غفلت های تاریخ نگاری انقلاب|
1
2
3
4
5
6
7
8 |
صخره سخت|
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52 |
نفر دوم|
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74 |
مکافات انحراف|
75
76
77
78
79
80
81
82
83
84
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100 |
مقتدر و بی مدافع|
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112
113
114 |
جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد|
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130 |
دهه 60|
131
132
133
134
135
136
137
138
139
140
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
151
152
153
154
155
156
157
158
159
160
161
162 |
هيچ چيز تغيير نكرده است|
163
164
165
166
167
168
169
170
171
172
173
174
175
176
177
178
179
180
181
182 |
عصر جديد|
183
184
185
186
187
188
189
190
191
192
193
194
195
196
197
198
199
200
201
202
203
204 |
تشنج وديگر هيچ|
205
206
207
208
209
210
211
212
213
214
215
216
217
218
219
220
221
222
223
224
225
226
227
228 |
آب به جوي باز مي گردد|
229
230
231
232
233
234
235
236
237
238
239
240 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
مانع افــــراط و تفريــــط
رژیم صدام در یازدهم مرداد 1369 به کشور حمله کرد و در کمتر از نصف روز آن را به اشغال خود در آورد و آن را نوزدهمین استان خود نامید. این رخداد تأثیرات عمیقی بر مراودات بینالمللی و منطقهای بر جای گذاشت و یکی از بحرانهای بسیار مهم را در پیرامون جمهوری اسلامی به وجود آورد که شرایط حساسی را هم برای ایران به وجود آورد.
صدام بر این باور بود که کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به دلیل آنکه او با حمله به ایران باعث شده تا آنان از خطرات انقلاب اسلامی در امان باشند، باید خساراتی را که عراق در جنگ با ایران متحمل شده جبران کنند. او همچنین در آن سالها میخواست با افزایش قیمت نفت، اقتصاد کشورش را که در آستانه فروپاشی قرار داشت بازسازی کند. در مقابل کشورهای عربی جنوب خلیجفارس و بخصوص کویت علاوه بر اینکه حاضر نبودند در مقابل درخواست عراق برای جبران خسارتهای جنگ تحمیلی علیه ایران به صدام کمک کنند، با تولید بیش از ظرفیت نفت، از افزایش قیمت نفت جلوگیری میکردند و اینگونه بود که صدام تصمیم گرفت با حمله به کویت و اشغال آن علاوه بر اثبات قدرت بلامنازعش در میان کشورهای عربی، با در دست گرفتن چاههای نفت کویت، ذخایر نفت خود را به حدود 20 درصد ذخایر نفت جهان افزایش دهد و نقشی تعیین کننده در تعیین قیمت جهانی نفت و اقتصاد جهان برای خود به وجود آورد. منازعه عراق و کویت خلقالساعه و جدید نبود و پیشینه آن به زمان تأسیس دو کشور بعد از پایان جنگ جهانی اول یعنی سال 1922 میرسید. ناسیونالیستهای عراقی در طول این مدت همواره تأکید میکردند که کویت جزئی از خاک کشورشان است که با توطئه استعمار انگلیس از آنها جدا شده تا دسترسی عراق به دریا و آبهای آزاد محدود شود. یکی از نکات جالب توجه این بحران، نقش امریکا و دولتهای غربی در آن بود. این کشورها که تا پیش از حمله عراق به کویت رسماً اعلام کرده بودند در مناقشات مرزی
دو کشور بی طرف هستند و با این اقدام در واقع دست عراق به عنوان قدرت برتر را باز گذاشته بودند و یا در جریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران انواع تسلیحات نظامی و کمکهای اطلاعاتی را در اختیار رژیم صدام گذاشته و در مجامع بینالمللی از او حمایت کرده بودند، بعد از اشغال کویت و در خطر افتادن منافع استراتژیکشان در منطقه بلافاصله موضعگیری کرده و صدام را تهدید به حمله نظامی کردند! شورای امنیت هم با فشار امریکا برای حل این بحران دست به کار شد و با تصویب دوازده قطعنامه ابتدا به عراق مهلت داد تا به طور مسالمتآمیز خاک کویت را ترک کند اما صدام این قطعنامهها را رد کرد؛ سرانجام این شورا با تصويب