صفحه اول|
1 |
سیاسی|
2 |
داخلی|
3 |
اجتماعی|
4 |
دانش|
5 |
بین الملل|
6 |
ایران اقتصادی|
7
8
9
10 |
ایران اجتماعی|
11
12
13
14 |
ایران زندگی|
15
16
17
18 |
ایران فرهنگی|
19
20
21
22 |
ایران زمین|
23 |
ورزشی|
24
25 |
حوادث|
26 |
فرهنگ و هنر|
27 |
صفحه آخر|
28 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
یادداشت درباره كتاب در ديار شهرياران
سفري به گهواره تمدن
احمدعلي دوست
كتاب «در ديار شهرياران» يكي از جامعترين گزارشهايي است كه يك نويسنده آلماني به نام هرمان شيفر درباره آثار بهجا مانده از عظمت تاريخي ايران و شگفتيهاي آن به رشته تحرير درآورده است.
كتاب با مقدمه مترجم (دكتر نصرتالله آصفپور) درباره معرفي نويسنده آن و نگاه دقيق و موشكافانهاش در شناسايي و اهميت تاريخ و فرهنگ ايران آغاز ميشود و با نثري روان، رسا و خوشخوان به ترجمه مطالب كم مانند آنكه سرشار از شيفتگي لطيف يك فرد غيرايراني نسبت به ايران و ايراني است ميپردازد.
از گذشتههاي دور در دنياي غرب آثار مكتوب پرشماري درباره تاريخ پرقدمت ايران و غناي تمدن باستاني آن پديد آمده است كه بعضاً به سبب ناآگاهي يا اغراض سياسي نويسنده در آنها تصويري بدخواهانه از ايران و ايراني ارائه شده است. اما اين پديده ناميمون در تقسيم بنديهاي اين كتاب نميگنجد و مطالب خواندني و كمياب آن در عين حال كه امكان دارد حذفها يا گزينش هايي برحسب سليقه در آن وجود داشته باشد پر از زيباييهاي بديع كلامي و تصويري است.
شيوه روايتها از جلوههاي خيالپردازانه خالي است و نويسنده با نگاهي دقيق و جزءنگر زواياي تاريخ شرق و غرب عالم را ميكاود و در اوج بصيرت و آگاهي از تمدن درخشان باستاني ايران نشانيها ميدهد.
بخش عمده كتاب چنان كه از عنوان آن برميآيد گشت و گذاري در كشور ايران با نگاهي به گذشته تاريخي آن است و بيشتر فصلهاي هجدهگانه آن به شناسايي و يادآوري شكوه و عظمت ايران باستان اختصاص دارد كه نويسنده با استفاده از منابع معتبر تاريخي و كسب اطلاعات دقيق از باستانشناسي دانشمند به كند و كاو آن پرداخته است.
در اين گشت و گذار هرمان شيفر همراه يك دوست كه باستانشناسي پرمايه است از دروازه بزرگ غربي ايران، ظاهراً همان راهي كه اسكندر گجستك براي ورود به اين سرزمين و نابودي مآثر تاريخي آن استفاده كرد به ايران آمد كه به باور باستانشناس مزبور «ايران كشوري فوقالعاده و مملو از اكتشافات و ماجراجوييهاست و هرچه بيشتر بر كاوشهايمان در بيتالمقدس، بعلبك و صحراهاي سوريه بيفزاييم، با مسائلي روبهرو مي شويم كه به خليج فارس و دروازه ايران مربوط ميشود و در يك كلام از اين دروازه انسان به قلمرو تاريخ پيوسته است.» كه تعبير ديگر آن پي بردن به عظمت ايران و غناي تاريخي آن طي قرون و اعصار گذشته است.
