رمز عبور 3|
1 |
غفلت های تاریخ نگاری انقلاب|
2
3
4
5
6
7
8
9
10 |
سخت ترین رقابت|
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
|
هفته پرماجرا|
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62 |
فتنه|
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79
80
81
82
83
84
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112 |
جنبش اشرافیت|
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130
131
132
133
134
135
136 |
درباب اصولگرایی|
137
138
139
140
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
151
152
153
154
155
156
157
158
159
160
162
163
164 |
افسانه تقلب|
165
166
167
168
169
170
171
172
173
174
175
176
177
178
179
180
181
182
183
184
185
186 |
روز شمار 88|
187
188
189
190
191
192
193
194
195
196
197
198
199
200
201
202
203
204
205
206
207
208
209
210
211
212
213
214
215
216
217
218
219
220
221
222
223
224 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
تقابل با هاشمي شاهكار سياسي احمدي نژاد بود
آقاي احمدينژاد در مناظره با مهندس موسوي گفت الآن 3 دولت در برابر من قرار گرفتهاند و صحنهگردان اصلي اين رقابت نيز آقاي هاشمي است. آيا شما اساساً چنين چيزي را قبول داريد؟
اين مسئله برميگردد به قبل از 22 خرداد و اگر بخواهيم دقيقتر نگاه كنيم برميگردد به 3 تير 84. من فكر ميكنم انتخابات تير 84 يك نقطه عطف بود به اين معنا كه بسياري از كساني كه قبلاً در ردههاي بالاي مديريتي كشور نبودند، آمدند و قدرت را به دست گرفتند.
نكته دوم كه به نظر من حتي مهمتر از نكته اول هم بود اين كه بسياري از مديران عوض شدند، مديران كل همه عوض شدند، سفرا همه عوض شدند، رؤساي دانشگاهها همه عوض شدند و به نظر من يك انقلاب صورت گرفت. اين زلزله، زلزلهاي است كه تمام اركان اجرايي نظام را لرزاند. ويژگي دوم ايران بعد از تير 84، يكدست شدن سياسي حاكميت بود.
من معتقدم كه از 22 بهمن 57 به اين سو حاكميت در ايران تا قبل از تير 84 يكدست نبود.
در زمان آقاي هاشمي رفسنجاني حاكميت يكدست نبود. بعد از انقلاب همان طور كه ميدانيم حاكميت يكدست نبود، بخشي از قوه مجريه، نيروهاي ملي مذهبي بودند، بخشي از قوه مجريه جرياناتي بودند كه با انقلاب آمده بودند روي كار مثل دادگاههاي انقلاب، كميتهها، سپاه پاسداران، بعدها مثل جهاد سازندگي و ... بعد از 22 بهمن چپها بودند، راستها هم بودند، مثلاً مؤتلفه را ميشد گفت كه راست اسلامي بود، روحانيت مبارز راست اسلامي بود. در مقابل جرياني كه ما بعدها آنها را به عنوان روحانيون مبارز ميشناسيم، دفتر تحكيم وحدت ميشناسيم، انجمنهاي اسلامي ميشناسيم، اينها چپ بودند، يعني هم چپ اسلامي و هم راست اسلامي در حاكميت بودند. هم ملي مذهبيها بودند و هم عناصر خيلي حزباللهي سنتي. در هشت سال ميرحسين موسوي هم همين طور، در مجلس، شما، هفتاد يا هشتاد تا نماينده جناح راست داشتي و پنجاه تا 60 تا نماينده جناح چپ، حالا بقيه هم شايد خيلي قابل تفكيك به چپ و راست نبودند.
دولت ميرحسين موسوي چپ بود. سياستهايش چپ بود، ولي اين سياستها در مقطعي مورد مخالفت قرار ميگرفت توسط راستها و به هرحال راستها هم در حاكميت حضور داشتند.