قطعنامه 678 شوراى امنيت، مبنى بر اينكه «اگر عراق تا ساعت 30/8 صبح چهارشنبه 6/10/1369 از كويت خارج نشود، اقدام نظامى عليه آن كشور صورت پذيرد»، آخرین فشارها را برای خروج عراق از کویت به کار بست اما صدام این قطعنامه را هم رد کرد و بدین ترتیب زمینه برای لشکرکشی گسترده نیروهای متحدین به منطقه خلیجفارس فراهم شد؛ نيروهاى چندمليتى به سركردگى امريكا، حملات هوايى خود به عراق را با نام «توفان صحرا» در تاریخ 25 دی 1369 آغاز نمودند. صدام که شکست خود در جنگ با امریکا و متحدینش را مسجل میدید برای جلب حمایت مسلمانان دیگر کشورها رسماً اعلام کرد تنها در شرایطی از کویت عقبنشینی خواهد کرد که اسرائیل هم از نوار غربی رود اردن، بلندیهای جولان و نوار غزه عقب نشینی کند اما این پیش شرط عراق هم مؤثر نبود و حملات نیروهای متحدین به این کشور ادامه یافت؛ ارتش عراق توان مقابله با 680 هزار نیروی نظامی، 1800 هواپیما و دهها ناوی را که در منطقه حاضر شده بودند نداشت و در کمتر از چند روز مجبور بود کویت را تخلیه و اقدام به عقب نشینی کند. ساعاتى پس از شروع عمليات نيروهاى چندمليتى هم صدام برای کامل کردن ژست خود اقدام به حمله موشكى به اسرائيل و عربستان نمود. البته صدام مطمئن بود که اسرائیل از بیم خروج کشورهایی مثل مصر و سوریه از ائتلاف متحدین هیچگاه مقابله به مثل نمیکند. با ادامه يافتن حملات هوايى نيروهاى چندمليتى و حاضر نشدن عراق براى حل مسالمت آميز بحران، در تاريخ 4/12/1369 حملات زمينى عليه عراق آغاز شد و در روز 12/12/1369 با پذيرفتن شرايط نيروهاى چندمليتى توسط عراق، آتشبس برقرار گرديد. همزمان با شکست ارتش عراق و پیش از اعلام آتشبس، انقلابيون مسلمان عراق هم که مدتها بود زیر فشار و اختناق رژیم صدام بسر میبردند، علیه رژیم صدام مبارزه مسلحانه خود را آغاز کرده و تعدادی از شهرهای جنوب این کشور و از جمله شهرهاى بصره، كربلا و نجف را به تصرف خود درآوردند. با به دست آمدن این پیروزیها در جنوب عراق توسط نیروهای انقلابی که عمدتاً از شیعیان بودند، به طور غیر منتظرهای بین نیروهای عراقی و متحدین آتشبس برقرار شد و نیروهای غربی از مواضع خود
عقب نشینی کردند؛ بدین ترتیب رژیم صدام با تمام قوا اقدام به سرکوب و کشتار مردم مناطق جنوبی این کشور کرد.
دامنه و وسعت فجايعى كه با كشتار مسلمانان جنوب عراق به وقوع پيوست و هتك حرمتى كه نسبت به اماكن مقدسه و عتبات عاليه توسط رژيم بعثى انجام شد به حدی بود که روز 27/12/1369 از سوى رهبر معظم انقلاب اسلامى، عزاى عمومى اعلام گرديد. رهبر انقلاب در آغازین روزهای حمله عراق به کویت در تحلیل این واقعه فرمودند:« تحليل قضاياى جارى، كار پيچيدهاى نيست. هر كسى به اين صحنه و منظره نگاه كند، مىتواند قضايا را تحليل كند. ... صدام كه ادعا مىكند مىخواهد از ملت خود يا ملتهاى عرب دفاع كند، حرفش چرند و دروغ و مسخره است؛ از قدرت خودش دفاع مىكند. او كسى است كه اگر هزاران نفر، بلكه صدها هزار نفر از ملت خودش در مقابلش بايستند و لازم بداند آنها را از بين ببرد، يك ثانيه تأمل نمىكند و آنها را از بين مىبرد! ... آن طرف قضيه هم كه به عنوان دفاع از منافع دنياى آزاد و مقابله با ديكتاتورى صدام وارد ميدان جنگ شده - يعنى امريكا - او هم از دروغگو، دروغگوتر است؛ او هم متجاوز است و براى منافع خود، كار و تلاش مىكند. كارى كه صدام در كويت كرد، عيناً همان كارى است كه امريكا در حدود يك سال قبل از اين در پاناما كرد و چند سال قبل از اين در گرانادا انجام داد؛ کار صدام نوع عربى آن است! آن، نوع امريكايياش بود كه يك مقدار با زرق و برق بيشترى همراه بود و جنايتى در زرورق پيچيده و بستهبندى شده، بر مردم آن كشورها فرود آمد؛ ولى كار اين شخص، نوع عربى و نوع عراقى و نوع صداميش است! يعنى حقيقت قضيه همان است؛ هيچ فرقى ندارد. قدرتها مثل كركسهايى كه به جيفه چشم دوختهاند و به هم نوك و چنگال مىزنند، به جان هم افتادهاند. اين، تفسير و تحليل قضيه است.»