و درباره وقايعنگاري و تاريخنويسي از قلم پروفسور ايليف ميآورد: «باتوجه به نقش بزرگي كه انسان آريايي در تاريخ جهان داشته آگاهي از تمدن ايران محدود به افسانههاي دراماتيك ماراتن و ترموپيل، رژه دههزار سرباز، يا ستاره زودگذر اقبال اسكندر مقدوني است و در ميان اين رويدادها تنها اشارههايي گذرا از فرمان كوروش -پادشاه پارس- ابتكار داريوش هنگام رسيدن به تاج و تخت يا پيدايش دين زرتشت ميشود كه بخشي از دلايل آن اين است كه ايران تاريخ نوشته شده خودش را ندارد. نه هرودوت از ميان ايرانيان برخاسته، نه گزنفن، آگاهيهاي ما با همه پراكندگي، از بيگانگان رسيده است و اين كمبودي بزرگ است.» همچنين در بخش «مكتب عدالت» اضافه ميكند: «همه مورخين اروپايي هنوز هم امروزه پسر داريوش را به منهدم كردن آتن واكروپوليس متهم ميكنند. ولي در هيچ كتاب دبيرستاني سخني از سوزاندن تختجمشيد، نابود كردن سارد و بر باد دادن تمام گنجينهها، مراكز مقدس آسياي صغير جز به عنوان مقابله به مثل و تلافي كار ايرانيان، آن هم در دوران صلح و آرامش نوشته نميشود.»(ص181)
هرمان شيفر ظاهراً در دهه چهل سفر خود را از شوش و چغازنبيل كه «بزرگترين معبد پلهاي دوران باستان در بينالنهرين قديم است» آغاز ميكند، در سير تاريخي خود از دامنه كوهستان انشان كه «در مراسم غسل تعميد عربي نام مسجد سليمان گرفته است» ميگذرد. با اسب به طرف ماراسوزان كه ده كوچكي با كلبههاي حصيري و پايگاهي براي استراحت مسافران بين دو منزل است ميرود، از آنجا با گذشتن از كورهراهها، منزل به منزل و شهر به شهر به سياحت ميپردازد و در اوج شيفتگي و فرصت محدود با نگاهي دقيق تختجمشيد يا «سرزمين پرودگار و يكي از عجيبترين و خارقالعادهترين آثار دوران كهن»، پاسارگاد «شهر ايرانيان»، آرامگاه كوروش كبير، جايگاه نقش رستم و ايوان داريوش را ميبيند و از كتيبهها و نقوش برجسته و آتشكدهها ميگويد – به شيراز ميرود. از آباداني و ديدنيهاي اين شهر كه در زمان فرمانروايي كريمخان زند پايتخت ايران بود حكايت ميكند، «در سايه سروها و موزوني و بلنداي قامتشان» ميلمد، در «گلستان شاعران» بر تربت گل آذين سعدي و حافظ بوسه ميزند و از شميم عشق و عرفان سرمست ميشود.
به مهماني ايل قشقايي ميرود و از منظري جداگانه در زندگي روستائيان كه تلفيقي ميان زندگي شباني و روستايي و از حقايق برهنه تاريخ است تأمل ميكند. از سنتها، باورها و وقايع ناگواري كه بر آنها گذشته است سخن ميراند و در مقايسه روزگاران پرشكوه پيشينيان با احوال امروزين ميراث خواران آنها فضاهاي جالبي ميآفريند. كه به قول مترجم فرهيخته «آنچه كه بيشتر از همه در اين كتاب نظرها را جلب ميكند، مهارت و هنر نويسنده در گذر از حال به گذشته است كه در سرتاسر گزارشش همواره به چشم ميخورد.» و خواننده در شگفت ميماند كه زائري غريب چگونه و با چه شوق صميمانهاي به قصد زيارت و بررسي آثار ويرانههاي باستاني كشوري بيگانه به چنين دشواريهايي تن در داده است.