يك جريان فكري يكدست در زمان امام وجود نداشت. در زمان آقاي هاشمي رفسنجاني اين يك تكان بنيادي خورد و چپ عملاً از بدنه قوه مجريه جدا شد، طبيعي بود كه اين اتفاق ميافتد، براي اين كه تفكر چپ در اقتصاد يك تفكر شبه ماركسيستي بود، يك تفكر سوسياليستي بود، معتقد به سياست اقتصاد دولتي بود. يعني آقاي محتشميپور اين تفكر را داشت. آقاي عباس عبدي اين تفكر را داشت، روزنامه جمهوري اسلامي اين تفكر را داشت. مجله بيان كه براي آقاي محتشمي پور بود اين تفكر را داشت و طبيعي بود كه اينها نميتوانستند با تفكر آقاي هاشمي كه ميخواست اقتصاد دولتي را از بين ببرد و اقتصاد ايران بشود تركيه، مالزي، امريكا، فرانسه و انگلستان كنار بيايند، روشن بود كه اين دو نگاه با هم نمي خواند.
بههر حال آقاي هاشمي رأي آورده بود و بخش قابل توجهي از مجلس معتقد به راه و روش آقاي هاشمي بود، بنابراين چپ عملاً از قوه مجريه بيرون رفت. ولي آقاي هاشمي به اين كه چپها حالا بايد بروند خانهنشين شوند، اصلاً اين اعتقاد را نداشت و همانطور كه ميدانيم چپها در مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري حضور داشتند ولي در تصميمگيري در امر حكومت نبودند و اكثراً دنبال كارهاي پژوهشي بودند، در وزارت علوم بودند و... مگر آنهايي كه قبول كرده بودند كه سياست آقاي هاشمي رفسنجاني در اقتصاد نگاه به غرب و نگاه آدام اسميت است.
در عين حال وقتي شما نگاه ميكني، ميبيني در دولت آقاي هاشمي رفسنجاني آقاي هاشمي گلپايگاني هست، آقاي مصطفي ميرسليم هست، برادران لاريجاني هستند، در عين حال چپ ها هم هستند.
آقاي خاتمي هست، آقاي عبدالله نوري هست، آقاي مصطفي معين هست، آقاي هاشمي كلاً اين را عيبش بدانيم يا حسنش بدانيم آدم متساهلي است و خيلي اصرار ندارد كه آدمها را به دليل اين كه به لحاظ سياسي با من همراه نيستند حذف كند.
در دولت ايشان از راست را شما ميبينيد، چپ را هم ميبينيد، ولي زمام امور در دست آن تيم اصلي خودش است، كه شامل خودش هست، عادلي هست، زنگنه هست، مرحوم نوربخش هست. اين وضعيت بود تا دوم خرداد. هشت سال بعد از دوم خرداد هم اگر شما باز نگاه كنيد، حاكميت يكدست نيست. يعني درون دولت آقاي خاتمي، اصلاح طلبان هستند، به عنوان وزير هستند، به عنوان مدير هستند، به عنوان خيلي از كساني كه در زمان آقاي هاشمي بودند هم هستند، آقاي حسين كمالي چپ بود و در كابينه آقاي هاشمي بود.
در كابينه آقاي خاتمي هم هست. آقاي مصطفي معين چپ بود و با آقاي هاشمي همكاري مي كرد، با آقاي خاتمي هم دارد كار مي كند، عبدالله نوري چپ بود، با آقاي هاشمي همكاري ميكرد، با خاتمي هم كار ميكند راستها يك مقداري كم ميشوند ولي باز كنار گذاشته نميشوند تا نهايتاً رسيديم به تير 84. براي نخستين بار بعد از قريب به 25، 26 سال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي حاكميت يكدست شد. شما ميبينيد فقط بحث كابينه نبود، مثلاً در دوران آقاي خاتمي يكي از بزرگترين مخالفينش سپاه بود، حالا همه فرماندهان ارشد سپاه نه، ولي شماري از فرماندهان ارشد سپاه مخالف ايشان بودند، بنابراين