علی رغم این تحلیل صریح و روشن، عکسالعمل بعضی از گروهها و دستجات سیاسی کشور ما در قبال حمله امریکا به عراق جالب توجه بود. آنها معتقد بودند از فرصت به دست آمده باید استفاده کرد و با رژیم صدام همپیمان شد و با امریکا جنگید! جناح چپ بدون توجه به مواضع ولی فقیه اعلام کردند که این جنگ، جنگ اسلام و کفر و جنگ صلیبی است و باید به نفع عراق و صدام وارد جنگ شد. مثلاً مجمع روحانیون مبارز طی بیانیه ای خواستار ضربه زدن به منافع امریکا در همه جای جهان شد و تلویحاً از شورای عالی امنیت ملی خواست ایران را به نفع عراق وارد جنگ کند: «از مسلمانان و از هستههای انقلابی جهان اسلام و خصوصاً منطقه خلیج فارس
می خواهیم که صفوف خود را هرچه فشرده تر سازند و خود را برای ضربه زدن به منافع امریکا در منطقه و سراسر جهان آماده کنند. ... در این لحظات حساس از شورای عالی امنیت ملی درخواست
می کنیم که ... با الهام از تعالیم و سیره مبارک امام راحلمان ... در مقابله با امریکا با تدبیری همه جانبه و با استظهار به نیروی انقلابی ملت بزرگوار ایران و اعتماد به خواست و اراده ملتهای مسلمان برای مقابله با خطرات و نقشه شوم امریکا و تأمین منافع و مصالح جمهوری اسلامی ایران ... با قاطعیت به بهرهگیری از فرصت ها و اتخاذ
تصمیم های مناسب بپردازد.» (کیهان، 9/12/69) بهزاد نبوی هم در دیداری با دانشجویان دانشگاه تهران خواستار بهره گیری از این فرصت برای حمله به اسرائیل و جنگ با آن شد: «این جنگ فرصتی تاریخی برای حمله به اسرائیل به وجود آورده بود که از دست رفت ... وظیفه ما این بود که به هر طریق ممکن است سمت و سوی جنگ را عوض
می کردیم. ما می بایست در سیاست خارجی و مواضعمان در قبال عراق، این نکته محوری را نصب العین قرار می دادیم.»
خلخالی: تساهل ممنوع
مرحوم صادق خلخالی که در آن روزها نماینده مردم قم در سومین دوره مجلس شورای اسلامی بود در بیاناتی اظهار داشت: «ما همهاش میگوییم مرگ بر امریکا، مرگ بر اسرائیل، حالا باید این مسئله را عملاً نشان دهیم ... و الله و بالله فردا اگر امریکا پیروز شود و در بغل ایران بیاید، به این آسانی منطقه را ترک نمیکند. نباید این فرصت را از دست داد، حالا که خودش آمده ما جنگ میکنیم، نبرد میکنیم و در این نبرد قهرمانانه نمیتوانیم ملت عراق را تنها بگذاریم. گذشتهها یک مسئله دیگر است. جنگ با عراق یک مسئله دیگر است. تجاوز عراق به ایران یک مسئله دیگر است. اما اینجا سرنوشت اسلام مطرح است ... این برای ما ننگ است، برای ما عار است، اسلحه داریم، قدرت داریم، جوان داریم، بسیجی داریم، ولی بخواهیم تساهل و تسامح کنیم، هیچ وقت تسامح در این جور مسائل جایز نیست. باید به طرف جنگ و جبهه برویم، نباید بگذاریم عراق یعنی ملت 30میلیونی عراق پایمال شود و این پایمال شدن در واقع پایمال شدن اسلام است.»