گفتني است، مطالب غرور آفرين و ستايش برانگيز اين كتاب در عين حال كه بيانگر بزرگيهاي گذشته شكوهمند ايران است و از هوشمندي و غيرت ايراني حكايت ميكند، قصه شكستها و تلخكاميهاي تاريخي ما را نيز در بر دارد.
از شب شوم و سرنوشت ساز سال 330 قبل از ميلاد كه اسكندرمقدوني كاخ داريوش را به آتش كين سوزاند و لكه ننگي از خود در تاريخ به جا گذاشت ميگويد، به چگونگي افول و سقوط امپراتوري پرهيمنه ساسانيان و سپس و ايلغار وحشيانه مغولان در قرن هفتم هجري ميپردازد و با بررسي علل وقوع اين رويدادها از نقش سياسي، ديني و محيط اجتماعي آن روزگاران رازگشايي ميكند.
كتاب «در ديار شهرياران» با تصاوير ديدني، ملحقات و فهرست منابع در 407صفحه توسط انتشارات حق شناس به چاپ رسيده است. اين كتاب در حقيقت گزيده تاريخ چندهزارساله وپرفراز و فرود وطن ماست كه به قلم تواناي يك نويسنده و پژوهشگر آلماني نوشته شده و صرفنظر از اندك لغزشهاي چاپي و دستوري، با چيرهدستي و رعايت امانتداري نسبت به شيوه نوشتاري مؤلف به زبان فارسي برگردانده شده است.
نگاهي به مجموعه تلويزيوني «زير هشت» ساخته سيروس مقدم
رقابت روايت ايراني با رقباي خارجي
يزدان سلحشور
«زير هشت» مجموعه جالب توجهي است نه به اين دليل كه ادامهاي است بر مجموعهها يا فيلمهايي كه به آدمها و وضعيتهاي تعريف شده در فضاي زندان ميپردازند [نمونه موفقاش همين مجموعه تلويزيوني «فرار از زندان» كه با دوبله فارسي وارد چرخه پخش خانگي شده] اين ادامهدار بودن، حسن نيست دليلي بر «تكرار» است و مخاطبان هم اگر جذب عنصري در روايت اثري تصويري شوند، مسلماً علاوه بر تكرار، كشف را هم بايد در خود داشته باشد. در اين مجموعه، روابط داخل زندان، تنها بهانهاي است براي رسيدن به فضاي بيروني و ادامهدار كردن قصه در التهاب آن؛ بنابراين نميتوان مثلاً استناد كرد به فيلمها يا مجموعههايي كه «روايت» خود را كاملاً در جغرافياي زندان محصور كردهاند و در نتيجه، بر بنيان ايدههايي مثل چالشهاي شكل گرفته ميان زندانيان يا ساماندهي به نقشههاي فرار، بنا شدهاند. «عطا» نقطه مركزي اين مجموعه [با بازي امير جعفري]، با 40 روز مرخصي براي بيماري مادر، پا را از حصار بيرون مينهد تا خرده حسابهاي قديمي را تسويه كند. فيلمنامه، از همان آغاز يادآور «نوآر»هاي فرانسوي است [ونه حتي «نوآر»هاي امريكايي كه چندان مشتاق پيوند زدن عواطف مخاطب با وضعيت اجتماعي شخصيتها نيستند و اغلب هم، با تلفيق ملودرام و نوآر، به نتايج موفقيتآميزي نميرسند] كه با پرسشهاي ساده زندگي مدرن همچون چرايي، چگونگي و چيستي، برخوردي فلسفي دارند و يك جورهايي ملودرام محلول در «نوآر» را به سمت فلسفه هل ميدهند! مشكل عطا، واقعاً اين نيست كه سرقت برليانها كار او نبوده. به نظر ميرسد با اين مسئله هم كه هشت سال ديگر هم به زندانش اضافه شود، چندان مشكلي ندارد [مگر بيرون زندان چه دارد؟ مادرش مرده؛ يك دستش با قطع انگشتهايش معيوب شده؛ با شوهر خواهرش مشكل دارد و اهل محل هم كه به چشم يك به ته خط رسيده به او نگاه ميكنند] گير كار، «نامردي» ست. يك نفر نامردي كرده و عطا فكر ميكند كه دختر قصه [با بازي پانتهآبهرام] اين كار را كرده. وقتي هم به زبان و به رفتار ميپرسد «چرا؟» به آن وجه فلسفي و جهاننگرانهاي نظر دارد كه آدمهاي نوآرهاي فرانسوي، به آن نظر دارند. خب، سعيد نعمت الله هم به عنوان فيلمنامهنويس، اين فضا را خيلي خوب «بومي»كرده. قبلاً در «رستگاران» هم اين كار كرده بود [مجموعهاي كه كارگردانش، مثل همين كار، سيروس مقدم است] حسن كار نعمتالله اين است كه آدمهاي متناش، ملاطي نيستند كه بايد فضاي ميان سكانسهاي پرالتهاب را پر كند، اين شخصيتها، نه تنها با «وضعيت» در دادوستدي دائمياند كه با هر ديالوگ، روايت را چند گام به پيش ميبرند [كاري كه اين روزها به ندرت ميتوان در يك مجموعه يا فيلمي ايراني ديد] «زيرهشت» فيلمنامه واقعاً خوبي دارد [و اين جمله، حتي شامل سكانسهايي ميشود كه براي طويل كردن زمان مجموعه و مباحثي از قبيل نان شب دستاندركاران آن و الخ، وارد متن شدهاند. چنين سكانسهايي البته زيادياند و كمك چنداني به قرص و محكم شدن متن نميكنند اما از آنجايي كه فيلمنامهنويس بايد رضايت سازندگان را هم جلب كند، وارد نه اين متن كه 99/99 درصد مجموعههاي تلويزيوني ميشود و آدمهايي مثل نعمتالله، به دليل اشرافشان به حيطه اي كه در آن تخصص دارند، اين «سكانسهاي زيادي» را شكيل و تا حد ممكن غيرآزارنده مينويسند] مخصوصاً ديالوگهايش، گاه غافلگيركننده و اغلب ضربهزنندهاند و در خاطر ماندني. «واقعنمايي» متن هم [يادمان باشد وقتي يك نويسنده ميخواهد سراغ زندان و آدمهاي زندان و ارتباطشان با دنياي زيرزميني بيرون زندان برود و نه براي سينما كه براي تلويزيون بنويسد كه به دليل طيف وسيع مخاطبانش، ملاحظات بيشتري در نشان دادن خط قرمزهاي اجتماعي دارد و اين براي تلويزيوننويسي هم در چارچوب شبكهاي مثل شبكه يك باشد كه ملاحظاتش بيش از باقي شبكههاست، واقعنمايي متن واقعاً دشوار ميشود] نه تنها جالب توجه كه گاه شگفتآور است مثلاً آن اشاره كوتاه به شيشه ادكلن داخل جعبه كنتور كه پسر خانواده، وقتي ديروقت برميگردد خانه، ميرود سراغش، يا سكانس پيش از خروج «عطا» از زندان، كه با ورود يك زنداني تازه به سلول و ظرف سه چهار دقيقه بايد «فضا» ساخته شود.