نميتوانم بگويم كه حاكميت يكدست بوده. باز قوه قضائيه بعضاً با ايشان همراهي داشت و بعضاً نداشت. رهبري در مواردي سياستهاي دولت آقاي خاتمي را تأييد نميكردند و در مواردي تأييد ميكردند، صدا و سيما بعضاً همراهي ميكرد، بعضاً همراهي نميكرد، اما اتفاق جالبي كه بعد از تير 84 افتاده بود، اين بود كه حاكميت يكدست شده بود. از بخشي از جزئيات كه بگذريم، عملاً كل عملكرد آقاي احمدينژاد همواره به شدت مورد تأييد رهبري بوده است، نه دولت آقاي هاشمي، نه دولت آقاي خاتمي، اينقدر كه رهبري از آقاي احمدينژاد و عملكردش تعريف كردند به هيچ وجه نه از هاشمي تعريف كردند، نه از آقاي خاتمي. اما چه جوري آقاي احمدينژاد توانست 17 ميليون رأي بياورد؟ اولاً من معتقدم كه آقاي احمدينژاد واقعاً توانست در انتخابات سال 84، 17 ميليون رأي را بياورد. حالا يك ميليون، 2 ميليون، حداكثر 3 ميليون هم كه بگويم مثلاً ممكن است كه تقلب شده باشد، ولي واقعاً ايشان 14، 15 ميليون رأي را آورد. اما اين كه چرا ايشان توانست آقاي هاشمي را در تير 84 شكست بدهد من معتقدم كه 2 دليل داشت، يك دليل عدم موفقيت، (دوست ندارم واژه شكست را به كار ببرم)، اصلاحطلبان در آن 8 سال كه يك حالت سرخوردگي در بين مردم ايجاد كردهبود و خيلي از مردمي كه 2 خرداد 76 رفته بودند به آقاي خاتمي رأي داده بودند ميگفتند يا خودش نميتواند كار انجام بدهد يا نميگذارند كار انجام بدهد كه براي ما فرق نميكند و پس از 8 سال از اصلاحات، بنابراين خيليها خودشان را مقيد نميدانستند كه دو مرتبه بيايند به معين رأي بدهند يا به هاشمي، اين بخشي از موفقيت آقاي احمدينژاد بود. ولي بخش مهمترش اين بود كه آقاي احمدينژاد يك شاهكار سياسي كرد در آن انتخابات و آن اين كه آمد اين تصور را در ايران به وجود آورد كه اي مردم اگر بيعدالتي هست، اگر نابرابري هست، اگر فساد هست، اگر شما ناراضي هستيد، همهاش زير سر موجودي هست به اسم اكبر هاشمي رفسنجاني، او و اطرافيانش خوردهاند، بردهاند در كانادا كاخ ساختهاند، در سوئيس برج ساختهاند، در دبي مركز تجاري دارند، كيش مال اينهاست و مثل مرحوم امام كه گفتند هر چه فرياد داريد بر سر امريكا بكشيد، آقاي احمدينژاد در آن انتخابات گفت هر چه فرياد داريد بر سر هاشمي بكشيد! ما هر چي داريم ميكشيم از دست اطرافيانش و خانوادهاش هست اينها چي ميخواهند از جان اين ملت؟ بابا يك سال شما حاكم بوديد، 2 سال بوديد
5 سال بوديد، 10 سال بوديد، ربع قرن گذشته، 25 سال گذشته و ايشان هنوز آمده بگويد من بشوم رئيسجمهور و در مقابل خودش را آورد به عنوان يك قهرمان مطرح كرد كه من آمدهام كه بساط اين اشرافيت را، اين خوردن و بردنها از بيتالمال را قطع بكنم، دست خاندان هاشمي و امثال هاشمي را از سر اين مملكت كوتاه بكنم و...
من معتقدم كه اين براي ايشان خيلي رأي آورد اين موجي كه ايشان به راه انداخت كه همه بدبختيها و مصيبتها گردن هاشمي است و من ناجي هستم، من قهرمان ملي هستم كه آمدهام براي نجات ملت.
البته 10 ميليون نفر كه ويژگيهاي خاصي داشتند، اين را قبول نكردند از آقاي احمدينژاد.