صدام، شمشیر اسلام !
اما جالب تر از همه اینها موضعی بود که علی اکبر محتشمی پور (عضو شاخص مجمع روحانیون و نماینده وقت تهران در مجلس شورای اسلامی) اتخاذ کرد. محتشمی پور، در نطق پیش از دستورش در جلسه 30 دی 1369، با استناد به فتاوای حضرت امام در
تحریر الوسیله و با فراموش کردن نقش صدام در جنایتهای بی شمار علیه ایران و نقش او در آتش افروزی در منطقه، به تطهیر صدام پرداخت و ورود به جنگ به نفع وی را واجب شمرد و او را خالد بن ولید خواند: «آنچه باعث این همه مصیبت شده است جهان خوارگی امریکا و مزدوری رژیم های مرتجع منطقه است. تمام مصیبت
ملت های مسلمان منطقه از مثلث شوم استکبار جهانی به رهبری امریکا ،صهیونیزم و حکام مرتجع و مزدور منطقه است. امروز بحث بر سر گذشته عراق و ایران نیست. ... امروز کفر جهانی به سر کردگی امریکا در یک صف برای نابود کردن منابع مسلمین قرار گرفته است. اینکه برخی از افراد ساده لوح و یا مرعوب فکر کنند این جنگ برای ما جای نگرانی نیست و مردم نگران نباشند ، جای بسی تأسف است. ... امروز ملتهای مسلمان منطقه بخصوص ملت ایران وظیفه شرعی دارند تا در جهادی مقدس به مقابله با نیروهای کفر امریکا و ناتو و صهیونیزم برخیزند. انقلاب و نظام جمهوری اسلامی نمیتواند در این جنگ خانمانسوز و سرنوشت مسلمانان بی تفاوت بماند. ملت ایران راه امام را میپیماید و از ولایت فقیه تبعیت میکند. ... ملت ایران هم اکنون مقلد امام سلام الله علیه است. برادران عزیز، علما، مراجع و مجتهدین مراجعه کنند به فتاوای امام در ارتباط با فصل دفاع در تحریرالوسیله شرایطی را که امام عنوان فرمودهاند دقیقاً منطبق با زمان حاضر است. امروز چه شده است در منطقه، امریکا و کفر جهانی به یک کشور اسلامی حمله کرده است؟ امروز خبر می رسد کربلا و نجف ما زیر آماج بمبارانهای امریکا قرار گرفته است چرا ملت ایران و ملت اسلام در سکوتی مرگبار به سر میبرند؟ آیا ما وظیفه نداریم؟ آیا امریکا خطری برای جهان اسلام نیست؟ آیا کشور عراق و ملت عراق یک کشور اسلامی و ملت مسلمان نیستند؟ آیا این امام نیست که با فریاد رسا وظیفه و تکلیف همه مسلمانان را دفاع از اسلام و مسلمین و سرزمینهای اسلامی اعلام می کند؟ چرا نباید این جنایت مرگبار امریکا محکوم شود؟ چرا ما باید بیتفاوت از کنار این همه جنایت بگذریم؟ جمهوری اسلامی و ملت مسلمان و انقلابی ایران با توجه به اصول و آرمان هایش از هر کشور دیگر اولی و احق است که در جهاد مقدس علیه امریکا شرکت کند و به آرزوهای مقدس و الهی امام که خلیج فارس باید گورستان امریکايیهای متجاوز شود جامه عمل بپوشاند. حوادث و بحران اخیر یادآور رویارویی و
صف آرایی خالد بن ولید در برابر ابر قدرت های صدر اسلام است. او که عمری در صف کفر شمشیر به روی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان کشید ولی در نهایت فاتح بزرگی برای مسلمانان گشت. ما از چه می ترسیم؟ بگذار با عزت و شرف زندگی کنیم و بمیریم. زندگی زیر سایه سرنیزه های امریکا برای ما ذلت است و اسارت است و ننگ است.» موضعگیریها و فضاسازیهای رسانهای موافقان حضور در جنگ به حمایت از صدام که عمدتاً از وابستگان به جناح چپ بودند، محدود به دو اظهار نظر فوق نبود و تعدادی دیگر از نمایندگان طیف اکثریت مجلس سوم هم با انجام مصاحبهها و ایراد نطقهای مختلف تأکید میکردند جمهوری اسلامی با حمایت از عراق باید با امریکا وارد جنگ شود. البته تلاش این نمایندگان برای حضور جمهوری اسلامی در جنگ به اظهار نظر در رسانهها و یا نطقهای پیش از دستور محدود نماند. آنها برای اینکه نظام را وادار به پذیرش سخنانشان کنند، راهپیماییهایی هم در اطراف مجلس ترتیب دادند! در مقابل این اعمال فشارها برای ورود به جنگ و حمایت از صدام در مقابل امریکا، با درایت رهبر حکیم انقلاب اسلامی، موضع نظام به گونهای دیگر رقم خورد. هرچند در طول جنگ تحمیلی کویت به طور رسمی از صدام حمایت کرده بود و با اعطای کمکهای مالی 30 میلیارد دلاری از هیچ اقدامی برای سرنگونی نظام اسلامی فرو گذار نکرده بود اما جمهوری اسلامی در جریان حمله عراق به کویت ضمن محکوم کردن این حمله مرزهای خود را برای پذیرفتن آوارگان کویتی باز کرد و از آنان در خاک ایران پذیرایی نمود. رهبر انقلاب در سخنرانی های مختلف حمله عراق به کویت را کاری نادرست اعلام کرده و آن را محکوم کردند. در جریان اعمال فشارهای بینالمللی بر عراق و شروع حمله نظامی به این کشور و در شرایطی که همانگونه که ذکر شد از سوی تعدادی از جریانهای سیاسی کشور نظام بشدت تحت فشار قرار گرفته بود تا به سود عراق وارد جنگ شود، رهبر انقلاب در موضعگیری صریحی اعلام کردند که جمهوری اسلامی ضمن محکوم کردن حمله نظامی به عراق در این جنگ اعلام بی طرفی میکند. رهبر انقلاب تأکید کردند همانگونه که جمهوری اسلامی از آغاز انقلاب در مقابل غرب و شرق بوده و در جنگ آنها به سمت هیچکدام متمایل نبوده است در جریان جنگ امریکا و متحدینش با صدام هم بیطرف میماند و معتقد است هیچکدام از طرفین جنگ در جبهه حق نیستند و این جنگ در جبهه باطل رخ داده و جنگ اسلام و کفر نیست. این سخنان رهبر انقلاب در واقع پاسخی بود به تحلیل غلط تعدادی از اعضای طیف اکثریت مجلس سوم که معتقد بودند صدام به خاطر اسلام و مسلمانان میجنگد و باید از او حمایت کرد. بعد از این سخنان حدود 200 تن از 270 نفر نماینده مجلس سوم با ارسال نامهای به رهبر انقلاب ضمن تشکر از بیانات حکیمانه، باصلابت و روشنگر ایشان در تحلیل وقایع جنگ اول خلیج فارس تأکید کردند همچون سربازانی فداکار گوش به فرمان رهبر انقلاب هستند. گذشت زمان درستی تحلیل رهبر انقلاب که مبتنی بر سه اصل عزتمداری، استقلالخواهی و ظلم ستیزی جمهوری اسلامی و ناشی نگاه بصیرانه ایشان بود را ثابت کرد و نشان داد ورود در این جنگ چه صدمات جبران ناپذیری را به منافع ملت ایران وارد میساخت. اما این بحران تنها چالش سیاسی جمهوری اسلامی در صحنه بینالمللی نبود. پنجشنبه ۲۶ شهريورماه ۱۳۷۱، حادثهاي در يک رستوران يوناني به نام ميكونوس در منطقه ويلمرسدورف برلين رخ داد که تأثير زيادي بر روابط ايران و اتحاديه اروپا بر جاي گذاشت. بر اثر حمله افراد مسلح به اين رستوران، 4 تن کشته شدند که از معارضین و معاندین نظام جمهوری اسلامی در منطقه کردستان بودند. بعد از اين حادثه رسانه هاي غربي با انتشار اخبار و تحلیلهای جهتدار در پي آن برآمدند تا جمهوري اسلامي را به عنوان مسئول اين ترورها معرفي کنند. جريان دادگاه بررسي اين جنايت که چندين سال به طول انجاميد، با صحنهگرداني امريکا و صهيونيستها و شهادت هاي ساختگي نيروهاي اپوزيسيون و