طبيعتاً در بعضي از سكانسها هم از امكانات روايي عناصر حاضر در صحنه، استفاده تام و تمامي نشده؛ مثلاً سكانس رفتن «شاهد» به محل كارش در «شهربازي» و عبورش از تونل وحشت، كه ميتوانست با تنظيم بهتر زمان روايت، با حضور «عطا» همراه باشد و بهتر در بيايد [شايد هم نويسنده آن را توي آب نمك خوابانده براي سكانس پاياني، ما كه نميدانيم!] از متن كه بگذريم بايد برويم سراغ كارگرداني سيروس مقدم كه به نظر ميرسد از «پليس جوان» (1380) به اين سو، سال به سال، وابستگياش به فيلمنامه كمتر و استقلالاش به عنوان يك كارگردان بيشتر شده. مقدم به عنوان كارگرداني كه چم و خم هماهنگي كمابيش خلاقانه با فيلمنامهاي درجه يك را بلد است فقط مشكلاش در افراطهاي فرماليستي در جاگيري دوربين و البته «اينسرت»هاي چشم است! او گاه از ياد ميبرد كه دوربين فقط ثبتكننده وقايع نيست كه يكي از شخصيتهاست و «نظرگاه»اش بايد «منطقي» و رفتارش، تابع روايت باشد. به نظر ميرسد كه او هنوز نتوانسته مسئلهاي مثل «نقطه ديد» يا «نظرگاه» را براي خودش حل كند مسئلهاي كه در اين مجموعه فقط منحصر به فيلمبرداري نميشود. در سكانس رفتن رئيس زندان به «آگاهي»، براي شفاعت «عطا»، ما اول راهروي «آگاهي» را نيمه تاريك ميبينيم و بعد، نور كامل ميشود. اين نظرگاه كيست؟ نظرگاه رئيس زندان است كه با ورود از فضاي آفتابي بيرون به فضاي داخلي، موقتاً دچار عدم انطباق ساز و كار چشمهايش با «نور مصنوعي» شده؟ اگر اين طور است پس چرا دوربين انتهاي راهرو است و شخصيت از عمق صحنه به سمت آن ميآيد؟ همچنين افراط مقدم در بهكارگيري «اينسرت»هاي چشم [كه ارثيه بهجا مانده از «دراير» و «برگمان» است] در اين مجموعه، ديگر آزارنده شده. در «رستگاران» اين اينسرتهاي بجا و بيجا، تعدادشان آنقدر زياد نبود كه اعصاب مخاطب را تحريك كند اما در «زير هشت» تقريباً هر پنج دقيقه، ما شاهد يك اينسرت چشم هستيم!
در مورد كلاس بازيهاي اين مجموعه هم بايد گفت كه بالاست همچون ديگر آثار مقدم و در بازي بعضي كه غافلگيركننده هم هست يعني آتيلا پسياني و امير جعفري. امير جعفري در اين كار نشان ميدهد كه به عنوان يك بازيگر تلويزيونيـسينمايي تواناييهايش در نقشهاي جدي، به همان اندازه بالاست كه در صحنه تئاتر. او واقعاً بازيگر خوبي است.
با رستگاران زيرهشت
سيروس مقدم متولد 1333 آبادان است و فارغالتحصيل دانشكده هنرهاي زيبا در رشته نقاشي. او كارش را در تلويزيون از 1355 آغاز كرده و با دستياري كارگردان و طراحي صحنه و لباس مشهورترين اثر ناصر تقوايي. فعاليتاش در سينماي حرفهاي هم برميگردد به 1366 و با فيلم ردپايي بر شن. يك فيلمنامه هم در كارنامه دارد با نام «سيرك بزرگ» كه يكي از معدود شكستهاي تجاري اثري با بازي اكبر عبدي را در دهه شصت رقم زد. همچنين مدير توليد سه فيلم از سينماي متفاوت دهه شصت است: شاخههاي بيد، گروهبان و افسانه آه. به عنوان كارگردان سينما، سه فيلم در كارنامه دارد: گرگهاي گرسنه (1370)؛ شكوه بازگشت (1371) و شيخ مفيد (1374). شهرت او در آثار تلويزيونياش به ساخت «پليس جوان» برميگردد و پس از آن به «درياييها» كه ورود تلويزيون ايران به عرصهاي نو در مجموعهسازي را نويد ميداد. او در 1388 مجموعه «رستگاران» را عرضه كرد.