آن 10 ميليون هم رفتند و به آقاي هاشمي رأي دادن ولي عرض كردم 14، 15 ميليون، 16 ميليون حداقل رفتند و به احمدينژاد رأي دادند و اين سياست موفق شد. بعد ايشان آمد و از روزي كه قدرت را در دست گرفت آن زلزله را كه گفتم به راه انداخت. انقلاب از بالا را به راه انداخت، تمام مديران را عوض كرد و هر كس كه كوچكترين سمتي در زمان آقاي هاشمي داشت يا در زمان آقاي خاتمي داشت كنار گذاشته شد، حالا هر كس كه شايد اغراق باشد ولي 80 تا 90درصد مديران كنار گذاشته شدند و يكسري مديراني كه مديريتشان در ردههاي بالا نبود، آمدند و صدر تا ذيل مديران اجرايي آقاي احمدينژاد را پر كردند و بعد هم ايشان آن هجمه به آقاي هاشمي را همچنان در زمان رياست جمهورياش ادامه داد. خب طبيعي هست كه آقاي هاشمي رفسنجاني هم واكنش نشان ميداد و خيلي تمكين نميكرد و ايشان را خيلي به رسميت نميشناخت. 4 سال اول ايشان تمام شد و آرام، آرام وارد انتخابات سال88 شديم. اما آقاي احمدينژاد در اين انتخابات هم مجدداً رفت به سمت همان تاكتيك، اينكه هر بدبختي كه در اين مملكت هست، ناشي از هاشمي است اينها خوردند و بردند، ولي من معتقدم كه اين مثل بار گذشته جواب نداد.
يعني ايشان در انتخابات واقعاً 5/24 ميليون رأي نياورد؟
پاسخ من ظرف قريب به يك سال گذشته اين بوده كه نميدانم و واقعاً اين نميدانم را نه از باب حقهبازي، بلكه اگر من اگر وسط نيويورك هم بودم با شما مصاحبه ميكردم ميگفتم من واقعاً نميدانم كه احمدينژاد 25 ميليون رأي آورده يا نياورده اگر يك كسي بياد به من بگويد ما تحقيق كرديم و واقعاً آقاي احمدينژاد 5/24 ميليون رأي آورده من واقعاً قبول ميكنم، يعني ميگويم ممكن است، احتمال دارد، بعيد نيست، غيرممكن نيست. در عين حال اگر يك كسي بيايد به من بگويد كه آقا شما چقدر كمعقلي! آخه چه جوري ايشان ميتواند 5/24 ميليون رأي آورده باشد؟ ما تحقيق كرديم مثلاً ايشان 10 ميليون، 11 ميليون، 12 ميليون مثلاً بيشتر رأي نياورده شايد باورتان نشود، اين را هم من قبول ميكنم! اگر يك نفر سوم بياد بگويد كه واقعاً ميرحسين موسوي همين 13 ميليون رأي را آورده به نظر من ممكن است، واقعاً ممكن است 13 ميليون رأي را آورده باشد، واقعاً ممكن است 13 ميليون بيشتر به ميرحسين موسوي رأي نداده باشند، در عين حال اگر كسي بياد به من بگويد كه حداقل ميرحسين موسوي 20 ميليون رأي آورده، آن را هم من قبول ميكنم! حالا ممكن است كه شما و خيلي از خوانندگان به من بگويند كه پس اين استاد گچكاريه، استاد جوشكاريه يا استاد علوم سياسي است؟ نه من استاد علوم سياسي هستم. ممكن است خوانندگان شما بگويند چرا من ميگويم احمدينژاد ممكن است 25 ميليون رأي آورده باشد. براي اينكه برادر من (سعيد زيباكلام) استاد دانشگاه است. به احمدينژاد رأي داده، همسر ايشان دبير است و به احمدينژاد رأي داده، خواهر من دبير است و به احمدينژاد رأي داده، همسرش ليسانس است و به احمدينژاد رأي داده. كم نيستند دانشجوهاي من كه به احمدينژاد رأي دادند، يعني من وقتي در محيط خانوادگي خودم نگاه ميكنم، ميبينم هستند كساني كه به احمدينژاد رأي دادند، بنابراين احمدينژاد واقعاً ممكن است كه 5/24 ميليون رأي آورده باشد. در عين حال خيليها را من نگاه ميكنم كه اينها اصلاً به خاطر موسوي آمدند در انتخابات شركت كردند يعني براي اينكه احمدينژاد پيروز نشود آمدند در انتخابات شركت كردند. اصلاً اهل رأي دادن نبودند ولي براي اينكه جلوي احمدينژاد رو بگيرند آمدند به ميرحسين موسوي رأي دادند. من هر دو حالت را غيرممكن نميدانم كه اتفاق افتاده باشد.
