحه كارزارهاي بزرگ، هرگاه تحمل دشواريهاي جنگ بر ما سخت ميشد، به رسول خدا پناه ميبرديم. حقيقتاً در فتنه هشت ماهه كه فصل سقوط بسياري از خواص و درماندگي برخي ديگر از برگزيدگان و صدرنشينان بود، رابطه لطيف امت و امامت، مشكلگشا شد و حقانيت اصل ولايت فقيه و انتخاب شايسته مصداق آن پس از بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي به اثبات رسيد.
از اين رمز مبارك بايد حفاظت كرد. نبايد به بدانديشان اجازه داد كه به واسطه كند ذهني برخي و قدرتطلبي برخي ديگر، در اين سامانه خدايي طمع كنند و همانند دورههايي نه چندان دور، سوداي تجزيه رهبري را در سر بپرورانند. از يادمان نرفته روزهايي را كه رسانههاي غربي، رئيسجمهور وقت را رهبر سياسي و «آقا» را رهبر مذهبي كشور معرفي ميكردند. آن ترفند موذيانه، امر را بر جماعتي از خواص، منجمله همان رئيسجمهور مشتبه كرده بود و لذا به گونهاي حرف ميزدند و عمل ميكردند كه از آن، بوي حاكميت دوگانه استشمام ميشد.
قضاياي 9 دي و 22 بهمن ثابت كرد كه در نگاه ملت، هيچكس - هر قدر هم عزيز باشد - در كنار و عدل پيشوا نيست، ذيل رهبر است. جامعه يك امام دارد و همه
- منجمله مقامات - مأموم او هستند.
7- اصلاحطلبي، شعار زيبايي بود كه منتخب مردم در دوم خرداد 76 آن را به مثابه پرچم احياي انقلاب اسلامي در دهه دوم وقوع اين مهمترين حادثه قرن، بر سر دست گرفت. اما با وجود همه اميدهايي كه در دل مردم برانگيخت، در ميانه راه، ستاره بختش رو به افول گذارد و ديري نپاييد كه از آن جز خاطرهاي كدر برجا نماند.
بررسي دلايل شكست جنبش اصلاحات، ميتواند براي اصولگرايان و برآمدگان از جنبش اصولگرايي مايه عبرت باشد.
در چرايي آن شكست سه عامل اساسي، مورد اتفاق نظر ارباب تحصيل بوده است:
الف - جبهه اصلاحات دچار فقدان آرمان روشن بود. به گفته نايب رئيس مجلس ششم، اين جبهه طيفي از ديدگاههاي وفادار به انقلاب اسلامي، سوسياليستها و ليبرالهاي غيرمعتقد به اسلام را دربر ميگرفت. به طور طبيعي ايجاد وفاق ميان چنين طيف ناهمگون و متنوعياز عقايد بعضاً متضاد، امري نزديك به محال جلوه ميكرد.
ب - اين جبهه (دوم خرداد يا اصلاحات) فاقد برنامه مشخص براي اداره كشور بود. بخشي از اين فقدان برنامه را بايد معلول همان تنوع سليقگي در ميان دستجات شكلدهنده جبهه مذكور دانست و بخش ديگر آن به انحراف در پيگيري شعار اصلاحطلبي مربوط ميشد تا آنجا كه برخي از مدعيان اصلاحات، به رغم توقعات مصرح مردم براي تغيير در رويه و سلوك اشرافگونه كارگزاران حكومتي و بازگشت به ارزشهاي صدر انقلاب، به شعارهاي ساختارشكنانه روي آوردند و فرصتهاي خدمت به خلق خدا را به پاي مباحث تجديدنظرطلبانه و انحراف از آئين انقلاب اسلامي و وداع با آرمانهاي شهيدان و راه امام هزينه كردند.
ج - جبهه مذكور، از نداشتن رأس توانايي كه بتواند اين طيف متنوع را با همه پيچيدگيها رهبري كند، رنج ميبرد. از اين رو، آن را «جبهه بيسر» نام نهادند.
موجي كه از اوايل دهه هشتاد به دنبال ناكاميهاي جبهه دوم خرداد و اصلاحطلبان در برآوردن خواستههاي اصيل مردم آغاز شد به ظهور جرياني منجر گرديد كه نام اصولگرايي را براي خود برگزيده بود. آئين اصولگرايي بر بازگشت سرافرازانه به ارزشهاي انقلابي و اسلامي استوار گشت. آئيني كه در مقام عمل، آزمون بالنسبه موفقي را در شوراي دوم شهر تهران و مجلس هفتم نشان داد و زمينه را براي روي كار آمدن دولتي برآمده از انديشه اصولگرايي فراهم كرد. وحدت آرماني در سايهسار نگاه ولايي، زمينه را براي رسيدن به برنامه مشترك به منظور خدمت به ملت در ميان اصولگرايان فراهم كرد.
سرنوشت جريان اصلاحات، بايد مايه عبرت اصولگراياني باشد كه در هر سه لغزشگاه و نقطه ضعف اصلاحطلبان، راه اقتباس ميپيمايند. راه روشن اصولگرايي، راه را بر هر گونه ابهام و شبهه در سهگانه مذكور ميبندد اما كساني كه با تفاسير خودبنياد از اين راه روشن، زمينه ترديد و اختلاف را در ميان اصولگرايان فراهم ميكنند، بدعتگذاراني هستند كه آگاهانه و ناآگاهانه به دنبال تكرار سرگذشت تلخ جبهه اصلاحات برايجريان خجسته اصولگرايي هستند. به اينان - هر كه ميخواهد باشد - نبايد فرصت چنين خيانتي را داد!