بدون شرح در نقشي جدي
امير جعفري متولد 1353 است. بازيگري را زير نظر حميد سمندريان آغاز كرد و براي بازي در نمايشهاي رژيستورها نميميرند، يك دقيقه سكوت، پائيز، همان هميشگي، رقص كاغذ پارهها و شبهاي آوينيون، مورد تشويق و تقدير قرار گرفت.
بازي در سينما را در 1380 و با «نان و عشق و موتور 1000» آغاز كرد اما حضورش در «قارچ سمي» زندهياد ملاقليپور، به ياد ماندنيتر است. شهرت او در پيشگاه مخاطبان عام برميگردد به بازياش در دو مجموعه «بدون شرح» و «كمربندها را ببنديم» [هر دو از مهدي مظلومي] كه او را از همان ابتداي دهه هشتاد، بدل به يك ستاره تلويزيوني كرد. بازياش در اين دو مجموعه طنز، او را در موقعيت مشكلي از لحاظ انتخاب نقشهاي جدي و پذيرش مخاطبان قرار داد. امسال جعفري در دو نقش جدي درخشيده؛ اولي در «كيفر» حسن فتحي و دومي در «زير هشت» سيروس مقدم.
او آتيلا پسياني است!
در سه فيلم دستيار كارگردان بوده: دو فيلم با يك بليت (1369)، بهترين باباي دنيا (1370)، بوي پيراهن يوسف (1374)؛ در سه فيلم بازيگردان بوده: بوي پيراهن يوسف (1374)، هيوا (1377)، سفر به فردا (1380). در چهار فيلم انتخاب بازيگر برعهدهاش بوده: بوي پيراهن يوسف (1374)، آژانس شيشهاي (1376)، سفر به فردا (1380) و مزرعه پدري (1382). فارغالتحصيل دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در رشته كارگرداني و بازيگري تئاتر است. اولين تصوير آشنايش را در مجموعههايي مثل «محله برو بيا» و «محله بهداشت» در اوايل دهه شصت ميتوان سراغ گرفت و پس از آن در تلهتئاترهاي موفق نيمه دهه شصت. بازي در سينما را با مرگ سفيد (حسين زندبافت ـ 1362) آغاز كرد. در آغاز، آنقدر كه در صحنه تئاتر يا جلوي دوربين تله تئاتر، درخشان بود جلوي دوربين سينما موفق نبود تا بازياش در «روز شيطان» كه كارگردان براي برجستهتر نشدن نقش منفياي كه بازي مي كرد [نقش مثبت فيلم كم آورده بود!] مجبور به مهار بازي او شد.
نگاهي به كتاب گنجنامه ولايت بيهپيش نوشته علي بالايي لنگرودي
تمدنگيلان خاوري و مازندران باختري
امان ساعدي
كتاب «گنجنامه ولايت بيه پيش» اگرچه اثري در حوزه باستانشناسي و پژوهشي در زمينه فرهنگ و مدنيت قسمتهايي از دو استان پهناور و سرسبز ايران زمين گيلان و مازندران است، اما بيش از هر چيزي اثري مردم شناسي، زبانشناسي و اقليمشناسي است.
علي بالايي لنگرودي در اين اثر با تكيه بر واژگان اقليمي جغرافيايي، باورها، آئينها، سنتها، زبان بومي و گسترده منطقه كه نه تنها قسمتهايي از گيلان و مازندران بلكه دامنهاي بيشتر از جمله الموت و طالقان را نيز دربرميگيرد و به دنياي تمدنهاي باستان ايران نقبي ميزند.