خيليها معتقدند اگر آقاي هاشمي در سال 84 پس از شكست در انتخابات پيام تبريك به احمدينژاد ميداد خيلي مسائل تعديل مي شد اما ايشان خودشان دعوا را شروع كردند. مثلاً در طول چهار سال هيچ وقت آقاي هاشمي با دولت منطقي رفتار نكرد و حتي زماني كه رئيسجمهور به دانشگاه آزاد نقد ميكرد ميگفت منتقدان ما حسود و شرير هستند! شما اين را قبول داريد؟
بعيد به نظرم ميرسد كه اگر آقاي هاشمي رفسنجاني يك پيام تبريك داده بود به آقاي احمدينژاد در سال 84 قضيه تمام ميشد.
تعديل ميشد، تمام نمي شد.
حتي من معتقدم تعديل هم نميشد، چرا؟ براي اينكه اساساً عرض كردم استراتژي كلان آقاي احمدينژاد در زدن آقاي هاشمي بود. در اين بود كه در جامعه اين فكر را القا بكند كه اينها خوردن، بردن، تاراج كردن، حاضر نيستند از قدرت كنارهگيري بكنند، مافياي قدرتند، باند قدرتند، بنابراين نميشود كه يك دفعه آقاي احمدينژاد بگويد همه چيز تمام شد!
شما در قسمتي از حرفتان گفتيد اين دولت آمد و حلقه مديريتي 25 سال گذشته را كنار زد. خيليها اين را نقطه قوت احمدينژاد مي دانند كه بسياري از مديراني كه سالها كنار نميرفتند بعد از 3 تير 84 كنار گذاشته شدند. نظر شما چيست؟
تعدادي از مسئولين اجرايي ما در ردههاي مختلف بعد از 22 بهمن انسانهايي بسيار توانمندي بودند، چه مديران سياسي، چه نظامي، چه صنعتي، چه كشاورزي يا ساير وجوه اجرايي كشور، برخي هم اول خيلي دانشي نداشتند. بنابراين يكسري ذاتاً آدمهاي خوش فكري بودند. آدمهاي مولدي بودند، آدمهايي بودند با اينكه هيچ سابقه مديريتي نداشتند، مثلاً فردي دانشجوي سال سوم دانشكده فني بود ولي توانسته بود كه در جبهه واقعاً طرحهاي خيلي جالبي بدهد و...
گروه دوم به مرور زمان مديران لايقي شدند. اما گروه سومي بودند كه همواره مديران بيلياقتي بودند. همواره در زمان موسوي مديران بيلياقتي بودند. هم در زمان آقاي هاشمي رفسنجاني مديران بيلياقتي بودند هم، در زمان آقاي خاتمي، اما چرا در سيستم بودند؟ براي اين كه ارتباطات سياسي داشتن، با آقاي هاشمي ارتباط سياسي داشتند، با آقاي مهندس موسوي ارتباط داشتند و... بنابراين همچنان اينها بودند ولي واقع مطلب اين هست كه به هيچوجه آدمهاي لايق و توانمندي نبودند. اين از نظر دستهبندي و مديريتي است تا قبل از احمدينژاد، اما به لحاظ رفتار و ويژگيهاي اخلاقي و فرديشان، بعضيهايشان انسانهاي پاكي بودند، امكانات زيادي بود در اختيارشان ولي هرگز تعدي و تجاوز به بيتالمال نكردند، اما در عينحال توانمند هم نبودند.
اما خيليهايشان هم بودند كه از اينكه يك چيزي را براي خودشان بردارند و ميليونر بشوند، صاحب ثروت بشوند، فروگذاري نكردند يعني، شما اگر الآن بررسي بكنيد ميبينيد مديري بود كه مثلاً سال 58، سال 59 يك ليسانسيه بوده، يك جوان مثلاً 30، 35 ساله بوده، 30 سال بعد، 40 سال بعد 4 تا خانه دارد. مشخص است كه از راه صواب اينها به دست نيامده و مثلاً الآن همچنان هم مدير است.
گروه سومي بودند كه ابتدا خوب بودند،در جنگ بودند، در جبهه بودند، جانباز بودند، ولي به تدريج متوجه شدند كه مثل اينكه سر ما كلاه دارد ميرود، يك سري هم اينجوري فاسد شدند. بنابراين يك گروه از اول دستشان كج بود، يك گروه هم به تدريج دستشان كج رفت. اما نكته بعد اينكه مديران آقاي احمدينژاد از كجا آمدند؟ از كره ماه كه نيامدند! اينها هم درون سيستم بودند از 22 بهمن به اين طرف ولي در ردههاي پائين بودند، مثلاً بخشدار بودند و يك مرتبه شدند استاندار.