سلطنتطلبان خارج نشين و از جمله انتشار اعترافات ساختگی فردی که خود را از نیروهای اطلاعاتی و امنیتی ایران مینامید، به گونهاي پيش رفت که دادگاه اتهاماتي را متوجه مقامات جمهوري اسلامي ساخت. در رأی نهایی دادگاه که در تاریخ دهم فروردین ماه 1376 صادر شد، کاظم دارابی از اتباع ایرانی مقیم آلمان به اتهام سرپرستی این عملیات تروریستی به حبس ابد محکوم و 3 تبعه لبنانی هم به اتهام همکاری با وی به حبس ابد و یا زندان محکوم شدند. علاوه بر این در رأی صادره توسط دادگاه آلمان تعدادی از مقامات رسمی دولت جمهوری اسلامی بدون ارائه هیچ مدرکی به همکاری در این عملیات تروریستی متهم شدند. ایران و اتحادیه اروپا پیش از این و بعد از تصویب اجلاس سران اروپا در دسامبر 1992 گفتوگوهایی انتقادی را با محور وضعیت حقوق بشر آغاز کرده بودند که به اعتقاد تحلیلگران فصل تازهای از روابط را میان آنها بنیان نهاده بود اما با صدور این رأی همه این بنیانها فرو ریخت و روابط جمهوری اسلامی با آلمان و اتحادیه اروپا بشدت وخیم و ملتهب شد. با صدور این رأی جمهوری اسلامی سفیر خود را از آلمان فراخواند و متعاقب آن آلمان نیز سفیر خود را از جمهوری اسلامی فراخواند. اتحادیه اروپا هم با انتشار بیانیهای در 9 اردیبهشت 1376 ضمن جانبداری کامل از حکم دادگاه آلمان، اعلام کرد اولاً: گفتوگوهای انتقادی با ایران را تا رسیدن به شرایط مناسب ملغی میکند ، ثانیاً: کلیه ملاقاتهای رسمی دوجانبه در سطح وزرا را لغو میکند و ثالثاً: کلیه سفرای خود را از ایران فرا میخواند. بحران میکونوس نزدیک به هفت ماه طول کشید. این دوران مصادف با آخرین روزهای عمر دولت آقای هاشمی رفسنجانی و آغازین روزهای فعالیت دولت آقای خاتمی بود. رهبر انقلاب در این دوران با انجام سخنرانی های متعدد و روشنگر، مسیر حرکت دستگاه سیاست خارجی کشور را روشن کردند تا از انحراف مسیر آن به سبب تغییر و تحولات مسئولین مصون بماند. رهبر انقلاب اولاً تأکید کردند دستگاه سیاست خارجی کشور باید بر سه پایه عزت، حکمت و مصلحت سیاستهایش را اعمال کند و ثانیاً اعلام کردند به دستگاه سیاست خارجی دستور دادهاند تا رفتار دولتهاي اروپایی را با دقت زیر نظر گرفته و ثبت و ضبط کند تا ملت ایران در آینده با مراجعه به حافظه تاریخی خود، نوع رابطه با آنها را تنظیم کند. رهبر انقلاب در سخنرانی که یک روز بعد از انتشار بیانیه دولتهای اروپایی ایراد کردند، در مورد این تصمیم و همچنین تعاملات و گفتوگوهای قبلی ایران و اروپا فرمودند: «همين جلسهاى را كه ديروز وزراى خارجه اروپا داشتند، ملاحظه كنيد! حرفهاى بيهوده و بىادبانهاى زدند؛ مواضع غيرصحيحى اتخاذ كردند؛ ... من هر چه با خودم فكر كردم كه روى موضعگيرى اينها چه اسمى مىشود گذاشت و معناى كارشان چيست، ديدم غير از كلمه «وقاحت»، هيچ چيز ديگرى نمىتوانم نسبت به كار آنها بگويم. .... آنها به خيال خودشان، دولت ايران را مىترسانند و مىگويند ما گفتوگوهاى انتقادى را قطع مىكنيم. به درك كه قطع مىكنيد! اگر انتقادى هست، ما از شما انتقاد داريم. اسم اين گفتوگوها، از اول غلط بود. من از اول هم مىگفتم كه بگوييد اين گفتوگوها، انتقاد دو طرفه است. اگر انتقادات، انتقاد دوطرفه است، ما بيشتر از شما انتقاد داريم، تا شما از ما. شما چه انتقادى داريد؟ انتقاد شما به اين است كه چرا ما به اصول اسلامى خود پايبنديم! اين، افتخار ماست. ببينيد دشمنان ملت ايران، چقدر وقيح، ظالم، غيرمنصف، پررو و بددلند! دشمنان جمهورى اسلامى، اين گونهاند.البته ملت ايران كه بزرگتر از اين دشمنيها را ديده، مثل كوه ايستاده است.» رهبر انقلاب در این سخنرانی تأکید کردند: « مگر كسى اهميت مىدهد كه اينها چه گفتهاند؟ البته دستگاه دولتى ما كه بحمداللَّه مواضع بسيار خوبى در مقابل حركتهاى زشت اينها داشته است، از حالا به بعد هم بايستى با كمال قدرت عمل كند و در مرحله اول، سفير آلمان را فعلاً تا مدتى نبايد راه بدهد كه به ايران بيايد. بقيه هم كه مىخواهند به عنوان يك حركت به اصطلاح آشتىجويانه برگردند، مانعى ندارد. خودشان رفتهاند، خودشان هم برمىگردند. ديدند كه رفتنشان هيچ اهميتى ندارد. اينها مىخواهند برگردند، مانعى ندارد؛ اما در رفتن سفراى ايران به كشورهاى آنها، هيچ عجلهاى نبايد بشود. بايد سر صبر و فرصت ببينند چه چيزى مصلحت است؛ هر چه كه عزت اسلامى اقتضا مىكند - همانطور كه هميشه گفتهايم - همان گونه عمل كنند.» اتحادیه اروپا در نشست 9 اردیبهشت 76 که در سطح وزرای خارجه در کشور لوكزامبورگ برگزار شده بود، مقرر کرده بود که سفرایش بعد از بیست روز به ایران برگردند! اما جمهوری اسلامی موضعی عزتمدارانه در مقابل این حرکت دولتهای اروپایی اتخاذ کرد. دولتهای اروپایی به دنبال آن بودند تا همه سفرایشان و از جمله سفیر آلمان به اتفاق هم و به صورت دسته جمعی وارد تهران شوند اما با دستور رهبر انقلاب از اینکار جلوگیری به عمل آمد. غیبت سفرای اروپایی در تهران تا آبان ماه به طول انجامید؛ در این مدت آنها تأکید میکردند حضور آنها در تهران بدون سفیر آلمان به «همبستگی اروپایی» ضربه میزند. اما سرانجام این ائتلاف به شکست انجامید و آنها مجبور شدند در 21 آبان 1376 بدون سفیر آلمان به تهران بازگردند و سفیر آلمان هم چندی بعد جداگانه به تهران بازگشت.
8 سال بعد از این واقعه، مهدی کروبی در نامهای سرگشاده که در واقع پاسخ به اعلامیه کاندیداتوری اکبرهاشمی رفسنجانی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بود سخن از این واقعه به میان آورد و خطاب به هاشمی نوشت: «با شجاعت و انصافي كه از شما سراغ دارم انتظار داشتم كه با صراحت اعلام كنيد كه در آستانه تحويل دولت از سوي جنابعالي، حتي يك كشور اروپايي داراي سفير در ايران نبود» و بعد از دوم خرداد بود که موفقیتهای کشور در صحنه سیاستخارجی رقم خورد.
هرچند نباید از نقش تعیین کننده حضور مردم در انتخاباتهای مختلف به سادگی گذشت اما این رویکرد جریانات سیاسی که با حذف نقش بیبدیل رهبر انقلاب خود را صاحب موفقیتهای صحنه سیاست خارجی کشور مینامند جای تأمل دارد چرا که با توجه به شرایط رخ دادن این واقعه، نه دولت آقای هاشمی و نه دولت آقای خاتمی نمیتوانستهاند تأثیر چندانی در موفقیت به دست آمده داشته باشند.
گفتنی است دو واقعه فوقالذکر تنها نکات برجسته تاریخ سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دهه دوم انقلاب نیستند اما این دو واقعه بیشک از مهمترین وقایع آن دوره هستند که اتفاقاً هر دو آنها با درایت، تدبیر و دخالت مستقیم حضرت آیتالله خامنهای به ثمر نشسته و عزت و سرافرازی ملت ایران را به دنبال داشتهاند.