جشنها، اعياد و آئينها يكي از رمزگان و كليدهاي فرهنگ بومي منطقه است كه نويسنده به آن اشاره دارد؛ آئينهايي كه شايد از دوران كهن تا روزگار ما آمده و اگر چه هماكنون به صورت نمايشي به طور كامل در منطقه رايج نباشد، اما رگههايي از آن در هنرهاي نمايشي مناطق مختلف نمود داشته و خودي مينماياند. نويسنده در جايي از كتاب ميگويد: علم واچيني مشهورترين آئين گالشهاست كه در آغاز نوروز برگزار ميشود. وي در ادامه اين آئين را با جشن خرمن مرتبط ميداند و يادآور ميشود: زمان برگزاري جشن خرمن در نقاط كوهستاني شرق گيلان بعد از درو گندم و جو با به دست آوردن اولين محصول سال و در قسمت جلگه بعد از برداشت محصول برنج انجام ميگرفت تا دست كشاورزان براي خرج كني، باز باشد. روز برگزاري معمولاً جمعه و گاهي دوشنبه بود كه توسط متولي بقعه محل با مشورت ريشسفيدان انجام ميگرفت.
يا در توصيف آئين گِل كار جشن ميگويد: روستاييان «جواهرده» واقع در 24 كيلومتري جنوب رامسر از ديرباز پس از برداشت محصول (معمولاً در مردادماه) جشن و سرور خاصي دارند اين جشن به گويش محلي «گل كار جشن» ناميده ميشود كه اكثر مردم به فكر رفتن به ييلاق هستند. ماشينها از پيش، در نظر گرفته شدهاند تا مسافران را به جواهرده برسانند و آنان شاهد «گل كار جشن» باشند.
تيرما ستيزه، امير ما هشت هشت، نوروز ما بيس و شيش، جشنهاي بيرون از روزشمار گالشي، كول كول چهارشنبه، پيش عيد، نوروز، پيلو چله، كوچ چله، سيزده بهدر، آداب اول ماه و... برخي ديگر از آئينهاي مختلف در كتاب ياد شدهاند.
كتاب گنجنامه ولايت بيه پيش شامل 7 بخش است و هر بخش گوشهاي از الگوهاي فرهنگي منطقه را دربرميگيرد. علي بالايي لنگرودي نويسنده اين كتاب از همان دوران دانشجويي جرقههاي پژوهشگري و كاوش در آداب و رسوم و باورها و فرهنگ بومي منطقه را به صورت رؤيا و دغدغهاي دنبال كرده است. به همين دليل همراه با دوستانش و به صورت گروههاي دانشجويي روي پروژههاي بوميشناسي و اقليمشناسي منطقه كار كرده و مطالب و تحقيقات خوبي را گردآوري كرده است؛ شايد برخي از اين تحقيقات سنگهاي بنيادي كتاب اخير او را شكل دهد. او در دوران سربازي دفتر اول همين كتاب را در قالب كتابي مستقل با عنوان دفتر نخست گنجنامه ولايت بيه پيش در سال 80 به چاپ رساند و سپس در روزهاي اخير به چاپ دومين دفتر از خود پرداخت. قسمت اول كتاب نيز همچون همين كتاب كنوني دربرگيرنده 7 فصل و مطالبي خواندني است.
اسب گيلي، نظري به آئين گاو قرباني، جلوههاي هنر اسلحهبازي در لنگرود، سيا گالش، بز لرايي، پنجك و افسانه اميرما، از جمله بخشهاي اصلي كتاب نخست اوست. بالايي لنگرودي اين روزها علاوه بر پژوهش زمان خود را روي تحصيل در رشته زبان ايتاليايي قرار داده است. وي پيش از اين در حوزه روزنامهنگاري هم دستي داشته و در نشرياتي همچون گيلهوا، روزنامه جامجم و... به نگارش مقالاتي پرداخته است.