علت اينكه به نظر شما در تمامي دولتها كم يا زياد فساد وجود داشته چيست؟
به آدمها خيلي ارتباط پيدا نميكند. ببينيد، ميرحسين موسوي هست، فساد هست، هاشمي رفسنجاني هست، فساد هست، سيدمحمد خاتمي هست، فساد هست، محمود احمدينژاد هست، فساد هست. به نظر من علتالعلل اقتصاد دولتي است.
مثلاً هزار تا كارمند بالاخره كافي است در اين 100 هزار تا كارمند فاسد وجود داشته باشد، كافي است يك درصدشان، خلافكار باشند. توي سيستم اداري داريد. لذا باز هم فساد وجود دارد و راه حل اين است كه اقتصاد دولتي از بين برود.
شما اصل 44 را در همين راستا ميبينيد؟
بله اصل 44 را من در اين راستا ميبينم.
بهعنوان نكته آخر اينكه شما چشمانداز سبزها را چطور ميبينيد؟ چون در بين سبزها همه مدل فكر وجود دارد. فكر ميكنيد در ادامه چه اتفاقي خواهد افتاد؟
سبزها يك رودخانه هستند كه در آن همه چيز پيدا ميشود. از كساني كه سابقه انقلابي دارند تا سلطنتطلبها و حتي كساني كه دين ندارند و اعتقادي هم به حكومت ديني ندارند.
به نظر شما اين نقطه ضعف است يا قوت؟
نقطه ضعف چون اين جنبش به جاي 9 ماهگي 6 ماهه به دنيا آمد.
فكر نميكنيد الآن هر چه ميگذرد وضع سبزها بدتر ميشود و بدنه افراطي آن نقش پررنگتري پيدا ميكند؟ تا جايي كه موسوي ابتدا ميگفت من در چارچوب نظام هستم اما الآن بيانيه ميدهد و از اعدام 5 تروريست كه 4 نفر آنان رسماً وابسته به پژاك هستند حمايت ميكند؟ و حتي در نشستهاي داخلي شان خاتمي هم به او اعتراض ميكند.
بله اما به نظر من راديكال شدن سبزها به خاطر راديكال شدن حكومت است. به خاطر برخوردهايي است كه صورت گرفته است.
خب چرا قضيه را از اين طرف نميبينيد؟ يعني خود سبزها راديكال شدند و حكومت را مجبور به برخورد كردند. مثلاً اتفاقات روز عاشورا و اينكه آمدند به مردم حمله كردند و هتك حركت كردند و حكومت هم مجبور به برخورد شد.
بله. من خودم هم ميگويم كه دو طرف قضيه نقش دارند. اما به نظر من اينها بحث اصلي نيست. ما بايد ببينيم كه اينها چه ميگويند؟ حرف حسابشان چيست؟ بايد ببينيم چرا اين مسائل به وجود آمد؟ به نظر من نحوه برخورد با سبزها يك موضوع است و اينكه اينها چرا به وجود آمدند نيز يك موضوع ديگر است. ما بايد درس بگيريم تا ديگر اين اتفاقات تكرار نشود. ما اگر از 2 خرداد درس ميگرفتيم 22 خرداد بهوجود نميآمد. و الآن هم بايد از 22 خرداد درس بگيريم تا 222 خرداد بهوجود نيايد!
من بارها گفتهام و اصلاح طلبان هم از اين جمله من خيلي خوششان نميآيد اما حقيقت اين است كه اگر در 2 خرداد 76 بهجاي آقاي خاتمي يك تير چراغ برق هم در مقابل ناطق نوري كانديدا ميشد رأي ميآورد! چون كساني كه به خاتمي رأي دادند اصلاً او را نميشناختند اما احساس كردند او با بقيه كمي فرق دارد. الآن هم همين است. خيلي از سبزها حرفشان اصلاً موسوي نيست و ما بايد درس بگيريم تا در آينده شبيه اين اتفاقات تكرار نشود.