هنر فراسو (1)
تئاتر عروسكي كره
عروسكها به طور قاطع از اواخر دوره «كوريو» طي سالهاي 1389 در تئاتر به كار ميرفته است؛ عروسكهايي كه معمولاً از چوب ساخته ميشدند و حجم آنها بين 30 تا 90 سانتيمتر بود. بازيگراني پشت پرده صحنه اين عروسكها را حركت داده و به جاي آنها ديالوگهاي قصه را بر زبان ميآورند؛ معروفترين تئاترهاي عروسكي كره را ميتوان «پاك ـ چومچي» يعني آقاي پاك دانست. اين گونه تئاتري به لحاظ محتوايي متفاوت بوده كه موضوعهايي آئيني، اجتماعي و خانوادگي را دربرميگيرد. تئاتر عروسكي كره در سال 1900 به دليل درگيريهايي كه اين كشور با ژاپن داشت تعطيل شد اما از سالهاي 1920 به بعد توسط دانشجويان كرهاي دوباره احيا و رونق بخشيده شده و در اين حوزه توليدات زيادي براي مخاطبان عرضه شد. پژوهشگران درباره حيات دوباره اين هنر به درگيريهاي كره و ژاپن اشاره دارند اما بيش از دولتمردان كرهاي، دانشجويان و هنرمندان را در احياي تئاتر عروسكي اين كشور دخيل ميدانند.
هنر فراسو (2)
تئاتر كامبوج
تئاتر در كامبوج تقسيمبندي مشابهي با ديگر كشورهاي همسايه اين سرزمين دارد. تئاتر مقدس، تئاتر حكمرانها و تئاتر عاميانه سه گونه نمايشي در اين سرزمين هستند. تئاتر عاميانه اين سرزمينها درونمايهاي از آموزههاي بودايي با اشعار و متوني فولكلوريك (محلي) دارد. تئاتر در سرزمين كامبوج به دليل جنگها و درگيريها دستخوش تغيير و تحولات و تهاجم فرهنگهاي گوناگوني بوده است. آنچه پژوهشگران و مورخان تاريخي درباره تئاتر اين سرزمين نوشتهاند به نوعي هماهنگي و همزادي سنتها اشاره دارد. اين همزادي هم به لحاظ محتوايي و هم به لحاظ تكنيكي هنر اين سرزمين را در برميگيرد. شيوههاي تئاتري در اين سرزمين گاهي بدون متن است. تماشاگران بدون نياز به شناخت ماسك يا چهره بازيگر اتفاقات داستاني را حدس ميزنند و دنبال ميكنند؛ اين امر به دليل وجود ترانههاي هميشگي، داستانهاي قديمي و آشنا به ذهن است كه تماشاگران از قبل با آن آشنا هستند. اغلب محتواي چنين نمايشهايي هم حماسي، اجتماعي و عاشقانه است.
تك خبر
بزرگترين رويداد تئاتري ايران در بهمن ماه
جشنواره بيست و نهم تئاتر فجر از 17 تا 26 بهمن امسال برگزار ميشود و انتشار فراخوان بزرگترين رويداد تئاتري ايران از برنامهريزيهاي اوليه حكايت دارد.بخش دوم فراخوان بيست و نهمين جشنواره بينالمللي تئاتر فجر در قالب فراخوان كامل اين جشنواره منتشر شد.بخش اول اين فراخوان اسفندماه سال گذشته در 10 بخش مرور تئاتر ايران، برگزيدگان تئاتر مناطق، جشنواره جشنواره ها، تئاتر خياباني، تجربههاي نو، چشمانداز تئاتر ايران، مسابقه بينالملل، بازار تئاتر ايران، عكس و پوستر تئاتر و جايزه مردمي منتشر شده بود.در نسخه كامل فراخوان چهار بخش با عناوين توليد نمايشنامه و نمايشنامه خواني، پژوهش (با موضوع تئاتر مستند، پرفورمنس، تئاتر و اقتصاد) كارگاههاي آموزشي و پايان نامههاي برتر دانشجويي ديده ميشود.
همچنين بهدليل پائين بودن حجم توليد نمايشهاي راديويي و تلويزيوني در طول يك سال اين بخش در جشنواره بيستونهم حضور نخواهد داشت و به صورت دوسالانه برگزار ميشود.